Showing posts with label Economy. Show all posts
Showing posts with label Economy. Show all posts

Sunday, January 9, 2011

جلوگيري از اتلاف سوخت با طراحي صحيح

اين ماجراي هدفمندي، اگر نصف پر ليوان را ببينيم، يك مزيت بزرگ دارد و آن اين است كه بخشي از مردم كه هنوز به اهميت "رأي" خود واقف نباشند، احتمالا به دليل احساس فشارهاي اقتصادي به زودي ملتفت خواهند شد وجود دولت بيش از آنچه به معنويات ارتباط داشته باشد، في الواقع فلسفه اقتصادي  دارد و از اين به بعد بايد خاضعانه و بدون چشم داشت، در صحنه نباشند و اگر هزينه مي دهند، بايد تقاضا و توقعات بسياري هم داشته باشند.

در مورد توقعات به حق و متقابل مردم به علت حذف سوبسيدها، قبلا هم در اين وبلاگ مطالبي نوشته شده كه يكي از آنها واقعي كردن قيمت خودرو يا حذف تعرفه گمركي از قيمت اتومبيلهاي وارداتي بود(تعرفه‌هاي گمركي و هدفمندي يارانه‌ها). و گفته شد كسي با حذف سوبسيد مشكلي ندارد و ملت هم از خدايشان است سوار ماشينهاي ايمن شوند و از سوي ديگر هوا را هم كمتر آلوده كنند و اين نياز به توضيح زياد ندارد. اخيرا يكي از مسؤولان مهم دولتي مي گفت مردم نبايد فكر كنند كه فقط به مردم فشار مي آيد بلكه به بخش دولتي هم فشار مي‌آيد و هزينه  انرژي پرداختي توسط ارگانهاي دولتي چندين برابر خواهدبود! و كسي هم نبود كه بگويد آخر عزيز دل برادر! يك كارمند دولت بيش از آنچه نگران تعداد لامپهاي روشن اداره و يا ميزان مصرف بنزين باشد بيشتر به فكر موضوعات ديگر خواهدبود و اصولا بخش دولتي چرا بايد نگران باشد كه هزينه هاي چقدر خواهدبود؟!

برگرديم به موضوع داشتن توقعات از مسؤول وقتي كه توقع كمتر كردن مصرف انرژي را دارند. البته قبلا هم چنين توقعاتي بود ولي الان ديگر حداقل موقع تايپ جدي‌تر است! نزديك هفت سال است كه يك مسير ثابت را براي رفتن به كار طي مي كنم. به جرأت مي توانم بگويم بيش از نيمي از زمان رفت و آمد بنده مربوط مي‌شود به مسير 2.4 كيلومتري مشخص شده با مربعات كوچك قرمز رنگ، در همين نقشه اي كه مشاهده مي فرماييد. امكان ورود مستقيم از بزرگراه ستاري(در مسير شمال به جنوب) از طريق يك خروجي به اتوبان تهران-كرج(مسير شرق به غرب) شد. بقيه مسير من اگر 15 كيلومتر باشد كمتر از 10 دقيقه طول مي كشد؛ ولي مي توانم بگويم در اين قسمت به دليل ترافيك سنگيني كه ايجاد مي شود مصرف بنزين هم برابر با بقيه مسير است! اگر فرض كنيم هر دقيقه 10 خودرو بخواهند چنين دوري در مسير بزنند در يك شبانه روز 14400 خودرو يك مسير 2.5 كيلومتري را بيهوده خواهند پيمود كه كلا مي شود 36000 كيلومتر!
 حال بگذريم از اينكه با توجه به دو لاين بودن پل(در حالي كه اتوبان 4 بانده و بزگراه ستاري سه بانده است!!)  دنباله اين ترافيك به دو دو بزرگراه متقاطع كرج و ستاري هم رسيده و منجر به چه اعصاب خردي‌ها و راهبندانها و تصادفها و ... كه نمي‌شود! من نمي‌دانم اضافه كردن يك خروجي كه در شكل با رنگ سبز مشخص شده چقدر هزينه داشته است كه در اين مدت هيچ اقدامي نشده است. آيا اين فقط وظيفه مردم است كه بايد كم مصرف كنند يا اينكه بايد مسؤولين شهري و ... هم به فكر آسايش مردم و نيز كمتر كردن اتلاف سوخت با طراحي‌هاي درست باشند؟

Sunday, September 26, 2010

هيچكاره‌هاي عرضه و تقاضا


- سه چهار سال قبل كه قيمت رهن و اجاره تا ماوراي ثريا هم رفته بود، با جناب صاحبخانه نشستي جهت تعيين ميزان جديد ماهيانه داشتيم. از تمام حربه‌ها براي جلوگيري از افزايش اجاره استفاده مي كردم، طوري كه به خودم اميدوار هم مي‌شدم! چون معمولا در امور چانه زني تسليم مي‌شوم و كم مي‌آورم! ولي او در جواب هر كدام از صحبتهاي من كه دلايل افزايش بي رويه نرخ مسكن  را گفته و آن را به درآمدهاي نفتي كشور و عدم سرمايه گذاري در بخش توليد و بيماري هلندي اقتصاد ايران و ... ارتباط مي دادم، مي‌گفت : « من با اين چيزها كار ندارم! من هم يكي از اعضاي اين جامعه هستم و در اين جريان "عرضه و تقاضا" من هم بايد سعي كنم از تو مبلغ بيشتري بگيرم و ...» .

- حالا چند سال گذشته، و در اين عرضه و تقاضا صاحبخانه كمتر دور و بر ما مي پلكد كه جاي شكر دارد! ولي حالا داستان طور ديگري براي من تكرار شده و حالا در موضع عرضه كننده "لگني" هستم كه اتفاقا متقاضي كمتري دارد. در سيتيزن ريكوايرمنتز(نيازمنديهاي  همشهري!) آگهي‌اش كردم و از هر قشري دارند زنگ مي زنند. تا قيمت اعلامي در زبان منعقد نشده، طرف مي گويد: «آقا چه خبر است؟ همين الان لگن بدون خط و خشي را پايين‌تر از اينها فروختند». من هم مي گويم حتما ايراد اساسي داشته و يا اينكه دو طرف بنا به دلايلي به توافق رسيده‌اند! ولي او سريعا مي گويد:«قيمت را كه من و شما تعيين نمي كنيم! بازار تعيين مي كند»!

دارم به اين نتيجه مي‌رسم كه در اين مملكت افراد از هيچ چيزي هم سر در نياورند، در هر سه زمينه "فوتبال" و "اقتصاد"  و "تجويز استامينوفن" تبحر و تخصص دارند و كم نمي آورند.

Thursday, September 2, 2010

تمركز زدايي يك شبه غير ممكن است


از ميان اين همه شبكه بالاخره يكي پيداشد كه يك برنامه جالبي پخش كند! البته خيلي هم جالب نبود و نگران كننده بود. لوس آنجلسي‌ها گسل جديدي در نزديكي شهر بزرگسان پيدا كرده‌اند. اين گسل كه اسمش "پونته هيلز(Puente Hills)" است در هر سه هزار سال يك بار زلزله عظيم و ويرانگري را ايجاد مي‌كند. و چون لوس آنجلسي ها نمي دانند در كجاي چرخه اين سه هزار ساله قرار دارند كلي نگران‌اند و با شبيه‌سازي‌هايي كه انجام داده‌اند مي دانند اگر زلزله مذكور بيايد بيچاره  خواهندشد. اكثر آسمانخراشها در مركز شهر و جاده‌ها آسيب جدي ديده و 18 هزار نفر هم كشته خواهندشد. البته آنها حتي مدتها قبل از كشف گسل مزبور دارند ساختمانهايشان را  مقاوم سازي كرده و ضد زلزله مي كنند. مثلا براي مقاوم سازي ساختمان هشتادساله و بلندمرتبه شهرداري كل ساختمان به آن بزرگي را از زمين بلند كرده و پي‌اش را مسلح به جك‌هاي هيدروليك كرده بودند. چنين عنوان شد كه هزينه اين كار دويست ميليون‌دلار بوده و براي مقاوم‌سازي ديگر ساختمان‌ها هم بودجه كلاني مورد نيازه بوده و مشكل فقط پول است.

اواخر سال گذشته مطلبي نوشته‌بودم در مورد زلزله احتمالي تهران و يكي از دو راه حل پيشنهادي مقاوم سازي ساختمانهاست كه غير ممكن به نظر مي‌رسد. راه حل ديگر تمركز زاديي است كه اتفاقا چند ماه پيش در كمال تعجب ديديم در يك اقدام سريع پطرح خود را هم اجرايي كرده و مي خواهد سازمانها و كاركنانش را به شهرستانهاي ديگر انتقال بدهد! ولي از حالا معلوم است كه چنين طرحي موفق نخواهد بود. روند مهاجرت به تهران يك شبه نبوده كه يك شبه بتوان آن را برعكس نمود. در هر سازماني بافتهاي قومي مختلفي وجود دارد. بدون در نظر گرفتن امكانات رفاهي محلي كه قرار است سازمان به آنجا منتقل شود، آيا كسي كه از آذربايجان به تهران آمده آيا حاضر است به نقاط كويري ايران برود و يا بالعكس؟! بايد توجه داشت همه افرادي كه مهاجرت مي كنند شاخص اصلي كه در نظر مي گيرند شرايط بهتر زندگي است. حالا ممكن است چند مطلوبيت را از دست بدهند ولي مطلوبيتهايي كه بدست مي‌آورند يقينا بيشتر مي‌چربد.

چاره تمركز زدايي انتقال فله‌اي سازمانها و يا جابجايي مشاغل به جاهايي كه نياز به شاغل ندارند، نيست. تنها راه ممكن فدراليسم اقتصادي است. هر ناحيه از مملكت ويژگيهاي منحصر به فردي دارد كه فقط براي ساكنان بومي آن قابل درك و لمس است. يكي از توريستي ترين مناطق ايران گيلان است. اين ناحيه بدون اتكا به درآمدهاي حاصله از كشاورزي مي تواند با جلب توريستهاي داخلي و خارجي خودكفا باشد. ماه قبل از گيلان عبور مي كردم. در كل مسير، حاشيه جاده پر بود از آشغال. از دور مناظر زيبا به نظر مي‌رسيدند، ولي جايي نمي شد پيدا كرد كه بشود دقايقي اتراق كرد! مطمئنا اين آشغالها را خود گيلاني‌ها به زمين نريخته بودند. اينها را افرادي ريخته بودند كه براي يكي دو روز گردش آمده بودند و در حين عبور از گيلان ريخته بودند! اما اگر درآمدهاي حاصله از توريسم براي گيلاني‌ها اهميت داشت و حياتي بود، آيا مي توان متصور بود كه گيلان اينچنين به هم ريخته باشد. يقينا خود مردم احساس مسؤوليت كرده، و مي دانستند اگر اين زباله‌ها همينطوري باقي بمانند ممكن است رغبت توريستها را جهت سفر به گيلان كمتر كند. و در نتيجه آنها با تشكيل مؤسساتي، اين زباله‌ها را جمع آوري كرده و از سوي ديگر با فرهنگ سازي حتي جلوي ريخته شدن زباله توسط توريستها را مي گرفتند. چنين مثالي را براي همه نقاط ايران مي توان زد. يعني اگر مديريت و كنترل اقتصادي هر منطقه دست خود مردم باشد و مردم در انتظار حاتم بخشي‌هاي مركزي نباشند، روند مهاجرت كندتر شده و در بلند مدت معكوس هم خواهدشد.

