Showing posts with label Competition. Show all posts
Showing posts with label Competition. Show all posts

Thursday, December 23, 2010

تصميماتي كه احساسي نبود

گويا اين روزها براي خيلي‌ها ميان "تشخيص بر مبناي احساس" و "تشخيص از روي علائم و عوامل مختلف" تفاوت و مرزي وجود ندارد و اين گويا مشكلي بين‌المللي است!
ديشب قسمتي از يك سريال جالب ژاپني(مهارت دستان ترو) ديدم در مورد يك جراح نابغه، ولي خيلي جوان ژاپني به نام ترو كه زير نظر اساتيد معروف در معتبرترين مركز آموزش جراحي در حال كارآموزي است(اي كاش يك پزشك يا دانشجوي پزشكي هم اين مطلب را بخواند و بگويد او اينترن بود اكسترن بود يا ...؟). ولي به دليل عدم رعايت نظم و انضباط و وقت نشناسي، كاسه صبر اساتيد با ديسيپلين ژاپني را لبريز كرده، به طوري‌كه او را تهديد به اخراج مي كنند؛ ولي ترو هر بار يك جراحي خارق العاده كرده و جان كسي را نجات مي‌دهد و روي اساتيد را كم كرده و پوز مهمترين رقيبش را به زمين مي‌زند. در همين تك قسمتي كه ديدم، گويا ماجرا به همان اختلاف سنتي ميان احساس و منطق بر‌مي‌گردد. صحنه‌ها طوري است كه القا مي‌كند ترو فردي احساسي است در حالي كه او به علايم و نشانه‌ها دقت مي‌كند. فردي را مي‌آورند كه با اسلحه ساچمه‌اي زده كتف و دست چپ خود را سوراخ سوراخ كرده است. ترو و رقيبش باهم مامور مي‌شوند تا 180 ساچمه‌ را از بدن او در بياورند. رقيبش كه مترصد فرصت است مي‌گويد بيا در بيرون آوردن ساچمه‌ها مسابقه بدهيم؛ هر كسي ساچمه بيشتري در آورد برنده است! ولي ترو نمي‌ پذيرد و مي گويد من روي انسان رقابت نمي‌كنم. رقيب هم مي‌گويد تو هميشه يك آدم احساسي هستي در حالي كه من معتقدم آدم بايد منطقي و علمي باشد!
اين در حالي‌است كه مي توان نتيجه‌گيري كرد در اين ميان منطقي‌ترين فرد ترو است كه سر بدن انسان شرط‌‌‌بندي نمي‌كند و معلوم نيست چرا اتفاقات برعكس جلوه داده مي‌شود؛ شايد مشكل به دوبله و ترجمه برگردد! در همين رابطه به يك موضوع ديگر مي‌پردازم. افشين قطبي سرمربي فوتبال ايران كه از قضا چند ماه ديگر مربي يك تيم ژاپني خواهدشد در مورد ليست انتخابي تيم ملي در دفاع از نحوه انتخاب خود نظرات زير را داده است:
... « افرادي كه اطرافم هستند مي‌دانند كه براي انتخاب بازيكنان چقدر كار كرده‌ام. عمران‌زاده را خودم براي اولين بار به تيم ملي دعوت كردم اما احساس كردم در اين شرايط بازيكنان ديگري مي‌توانند به تيم ملي كمك كنند. كنارگذاشتن زنيدپور هم بسيار دشوار بود. او بازيكن بسيار خوبي است اما واقعيت اين است كه سال خوبي در باشگاهش نداشته. من از شخصيت محسن بنگر هم لذت بردم اما احساس كردم چهار بازيكني كه براي دفاع انتخاب كردم بهتر مي‌توانند به من كمك كنند. از بازي اولادي هم لذت مي‌بردم و حتي لقب او را پلنگ گذاشتم. او تلاش كرد به تيم ملي اضافه شود اما احساس مي‌كنم آرش افشين و نوروزي در شرايط بسيار بهتري قرار دارند. به معدنچي هم همواره علاقه داشته‌ام اما او هم بيشتر سال را مصدوم بود و در شرايط بازي قرار نداشت.» قطبي در ادامه در پاسخ به دلايل دعوت نشدن فرهاد مجيدي و علي كريمي هم گفت: «هردوي آنها نابغه هستند و براي اين فوتبال زحمت كشيده‌اند اما احساس كردم كه براي اين تيم ملي و اين جام ملت‌ها نمي‌توانند مفيد باشند. وقتي مجيدي را به تيم ملي دعوت كردم و او اعلام خداحافظي كرد، نشان مي‌دهد كه قلب و دلش با تيم ملي نيست. اين‌طور بود كه تصميم گرفتم دقتم را روي ساير بازيكنان متمركز كنم.» (روزنامه تهران امروز)
همانطور كه مي‌بينيد قطبي در مورد تصميمگيري‌اش از بين همين تعدادي كه نام برده، معقول عمل كرده ولي تكيه كلام او هم "احساس مي كنم" است! به جاي اينكه با صراحت و رك و پوست كنده بگويد دو دو تا چهارتا مي‌شود و بنابراين ايكس از واي بهتر است و در اين ميان احساسي عمل نشده است. البته اگر او در مورد كل بازيكنان ليگ مي خواست اين حرف‌ها را بزند حتما بايد اعتراف مي كرد كه احساسي عمل كرده است! مثلا اگر او بر مبناي آمار و ارقام مي‌خواست بازيكن انتخاب كند هرگز نبايد به سراغ ميرزاپور و حقيقي(دروازه بان‌هاي پيكان و پيروزي) مي رفت كه تيم‌هايشان تفاضل گل منفي دارند! و يا اينكه در انتخاب مهاجم‌ها معلوم نيست كه چرا "سعيد دقيقي" يعني گلزن سوم ليگ دعوت نشده است.

