Showing posts with label Health. Show all posts
Showing posts with label Health. Show all posts

Monday, March 14, 2011

درس گرفتن از فاجعه ژاپن؛ ما چگونه گوش به زنگ باشيم؟

آنقدر از فرهنگ و سيستمهاي مديريتي ژاپني‌ها تعريف و تمجيدكرديم(خطر زلزله و دو راه حل ممكن) كه گويا چشم خوردند! وقتي اخبار اوليه زلزله ژاپن و سونامي متعاقب آن منتشر مي‌شد، ابتدا گفتم اين هم يكي از صدها زلزله اي كه در ژاپن به وقوع مي پيوندد! اين برايشان عادي است؛ حتي اگر زلزله اي هزار برابر زلزله هائيتي و صد برابر زلزله پارسال شيلي قدرت داشته باشد! ولي كانون زلزله آنقدر به ژاپن نزديك بوده كه حتي ژاپني‌هاي دورانديش و داراي سيستم هشدار دهنده وقوع سونامي را غافلگير كند. البته اين امكان هم وجود دارد آنها دچار غرور هم شده بودند كه اين هم يكي مثل بقيه خواهدبود. غافل از آنكه فاجعه اخير فاجعه هسته‌اي هم به دنبال خواهد داشت. صحنه‌هاي هولناك حمله امواج به بنادر و ساحل‌ها، فيلم 2012 را دوباره در اذهان زنده مي كند.

البته ژاپني‌ها نشان داده‌اند در هر حالتي مي‌توانند دوباره قد علم كنند و بهتر از گذشته در برابر حوادث شديدتر و بدتر خود را آماده كنند و در اين ميان ما بايد از آنچه در ژاپن مي گذرد درس بگيريم. وقوع حوادث طبيعي پياپي در ژاپن به نوعي نعمتي براي ژاپني‌هاست تا هميشه گوش به زنگ باشد. درست مثل همان ماهي هايي كه ژاپني‌ها براي شاداب نگهداشتن كنارشان يك كوسه ماهي مي‌اندازند! آنها مي دانند و تجربه كرده‌اند كه دشمن اصلي‌شان همين زمين زيرپايشان است و فكرشان جاهاي دور نمي‌رود!

ولي اينجا زلزله‌هاي گاهگداري و به مراتب ضعيف تر ، قربانيان به مراتب بيشتري نسبت به زلزله ژاپن مي‌گيرند. تلفات همين زلزله بم چند برابر حداكثر پيش بيني براي زلزله و سونامي ژاپن است. آيا اينجا نبايد دولت‌مردان "خطر زلزله" و "غير مقاوم بودن ساختمانها و سازه‌ها در برابر زلزله" را به ترتيب، به رديف اول "نقاط تهديد" و "نقاط ضعف" برنامه‌ريزي استراتژيكشان منتقل كنند؟


پ.ن:
فاجعه ژاپن چندروزي است اخبار ليبي را تحت الشعاع قرار داده‌است. داشتم به اين فكر مي‌كردم درست است در خاورميانه امكان زلزله‌هاي اقيانوس آرام وجود ندارد، ولي موجودي چون قذافي به تنهايي با يك زلزله 8.9 ريشتري و سونامي و ... برابري مي‌كند.

Monday, January 10, 2011

تنها عامل سانحه هوايي از ديدگاه آقاي مسؤول

بنابه دلايلي حتي اگر مجري كار و پروژه‌اي خودم باشم زير بار ارائه و پزرنتيشن نمي روم. ولي اين بار وقتي ديدم انواع و اقسام تعارفات و تسليتهاي ديگر وجود دارد و با اينكه موضوع هم "منابع انساني" است، حادثه دلخراش هوايي در آذربايجان غربي مورد غفلت واقع مي شود، اين بار پشت تريبون رفتم تا به بهانه پرزنتيشن نرم افزار، سقوط هواپيما در آسمان اروميه را تسليت بگويم. بعد از پرزنته تعدادي از همكاران به اين خاطر از من تشكر كردند. طوري كه به تدريج داشتم به خاطر اين كار احساس غرور هم مي كردم و اين احساس باعث عذاب شديد وجدانم شد.