Saturday, July 10, 2010

صنعت رو به زوال


اينكه شركتهاي داخلي در يك بازار ايزوله و انحصاري نباشند بسيار خوب است ولي آدم وقتي مي بيند شركتهاي توليدي يكي پشت سر هم درشان تخته مي‌شود خيلي اسفناك است. از سال 80 در همين جاده مخصوص كرج كه شايد از نظر ازدحام و وفور مراكز صنعتي در كشور بي‌همتا باشد، خودم شاهد چندين شركت‌ توليد  كفش و  يخچال و ... بوده‌ام كه ساختمانشان پس از مدتي سوت و كور بودن، تبديل شدند به نمايندگي‌ها و خدمات پس از فروش شركتهاي كره اي و چيني و ...  در شرق تهران هم يك شركت  توليد تلويزيون بود كه سالنهايش تبديل شده بود به نمايشگاه ابزار چيني.
يعني اينكه توليد در مملكت سودآوري ندارد و همان بهتر كه كارآفرين‌ها محصولات و خدمات خارجي‌ها را به مردم ارائه كنند.

يكي از دوستان وبلاگ‌نويس هم كه خود يك كارآفرين است، اين درد را بهتر حس مي‌كند؛ مطلبش را بخوانيد:"خداحافظ تولید کم سود". اصلا جالب نيست كه در مملكتمان افراد با انگيزه در همان جواني به اين نتيجه مي رسند كه وارد كردن كالا خيلي سودآور تر از توليد است.

Wednesday, May 19, 2010

باشگاههاي متعالي

شانس آورده‌ايم كه اين باشگاههاي فوتبال نظير استقلال و پيروزي با EFQM و جوايز تعالي آشنا نيستند، و يا اينكه جدول رده بندي تيمهاي ليگ برتر بر اساس چنين معيارهايي نيست! وگرنه هر سال يكي از اين دو تيم مي شد قهرمان و بقيه هم از دور فقط نظاره‌گر بودند! همين دو سه روز قبل مدير باشگاه استقلال در پاسخ يكي از خبرنگاران كه مي پرسيد شما چرا مدعي هستيد كه استقلال  سال موفقي را پشت سر گذاشته در حالي كه با اين همه دبدبه و كبكبه نتايج ضعيفي در آسيا و حتي ايران كسب كرده‌ايد، گفت: "نه، ما دو رتبه بالاتر از رقيب اصلي‌مان يعني پيروزي هستيم"!

و اين در حالي است كه همچنان، و با وجود كسب نتايج كمتر از حد انتظار، فقط اين دو تيم هستند كه بازيهايشان در رسانه‌هاي اصلي مملكت در بوق و كرنا شده، و اكثر باشگاههاي ديگر نمي توانند(به جز استثنائي مثل تراكتورسازي)، به واسطه داشتن طرفداران زياد و باثبات‌تر، از داشتن قدرت تبليغاتي، بهره‌مند شوند؛ و اين متناظر است با همان انحصاري كه در حوزه هاي ديگر اقتصادي ديده مي شود و قاتل رقابت و كيفيت است.

Tuesday, March 2, 2010

بله! آنها واقعا با اخلاق‌تر هستند


در مورد وجود نقص فني در خودروهاي تويوتا و عذرخواهي مدير عامل آن كه نقل رسانه ها شده قبلا هم  مطلبي با اين مضمون نوشتم(شايد يك تعظيم كافي نباشد) كه آنها به دنبال جبران هزینه اعتماد از دست رفته به هر روش ممكن هستند و فكر مي كنم تعظيم هاي پياپي نوه مرحوم تويودا با توجه به تبليغ و تخريب رسانه هاي طرفدار رقباي آمريكايي تويوتا چاره ساز نخواهدبود.

امروز نوشته اي* نظر من را به خود جلب كرد كه در آن نوشته شده بود:
“حالا آیا واقعاً خودروسازان ژاپنی اخلاقی‌تر‌، مشتری‌مدارتر، باوجدان‌تر و بافرهنگ‌تر از خودروسازان ایرانی هستند، یا حساب و کتاب اقتصادی آن‌ها را به این کار واداشته؟ آیا آن‌ها به مشتریان خود لطف داشته‌اند، یا ترسیده‌اند که اگر جایگاه برند آن‌ها در اذهان مشتریان خدشه‌دار شود، یا اگر نقص فنی خودروهای آن‌ها منجر به مرگ افرادی و شکایت بازماندگانشان شود، هزینه‌هایی چنان سنگین را متحمل خواهند شد که چنین فراخوانی گسترده‌ای در مقابل آن به صرفه خواهد بود؟” 
البته نوشته مزبور در اصل به دنبال رساندن اين منظور اقتصادي به خواننده بوده كه مكانيسم بازار به خوبي عمل مي كند و صاحبان بنگاههاي اقتصادي را وادار مي كند كه اخلاقي تر عمل كنند و من هم به اين موضوع اعتقاد راسخ دارم. ولي چون گفته شده آيا ژاپني‌ها "واقعا" اخلاقي‌تر (نسبت به ما)هستند، بايد گفت بله كه “واقعا” با اخلاق تر و با وجدان تر هستند! در قبال پولي كه مي گيرند اخلاقي‌تر عمل كرده، مشتري مدارتر و با وجدان‌تر مي مانند و در نتيجه با فرهنگ‌تر بوده و ارزش هاي اخلاقي را پس از قالب كردن جنس كم ‌كيفيت آن هم در يك بازار انحصاري زير پا نمي گذارند. حالا چنين رفتاري نتيجه هر چه مي خواهد باشد و آنها در ضمير و باطن و پشت پرده هر چه مي خواهند، پست فطرت و ضد مشتري باشند؛ و گرنه آنها هم خيلي بدشان نمي‌ آيد در قيد و بند قوانيني نباشند كه جامعه‌شان وضع كرده و خود نيز در وضع چنان قوانيني درگير بوده و دخالت داشته اند.

* - راجع به:
- اخلاق خودروسازی! « کافه اقتصاد (view on Google Sidewiki)

Tuesday, February 16, 2010

صابونها

این دو تا صابون را بیشتر به خاطر برند معروفش خریدم که متعلق به انگلیس است. همانطور که می بینید تصویر یکی‌شان با حجاب اسلامی و دیگری غیر اسلامی است!
جالب این است که هر دوتایشان هم تولید شده در دو کشور اسلامی بوده و البته آنکه حجاب دارد ساخت ایران، و دیگری هم مربوط به اندونزی است.

تا اینجای کار مشکلی نیست. اندونزیایی‌ها شاید مثل ما خیلی هم مقید به عقایدشان نیستند و یا اگر هستند، نمی خواهند آن را به دنیای تجارت ارتباط داده و با گذاشتن عکس یک خانم محجبه روی صابونی که تحت لیسانس یک کشور اروپایی تولید می کنند از فروش آن به غیر مسلمانان محروم شوند و البته با این کار شاید نتوانند همان صابون را به مسلمانانی که نمی خواهند عکس یک زن بی حجاب را روی جلد صابون ببینند بفروشند. ولی اینکه آنها محصولشان را به کشوری که اصرار دارد همان صابون را با عکس یک خانم محجبه به فروش برساند خیلی جای حرف دارد!

---

Sunday, February 7, 2010

ساعات کار و بهره‌وری


شاید شما هم شنیده باشید که در آمریکا زیاد کار کشیده و پدر کارگر را در می آورند (البته نه به سختی ژاپن، ولی به مراتب بدتر از اروپا). ولی بنا به چند بند ذیل، آنجا که یکی از بهره ورترین جوامع دنیا است هر هفته حول و حوش سی و چهار ساعت کار می کنند که باز شش ساعت کمتر از پنج روز ، یا چهارده ساعت کمتر از شش روز کار با بهره وری پایین در جامعه ما است.
نمی دانم کی قرار است از اصول احمقانه کارل مارکسی دست برداشته و کمی به این بیاندیشیم که جای کار بیشتر وسخت تر(بخوانید علافی و وقت کشی)، می توان با تعقل و ذکاوت بیشتری تلاش کرد و سود بیشتری به دست آورد.

البته در مقاله‌ای که در زیر به آن لینک داده شده، بحث بر سر این است که دوران رکود به سر آمده و قتصاد آمریکا دوباره دارد رونق پیدا می کند و طبیعتا باید دستمزد کارگران هم افزایش یابد که چنین نیست. از وقفه و تاخیر در این مورد به عنوان یک تهدید و آفت برای بهره‌وری  در آینده یاد شده است. اما این نظر آمریکایی هااست که می خواهند از جوامع پیشرفته دیگر عقب نیافتند وگرنه به نظر من که به هرحال یکی از مزایا و یا  یک سیستم اقتصادی آزاد این است با وجود آنکه رکود اقتصادی در کوتاه مدت باعث کاهش دستمزدها می‌شود ولی باز فیدبکهای مناسب به ارباب صنایع و سرمایه داده می‌شود تا بدانند اگر دیر عمل کنند با دست خود موجب کاهش مجدد بهره‌وری نشوند.
in reference to:
"The average workweek for all private employees in January was 33.9 hours. Bringing the hours worked back to the average workweek at the start of the recession in December 2007 (34.7 hours) is the equivalent of hiring 2.5 million workers, according to Heidi Shierholz, economist at the Economic Policy Institute (EPI) in Washington, D.C."
- U.S. Wage Growth: The Downward Spiral - BusinessWeek (view on Google Sidewiki)

Thursday, January 7, 2010

آشفته بازار


فکر می کنم یکی از مصادیق بارز عبارت "آشفته بازار" همین بازار انحصاری خودرو ایران است که هزار و یک عامل مختلف در آن نقش دارند. نیروی انتظامی در میان خودرو های بدون سیستم ضدقفل(ABS) می‌آید فقط گیر می‌دهد به محصولات ایران خودرو. و این در حالی است که بدنه پژو 405 و ROA خیلی ایمن تر از بدنه خودرویی ضعیف و نحیف مثل پراید است که ترمز ABS هم ندارد!

حال فرض کنیم پژو 405 و ROA ایمن نبوده و خطرناک هستند؛ راهنمایی و رانندگی هم به درستی عمل کرده و جلوی شماره‌گذاری این خودروها را گرفته. ولی این خبر را بخوانید که به دلیل کمتر شدن عرضه خودروی فوق به دلیل ممانعتی که پلیس به عمل آورده، قیمت پژو 405 افزایش یافته‌است. و این در حالی است که اگر مردم به فاکتوری مثل ایمنی اهمیتی قائل باشند، اصولا نباید سراغ خرید خودرویی بروند که جان را به خطر می‌اندازد. ولی خوب، اینجا ایران است و دو سه گزینه بیشتر برای انتخاب نیست برای قشری که نمی تواند بیشتر از 13 - 14 میلیون تومان برای خودرو پول بدهد.