Saturday, November 27, 2010

پاريتو در ورزش


بازيهاي آسيايي گوانگژو تمام شد. در جدول مدالهاي توزيع شده، اصل پاريتو(80-20) خود را تا حدودي نشان مي دهد:

- در بخش طلا 81 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول(20 درصد كشورها) مي باشد.
- در بخش كل مدال‌ها 71 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.
- در بخش طلاي زنان 88 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي‌باشد.
- در بخش طلاي مردان 75 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.

مقام اول چيني‌ها با توجه به ضعف مفرط هندي‌ها(كه اينها هم بيش از يك ميليارد جمعيت دارند) اغوا كننده به نظر مي‌رسد. و براي مقايسه بهتر بايد سرانه مدال (به ازاي يك ميليون) به عنوان شاخص رتبه بندي باشد كه در اين صورت به جز كشورهاي هم كوچك و هم كم جمعيت ماكائو، بحرين، قطر، هنگ كنگ و سنگاپور،

- مغولستان با 5.7 مدال
- قزاقستان با 4.9 مدال
- كره جنوبي با 4.6 مدال
- كويت با 3.6 مدال
- تايوان با 2.9 مدال
- ازبكستان با 2 مدال
- ژاپن با 1.7 مدال
- كره شمالي با 1.5 مدال

جزو كشورهايي هستند كه بهتر از ديگر كشورها در زمينه استعداديابي ورزشي عمل كرده‌اند. در اين زمينه عملكرد كشورهاي شبه قاره هند، فيليپين، ميانمار، و سوريه با كشورهاي جنگزده‌اي همچون عراق و افغانستان كه به ازاي هر 10 ميليون نفر موفق به كسب يك مدال شده‌اند تفاوتي نداشته‌است.

و در اين ميان عملكرد چين حتي بدتر از ايران است! چون ايران براي هر ده ميليون جمعيتش 7 مدال كسب كرده، ولي چين 3 مدال! البته از روند صعودي افزايش تعداد مدال در اين دوره هم نبايد غافل شد. چون تعداد مدالهاي كسب شده توسط ايران نسبت به دوره قبلي افزايش صد در صدي نشان مي‌دهد.