قبلا يكي دومورد اضطراري پيش آمده بود كه با هواپيما مسافرت كنم، كه به دليل توپولوف بودن هواپيما قيد پرواز را زده و زميني رفته بودم! ولي هواپيماي ديشب توپولوف نه، بلكه بوئينگ بود! يعني ديگر به بوئينگ و ايرباس هم اعتباري نيست. از سوي ديگر امروز وزير راه و ترابري در توجيه سقوط هواپيما گفته است:
" تنها عامل سقوط اين هواپيماي مسافربري، شرايط نامناسب آب و هوايي، و عدم ديد كافي خلبان بوده است."  - (فرارو)
چنين اظهار نظري بايد با اين سؤال مواجه شود كه آيا در اروپا و آمريكاي شمالي كه آب و هوايي اين چنين و چه بسا بدتر دارند بايد هر لحظه بايد يك سانحه رخ دهد؟! اينكه ايشان لفظ "تنها" را به كار مي برند بيانگر اين است كه نمي خواهند بپذيرند اين عوامل مستقيم عوامل مهمتر غيرمستقيم داشته‌اند. به بياني ديگر در چنين شرايطي نمي توان مسؤوليت را به گردن هواپيما و آب و هوا و چشمان خلبان انداخت. در سال 2011 با وجود سيستمهاي پيشرفته پيش بيني هوا و ... ،دستور چنين پروازي مسلما نبايد صادر مي شد تا خلبان در نزديكي برج مراقبت پرواز نگويد وضعيت هوا وخيم است. اگر آب و هوا و ديد خلبان را بتوان از علل سقوط هواپيما فرض كرد، يقينا تنها عامل چنين قصوري به مديريت ضعيف و حساب نشده بر مي‌گردد.

ي. س:
احتمالا بعضي‌ها بگويند تلفات حوادث جاده‌اي كه خيلي بيشتر چرا اخبار مربوط به حوادث هوايي بيشتر مطرح مي‌شود. من شخصا چنين معتقدم كه تصادفات جاده‌اي بدينجهت متفاوت است كه قبل از تصادف احتمالا انسان حداقل اميدي را جهت زنده ماندن را دارد. ولي فرض كنيد كه هواپيما دارد سقوط آزاد مي‌كند! تجسمش هم انسان را مي‌ترساند. لحظه‌ شتاب گرفتن روي باند كه به خودي خود هراس‌آور است!