جالب است این افزایش قیمت هم در حالی روی می‌دهد که هزینه‌ای هم برای مجهز شدن خودروها به سیستم ضدقفل صرف نشده، و از سوی دیگر پلیس و خودروساز به توافق رسیده‌‌اند، و باز این مشتریان(مردم) هستند که باید چوب چنین قضایایی را بخورند. و حال با توجه به سازش مذکور، برای اذهان ما که سریعا سراغ تئوری توطئه می‌رود، یک سؤال مطرح می شود و آن خیلی واضح است که دیگر نمی‌نویسم!

Monday, November 30, 2009

در مورد خصوصي سازي


به خاطر حرف و حديثي كه در مورد چگونگي واگذاري سهام مخابرات به بخش دولتي پيش آمد، مي خواستم مطلبي بنويسم در مورد اينكه خصوصي سازي با اختصاصي سازي و ... فرق دارد و اولا بايد كل مردم بدانند اصلا بورس و سهام چيست و اصول سهامداري چيست و بعدا بيايند با شعار اجراي عدالت سهام را فله اي واگذار كنند. در اين مورد مي توان به كتاب «طراحي مدل خصوصي سازي در ايران» نوشته دكتر غلامرضا حيدري(نشر پيام ايران خودرو، سال 1380) استناد كرد كه البته كتاب خوبي است و در چكيده آن به درستي اشاره شده كه:
خصوصي سازي هدف نيست، بلكه بايد به عنوان يك ابزار جهت افزايش بهره وري مورد استفاده قرار گيرد و در اين راستا توجه به اين نكته ضروري است كه انجام خصوصي سازي آيا مي خواهد صرفا يك تصميم سياسي باشد و يا مي خواهد اقتصادي بوده كه به ديگر ابعاد نيز توجه لازم شده است.
در اين كتاب پس از بررسي تئوري هاي اقتصادي در زمينه خصوصي سازي، تاريخچه خصوصي سازي، تجربيات برخي كشورها در زمينه خصوصي سازي، به مبحث خصوصي سازي در ايران پرداخته شده است و دوباره پس از مطالبي تاريخي و زمينه ها و بسترسازهاي قانوني براي خصوصي سازي موضوع اصلي يعني طراحي مدل خصوصي سازي در ايران مطرح شده است.

در مدل فوق الذكر، اجزاي اصلي مدل عبارتند از : مالكيت، مديريت، كنترل دولت، كنترل مجلس و كنترل مردمي

در بخش مالكيت، به تبيين روشهاي واگذاري فعاليتهاي اقتصادي به بخش خصوصي و نيز چگونگي انتخاب روش خصوصي سازي پرداخته شده است. در روشهاي واگذاري به عرضه سهام به عموم، مشكلات اجرايي آن، عرضه سهام به گروههاي خاي، مشاركت بخش خصوصي در افزايش سرمايه شركت دولتي، فروش دارايي هاي شركت يا مؤسسه دولتي، تفكيك مؤسسه به چند شركت كوچكتر، فروش شركت به كاركنان و مديران، روش قرارداد مديريتي، خصوصي سازي از طريق اجاره و در چگونگي انتخاب روش موضوعاتي چون بررسي اهداف دولت، شكل سازماني واحد دولتي، وضعيت مالي و سوابق سودآوري شركت، نوع صنعتي، بازار سرمايه، عوامل اقتصادي و سياسي مطرح شده اند.

در جزء دوم به مقوله مديريت پرداخته شده كه از روي شواهد و قرائن موجود مي توان گفت در روند اجراي فعلي داراي حلقه هاي مفقوده بزرگ مي باشد كه اجزاي آن كه عبارتند از: 1- آموزش مستمر به ويژه در جهت تقويت روحيه كارآفريني و نوآوري، 2-اصلاحات لازم سيستم اطلاعات مالي به ويژه آناليز دقيق قيمت تمام شده، 3- ايجاد محيط رقابتي بين شركتها، 4-تقويت هر چه بيشتر تحقيقات و توسعه، 5-اصلاحات لازم قوانين و مقررات اداري، بانكي، گمركي و مالياتي، 6- سهيم شدن مديران و كاركنان در مالكيت و 7- تقويت بازار بورس سهام

مي رسيم به عوامل كليدي كنترل خصوصي سازي كه از سوي بخش بايد انجام گيرد و آنها عبارتند از دولت، مجلس و مردم.
اگر فرض كنيم دولت و مجلس نقش كنترلي خود را با عواملي مديريتي همچون اجراي اصلاحات لازم قوانين و مقررات اداري، بانكي، گمركي، مالياتي، اطلاعات مالي و قيمت تمام شده، بهبود و توسعه وضعيت تامين اجتماعي، تعيين خط مشي و زمان بندي مناسب جهت حذف سوبسيدها، ايجاد مكانيزم كنترل در كليه سطوح مديريت، ايجاد امنيت در سرمايه گذاري و ثبات در خط مشي ها و سياستهاي تعيين شده، به خوبي ايفا مي كنند، مي ماند چگونگي ايفاي نقش كنترلي مردمي با اين وضع اسفناك آزادي مطبوعات (كه مي گويند ركن چهارم دموكراسي است) و اين شوراهاي شهر و روستا كه به نظر مي رسد از اصل يكصدم قانون اساسي فقط رسيدگي به امور بلديه را استنباط كرده اند، البته در هاله اي از ابهام است. ممكن است عده اي هم بيايند و بگويند وقتي دولت و مجلس برخاسته از آراي مردم اند، ديگر نيازي به كنترل از سوي مردم نيست! ولي بهتر است در محكوميت چنين نظري عباراتي از همين كتاب در مورد لزوم كنترل از سوي مردم آورده شود:
آزادي بيان نيز مثل آموزش و پرورش مناسب و دسترسي به رسانه هاي جديد، ديگر فضيلت سياسي نيست، بلكه پيش شرط رقابت پذيري اقتصادي است. كساني كه نظامهاي اقتصادي قرن بيست و يكك را بنيان مي گذارند، درك مي كنند كه ضرورتها در آزادي است. اقتصاد نوين با آزادي بيان بيشتر و بازخورد ميان حاكمان و افراد حكومت و مشاركت بيشتر مردم در تصميم گيري رونق مي گيرد(آلوين تافلر).

... بايد اين امر را پذيرفت كه هر جامعه و هر كشوري ذاتا متنوع و متكثر است و بطور طبيعي عقايد، مصالح، منافع و نگرشهاي گوناگوني در آن وجود دارد كه نمي توان اينها را ناديده گرفت... در استراتژي يكي كردن، قطعا عملكردها به طرد، حذف و تسليم كردن گرايشها منجر خواهدشد زيرا در اين رويكرد ساده ترين راه حل در فكر و ذهن طرد و حذف است، در حالي كه در عمل اين كار دشوارترين و مسأله سازترين راه حل هاست...
هر قدر جامعه بخواهد به سمت افزايش بهره وري و اقتصاد پيش رود، اجازه گسترش فوق العاده وسيع ابراز عقيده مخالف و بيان آزاد، اهميت بيشتري پيدا مي كند. هر قدر حكومتي اين جريان پربارتر آزاد داده ها و اطلاعات و دانش را از جمله ايده ها و نوآوري ها را مسدود سازد و يا آن را سد كند، به همان نسبت پيشرفت اقتصادي كندتر مي شود.

ممكن است كسي بگويد: "پس چين چگونه توسعه مي يابد در حالي كه از نظر آزادي بيان وضع نامناسبي دارد؟". در پاسخ  بايد گفت همه فاكتورهاي توسعه را در نظر گرفت؛ چين از نظر توسعه انساني حتي چهار رتبه پايين تر از ماست و در رتبه 92 جهان قرار دارد. البته بايد گفت در اين رتبه بندي آنها در حال صعود هستند و ما در حال نزول!

به بحث اصلي برمي‌گردم. در دو مورد از تعاريف كنترل در كتاب مزبور نگاهي بكنيم نوشته شده: كنترل فرايندي است براي حصول از اينكه عمليات يا اقدامات واقعي با عمليات پيش بيني شده و برنامه ريزي شده همانند است ... مي توان گفت كنترل مقايسه بين بايدها و نبايدهاست، يعني در برنامه ريزي آنچه پيش بيني كرده ايم ، بايدها و مطلوبهاي ماست و آنچه انجام شده، هست ها و موجودها است. فرض كنيم عامل كنترل و مشاركت از سوي مردم به بهترين نحو ممكن انجام مي شود. اگر نگاهي به اصل 44 قانون اساسي بكنيم، بديهي است وقتي صراحتا بيان شده بخش‏ خصوصي‏ شامل‏ آن‏ قسمت‏ از كشاورزي‏، دامداري‏، صنعت‏، تجارت‏ و خدمات‏ مي‏ شود كه‏ مكمل‏ فعاليتهاي‏ اقتصادي‏ دولتي‏ و تعاوني‏ است‏، در حاليكه دولت در مالكيت كليه‏ صنايع بزرگ‏، صنايع مادر، بازرگاني‏ خارجي‏، معادن‏ بزرگ‏، بانكداري‏، بيمه‏، تامين‏ نيرو، سدها و شبكه‏ هاي‏ بزرگ‏ آبرساني‏، راديو و تلويزيون‏، پست‏ و تلگراف‏ و تلفن‏، هواپيمايي‏، كشتيراني‏، راه‏ و راه آهن‏ و مانند اينها اختيار دارد، ديگر نبايد زياد نگران بود از اينكه آيا خصوصي سازي درست انجام مي گيرد يا نه؟ با توجه به اينكه منظور از تعاوني ها همان تعاوني هاي شهر و روستاست كه در حيطه كنترل وزارت تعاون(و بالطبع دولت) بوده، و تعريف مبهم مديريت و مالكيت نهايي تعاوني ها، و مد نظر قرار دادن اينكه مطابق با قانون، نوع چهارمي از مالكيت كه شبه دولتي يا شبه تعاوني و يا شبه خصوصي و يا ملغمه اي از اين سه وجود ندارد، مي توان گفت بحث خصوصي سازي به قوت خود، آنهم به صورت داغ، باقي بماند و اينطور هم نيست كه مردم كاملا آچمز باشند!