ال كلاسيكو

اين هفته قرار است دربي معروف اسپانيا معروف به ال كلاسيكو ميان تيم محبوب كاتالانها و رئال مادريد انجام شود. رقابت ميان بارسا و رئال مادريد هيچگاه يك رقابت عادي نبوده و يك پيكار نفس گير و چند ده ساله است كه از زمان ديكتاتوري ژنرال فرانكو، ميان دو هويت كاتالان و اسپانيايي وجود داشته است؛ يكي با جذب سرمايه و حمايت هاي مردم ايالت كاتالونيا، و ديگري با پشتوانه دولت مركزي سعي در جذب بهترين و گرانترين ستارگان فوتبال جهان را دارند. آنها ميدان فوتبال(ال كلاسيكو يا دربي اسپانيا) را به صحنه رويارويي ميان اين دو هويت تبديل كرده‌اند. درست است اين بازي در اسپانيا فراتر از فوتبال است و حساسيت آن براي ديگر ملتها قابل درك نيست، ولي به هر روي اين بازي به دليل كيفيت بازيكنان و سابقه تاريخي‌اش در كانون توجه فوتبال دوستان سراسر جهان قرار دارد.

به جدول لاليگاي اسپانيا هم نگاهي بيندازيم تا ببينيم آيا مي شود آنجا هم آثار پاريتويي هست كه ناشي از وجود دو تيم بارسا و رئال باشد؟ كه ملاحظه مي شود نه! فقط در تفاضل گل است كه اين دو تيم 70 تفاضل مثبت را در اختيار دارند.

در تعداد قهرمانيهاي تاريخ لا ليگا هم 31 بار رئال و 20 بار هم بارسا عنوان قهرماني را به دست آورده كه مجموعا مي شود 66 درصد قهرماني‌ها! البته اگر تعداد 9 بار قهرمان شدن آتلتيكو(ديگر تيم مادريدي)، 8 بار قهرماني آتلتيكو بيلبائو (تيم باسكها) و 6 بار قهرماني والنسيا (ديگر تيم كاتالان-گاليسيايي) را هم از 79 دوره مسابقات لاليگا را در نظر بگيريم بايد گفت قهرماني ميان اين چند تيم مادريدي، كاتالان و چند بارهم باسكها دست به دست شده و بقيه يا سر كار و يا در حال بازيكن سازي براي غولها بوده‌اند!

منابع:
- gz2010.cn
- wikipedia.org

Saturday, November 20, 2010

در مورد موفقيت خانم‌ها در مسابقات آسيايي

خيلي واضح، و حساب دو دو تا چهار تاست؛ ولي مجريان ورزشي تلويزيون در مورد موفقيت بانوان در برخي رشته هاي خاص بازيهاي آسيايي طور ديگري بيانش مي كنند! مثلا مي گويند خانمها  در رشته تيراندازي خيلي موفق‌تر از آقايان عمل كرده‌اند. و حتي اين را به  رشته‌هاي ديگر تعميم مي‌دهند.

اين در حالي‌است كه اگر از ديد منابع انساني نگاه كنيم، به دليل وجود موانع فرهنگي، اكثريت قريب به اتفاق استعدادهاي برتر در ميان بانوان كشور فقط به سوي چند رشته كه خانمها محدوديت كمتري جهت ورود به آن ورزشها را دارند سوق پيدا مي كنند، و حتي اگر مورد علاقه‌شان نيز نباشد، به دليل فراوانيشان، معدودي نيز پيدا مي شود كه توانايي كسب مدال و چهره شدن را در عرصه بين المللي داشته باشند؛ و چه بسا استعدادهاي فراواني نيز كه توان درخشش در رشته‌هاي ديگر را داشته باشند در اين ميان مي‌سوزند. از سوي ديگر وقتي آقايان در انتخاب رشته دلخواه با محدوديتي مواجه نيستند، معمولا به سوي رشته‌هاي پرطرفدار و پولساز مي روند و رشته‌هايي كه هم اكنون گفته مي‌شود مردها در آن نمي توانند مدال بين المللي كسب كنند، علتش خالي بودن عرصه از استعداد است و نه چيز ديگر.

Tuesday, November 9, 2010

مواد امتحاني جديد كارشناسي ارشد مهندسي صنايع

مدتها است كه تبديل شده به المپياد "آمار و احتمال" و "تحقيق در عمليات"! بالاخره مواد امتحاني كارشناسي ارشد مهندسي صنايع تغييرات كلي پيدا كرد. هر چند باز هم كفه به سمت دروس تخصصي نيست؛ يعني باز هم صرف مي كند داوطلبان زورشان را بزنند به آمار و احتمال:


 فقط حيف كه از ما گذشته. در زور آزمايي كنكوري هرگز دود از كنده بر نمي‌خيزد! 