مطالب مرتبط قبلي:
- دلايل سوانح هوايي در ايران
- هزینه از دست دادن یک رهبر بزرگ

Thursday, December 23, 2010

تصميماتي كه احساسي نبود

گويا اين روزها براي خيلي‌ها ميان "تشخيص بر مبناي احساس" و "تشخيص از روي علائم و عوامل مختلف" تفاوت و مرزي وجود ندارد و اين گويا مشكلي بين‌المللي است!
ديشب قسمتي از يك سريال جالب ژاپني(مهارت دستان ترو) ديدم در مورد يك جراح نابغه، ولي خيلي جوان ژاپني به نام ترو كه زير نظر اساتيد معروف در معتبرترين مركز آموزش جراحي در حال كارآموزي است(اي كاش يك پزشك يا دانشجوي پزشكي هم اين مطلب را بخواند و بگويد او اينترن بود اكسترن بود يا ...؟). ولي به دليل عدم رعايت نظم و انضباط و وقت نشناسي، كاسه صبر اساتيد با ديسيپلين ژاپني را لبريز كرده، به طوري‌كه او را تهديد به اخراج مي كنند؛ ولي ترو هر بار يك جراحي خارق العاده كرده و جان كسي را نجات مي‌دهد و روي اساتيد را كم كرده و پوز مهمترين رقيبش را به زمين مي‌زند. در همين تك قسمتي كه ديدم، گويا ماجرا به همان اختلاف سنتي ميان احساس و منطق بر‌مي‌گردد. صحنه‌ها طوري است كه القا مي‌كند ترو فردي احساسي است در حالي كه او به علايم و نشانه‌ها دقت مي‌كند. فردي را مي‌آورند كه با اسلحه ساچمه‌اي زده كتف و دست چپ خود را سوراخ سوراخ كرده است. ترو و رقيبش باهم مامور مي‌شوند تا 180 ساچمه‌ را از بدن او در بياورند. رقيبش كه مترصد فرصت است مي‌گويد بيا در بيرون آوردن ساچمه‌ها مسابقه بدهيم؛ هر كسي ساچمه بيشتري در آورد برنده است! ولي ترو نمي‌ پذيرد و مي گويد من روي انسان رقابت نمي‌كنم. رقيب هم مي‌گويد تو هميشه يك آدم احساسي هستي در حالي كه من معتقدم آدم بايد منطقي و علمي باشد!
اين در حالي‌است كه مي توان نتيجه‌گيري كرد در اين ميان منطقي‌ترين فرد ترو است كه سر بدن انسان شرط‌‌‌بندي نمي‌كند و معلوم نيست چرا اتفاقات برعكس جلوه داده مي‌شود؛ شايد مشكل به دوبله و ترجمه برگردد! در همين رابطه به يك موضوع ديگر مي‌پردازم. افشين قطبي سرمربي فوتبال ايران كه از قضا چند ماه ديگر مربي يك تيم ژاپني خواهدشد در مورد ليست انتخابي تيم ملي در دفاع از نحوه انتخاب خود نظرات زير را داده است:
... « افرادي كه اطرافم هستند مي‌دانند كه براي انتخاب بازيكنان چقدر كار كرده‌ام. عمران‌زاده را خودم براي اولين بار به تيم ملي دعوت كردم اما احساس كردم در اين شرايط بازيكنان ديگري مي‌توانند به تيم ملي كمك كنند. كنارگذاشتن زنيدپور هم بسيار دشوار بود. او بازيكن بسيار خوبي است اما واقعيت اين است كه سال خوبي در باشگاهش نداشته. من از شخصيت محسن بنگر هم لذت بردم اما احساس كردم چهار بازيكني كه براي دفاع انتخاب كردم بهتر مي‌توانند به من كمك كنند. از بازي اولادي هم لذت مي‌بردم و حتي لقب او را پلنگ گذاشتم. او تلاش كرد به تيم ملي اضافه شود اما احساس مي‌كنم آرش افشين و نوروزي در شرايط بسيار بهتري قرار دارند. به معدنچي هم همواره علاقه داشته‌ام اما او هم بيشتر سال را مصدوم بود و در شرايط بازي قرار نداشت.» قطبي در ادامه در پاسخ به دلايل دعوت نشدن فرهاد مجيدي و علي كريمي هم گفت: «هردوي آنها نابغه هستند و براي اين فوتبال زحمت كشيده‌اند اما احساس كردم كه براي اين تيم ملي و اين جام ملت‌ها نمي‌توانند مفيد باشند. وقتي مجيدي را به تيم ملي دعوت كردم و او اعلام خداحافظي كرد، نشان مي‌دهد كه قلب و دلش با تيم ملي نيست. اين‌طور بود كه تصميم گرفتم دقتم را روي ساير بازيكنان متمركز كنم.» (روزنامه تهران امروز)
همانطور كه مي‌بينيد قطبي در مورد تصميمگيري‌اش از بين همين تعدادي كه نام برده، معقول عمل كرده ولي تكيه كلام او هم "احساس مي كنم" است! به جاي اينكه با صراحت و رك و پوست كنده بگويد دو دو تا چهارتا مي‌شود و بنابراين ايكس از واي بهتر است و در اين ميان احساسي عمل نشده است. البته اگر او در مورد كل بازيكنان ليگ مي خواست اين حرف‌ها را بزند حتما بايد اعتراف مي كرد كه احساسي عمل كرده است! مثلا اگر او بر مبناي آمار و ارقام مي‌خواست بازيكن انتخاب كند هرگز نبايد به سراغ ميرزاپور و حقيقي(دروازه بان‌هاي پيكان و پيروزي) مي رفت كه تيم‌هايشان تفاضل گل منفي دارند! و يا اينكه در انتخاب مهاجم‌ها معلوم نيست كه چرا "سعيد دقيقي" يعني گلزن سوم ليگ دعوت نشده است.