Thursday, November 19, 2009

كجا زندگي مي كنيم؟


اين يكي از اصول جذاب قانون اساسي براي قشر كم درآمد و حتي متوسط جامعه است(اصل سي و يكم):
داشتن‏ مسكن‏ متناسب‏ با نياز، حق‏ هر فرد و خانواده‏ ايراني‏ است‏. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعايت‏ اولويت‏ براي‏ آنها كه‏ نيازمندترند به‏ خصوص‏ روستانشينان‏ و كارگران‏ زمينه‏ اجراي‏ اين‏ اصل‏ را فراهم‏ كند.
حتي كسي كه سوادي نداشته باشد و اين را براي او بخوانند، چنين برايش متبادر خواهدشد كه اسكان او بر عهده دولت است و مسلما يك انسان هر چيزي را هم نداند، مي داند حق چيست. بالشخصه به عنوان كسي كه دروسي در دانشگاه خوانده كه معمولا حول و حوش بررسي و تحليل سود و زيان طرحهاي صنعتي و ... مي چرخيد، با اين كاري ندارم آيا واقعا دولت مي تواند از عهده چنين وظيفه اي بيايد يا نه و آيا مي تواند سر پناه هايي مستحكم و با كيفيت، آنهم در كشوري زلزله خيز مثل ايران تحويل ملت دهد يا نه؟ ولي خوب وقتي قانون مكلف كرده فكر مي كنم حجت تمام است. حال اين خبر را بخوانيد كه موقع اجرا و آستين بالازدن براي انجام كار مربوطه(كه اسمش هست طرح مسكن مهر)، اما و اگرها، و حرف و حديث شروع مي شود:
وزير مسكن در اخبار بيست و سي عنوان كرد: كارگران عزيز بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه اگر 10 تا 12 ميليون تومان آورده نداشته باشند، امكان خانه دار شدن نيست.
وي در ادامه گفت: اين كه فكر كنند با يك يا دو ميليون تومان مي توان صاحب خانه شد، اصلا امكان ندارد؛ زمين رايگان با مساعدت شهرداري آماده مي شود و تامين آب، برق، گاز و فاضلاب و زيرساختهاي لازم را هم ما انجام مي دهيم؛ دوستان ما هم بايد بين 10 تا 12 ميليون تومان آورده داشته باشند و نهايتا با وامي كه دولت مي دهد، آنها مي توانند صاحب خانه شوند.
همانگونه كه مسلم است، در اصل مذكور به حق اشاره شده، ولي براي آن بهايي در نظر گرفته نشده كه وزير مي گويد: « اينكه فكر كنند با يك يا دو ميليون تومان مي توان صاحب خانه شد، اصلا امكان ندارد». البته وقتي مي گوييم مسكن، يعني جايي كه بشود در آن زندگي كرد و مجموعه اي است شامل اجزايي مثل زمين، ديوار، سقف، درب، سيستم آب و فاضلاب، سيستم تهويه و گرمايشي و ... كه در اين ميان، انگار اين فقط زمين است كه رايگان در نظر گرفته شده!
حال باز مي شود اين بهانه تراشي هايي كه در مورد توجيه اقتصادي مي شود را پذيرفت، و از استناد به فلان اصول هم صرفنظر كرد، چون به هر ترتيبي كه شده بايد كارگران را اسكان داد؛ رايگاني و حق پيش كش، حالا دستتان درد نكند كه بفكر اسكان و سر و سامان دادن به خانواده كارگران هستيد! ولي اين سخنان را در وبلاگ كاتالاكسي(ارز رايج در بهشت چيست!؟) به نقل از يكي مسؤولين با نفوذ در عرصه فرهنگي، ليكن صاحبنظر در امور اقتصادي، ببينيد كه نشانگر افكار يك بام و دو هوايي در سطح مديريت اجرايي كشور است:
از شما سوال مي کنم آيا مي دانيد قيمت زمين در بهشت متري چقدر است؟ آيا مي دانيد ارز رايج در بهشت چه ارزي است؟ ما همه به اين دنيا آمده ايم تا بتوانيم آنجا را بخريم!

بالاخره يكي بيايد ملت را شيرفهم كند، آيا بايد سرشان به حساب و كتاب باشد و اقتصادي فكر كرده و در كسب و كارشان و امرار معاش خود از متخصصين مالي كمك بخواهند يا اينكه فكر كنند در يك جايي مثل بهشت زندگي مي كنند كه در آن پول و نرخ گذاري وجود ندارد.

Sunday, October 18, 2009

تعرفه هاي گمركي و هدفمندي يارانه ها


درست است كه با كارهاي دولت زياد كاري نداريم(به خصوص از مدتي قبل!) و دفعه قبل كه در اين مورد نوشتم، انتقادي بود به نحوه جمع آوري اطلاعات افراد محتاج سوبسيد(اطلاعات اقتصادی خانوار)، ولي مثل اينكه اين لايحه هدفمند كردن يارانه ها خيلي با ما كار دارد. در برنامه اي كه ديشب شبكه يك با حضور وزير اقتصاد نشان مي داد و در اين مورد مباحثه و مصاحبه كارشناسي(!) راه انداخته شده بود، باز مي شد فهميد، با تمام ادعاهايي كه مي شود در مورد تبعات اين طرح به خوبي انديشيده نشده است و البته آقاي وزير فكر مي كرد حالا كه اين تصميم گرفته شده نبايد با انتقاد از آن باعث ايجاد ترديد در جامعه شد و دليل هم مي آورد كه كارهاي كارشناسي انجام شده، انگار هيچ كارشناس به درد بخور و صاحبنظر اقتصادي خارج از حيطه دولت وجود ندارد. يكي همين قضيه صنعت خودرو است كه سؤالي در اين مورد شد و معلوم بود وزراي صنايع و اقتصاد در اين مورد متفق النظر نيستند كه بعد از اجرايي شدن لايحه، قرار است در مورد همين تعرفه گمركي صد در صدي واردات خودرو چه تصميمي گرفته شود. از قديم و نديم گفته شتر سواري دولا دولا نمي شود و بنابراين اگر قرار است مثلا سوخت به قيمت جهاني و بدون سوبسيد به عوام داده شود، بايد چنين قاعده اي در همه موارد رعايت شود و گرنه همين استثانائات است كه موفقيت آميز بودن طرحها را در هاله اي از ابهام فرو برده و اين سؤال هم به اذهان خطور مي كند با اين اوصاف هدف از اجراي چنين كارهايي آيا همان اهداف اصلاح ساختارهاي اقتصادي بوده است؟

يكي از دلايلي كه در مورد حذف سوبسيدها عنوان مي شود همين قضيه رعايت نشدن انصاف و عدالت در نحوه توزيع است كه مثلا صاحب يك اتومبيل پنجاه ميليوني بيش از يك فرد مستضعف بدون ماشين بنزين سوبسيد دار مصرف مي كند. و البته من هم قبلا چنين افكاري داشتم! تا موقعي كه پارسال فرد پولداري با آن عينك دودي اش گفت اگر قرار است قيمتها جهاني شود چرا پول اين ماشين را از من دوبل گرفته اند؟!! و البته ديدم اين پولدارها هم گاهي اوقات بينوا بوده اند و ما خبر نداشته ايم.

حالا دنبال خودروهاي خيلي خيلي گرانقيمت نمي روم؛ همين اتومبيل خيلي گران تويوتا ياريس را در نظر بگيريد كه به روايت ياهو قيمت كارخانه اش مابين 12355 و 13915 دلار است كه در ايران به پولدارها حداقل به قيمت 28 ميليون تومان قالب مي شود(منبع). يعني اگر يك ايراني يك تويوتا ياريس بخرد، علاوه بر قيمت اصلي آن، قيمتي بيشتر هم به عنوان ماليات مي دهد به دولت ايران! با فرض اينكه دولت وجوه اضافه را مثلا خرج يارانه دادن به بنزيني بكند كه مي گويد حداقل قيمت آن هشتصد تومان است (كه اگر صد تومان از آن كم كنيم مي شود هفتصد تومان)، مي توان نتيجه گرفت از قرار دلار 990 توماني خريدار تويوتاي فوق يكجا پول 17473 ليتر بنزين را پيشاپيش پرداخت كرده است.

بنا به اطلاعات ياهو اوتوز، تويوتا ياريس در خارج از شهر 6.7 و در داخل شهر 8.11 ليتر بنزين مي سوزاند. و حال فرض كنيم كه اين آقاي ياريس ران، هر روز 100 كيلومتر به طور مساوي در داخل و خارج شهر رانندگي كند هر روز 7.4 ليتر بنزين مصرف مي كند. كه مي توان گفت او بايد 2355 روز، يعني معادل 6.5 سال، رانندگي كند تا بتواند معادل پولي كه به عنوان ماليات و ... داده، بنزين مصرف كند و البته چون او مايه دار است تا آن موقع چند بار ديگر خودرو عوض خواهد كرد و مبالغ ديگري هم باج خواهد داد!

Monday, October 5, 2009

صنعت توريسم


ماه قبل فرصتي پيش آمد تا سفري داشته باشم به اروپا. در فرودگاه استانبول بيشتر از تركيه اي ها، سيلي از مسافران با نشاط از اين سوي و آن سوي دنيا در جريان بود كه يا در حال خروج از تركيه هستند و يا در حال ورود و يا اينكه مثل من مي خواستند مسير خود را عوض كنند. مطمئنا اگر در فرودگاه تهران اكثر مسافران داخلي بودند تا با گذاشتن پا به آن سوي مرز خانمهايش كمي روسريهايشان را شل تر كنند، در استانبول اينگونه نبود، و به جز مامورين و متصديان فرودگاه بيشتر خارجي بودند تا محلي و بومي.

در اين سفر پاريس را شهري ديدم كه يك سر و گردن از بقيه بالاتر بود و با چشم هم مي شد اين را ديد كه شلوغي شهر فقط به دليل تردد توريستهاست. در حالي كه غرق تماشاي عظمت و زيبايي معماري و آثار هنري اين شهر بودم، مي خواستم تخميني هم بزنم از درآمد پاريس از صنعت توريسم، كه گفتم بهتر است بماند براي بعد تا آمار و ارقام دقيقتري را به دست بياورم. بنا به مندرجات ويكي پديا، پاريس عنوان رتبه يك پربازديد شونده ترين شهر دنيا را دارد. از درآمدي كه به خاطر حضور توريستها نصيب اين شهر مي شود و با فرض اينكه هر توريست در مدت اقامتش به طور متوسط پانصد دلار خرج كند و ساليانه هم پانزده ميليون نفر از اين شهر بازديد كنند، تقريبا يازده ميليارد دلار عايد مي شود. يعني اگر تبديل به پول شدن دايناسورها و جنگلهاي موجود در صحراهاي خاورميانه صدها ميليونها سال است، اين براي پاريس حدود چهل پنجاه سال است تا گوستاو ايفل را كه مورد بي مهري هموطنان آلماني اش قرار گرفته پناه دهد و او برج ايفل را در نيمساز جنوب غربي ميدان كنكورد بنا كند؛ تا بعدها عنوان مهمترين سمبل پاريس و فرانسه را يدك بكشد.

بنا به اطلاعات موجود در صفحه توريسم ويكي پديا، از نظر كسب درآمد از راه صنعت توريسم فرانسه رتبه سوم دنيا را پس از آمريكا و اسپانيا دارد و در سال 2008 با جذب 79 ميليون توريست كه رتبه يك جهان است، 55.6 ميليارد دلار به دست آورده است.
در بالا سخني هم شد از استانبول و تركيه. استانبول با جذب 6.45 ميليون نفر در رتبه 9 شهرهاي توريستي جهان و كشور تركيه هم از اين حيث با جذب 25 ميليون نفر در رتبه 8 جهان قرار دارد كه با كسب درآمد بيست و پنج ميليارد دلاري بي خيال اين مي شود كه چرا طلاي سياه ندارد! البته تركها با فروش دؤنر كبابهايشان در رستورانهايشان در ديگر كشورها بخشي ديگر از درآمدهاي توريستي را نصيب خود مي كنند!