Sunday, July 4, 2010

كاريزماي صرف كافي نيست


درست است در رهبري يك تيم بايد از كاريزما و احساسات هم استفاده كرد ولي تصميمگيري  بر مبناي تحليلهاي استراتژيك، هم نبايد جاي خود را به ماچ و بوسه و نوازش و سلام وصلوات و آخر سر هم هيجان و دشنام و سركوفت و ... بدهد.


از موقعي كه آلمان چهار گل به استراليا زد و در بازي بعد مقابل تيم صربستان ، حتي با وجود ده نفره شدن قدرت بلامنازع ميدان بود، مشخص شد كه بازي آلمان درست مانند پلي استيشن از بيرون زمين هدايت مي‌شود و مديريت و درايتي منحصربفرد بر بازي حاكم است. و ديروز يواخيم لؤو دوباره نشان داد كه نتيجه گيري‌اش مقابل انگليس به سوت داور وابسته نبوده و فقط قدرت رهبري‌اش در مربي‌گري بوده كه باعث نمايش عملكردي خارق‌العاده از سوي استعدادهاي نو و كم تجربه‌اش شده است. او از بازي هدفدار و ثمربخش آنها نتيجه دلخواه گرفت.

و در مقابل اين ديه‌گو آرماندو مغرور بود كه نشان داد چگونه مي‌توان غولها و استعدادهاي بزرگ را به مهره‌هاي بي‌خاصيت تبديل كرد، كه در برابر يك تيم با برنامه و قدرتمندتر فقط به اين سوي و آن سوي مي‌دوند. كاريزما و هيجان و تعصب  و خلاقيت‌هاي  فردي شايد مقابل يك تيم ضعيف و متوسط باعث پيروزي قاطع هم بشود، ولي در مقابل تيمي كه علاوه بر همه اينها از فاكتوري مثل مديريت و سازماندهي بهره مي‌برد نتيجه همان مي‌شود كه ديروز ديديم. جالب است كه خود مارادونا هم اذعان مي كند كه:
«آلمان پس از گل اول ایده‌هایی در سر پروراند که پیش از این در جام جهانی ندیده بودیم. می‌دانم نتیجه بازتاب اتفاقات زمین نبود و همچنان به بازیکنانم افتخار می‌کنم(!). آنها موقعیت‌های خود را به گل تبدیل کردند و ما هم چند موقعیت داشتیم.» (منبع)
ولي از آنجا كه نرود ميخ آهني در سنگ، به دليل تعصب اين را هم مي‌گويد تا نشان دهد آنها از شكست درس نمي گيرند و در آينده هم قادر به تكرار افتخارات قرن پيش نخواهندشد:
«به عنوان مربی و بازیکن فهمیده‌ام که فوتبالی که مردم کشورم دوست دارند به این ترتیب است. آنها مرتبا به دنبال گل، بازی خوب و پشت سر گذاشتن حریفان هستند. من آرژانتین را به سبک دیگری نمی‌پسندم(!).»
و اين در حالي است با اينكه قبلا تيم آلمان به زعم خيلي‌ها بازي ماشيني مي‌كرد و به دليل تعصب ن‍ژادي از بازيكنان مهاجر استفاده نمي‌كرد، فكرشان را تغيير داده‌ و با به خدمت گرفتن ستارگاني همچون اؤزيل و خديرا بازي‌هايي ارائه مي‌دهد كه هم دوستداران بازي ماشيني لذت ببرند و هم طرفداران بازي‌هاي به قول معروف تكنيكي و عامه‌پسند؛ و البته از سوي ديگر نتايج شگفت انگيز هم عايد آلمان مي‌شود.
اگر اوضاع به همين ترتيب به پيش رود و حتي اگر دست خدايي هم از آستين بازيكنان حريف  بيرون بيايد، من فكر مي كنم اسپانيا هم به سرنوشت بقيه گرفتار خواهدشد؛ و فقط هلند است كه شايد براي آلمان زحمت ايجاد كند. چون در اين جام هلند فقط مثل آلمان است و مي داند كه چه كند و تكراري بازي نمي كند.