Saturday, November 27, 2010

پاريتو در ورزش


بازيهاي آسيايي گوانگژو تمام شد. در جدول مدالهاي توزيع شده، اصل پاريتو(80-20) خود را تا حدودي نشان مي دهد:

- در بخش طلا 81 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول(20 درصد كشورها) مي باشد.
- در بخش كل مدال‌ها 71 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.
- در بخش طلاي زنان 88 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي‌باشد.
- در بخش طلاي مردان 75 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.

مقام اول چيني‌ها با توجه به ضعف مفرط هندي‌ها(كه اينها هم بيش از يك ميليارد جمعيت دارند) اغوا كننده به نظر مي‌رسد. و براي مقايسه بهتر بايد سرانه مدال (به ازاي يك ميليون) به عنوان شاخص رتبه بندي باشد كه در اين صورت به جز كشورهاي هم كوچك و هم كم جمعيت ماكائو، بحرين، قطر، هنگ كنگ و سنگاپور،

- مغولستان با 5.7 مدال
- قزاقستان با 4.9 مدال
- كره جنوبي با 4.6 مدال
- كويت با 3.6 مدال
- تايوان با 2.9 مدال
- ازبكستان با 2 مدال
- ژاپن با 1.7 مدال
- كره شمالي با 1.5 مدال

جزو كشورهايي هستند كه بهتر از ديگر كشورها در زمينه استعداديابي ورزشي عمل كرده‌اند. در اين زمينه عملكرد كشورهاي شبه قاره هند، فيليپين، ميانمار، و سوريه با كشورهاي جنگزده‌اي همچون عراق و افغانستان كه به ازاي هر 10 ميليون نفر موفق به كسب يك مدال شده‌اند تفاوتي نداشته‌است.

و در اين ميان عملكرد چين حتي بدتر از ايران است! چون ايران براي هر ده ميليون جمعيتش 7 مدال كسب كرده، ولي چين 3 مدال! البته از روند صعودي افزايش تعداد مدال در اين دوره هم نبايد غافل شد. چون تعداد مدالهاي كسب شده توسط ايران نسبت به دوره قبلي افزايش صد در صدي نشان مي‌دهد.

ال كلاسيكو

اين هفته قرار است دربي معروف اسپانيا معروف به ال كلاسيكو ميان تيم محبوب كاتالانها و رئال مادريد انجام شود. رقابت ميان بارسا و رئال مادريد هيچگاه يك رقابت عادي نبوده و يك پيكار نفس گير و چند ده ساله است كه از زمان ديكتاتوري ژنرال فرانكو، ميان دو هويت كاتالان و اسپانيايي وجود داشته است؛ يكي با جذب سرمايه و حمايت هاي مردم ايالت كاتالونيا، و ديگري با پشتوانه دولت مركزي سعي در جذب بهترين و گرانترين ستارگان فوتبال جهان را دارند. آنها ميدان فوتبال(ال كلاسيكو يا دربي اسپانيا) را به صحنه رويارويي ميان اين دو هويت تبديل كرده‌اند. درست است اين بازي در اسپانيا فراتر از فوتبال است و حساسيت آن براي ديگر ملتها قابل درك نيست، ولي به هر روي اين بازي به دليل كيفيت بازيكنان و سابقه تاريخي‌اش در كانون توجه فوتبال دوستان سراسر جهان قرار دارد.

به جدول لاليگاي اسپانيا هم نگاهي بيندازيم تا ببينيم آيا مي شود آنجا هم آثار پاريتويي هست كه ناشي از وجود دو تيم بارسا و رئال باشد؟ كه ملاحظه مي شود نه! فقط در تفاضل گل است كه اين دو تيم 70 تفاضل مثبت را در اختيار دارند.

در تعداد قهرمانيهاي تاريخ لا ليگا هم 31 بار رئال و 20 بار هم بارسا عنوان قهرماني را به دست آورده كه مجموعا مي شود 66 درصد قهرماني‌ها! البته اگر تعداد 9 بار قهرمان شدن آتلتيكو(ديگر تيم مادريدي)، 8 بار قهرماني آتلتيكو بيلبائو (تيم باسكها) و 6 بار قهرماني والنسيا (ديگر تيم كاتالان-گاليسيايي) را هم از 79 دوره مسابقات لاليگا را در نظر بگيريم بايد گفت قهرماني ميان اين چند تيم مادريدي، كاتالان و چند بارهم باسكها دست به دست شده و بقيه يا سر كار و يا در حال بازيكن سازي براي غولها بوده‌اند!