شايد بهانه اين نوشته، عنوان اين پست نيام يراقي باشد. در آن سوي مرزها همه مترصد اينند كه تپه اي، قصري، سفالي، كاسه اي، كوزه اي و چيز ديگر مشخص شود كه مثلا متعلق به ده بيست سال قبل است تا بيفزايند برا آثار و افتخارات تاريخي ديارشان. در كشور ما هم كه مي آيند ارك تبريزش را خراب مي كنند، سدي در تنگه بولاغي اش مي زنند، و يا مي آيند زير پل الله ورديخان مترو مي كشند و يا سنگهاي قديمي و اصلي پل خواجويش را به دليل كهنه بودن بر مي دارند و ...

پ. ن.1:
يك نكته كه يادم رفت بگويم، درست است كه فرانسوي ها درآمد كلاني از توريسم دارند، ولي خودشان هم دست و دلبازند و حدود 43 ميليارد از همان درآمد را به بقيه ممالك پس مي دهند و در مقابل خودشان هم جاهاي ديگر را مي بينند. آلماني ها كه دهانه جيبشان را گشادتر كرده اند و در ازاي 40 ميليارد دلاري كه به دست مي آورند، 91 ميليارد دلار را در كشورهاي ديگر خرج مي كنند؛ انگار چون نمي توانند رتبه يك را در كسب درآمد داشته و در اين راه مغبون آمريكا و اسپانيا و فرانسه مي شوند، مي خواهند حداقل رتبه يك فرستنده توريست را داشته باشند.
من نمي دانم آن كسي كه اين عبارت مزخرف طرحهاي زودبازده اقتصادي را در مملكت خودمان انداخت دهان اين و آن، آيا، به خسروان گفت كه حصارهاي مرتفعي در مقابل توريستها(چه توريستهاي داخلي و چه خارجي) كشيده ايم؟!

پ. ن.2:
نيام نظر جالبي داده در مورد اينكه چرا توريستها به ايران نمي آيند:
خیلی ها اختلاف فرهنگی ایران با اروپا را مانع اصلی میدانند اما به نطر من عدم وجود مدیریت صحیح مشکل اساسی است. تفاوت فرهنگی ایرانیان با اروپایی ها مسلماً کمتر از هند و کنیا است. اگر مدیریت صحیحی بود، میتوانستند همین محدودیت های اسلامی / ایرانی را به جاذبه توریستی تبدیل کنند.
ولي به نظر من يكي از علل اصلي و فلسفه توريسم و جذابيت جهانگردي همين اختلاف فرهنگي ميان ملل مختلف است. وگرنه اگر قرار بود همه جاي دنيا يك جور باشد كه اصلا دليلي نداشت مثلا يك آلماني برود ژاپن و هندوستان و تركيه دوباره سر و كله آلماني ها را ببيند! و از سوي ديگر شايد مشاهده محدوديتهاي اسلامي و ايراني براي يك غير مسلمان و غير ايراني جالب باشد ولي نبايد اين محدوديتها را براي آنها قائل شد و آنها بايد بتوانند با حفظ پوشش خود بتوانند در ايران گردش كنند. اصولا يك توريست يك ديپلمات و يا يك تاجر نيست كه با كت و شلوار اتو كشيده سفر كند. مثلا يك خانم جوان اروپايي از خير اين مي گذرد كه با چادر و مانتو از مناطق ديدني ايران بازديد كند و حتي جنس مذكر خارجي هم مي خواهد مثلا با يك شلوارك به اين سوي و آن سوي برود و مثل همين عكس اينطور نيست كه توريستها در مدت سفر خود فقط بگردند و از طبيعت لذت ببرند؛ گاهي لازم است از اعمال شنيع(به نظر ما!) مرتكب شوند! يك مثال بارز و مشابه ما تركيه و مصر و اردن است كه در مسلماني مسلما از ما كمتر ندارند، و مردمانش هم با ديدن اروپايي ها به ورطه فساد و لجام گسيختگي نيافتاده اند، ولي محدوديتي هم براي جهانگردان قائل نمي شوند.

افشين هم خشك شدن درياچه اروميه را گفت و جگرمان را كباب كرد! به اهالي شهرهاي اطراف اين درياچه و از آنها به مراتب مهمتر ، به مسؤولان پوپوليست هم بايد گفت: والله بالله پشت سر هم سد درست كردن چاره كار نيست! درآمد ناشي از سرازير شدن توريستهاي خارجي، جهت لجن درماني به ساحل درياچه اروميه، خيلي بيشتر از درآمد زمينهاي كشاورزي خواهد بود(البته اگر بسترسازي از نوع فوق انجام شود كه با اوضاع فعلي محال است!).

Tuesday, August 18, 2009

صنعت و سياست - 5

اول اينجا را بخوانيد...

درد دلي است در مورد تعديل نيروي انساني در بخشهاي خصوصي؛ از امنيت شغلي نسبتا پايدارتر در بخش دولتي، با وجود حقوق و مزاياي كمتر، به عنوان آب باريكه ياد شده است. نيازي به شرح و توضيح در اين باره نيست كه اين آب باريكه هاي دائمي در اصل مثل كميته امداد شغلي مي مانند و خاصيتي همچون آبياري قطره اي در كشاورزي را هم ندارند و باعث بيچارگي بخش خصوصي هم مي شوند. بايد گفت اگر در يك كشوري دولت پاي خود را از اقتصاد بيرون بكشد(مطلب مرتبط قبلی وبلاگ)، ديگر هيچ نگراني از اين بابت نخواهدبود كه متخصصين شاغل در بخش خصوصي هر از چندي بيكار شده، و يا خود به خاطر ايجاد تنوع در كارراهه و يافتن شغل پردرآمد تر كار ديگري براي خود برگزيند وفقط در يك جا به اصطلاح فسيل نشود. البته اين كار در محيط صنعتي و اقتصادي كشور جريان سيالي از مهارتها و دانش فني ايجاد خواهد كرد كه براي همه مفيد خواهد بود و اصولا عبارت «امنيت شغلي» فقط به درد مبارزات سياسي پوپوليستي مي خورد و بس.

حال اين مطلب كوتاه را بخوانيد:

بانک خصوصی، ضامن دولتی

بانک‌های خصوصی در ایران گندش را در آورده‌اند. این بانک‌ها فقط به کسانی وام می‌دهند که بتوانند ضامنینی از بخش دولتی جور کنند. یعنی باز هم برای این‌که بخش خصوصی بتواند موفق شود باید دولت حضور پررنگی داشته باشد. بنابراین ریسک در این شرایط چه مفهومی دارد؟

نيازي به تفسير بيشتر نيست! اگر قرار باشد كارآفرينها و ايجاد كنندگان كسب و كار به شفاعت و حمايت دولت متكي باشند ديگر هيچ كس نبايد در بخش خصوصي هم نگران از فقدان امنيت شغلي باشد چون اين آب باريكه ها دارد به بخشهاي خصوصي هم سرايت پيدا مي كند و همه دارند مستقيم و يا غير مستقيم تحت پوشش چتر گسترده دولت قرار مي گيرند و اين براي آنها لابد خبر خوشي است، با اينكه در چنين چارچوبي بايد يواش يواش از كيفيت مختصري هم كه بخش خصوصي ايجاد مي كند، خداحافظي كنيم!

ضمنا در مطلب نقل شده اخير سؤالي شده با جوابي مشخص كه ريسك در اين شرايط چه مفهومي دارد. خوب معلوم است، بانكهاي خصوصي مي خواهند با اتخاذ استرات‍ژي دوگانه اجتناب از ريسك و انتقال ريسك به يك جاي ديگر(دولت!) ، خودشان ريسك نكنند؛ و گرنه با هدف ريسك كه بانك درست نكرده اند و اصولا در اين آشفته بازار كدام آدم عاقلي ريسك مي كند؟ فعلا ريسك را فقط يك نفر رسما بر عهده گرفته كه آنهم در عرصه گلوبال است!

پ. ن.1:
در سايت سحام نيوز به نقل از اكونوميست، خبر ترقي(!) دو پله اي ايران از نظر ريسك پذيري درج شده است(لينك):

به گزارش اكونوميست، اگرچه در گزارش جديد وضعيت ايران همچنان "خيلي ضعيف" است اما با دو پله بهبود نسبت به سال‌هاي گذشته كشورمان مكان 79 جدول جهاني ريسك پذيري فضاي تجاري را به خود اختصاص داده است... در انتهاي جدول نيز به غير از ايران مي‌توان نام كشورهايي همچون كنيا، ليبي، كوبا، نيجريه، اكوادور و ونزوئلا را يافت.


پ. ن.2:
کم و کیفش را به دلایلی به طور دقیق نمی گویم(!)، ولی وقتی پی نوشت قبلی را دیروز می نوشتم با خود گفتم این خبر با توجه به ذکر اسامی کشورهایی همچون ونزوئلا و کوبا شاید رنگ و بوی سیاسی داشته باشد که به دلیل نبود حوصله نزد وبلاگ نویسی چون حقیر، سراغ منبع اصلی که اکونومیست باشد نرفتم تا از وجود همچنین خبری در سایت اکونومیست مطمئن شوم. به ظاهر که خبرگزاریهای وطنی تاکنون معلوم نشده این خبر را از کجایشان در آورده اند؛ و البته مثل اینکه برای دیدن گزارشهای کاملتر باید عضو آن سایت هم بود. در صفحه مربوط به ایران ارقام و رتبه مربوط به ایران تایید می شود که البته یک رتبه بندی وحشتناک دیگر مربوط به منطقه بسیار آرام خاورمیانه وجود دارد که خبرگزاریها آنرا ذکر ننموده اند. رتبه ایران 16 از 17 است که رتبه آخر مربوطه به دیار بین النهرین می شود!
در صفحه زیر می شود دو رنکینگ را مقایسه کرد و فایل اکسلش را هم دانلود نمود که البته توفیر چندانی به حال ریسکی بودن ایران نمی کند؛ فقط اوضاع قاراشمیش عراق را نداریم که به قول اکونومیست موست ریسکی است:
Economist Intelligence Unit
Reblog this post [with Zemanta]

Saturday, July 11, 2009

حمایت از خودمان


زدن این حرف در این روزها شاید محلی از اعراب نداشته باشد که طرفدار پیوستن ایران به تجارت جهانی هستم و فکر می کنم با این کار اقتصاد ملی هر کشوری نه تنها دچار ضعف نمی شود، بلکه هم باعث رونق اقتصادی خود خواهد شد و هم سهمی در توسعه جهانی خواهد داشت، و هر کشوری این کار را نکند اقتصادش در یک فضای بسته به اصطلاح خواهد گندید. ولی وقتی مشاهده می شود مبادلات تجاری بین المللی یکسویه و خیلی عجیب و غریب بوده و تعادلی در میان نیست، و از سویی صنایع کوچک داخلی به علت عدم توانایی رقابت با کالاهای واراداتی ارزان قیمت ورشکسته شده و میلیونها کارگر و کشاورز و صنعتگر به خاک سیاه می نشینند، آدم می خواهد در افکارش تجدیدنظر کند که در روابط بین المللی اقتصادی فاکتورهای فرهنگی و اخلاقی دیگری هم باید مدنظر قرار گیرند.