Wednesday, May 19, 2010

باشگاههاي متعالي

شانس آورده‌ايم كه اين باشگاههاي فوتبال نظير استقلال و پيروزي با EFQM و جوايز تعالي آشنا نيستند، و يا اينكه جدول رده بندي تيمهاي ليگ برتر بر اساس چنين معيارهايي نيست! وگرنه هر سال يكي از اين دو تيم مي شد قهرمان و بقيه هم از دور فقط نظاره‌گر بودند! همين دو سه روز قبل مدير باشگاه استقلال در پاسخ يكي از خبرنگاران كه مي پرسيد شما چرا مدعي هستيد كه استقلال  سال موفقي را پشت سر گذاشته در حالي كه با اين همه دبدبه و كبكبه نتايج ضعيفي در آسيا و حتي ايران كسب كرده‌ايد، گفت: "نه، ما دو رتبه بالاتر از رقيب اصلي‌مان يعني پيروزي هستيم"!

و اين در حالي است كه همچنان، و با وجود كسب نتايج كمتر از حد انتظار، فقط اين دو تيم هستند كه بازيهايشان در رسانه‌هاي اصلي مملكت در بوق و كرنا شده، و اكثر باشگاههاي ديگر نمي توانند(به جز استثنائي مثل تراكتورسازي)، به واسطه داشتن طرفداران زياد و باثبات‌تر، از داشتن قدرت تبليغاتي، بهره‌مند شوند؛ و اين متناظر است با همان انحصاري كه در حوزه هاي ديگر اقتصادي ديده مي شود و قاتل رقابت و كيفيت است.

Wednesday, April 28, 2010

رقابت در فوتبال و لزوم داشتن ديد سيستمي

برنامه دوشنبه شب نود با اينكه به رغم خيلي ها خسته كننده بود، ولي در آن موضوعات بسيار مهمي مطرح شد كه مي تواند با مقوله مديريت منابع انساني و چگونگي مهيا شدن براي رقابت و لزوم داشتن نگرش سيستمي ارتباط تنگاتنگ دارد، ولي به دليل بحثهاي كليشه اي و رايج صرف فوتبالي و تك بعدي به خوبي تحليل نشدند:

- درد دل و شكايت (بخوانيد فرافكني) مديرعامل تيم ذوب آهن، به دليل باخت به يك تيم دسته اولي

تيم ذوب آهن يكي از تيم هاي متمول ايران است كه با جذب بازيكنان گران قيمت در تصاحب رده هاي بالاي ليگ در طول اين چند سال موفق بوده است و امسال هم با تلاش زيادي در پي به دست آوردن حداكثر افتخارات ممكن در يك سال در آسيا و ايران است. مي شود گفت براي تيمي مثل ذوب آهن با داشتن بازيكنان طراز اول چنين كاري ممكن بود، ولي فاكتورهايي مزاحمي همچون نداشتن طرفدار و تشويق كننده(مشتري) و از سويي برنامه زماني فشرده كه باعث خستگي بازيكنان مي گرديد چه بسا موجب شد نتواند به اصطلاح هر سه هندوانه را زير بغل بگذارد و نقاط قوت ذوب آهن به نقاط ضعف اضافه شدند تا تيم مقابل (گسترش فولاد آذربايجان) از دو فاكتور تعيين كننده و غير قابل پيش بيني ديگر، يعني "ميزباني" و "حمايت شديد تشويق كنندگان" بهره لازم را گرفته و به سادگي ذوب آهن را از پيش روي بردارد.