منابع:
- gz2010.cn
- wikipedia.org

Monday, February 8, 2010

شاید یک تعظیم کافی نباشد

البته با افتضاحی که تویوتا کرده، در دنیایی که رقابت تنگاتنگ و بی رحمانه است، برایشان خیلی گران تمام خواهد شد. برای ژاپنی ها که معمولا به نشانه احترام جلوی افراد دیگر تعظیم می کنند، شاید یک تعظیم از سوی بزرگترین مقام تویوتا کافی نباشد و دلجویی های بیشتری هم باید از مشتریانشان بکنند که حالا به درستی فکر می کنند تعبیه کیسه باد و ترمز ای بی اس و دیگر قابلیتهای ایجاد ایمنی کافی نبوده و شاید در یک سبقت ساده پدال گاز خوب عمل نمی کرده و جان سرنشینان را به خطر می انداخته است.
و بنابراین هزینه این اعتماد از دست رفته بسیار زیاد خواهدبود و  احتمالا بخشی از بازار دو دستی به دیگر مترصدان در بازار  خودرو تقدیم می شود و همانطور که ذکر شد یک خم شدن و تعظیم و حتی به خاک افتادن اصلا کافی نخواهد بود.



ولی ما که در ایرانیم چنین اتفاقاتی را چه عجیب می دانیم. و با چنین عنوانی به همدیگر فورارد می کنیم که  "غول دنيا جلوی دوربین رسانه‌ها به خاطر پدال گاز تا کمر خم شده است" و جلوی آن بارها علامت تعجب می گذاریم!

Thursday, January 7, 2010

آشفته بازار


فکر می کنم یکی از مصادیق بارز عبارت "آشفته بازار" همین بازار انحصاری خودرو ایران است که هزار و یک عامل مختلف در آن نقش دارند. نیروی انتظامی در میان خودرو های بدون سیستم ضدقفل(ABS) می‌آید فقط گیر می‌دهد به محصولات ایران خودرو. و این در حالی است که بدنه پژو 405 و ROA خیلی ایمن تر از بدنه خودرویی ضعیف و نحیف مثل پراید است که ترمز ABS هم ندارد!

حال فرض کنیم پژو 405 و ROA ایمن نبوده و خطرناک هستند؛ راهنمایی و رانندگی هم به درستی عمل کرده و جلوی شماره‌گذاری این خودروها را گرفته. ولی این خبر را بخوانید که به دلیل کمتر شدن عرضه خودروی فوق به دلیل ممانعتی که پلیس به عمل آورده، قیمت پژو 405 افزایش یافته‌است. و این در حالی است که اگر مردم به فاکتوری مثل ایمنی اهمیتی قائل باشند، اصولا نباید سراغ خرید خودرویی بروند که جان را به خطر می‌اندازد. ولی خوب، اینجا ایران است و دو سه گزینه بیشتر برای انتخاب نیست برای قشری که نمی تواند بیشتر از 13 - 14 میلیون تومان برای خودرو پول بدهد.

جالب است این افزایش قیمت هم در حالی روی می‌دهد که هزینه‌ای هم برای مجهز شدن خودروها به سیستم ضدقفل صرف نشده، و از سوی دیگر پلیس و خودروساز به توافق رسیده‌‌اند، و باز این مشتریان(مردم) هستند که باید چوب چنین قضایایی را بخورند. و حال با توجه به سازش مذکور، برای اذهان ما که سریعا سراغ تئوری توطئه می‌رود، یک سؤال مطرح می شود و آن خیلی واضح است که دیگر نمی‌نویسم!