شاید این نوشته ها ضد چینی به نظر برسند، ولی بیش از آنچه حرفهای من ضد چینی باشند آنچه این روزها بیشتر از گذشته عیان شده سوء نیت چینی ها در مراودات و عدم رعایت قواعد بازی از سوی آنها است. کپی کردن و یا به عبارتی دیگر دزدی طرح محصولات فقط مربوط به دنیای اتومبیل و دیگر لوازم صنعتی نمی شود؛ آنها نقش و نگار فرشهای ایران را هم می دزدند و با استثماری که نسبت به کارگران خود به عمل می آورند، اجناس کم کیفیت و نامرغوب را به بهایی بسیار کمتر به کشورهای همچون ایران عرضه می کنند. ایرانی جماعت هم که نمی دانم چرا به عادات خوب غربی توجه زیادی نشان نمی دهند("من پولدار نیستم که جنس ارزان بخرم")، و می روند به جای اینکه یک کفش خوب تبریز بگیرند که دو سال دوام بیاورد، می روند یک کفش ارزانقیمت چینی می گیرند که مثلا یک سوم قیمت دارد ولی در عوض یکی دو ماه بعد پاره می شود و علاوه بر آن باعث آسیب پا و دردهای مفصلی هم می شود!

با اینکه آدم مذهبی متعصبی نیستم، می گویند این روزها از روزهایی است که آدم الله اکبرش می گیرد و با دیدن اینکه در مناره های مساجد سین کیانگ، سربازان چینی نگهبانی می دهند تا مبادا یک مؤذن اویغور اذان بگوید، آدم دیگر کاسه صبرش لبریز می شود، که اینها هم از بازار یک میلیاردی مسلمانان استفاده کرده و با دامپینگ ضربات اقتصادی زده و هم با کمال پررویی دهن کجی می کنند به مسلمانان. آیا ما حداقل در مورد لوازم و کالاهایی که می خریم، نباید دقتی بکنیم؟ به قول دوستی دیگر همه چیز چینی شده و امکان پذیر نیست که لوازم چینی بخریم و راست هم می گفت! بعضی وقتها این وسایل دیجیتالی که میگیریم بعد از باز کردن بسته ها مشاهده می کنیم که مثلا در کنار دستگاه اصلی که مثلا ساخت فلان کشور اروپایی است، وسایل جانبی اش مثل باتری و شارژر و ... چینی اند که دیگر علاجی نیست! ولی به نظر می رسد می توان به جای سیر، پوشاک، باتری، کفش و دیگر اجناس بنجل چینی معادل داخلی آنها را را بخریم که این حمایتی است از صنایع داخلی، و البته علاوه بر آن موجب کوتاه شدن دست واسطه هایی هم خواهدشد که آدم نمی خواهد در موردشان صحبت کند؛ چون در این دنیا چیزها خیلی هم بی ربط به هم نیستند(الان می فهمم که چرا بنده مظلوم خدا زیاد چیز چیز می گفت!)... یک تاکید هم بکنم که من در مورد بایکوت حرف نمی زنم، می گویم بیایید از خودمان بیشتر حمایت کنیم. اینطوری علاوه بر کمک به افزایش اشتغال در کشور، حداقل یکی از آنهایی که مسحق کسب درآمد نیستند، موفق نخواهندبود.

Tuesday, July 7, 2009

صنعت و سياست - 2


از تلويزيون ايران هم نمي شود سر درآورد! يا چنان كوركورانه از دولت احمدي ن‍ژاد حمايت كرده و آن را قبل و بعد از انتخابات تبليغ مي كند كه صداي همه را در مي آورد و يا اينكه بنا به اخبار و شنيده ها مثلا وزير صنايع را مي آورند جلوي دوربين و چنان ضايع مي كنند كه از صد بار راي عدم اعتماد و استيضاح در مجلس هم بدتر است و نمي خواهد در اين وبلاگها مثلا از دريچه تخصصي تر وارد شوند كه آقا كارهايتان بنا به اين دليل و آن دليل مقرون به صرفه و اقتصادي كه نيست هيچ بلكه سرمايه هاي ملت را هم به باد مي دهد.

و البته اينها شايد به خاطر ماهيت و خواص اتومبيل و يا خودرو است كه همه در اين مملكت كارشناس كاركشته امور خودرو هستند و در اين مورد آب را به خوبي از ماست مي كشند بيرون و قصد به سؤال بردن سياستها و استراتژي هاي دولت را ندارند، ولی خواه ناخواه نتایج و اهداف چنین استراتژی هایی برای یک شهروند ایرانی مانند مجری برنامه تلویزیونی مربوطه، وقتی مبهم و غامض می شوند که يك مسأله و مشكل جزئي مثل اين مطرح مي شود كه چرا مثلا همين پژو پارس را كه برایش بايد در وطن خود نزديك بيست ميليون پياده شویم، در كشوري مثل سوريه می فروشند هفت ميليون! احتمالا به خاطر همين چيزهاست كه راي دولت از بيست ميليون مي زند بالا.

گزارش كاملتر را اينجا بخوانيد:
فروش خودرو با قیمت بسیار پایین در کشورهای آفریقایی حضور در بازارهای جهانی نیست

پ.ن:
همانگونه كه ديديد در بازارهاي جهاني چه حضور پر خير و بركتي وجود دارد، حال اين مطلب را در فرارو بخوانيد كه چراسمند LX ارزان شد؟؛ بنا به چنين شواهد و قرائني انشاء الله داريم بازمي گرديم به دوران مبادله پاياپاي! البته اين با مبادله پاياپاي هم فرق مي كند. مثل اينكه قرار بوده از كساني ميخ و تخته بخريد تا جعبه ساخته و بفروشيد. و چون نمي توانيد جعبه ها را بفروشيد به ميخ فروش و جعبه فروش جعبه مي دهيد... .

Tuesday, May 12, 2009

مقايسه وضعيت حمل و نقل ايران با كشورهاي ديگر


موقعي كه باراك اوباما در حال تحويل گرفتن حكومت بود، يكي از برنامه هايش جهت ايجاد اشتغال، طوري كه براي يكي دو ميليون نفر زمينه كار فراهم شود اين بود كه اتوبانها و جاده هاي آمريكا خيلي قديمي اند و نياز به بازسازي دارند. مثلا اگر يادتان باشد مدتي قبل يك پل خراب شد و عده اي كشته شدند. به نقشه آن كشور كه نگاه مي كردم ديدم هر ايالت به ايالتهاي همسايه با راه آهنهاي متعدد وصل شده و هر كسي مي تواند با قطار به ايالتهاي مجاور سفر كند.

تعطيلات نوروز كه به زادگاه خود سفر مي كردم، تصميم گرفتم نه از راه گيلان، بلكه از راه زنجان و ميانه به خلخال سفري داشته باشم. مي گفتند كه در حال حاضر به روند تكميل جاده زنجان-اردبيل-آستارا كه از خلخال مي گذرد تسريع داده شده و قرار است تبديل شود به يكي از جاده هاي ترانزيت بين المللي كه ايران را به قفقاز و روسيه متصل مي كند. البته حرف و حديث ها تا حدودي صحت داشت و مثلا يك تونل، مراحل پاياني اش را مي گذراند. ولي براي يك مسافر عادي، تشخيص اين مسأله اين جاده حالا حالاها تا رسيدن به جايي كه يك جاده ايمن و استاندارد بشود سالها زمان نياز دارد.

From Qiziluzen Under Construction Road
همين پل كه عكسش را مي بينيد دقيقا همان پلي است كه من 17 سال قبل ديدم و مي گفتند كه در جبهه هاي جنگ از آن استفاده مي شده كه حالا به اين نقطه آورده اند. دو وسيله نقليه كه در خلاف جهت هم حركت مي كنند نمي توانند همزمان بر روي آن حركت كنند. ضمنا تجهيزات و ماشين آلات گرانقيمت راهسازي زيادي هم هميشه آنجا به چشم مي خورند(آلبوم مقابل را ببينيد/تصوير)، كه با اين اوصاف به نظر مي رسد مشكل تكنولوژيكي وجود ندارد و بايد دليل اينكه چرا اين پروژه ها لاك پشت وار انجام مي شوند را در جاي ديگري جستجو كرد.

از سوي ديگر مي خواهم به اين نكته هم اشاره كنم كه سيستم حمل و نقل يك كشور و وجود شبكه جاده اي مناسب جهت ترابري يكي از اركان و بسترهاي مهم جهت توسعه همگن اقتصادي و اجتماعي مي باشد، ولي چقدر با كشورهاي ديگر(حتي كشورهاي در حال توسعه) در اين زمينه فاصله داريم، خيلي غم انگيز به نظر مي رسد.

از اين صفحه شاخصهاي مهم مربوط به حمل و نقل از قبيل ميزان راههاي معمولي و اتوبان، راه آهن، تعداد فرودگاههاي با باند هموار، ناهموار و مخصوص هليكوپتر، طول راههاي آبي، و تعداد ناوگانهاي بازرگاني را در كشورهاي ايران، تركيه، ايتاليا، هلند، آرژانتين، سوئد، آمريكا، آلمان، هند، انگلستان، پاكستان، چين، ژاپن و مكزيك را به همراه مساحت و جمعيت، در يك فايل اكسل آورده ام(از اينجا دانلود كنيد). خودتان مي توانيد در هركدام از شاخص ها، به صورت سرانه و همچنين به نسبت مساحت كشورها، رنكينگ انجام دهيد و ببينيد در اين ميان موقعيت ايران چقدر نامناسب است.

فقط در صورتي كه در ستون مربوط به كيلومترهاي راهها كشور در صفحه main يك رتبه بندي از پايين به بالا انجام بدهيم، تنها كشوري كه قبل از ايران قرار مي گيرد هلند است كه مساحت آن يك چهلم مساحت ايران است، ولي در برابر 172 هزار كيلومتر جاده ايران، 135 هزار كيلومتر جاده دارد!

Wednesday, April 8, 2009

لزوم چند منظوره شدن كارتهاي سوخت


عبارت زير مربوط به مطلبي كوتاه است كه دو سال قبل نوشته شد:
فكر مي كردم حداقل سودي كه اين كارت هوشمند سوخت خواهد داشت، برداشته شدن گامي در جهت رسيدن به دولت الكترونيك است! شنيدم كه اين كارت فقط جهت سهميه بندي است و در كنار آن همچنان پول مي شمارند و به متصدي پمپ بنزين مي دهند!