اين در حالي بود كه طبق روال برنامه نود به بحثهاي حاشيه اي پرداخته شد تا ذهنيت بيننده تلويزيون به مسائل داوري و فساد در فوتبال كشور منعطف گردد، و نتواند چرايي و دليل اصلي "پيروزي" و "موفقيت" در يك مسابقه فوتبال را تحليل كند. و از سوي ديگر گفته اند هر كسي طاووس خواهد بايد جور هندوستان كشد و هر مديري كه طالب موفقيت است بايد "هدف گذاري" درستي انجام دهد و فرافكني نكند به ما ظلم شد با اينكه ما نماينده ايران در عرصه بين المللي بوديم و ...! به نظر من حمايت از چنين تيمي باعث مي شود فقط تعداد معدودي از باشگاهها قدرت كاذب پيدا كنند و حتي در صورت موفقيت در عرصه جهاني گويا دوپينگ كرده اند و از طرف ديگر مانع پيشرفت و توسعه باشگاههاي ديگر مملكت شده اند؛ و همچنين اگر فقط در يك مورد ممكن و واقع بينانه سرمايه گذاري مي كردند اتلاف هزينه اي هم صورت نمي گرفت. اتلاف هزينه اي كه مي گويم مربوط مي شود به جيب كارگران كارخانه حامي باشگاه مربوطه.

- تحليل قانون ممنوعيت جذب دروازه‌بانان خارجي در ليگ برتر

ليگ ايران به اصطلاح مي خواهد حرفه‌اي شود و البته بسياري از مشخصات ليگهاي حرفه‌اي را هم دارد. بازيكنان فوتبال در ايران با ارقام نجومي انتقال مي يابند و بازيكنان درست همچون نيروهاي نخبه گرانقيمت خريد و فروش مي شوند و اين يقينا فراتر از بحثهاي فني فوتبالي است و در اصل بهتر بود به جاي حجازي و كربكندي (مربياني كه سابقا دروازه‌بان حاذق بودند) دو سه اقتصاددان مطرح دعوت مي كردند تا در مورد جلوگيري از ايجاد انحصار در بازار صحبت كنند. گويا موضوع بحث از آنجا نشأت مي گرفت كه چندي قبل جهت پيشرفت دروازه بانان وطني و ميدان دادن به آنها جهت تيم ملي بكارگيري دروازه بان خارجي در ليگ برتر ممنوع شده و از سويي چون دروازه بان طراز اول در ايران انگشت شمار است، باشگاهها از اين بابت ناراحتند كه زحمات آنها را دروازه بانها خراب مي كنند و از سويي ديگر قيمت دروازه بان خوب هم افزايش بي سابقه اي يافته است. البته حجازي و كربكندي بنا به تجاربي كه داشتند و مطرح كردند به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است در ليگهاي دسته هاي پايين اين ممنوعيت لحاظ شود تا دروازه بانهاي وطني در آن ليگها رشد يابند ولي در ليگ برتر لغو شود كه پيشنهاد بدي هم نبود. ولي هر چه منتظر شدم به نكته اصلي و حياتي اشاره كنند ، به نتيجه نرسيدم. عملي شدن چنين پيشنهادي شايد به نفع باشگاههاي ليگ برتر كشور باشد، ولي هرگز به نفع فوتباليستهاي ايراني نيست.

چه در ليگ برتر و چه در رده هاي ديگر، ايجاد انحصار به بخشي از سيستم ضربه مي زند. مثالي از همين ليگ برتر يكي دو سال را مي زنم. فولاد سپاهان، تيمي كه بهترين خط حمله ليگ را با زوج "عماد رضا" و "توره" داشت، در مرحله اول مسابقات آسيايي در مصاف با تيمهاي غرب آسيا بالاخره حذف شد و اين در حالي بود كه مثل ذوب آهن درگير جام حذفي نبود و از هفته قبل قهرماني‌اش در ايران مسلم شده است و قاعدتا تنها هم وغمش معطوف بود به رقابت در عرصه آسيايي! دليل آن مي تواند خيلي ساده و واضح باشد؛ آنها عادت داشتند كه گل را وارد دروازه بانهايي بكنند كه هيچ تلاشي براي رقابت نداشتند و در يك جو انحصاري مي دانستند كه چه زياد گل بخورند و چه كم گل بخورند، آب از آسياب تكان نخواهد خورد و به سادگي نيمكت نشين نخواهند شد. در كوتاه مدت هم دروازه بان مطرح دومي وجود ندارد كه جاي آنها را تنگ كرده و به تلاش و خودنمايي بيشتر بپردازد. در خاتمه مي توان چنين نتيجه گرفت كه قانون ممنوعيت جذب دروازه‌بان خارجي، هم به كيفيت كار خطوط حمله تيمها آسيب وارد كرده و هم به گيفيت كار دروازه بانان و اين حتي در ليگهاي دسته پايين هم مي تواند مصداق داشته باشد.
اين مسائلي را كه ذكر شد، عموميت دهيد به بازار كار در ايران (اگر بشود به آن بازار گفت!) و ارزيابي عملكرد در شركتهاي ايراني كه بنا به دلايل متعدد قانوني و سياسي و ... ، دوغ و دوشاب را يكي مي بينند.