Thursday, December 3, 2009

خفه شديم در اين آلودگي


به خاطر كارم كمتر پيش مي آيد كه روزها به داخل تهران بروم، ولي امروز كه امروز گذرم به مركز شهر افتاده بود، تاسف خوردم به اينكه آيا واقعا كسي به فكر اين هواي وحشتناك هست يا نه؟ يكي از مهمترين حقوق مسلم يك شهروند، تنفس در فضايي غير آلوده است. قبلا وقتي از شمال تهران به جنوب و مركز تهران نگاه مي كردي، مي ترسيدي از اينكه شبها در چه جايي خر و پف مي كرده ايم! و حالا كه از جنوب به شمال تهران نگاه مي كني، وضعيت شمال تهران به مراتب افتضاح تر شده!

آب و هواي به شدت آلوده، ساختمانهاي به شدت آسيب پذير و ضمانت نشده در برابر زلزله، و در مورد وضعيت فرهنگي و اجتماعي ديگر نمي گويم كه همه خيلي بهتر مي دانند چه خبر است... بهتر است فردا دوباره به كوه بزنم! فعلا كه استراتژي هاي كلان، رويكرد دهن كجي كردن به عالم و آدم را دارد!

پ.ن :
هر كامنتي كه در اين وبلاگ نوشته مي شود برايم خيلي مهم هست، به خصوص سخنان نيام كه بايد در اين مورد بايد بگويم:

راستش را بخواهيد هر كدام از حقوق اوليه اي كه من در نظر دارم با همديگر تفاوتي ندارند و شخصا اولويتي بندي خاصي در ميانشان نمي بينم. ولي مطمئنا برخي از حقوق اوليه مثل آزادي بيان كه براي خيلي خيلي مهم است، شايد براي بعضي از مردم مهم نباشد و به خاطر عقيده و كم و كيف مطالعات و تجاربشان اصلا نمي خواهند آزادي بيان داشته باشند! ولي حق داشتن يك هواي سالم را آنها هم مثل من دارند و اگر آنها دوست ندارند در زمينه دفاع از حقوق دلخواه من، از من و امثال من دفاع كنند، ولي من حاضرم در دفاع از حقوقي كه آنها دارند حمايت كنم، كه البته در مورد حق برخورداري از يك هواي سالم كه براي اطفال و كهنسالان دور و برمان صد در صد حياتي است:
بخار بنزین باعث افزایش سرطان خون در تهران شده است

و اين بماند كه من و شما قادر نيستيم، بعضي ها را حالي كنيم كه تبعات نبود آزادي بيان و ... خيلي بدتر است از آلودگي هوا و مي شود گفت اين شرايط با هم رابطه علت و معلولي دارند؛ ولي به قول معروف همان بعضي ها فقط جلوي چشمشان را مي بينند!

Tuesday, February 17, 2009

مانع تراشي


سالهاست در آمريكا چه دموكراتها سركار باشند و چه جمهوريخواهان، موضوع تحقيقات در مورد سلولهاي بنيادين، همواره در مقابل كاخ سفيد موجب تجمع گروههاي معترض و يا موافق است. معترضين افراطي مذهبي مي گويند چنين تحقيقاتي مغاير با تعلميات الهي، انسانيت و اخلاق است و نبايد مورد حمايت مالي دولت قرار گيرد، و بالعكس!

من هم گاهي اوقات با خودم كلنجار مي رفتم، كه آيا براي پيشرفت علمي، بايد تمامي ارزشهاي انساني را زير پا گذاشت و آيا نبايد خط قرمزهايي را قائل شد و به هر قيمتي كه هست بايد با هدف وسيله را توجيه نمود؟ ولي آدم وقتي بدن خود را بررسي مي كند، به اين نتيجه مي رسد كه اگر مثلا فقط 100 سال قبل بود، چشمها نيمه بينا بودند، دنداني در دهان نبود و حتي شايد پس از مبتلا شدن زود رس به يكي از آن امراض خطرناك به دليل نبود واكسن و ...، درهمان دوران نوزادي با اين دنياي فاني خداحافظي كرده بوديم! خلاصه كلام اينكه اين بدنهايي كه ما داريم به همان اندازه اجدادمان طبيعي طبيعي باقي نمانده اند.