با اينكه معلوم نيست اين سهميه بندي بنزين حالا حالاها ادامه پيدا كند يا نه، ولي يك پيشنهاد في سبيل الله ديگر دارم در راستاي اينكه:

1- در وقت رانندگان كم حوصله و مترصد بوق زدن و دعوا و ...، كه در صفهاي طولاني پمپهاي بنزين منتظرند، صرفه جويي شود.
2- كار متصديان پمپ بنزين در حساب و كتاب و پول شمردن و پيدا كردن صد تومني و دويست تومني و ... تسهيل گردد.
3- گامي ديگر به سوي الكترونيكي كردن پرداختها برداشته شود.
4- دولت از پولهاي پيش از موعدي كه به حسابس ريخته مي شوند، بهره برداري كند.

روي اين كارتهاي سوخت آرم بانك ملت كه اخيرا چند درصدي هم خصوصي سازي شذه(!) ديده مي شود كه احتمالا براي اين پيشنهادي كه من دارم پيش بيني شده؛ ولي با گذشت نزديك به دو سال از راه اندازي، اين سيستمهاي الكترونيك باز هم فقط براي كنترل سهميه هستند و تك كاربردي، و احتمالا آرم بانك ملت فقط به منظور همكاري و مشاركت در استقرار شبكه مخابراتي مربوطه درج شده است.

پيشنهاد خيلي ساده است و از آن در مرحله اول خود دولت منتفع مي گردد:
شارژ شدن كارتهاي سوخت منوط به واريز مبلغ مربوطه توسط رانندگان در شعب بانك ملت و يا پمپهاي بنزين باشد.
مثلا صاحب يك سواري كه 300 ليتر سهميه بنزين دارد، به جاي چندين بار پرداخت يك بار 30 هزار تومان پرداخت كند كه مبلغ زيادي هم نيست. با اين كار فكر مي كنم چهار هدف فوق الذكر محقق خواهندشد و علاوه بر آن اسكناسها حداقل بوي بنزين و گازوئيل نداده و سالمتر خواهند ماند!

Thursday, March 19, 2009

تفاوت نسل جديد، يك علت ديگر – قسمت 2

(تفاوت نسل جديد، يك علت ديگر – قسمت 1)
...
بحث را در مورد دلايل ركود جهاني اقتصادي شروع كرديم. همزماني اين ركود گسترده با ورود تدريجي نسل Y به سازمانها و بازار كار كه چند سالي از آن مي گذرد، تنها عاملي است كه باعث شد اين مطلب را در وبلاگ مطرح شود، و گرنه بررسي و تحليل معني داري اين دو موضوع محتاج يك تحقيق اصولي و تخصصي است. و اينجا قصد فقط گمانه زني بوده است. علاوه بر اينكه بايد يك نظر سنجي الکترونیکی هم در اين مورد در انتهاي اين مطلب بگذارم(البته فرصت نشد، لطفا کامنت بگذارید)، به تشريح موارد زير جهت نتيجه گيري در مورد ضعف مقطعي عملكرد سازمانها بپردازم كه از يكي از منشاءهاي مهم آن عملكرد افراد و گروههاي كاري است.

تعارض در محيط كار:

- معمولا اختلافاتي كه در محيطهاي كاري حاصل مي شود در اصل به خاطر تفاوتهاي رفتاري ميان نسلها است، ولي بيشتر شخصي تلقي مي شوند:
 «او از اخلاق كاري ضعيفي دارد.»
 «او به شغلش متعهد نيست و يا تعهد كاري ندارد.»

- سلايق متفاوت براي نحوه كار وجود دارد. عده اي مي خواهند فردي كار كنند و عده اي دوست دارند به صورت تيمي و يا گروهي همكاري كنند.

- به پيشاني نسلهاي جديد معمولا برچسب كم انگيزه مي زنند:
 به طور مثال نسلهاي جديد اين را درك نمي كنند كه دير آمدن سر كار براي بومرها امر بدي است!
 نسل Y تعهد بسيار بيشتري نسبت به ايجاد تعادل ميان زندگي و كار دارد.

- نحوه رعايت مبادي آداب اين نسلها در برخورد با مسن تر ها به ترتيب عبارت است از:
 بومر ها: احترام خودكار و اتوماتيك
 نسل X: چنين احترامي نشانه ادب است.
 نسل Y: چنين احترامي فقط به دليل سن زيادشان است و چاره اي هم نيست!

چالشهاي منابع انساني:

تنوع سني پيچيدگي استخدام، آموزش و انگيزه بخشي به كاركنان را بيشتر مي كند. متصديان منابع انساني بايد هرچه سريعتر برنامه هاي يكسان ارزيابي عملكرد، كارراهه شغلي، جبران خدمات و خلق انگيزه و ديگر فرايندها را انعطاف پذيرتر كنند، چون نگرش، خواسته ها و انتظارات نسل جديد به كلي متفاوت است و نبايد فكر كنند نحوه رفتاري ثابت مانده است. متصديان HR بايد موضع خود را مشخص كنند و براي هميشه دوغ و دوشاب را با هم يكي نگيرند و در ابزاري كه جهت جامعيت بخشيدن به مديريت منابع انساني چند نسلي استفاده مي كنند، حلقه درك تغيير دموگرافيك – ارزيابي و برنامه ريزي – اتخاذ استراتژي – مديريت جامع نيروي كاري چند نسلي را به طور مداوم بهبود دهند.

تفاوت نسلها در حوزه هاي مختلف به شرح زير مي باشد:

در استخدام و نگهداري:

- متولدين دوران پر زايي:
• پيشرفت مسير شغلي كليدي است.
• تلاش براي دستيابي به موقعيت مهم شغلي هستند و مراقب اوضاع هستند.

- نسل ‫X:
• نسبت به امنيت شغلي بدبين و شكاك بوده و به سادگي شغلشان را عوض مي كنند.
• بيشتر خواهان پاداش مالي هستند.
• مايل به انجام هر آنچه دلشان مي خواهد هستند.

- نسل ‫Y:
• به تعادل و مدرنيزاسيون ارزش مي دهند.
• نرخ غيبت بيشتري دارند و مي خواهند زمان كاري منعطف هستند.

مهمترين تمايز در جبران خدمات و مزايا:
بومرها به حقوق ثابت و پس انداز در صندوقهاي بلندمدت بازنشستگي اهمييت مي دهند، در حالي كه نسلهاي بعدي جبران خدمت آني مي خواهند.

يادگيري:

- متولدين دوران پر زايي:
• هدف از فراگيري: «آنچه را كه بايد انجام دهم به من بگوييد.»
• به برگزاري سنتي دوره ها در كلاسهاي درسي علاقمندند.
• به حوزه هاي تخصصي و فني متمركز مي شوند.

- نسل ‫X:
• هدف از فراگيري: «چگونگي انجام كار را به من نشان دهيد.»
• به آموزش با ساختار تكنولوژيك علاقه دارند.
• مهندس صنايع تر بوده و به عمق فني-تخصصي اهمييت زيادي قائل نشده، و خواهان فراگيري مهارتهاي رهبري هستند.

- نسل ‫Y:
• هدف از فراگيري: «چرا به فراگيري آن نيازمندم؟»
• آموزش را بخشي از جبران خدمات فرض مي كنند.
• به خودآموزي با ساختار تكنولوژيك(آموزش مجازي) علاقه دارند.
• پيشرفت شغلي خود را منوط به آموزش مستمر مي دانند.

مديريت نيروي كاري چند نسلي:

براي مديريت بهتر نيروي كاري كه تركيبي از نسلهاي مختلف مي باشد، بايد موارد زير را رعايت كردد:
• اطمينان از اينكه ارتباطات بازي در سازمان وجود دارد و در آن به درخواستهاي همه نسلها توجه مي شود.
• احترام به ارزشهاي متفاوت نسلها از سوي گروههاي سني مختلف
• تشويق همكاري و مشاركت ميان نسلهاي مختلف
• انعطاف پذير ماندن

و البته با تمام اوصافي كه شد بايد همواره در مد نظر قرار داد كه موارد تنوع ها و گوناگوني هاي بيشتر ديگر به جز تفاوت نسلي وجود دارد. نسلها بيش از آنچه متفاوت باشند مشابه هم هستند(همگي انسانند). همه مي توانند از ديگران آموزش ببينند و هركسي چيزي براي عرضه روي ميز دارد و اينكه همه طالب موفقييت مي باشند، بنابراين همه موانع ناشي از تعارض كه سينرژي و عملكرد گروهي و سازماني را كاهش مي دهند با تطبيق فرهنگهاي مختلف و سازگاري آنها از بين خواهد رفت. و البته در بلند مدت و در اعصار گوناگون اين موارد طبيعي اند و تكرار پذير، همانگونه كه مصاديق آن در قرن بيستم زياد كم نبوده است.


* آنچه خواندید آخرین مطلب این وبلاگ در سال کبیسه 1387 شمسی بود. در پایان از فرصت استفاده کرده و سال نو را خدمت همه خوانندگان محترم تبریک عرض می کنم.

Sunday, March 15, 2009

تفاوت نسل جديد، يك علت ديگر


در مورد دلايل ركود جهاني اقتصاد، بيشتر از همه متخصصين امور مالي و بانكي صحبت مي كنند و البته همانها و نيز اقتصاد دانان و سياست پيشگان راه حل ارائه مي دهند كه چگونه بايد از اين چاله بايد بيرون آمد. و در اين ميان به نظر مي رسد يك نكته مغفول مانده و آن دلايل انساني و اجتماعي مي باشد و جاي تعجب است كه چرا دقت لازم به آن نمي شود. اقتصاد دانان ركود و رونقهاي اقتصادي را امري طبيعي مي دانند، و در نتيجه مي توان گفت اين ركود پس از مدتي جايش را به رونق خواهد داد و اين در طول صد سال گذشته چندين بار تكرار شده و جاي نگراني نيست.

اينجا* نوشته شده پنجاه ميليون دلار بر باد رفت. و پس از اظهار نگراني در مورد آينده ، مثلا چنين جملاتي هم ذكر شده:
« ... اگر مردم کل قاره یک سال هیچ کاری نمی‌کردند و تولیدی نداشتند، در صورتی که بحران پیش نمی‌آمد، اکنون وضع بهتری داشتند... در آینده بایستی افراد بیشتری گرسنگی بکشند، چون نتیجه‌ی بورس‌بازی بانک‌ها خراب از کار درآمده است ... »!
ولي واقعا چه بلايي نازل شده ؟! اصلا آيا مي توان گفت كه منشاء اين بحران واقعا چيست؟ همانطور كه مي بينيد خيلي مي گويند اين بلا ناشي از بورس بازي و سفته بازي است، كه البته در روزهاي نخست ساركوزي هم به آن اشاره اي كرد.
در گزارش دويچه وله نوشته شده : « یک بررسی بانک جهانی نشان می‌دهد که در ۹۴ کشور از ۱۱۹ کشوری که بر روی وضعیت اقتصادی‌شان مطالعه شده، رشد اقتصادی در حال کاهش است. یک عامل، کاهش قیمت مواد خام است. در ۴۳ کشور از این مجموعه، رشد فقر، آشکار است. »
يك عامل كاهش رشد اقتصادي كه ذكر شده كاهش قميت مواد خام است. چنين چيزي چگونه ممكن است؟ البته بايد گفت به علت كاهش رشد اقتصادي، بالتبع قيمت مواد خام هم كاهش يافته است. ولي در حالي كه بالا گفتيم علت كاهش رشد اقتصادي بحران مالي است! انگار اين عوامل مثل يك چرخه باطل همديگر را تشديد مي كنند. ولي من مي خواهم بحث را همانگونه كه در پاراگراف اول گفتم به يك عامل ريشه اي ديگر كه اجتماعي است، نسبت دهم و آن قضيه نيروي كار نازپرورده اي(خيلي دلم مي خواهد همان اصطلاح عاميانه اش را به كار ببرم ولي نمي شود) است كه چندين سال است دارند به تدريج وارد بازار كار مي شوند.