امروز در مطلبي ترجمه شده توسط وحيد وحيدي مطلق، با عنوان هوشمندي بي نظير، نگاهي به يکپارچگي انسان و فنآوري ظرف ۳۰ سال آينده/ سخنراني ري كورزويل، جمله زير را ديدم:
«ما خواهيم توانست بدون عبور از مرحله تخمك بارورشده، "سلول هاي بنيادين" را بسازيم.»

عبارت فوق با اينكه داراي احتمالات است و قطعيتي در آن نيست، ولي رسيدن به آن مرحله همانند كل تحقيقات علمي مشابه نيازمند كمكهاي مالي و معنوي است. فكر مي كنم همين جمله كافي است تا اقدامات متحجرانه جورج بوش جهت مقابله(بخوانيد عدم حمايت) با پيشرفتهاي علمي در زمينه سلولهاي بنيادي زير سؤال برود. كساني كه با جنگ، ريخته شدن خون بخشي از انسانها را جهت رسيدن به دموكراسي توجيه مي كردند، از سويي ديگر خود را پايبند تعلميات مذهبي مي دانستند كه نبايد سلولهاي بنيادين را جهت بخشيدن دوباره سلامت به انسانهاي محتاج و درمانده، قرباني كرد.

طرحهاي اقتصادي عوام پسندانه اوباما، چندان جالب به نظر نمي رسند، ولي نتيجه همين حمايت دوباره از مؤسسات تحقيقاتي در مورد سلولهاي بنيادين، به نظر مي رسد، خدمتي بزرگ به بشريت خواهد بود.

Tuesday, December 30, 2008

Safety first, then the job!

I've seen a lot of noisy and unsafe press shops in Iran, but not such a Chinese dangerous pressing workstation:



I wish everyone, specially all workers, a nice, safe, & uneventful New Year!

Thursday, August 21, 2008

در مورد چین و المپیک پکن

این روزها در حال گذراندن تعطیلات تابستانی هستم و به جز المپیک تابستانی پکن هم موضوع دیگری برای نوشتن در این وبلاگ ندارم:

• سالن مسابقات رشته ورزشی ژیمناستیک ورزشگاهی است متعلق به دانشگاه صنعتی پکن. حالا ببینید دانشگاه صنعتی که سهل است، کدام دانشگاه ایران(البته دانشگاه هم سهل است)، چنین ورزشگاه بزرگ، مدرن و زیبایی دارد که برای 6900 نفر هم صندلی داشته باشد؟! این را مقایسه کنید با دانشگاه هایی چون دانشگاه صنعتی شریف و ... که برای دانشکده هایشان جا ندارند چه برسد به چنین ورزشگاه هایی!

• معمولا یکی از دلایل عدم موفقیت تیم ورزشی ایران را تعداد کم ورزشکاران کاروان ایران (اعم از زن و مرد) عنوان می کنند و اینکه باید در رنکینگ مدالها، این تناسب هم رعایت گردد! با این فرض فکر می کنم وضع ما در جدول در مصاف با کشورهای کوچکی که یکی-دو ورزشکار فرستاده اند و سه-چهار مدال هم گرفته اند، خیلی خرابتر هم بشود! با این حال به نظر، هر چه تعداد ورزشکار زن و مرد یک کشور که به مسابقات المپیک گسیل شده اند، بیشتر باشد مبین این نکته است که جامعه شان کلا وضعیت خوبی دارد؛ چون هر کسی را که به المپیک راه نمی دهند، مگر اینکه حد نصاب لازم به دست آمده باشد.

• معمولا در مراسمهای مربوط به توزیع مدالها، تشریفات در حد اعلای خود رعایت می گردد. و در این میان حرکات خانمهای چینی که ورزشکاران برتر را به سکوها هدایت می کنند و بعد از اتمام مراسم آنها را تا درب خروجی ورزشگاه همراهی می کنند خیلی تأمل برانگیز است. قهرمانها که از خوشحالی و مسرت موفقیتشان در پوست خود نمی گنجند در میان تشویق تماشاگران و جلوی عکاسان و فیلمبرداران تقریبا هر نوع ادایی را در آورده و انگار فکر می کنند با قهرمانی آنها المپیک به آخر رسیده و بعد از مراسم آنها هیچ برنامه و مسابقه ای در آن سالن انجام نخواهدشد، و تصمیم به دل کندن از تماشگران و ورزشگاه را ندارند. با اینکه حق دارند، ولی معمولا بعضی وقتها کفر آدم را هم در می آورند! ولی همراهان چینی هرگز خم به ابرو نیاورده، و با حفظ تبسم ملیحشان، فقط از آنها درخواست می کنند که: "برنامه ها متراکم است؛ خوشحالیتان را کرده و به اندازه کافی هم تشویق شده اید، خواهشمند است قدم رنجه کرده، بفرمایید بیرون!". فکر می کنم راز موفقیت چینی ها در حوزه های دیگر، همچون تجارت در عرصه بین المللی، با چنین رفتارهایی هم خانواده است(البته کارهای عجیبشان را در مورد آزادی اینترنت، و همچنین سین کیانگ و تبت و ... را مستثنی کنید؛ هنوز با ایده آلها فاصله زیادی دارند).

Wednesday, August 13, 2008

عقل سالم در بدن سالم

خودم يكي از ميليونها فردي هستم كه در دوران دبستان درسي خوانده ام با عنوان عقل سالم در بدن سالم، و البته آن موقع زياد نمي دانستم آن عبارت يعني چه!؟ چون آنهايي كه فوتبال و ورزششان خوب بود در املاي همان درس كمتر از ده مي گرفتند و امثال من كه وضع درسيشان خوب بود بدترين سرعت و استقامت را در دويدن داشتند! و سالها بعد معلوم مي شود، آن عبارت را نه تنها من، بلكه خيلي ها در مقياس ميليوني در همان حد شعار فهميده اند!

چيني ها دارند مدالها را درو مي كنند، شايد وسيله اي دارند به اسم مدال ربا. آمريكا با اعجوبه اش، فلپس مريخي، به فكر ثبت ركوردهاي شگفت انگيز است. كره جنوبي در ورزش هم مي خواهد روي ژاپن و آلمان را كم كند. هدف جودوكاي آذربايجاني ضربه فني قهرمانان در كمتر از يك دقيقه است. كره شمالي قحطي زده هم مي خواهد خود را به جمع ده تيم برتر برساند و . حتي اين گرجستان جنگ زده دارد مدالهاي رنگي دشت مي كند ...

و اينجا 20-30 ساله هاي تك مدال گرفته اي كه بايد خودشان در پكن زورآزمايي مي كردند، دارند جلوي مجري بي سواد تلويزيون در نقش پيشكسوتان 70 ساله ظاهر شده، وراجي مي كنند كه نمي دانيد المپيك چقدر مهيج و سخت است و ...
زماني گفته مي شد ايراني ها در ورزشهاي تيمي ضعيف اند، وگرنه ...! و البته آن زمان هم اكثر مدالهاي توزيع شده در همين ورزشهاي تك نفره بود؛ و انگار در همه جاي قهرمانان مثل پورياي واقعي و يا رستم افسانه اي به دنيا مي آيند كه همينطوري، و بدون پشتيباني سيستمهاي درست و حسابي رشد كنند و يك دفعه مثل رضازاده به گونه اي استثنايي، قهرمان جهاني شوند و در پايان دوران قهرماني و بازهم همينطوري يك شيه مشاور مدير فدراسيون ورزش مربوط و نامربوط شوند و يا از شهرت داخلي استفاده كرده و عضو نهادي كه وابسته به راي عوام الناس است مي شوند! و امروز مشخص مي شود ديگر زمان ظهور استثناها هم نيست و بايد همه چيز را بايد به طور سيستماتيك و استراتژيك مديريت كرد.

با اين روندي كه سيستم ورزشي كشور در پيش گرفته، بايد آرزوي افزودن رشته اي ورزشي در المپيك كنيم كه هيچ كس به گرد پاي ما نمي رسد و آن «كل-كل كردن» است! و گرنه وبگردها با جانفشاني مجبور به پيدا كردن افرادي مي شوند كه يك رگشان به ايرانيها بخورد تا به او افتخار كنند؛ مثل همان بيس-باليست معروف ژاپني و اصالتا(براي ما همه چيز در اين اصالتا خلاصه مي شود) ايراني!

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)