ما هم در ايران چند سالي است شاهد يك قضيه هستيم. خيلي از جوانان مي خواهند يك شبه پولدار شوند و خود را به آب و آتش مي زنند؛ مثالهايي كه مي توان زد يكي اين است كه هيچ كسي توصيه نمي كند كه بايد رفت سراغ كارهاي توليدي، و كلمه چسبيدن به بيزينسهاي خدماتي ورد زبان شده. يكي گلد كوئست است و يكي ديگر كه شايد شفاف تر باشد كار در بازار فاركــس است و ...

در ايران عبارات نسل اول و نسل دوم و نسل سوم را زياد شنيده ايم، ولي دقيقا مشخص نيست كه هركدام دقيقا چه طيفي از اجتماع را شامل مي شوند و البته بيشتر در دنياي سياست كاربرد دارند و دريغ از اينكه متخصصين علوم انساني و اجتماعي، مشابه پژوهش هايي را كه متخصصين منابع انساني خارجي انجام مي دهند در كشور خودمان عينا انجام دهند تا تفاوت ميان نسلها مشخص شده و اينكه چگونه بايد نيروهاي كاري و فكري حاضر بايد مديريت كرد تا ارزش افزوده حاصل شود.

با مطالعه خلاصه تحقيقاتي كه در عرصه جهاني شده مي توان گفت توسعه تكنولوژيك در قرن بيستم يكي از دلايل برجسته ايجاد تفاوت ميان نسلها است و چنين تفاوتهايي را حتي در ايران مي توان مشاهده نمود. يك جوان بيست ساله ايراني درست از همان وسايل ارتباطاتي استفاده مي كند كه در آمريكا و اروپا و ژاپن از آنها استفاده مي شود(البته تفاوت سرعت زياد مهم نيست!)، و اگر كمي دورتر برويم (مثلا 20 سال قبل)، بچه هاي آن موقع با همان بازيهاي كامپيوتري رواج يافته در غرب مشغول شده و بازيهاي معمول و سنتي را به باد فراموشي مي سپردند.

همانگونه كه ذكر شد براي نسلهاي مختلف حال حاضر، اصطلاحات و مشخصات عمده زير وجود دارد:

سنتي ها ( Traditionalists):
• سنتي ها شامل متولدين 1900 تا 1945 (1279 تا 1324 شمسي) هستند كه وفادار بوده و عمدتا در طول كاري خود فقط براي يك كارفرما و يا سازمان كار كرده اند.
• اكثر سنتي ها سابقه حضور در جنگ دارند و با مديريت سبك بالا به پايين (دستوري) مشكلي ندارند!
• ممكن است در صورتي كه تشخيص داده شود كارشان را به نحو احسن انجام داده اند انگيزه پيدا كنند.
• در صورت رخدادن ركود بزرگ اخلاقا با گرايش رو به جلو و ترقي خواهانه به سختي كار مي كنند.

متولدين دوران پر زايي ( ‌Baby Boomers):
• اين نسل حاصل دوران پر زاد و ولد بعد از جنگ جهاني، از سال 1946 (1325) تا 1964 (1343)، عموما به دنبال دستيابي به چنين اهدافي هستند تا از بقيه متفاوت جلوه كنند: عناوين بزرگتر، پول بيشتر، سر بلند شدن يا سينه جلو گرفتن با كارهايي از قبيل داشتن پاركينگ اختصاصي(!) و يا داشتن نشانها و عناوين سمبليك ديگر.
• بهينه گرا (اپتيميست) و آرمانگرا( ايده آليست) هستند.
• به دليل تعداد زياد جمعيتشان، در ميانشان رقابت بسيار شديد وجود دارد.
• به دليل تخصيص زياد زمانشان به كار، مي خواهند تعادلي ميان زندگي و كار ايجاد كنند و ممكن است اين احساس را داشته باشند كه نسلهاي جديد منتظر ترك كار آنها هستند تا جاي آنها را بگيرند.

نسل اكـس / Gen X
• اكس ها كه متولدين 1965 (1344) تا 1976 / 1980 (1355 / 1359) هستند، مهمترين و معروفترين مشخصه شان كم اعتماد بودن به سيستم است.
• غالبا انتظار مي رود «آزادي عمل» پاداش نهايي اعطايي به آنها باشد.
• خواهان آموزش هستند تا ضمن افزايش مهارتشان، در صورت احتمال بركناري از كار بتوانند درآمد بيشتري به دست آورند.
• ويژگيهاي برجسته ديگرشان عبارتند از: بدبيني و شكاك بودن، خود محور، عدم وفاداري به استخدام كننده
• غير رسمي، اهل تفريح و سرگرمي هستند و البه نرخ طلاق در ميان اين نسل سه برابر شده است.

نسلY يا Gen Y / و يا ميلنيال ها (هزاره ها):
• اينها ديگر نسل عجيب و غريبي هستند! دقيقا مشخص نيست كه از كي شروع شده اند! به نظر من ممكن است كسي پنجاه ساله باشد ولي افكارش متعلق به اين نسل باشد و برعكس، يعني بيست ساله باشد و مثل هفتاد ساله ها سنتي و متحجر باشد! در ايران كه به بچه هاي انقلاب معروفند. فرزندان بيبي بومرهايي هستند كه نمي خواهند فرزندانشان مثل خود باشند و به احتمال زياد كمبود خواهر و برادر دارند! ولي مهم ويژگي اخلاقي اين جماعت آنها را متمايز مي كند. سه ويژگي نخست متولدين 1981 و به روايتهايي 1976 و 1978 (1360 يا 1357 و يا 1355) تا 1999 (1378) عبارتند از:
- يك سومشان سفيد پوست نيستند.
- نيمي از آنها(البته از نوع آمريكايي) متعلق به خانواده اي است كه تعداد والدينشان نصف شده است.
- چهار پنجمشان داراي مادران غير خانه دار و شاغل هستند.
• به نظر مي رسد مي خواهند تفاوتي ايجاد كرده و البته معتقد به اين هستند كه اين كارشان ارزش دارد. USATODAY عبارت « تغيير، تغيير، تغيير» را در سال 2005 نوشته جهت توصيف يكي از خصلتهاي آنها نوشته( و احتمالا باراك اوباما به اين قسمت هم خيلي توجه كرده بوده!) تا بگويد آنها عاشق تنوع هستند و اصلا نمي خواهند عمر خود را فقط با يك شغل تلف كنند و به اصطلاح فسيل شوند.
• اگر حق سؤال داشته باشند، معمولا موضوعات اخلاقي را مطرح مي كنند.
• شخصيتهايشان حول محور اجتماعي بودن، اداي وظيفه شهروندي، و پايبندي به اخلاقيات مي چرخد.
• در عصر كاملا تكنولوژيك و انقلاب ارتباطات متولد شده اند
• توانايي فراگيري كارهاي چند مهارته را در گروههاي كاري دارند و به ورزشهاي تيمي و قهرماني علاقه زيادي نشان داده و البته مي خواهند به طور فردي نيز شناخته شوند.
• از خود توقع بالايي دارند و فكر مي كنند سرعت عملشان خيلي بيشتر از نسلهاي قبلي است. (البته بي جا هم فكر نمي كنند/ فرض كنيد كسي مي خواست 30 سال قبل هزار تا عدد را با هم جمع كند، از آنها معدل بگيرد واريانس آنها را محاسبه كند، براي يك پروژه نمودار گانت رسم كند و ...‍! يك جوان امروز با نرم افزارهاي صفحه گسترده و ... چه ها كه نمي كند‍‍! و البته بايد مديون بيبي بومرهايي چون بيل گيتس و استيو جابز باشند.)
• آنها از كارفرمايان و استخدام كنندگان هم توقع بالايي دارند. دوست دارند مديران و افرادي كه در توسعه حرفه ايشان درگيرند عادلانه و با صراحت رفتار كند.
• پيوسته در حال آموزش و يادگيري هستند. به دليل روبرو بودن با چالشهاي خلاقيت و ديدن همكاراني كه به منابع دانشي زياد دسترسي دارند، همواره به كسب دانش رغبت نشان مي دهند.
• آنها در روز اول با كار و مشكلات اهمييت داده و نسبت به آنها سريعا احساس مسؤوليت پيدا مي كنند.
• هدفگرا هستند. آنها خواهان تعيين اهدافي كوچك و با ضرب العجل هستند تا احساس كنند مي توانند نحوه فعاليت خود را برنامه ريزي، كنترل كرده و بر آن اشراف داشته باشند.
• از هوش مالي خوبي برخوردارند. خيلي از آنها نمي خواهند فقط متكي به صندوقهاي بازنشستگي نبوده و خودشان هم اهل پس انداز هستند.
• ايجاد تعادل ميان كار و زندگي برايشان در حد يك حرف بيهوده نيست. آنها برخلاف بومرها (پر زاد و ولدها) كه كفه حرفه برايشان سنگيني مي كرد، به كاري علاقه نشان مي دهند كه بر خانواده و زندگي شخصي شان اثر مخربي نداشته باشد. آنها مشاغلي را دوست دارند كه انعطاف داشته، برايشان امكانات ارتباطاتي، پاره وقت بودن و يا ترك محيط كار را به طور موقت جهت سر زدن به بچه هايشان، فراهم كند.

ادامه مطلب
در ادامه اين موضوع با مطلب بعدي وبلاگ، به تضادهاي حاصله از ورود نسل Y به محيطهاي كاري، چالشهاي پيش رو در مورد مديريت ‬آنها، مقايسه تفاوتهاي انتظارات و توقعات آنها از سازمانها با ديگر نسلها پرداخته شده و نكات راهنمايي نيز جهت مديريت و سازماندهي مناسب و همزمان آنها ارائه خواهدشد.

در حال تهيه اين مطلب بودم كه اين خبر** را در بي بي سي ديدم! مثل اينكه اينها هم معتقدند كه دود از كنده بر مي خيزد!

پاورقي:
*) پنجاه تريليون دلار بر باد رفت - دويچه وله
**) سن و تجربه - ‌Age and experience

منابع:

- Generation Y: They've arrived at work with a new attitude (USA Today)
- Management styles for Gen-X and Gen-Y (evancarmichael.com)
- Is Gen X Okay With Gen Y-Millennials at Work? (blog.generationrelations.com)
- Generation Y – Wikipedia
- Generation X – Wikipedia

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)