Tuesday, March 2, 2010

بله! آنها واقعا با اخلاق‌تر هستند


در مورد وجود نقص فني در خودروهاي تويوتا و عذرخواهي مدير عامل آن كه نقل رسانه ها شده قبلا هم  مطلبي با اين مضمون نوشتم(شايد يك تعظيم كافي نباشد) كه آنها به دنبال جبران هزینه اعتماد از دست رفته به هر روش ممكن هستند و فكر مي كنم تعظيم هاي پياپي نوه مرحوم تويودا با توجه به تبليغ و تخريب رسانه هاي طرفدار رقباي آمريكايي تويوتا چاره ساز نخواهدبود.

امروز نوشته اي* نظر من را به خود جلب كرد كه در آن نوشته شده بود:
“حالا آیا واقعاً خودروسازان ژاپنی اخلاقی‌تر‌، مشتری‌مدارتر، باوجدان‌تر و بافرهنگ‌تر از خودروسازان ایرانی هستند، یا حساب و کتاب اقتصادی آن‌ها را به این کار واداشته؟ آیا آن‌ها به مشتریان خود لطف داشته‌اند، یا ترسیده‌اند که اگر جایگاه برند آن‌ها در اذهان مشتریان خدشه‌دار شود، یا اگر نقص فنی خودروهای آن‌ها منجر به مرگ افرادی و شکایت بازماندگانشان شود، هزینه‌هایی چنان سنگین را متحمل خواهند شد که چنین فراخوانی گسترده‌ای در مقابل آن به صرفه خواهد بود؟” 
البته نوشته مزبور در اصل به دنبال رساندن اين منظور اقتصادي به خواننده بوده كه مكانيسم بازار به خوبي عمل مي كند و صاحبان بنگاههاي اقتصادي را وادار مي كند كه اخلاقي تر عمل كنند و من هم به اين موضوع اعتقاد راسخ دارم. ولي چون گفته شده آيا ژاپني‌ها "واقعا" اخلاقي‌تر (نسبت به ما)هستند، بايد گفت بله كه “واقعا” با اخلاق تر و با وجدان تر هستند! در قبال پولي كه مي گيرند اخلاقي‌تر عمل كرده، مشتري مدارتر و با وجدان‌تر مي مانند و در نتيجه با فرهنگ‌تر بوده و ارزش هاي اخلاقي را پس از قالب كردن جنس كم ‌كيفيت آن هم در يك بازار انحصاري زير پا نمي گذارند. حالا چنين رفتاري نتيجه هر چه مي خواهد باشد و آنها در ضمير و باطن و پشت پرده هر چه مي خواهند، پست فطرت و ضد مشتري باشند؛ و گرنه آنها هم خيلي بدشان نمي‌ آيد در قيد و بند قوانيني نباشند كه جامعه‌شان وضع كرده و خود نيز در وضع چنان قوانيني درگير بوده و دخالت داشته اند.

* - راجع به:
- اخلاق خودروسازی! « کافه اقتصاد (view on Google Sidewiki)

Sunday, December 14, 2008

رقابت مينياتوري


با اينكه عينكم شكسته، ولي به دليل مشاهده يك اتفاق نادر و جالب صنعتي در تلويزيون، حتي با عينك آفتابي طبي بايد پشت مانيتور نشسته و در مورد آن اندكي كيبورد فرسايي كنم!

خاطرتان كه هست، پارسال مدير عامل جوان سايپا، خيلي در اين راستا فعاليت كرد كه شركتهاي خودروسازي را در ايران يكپارچه(!) كرده و با ادغام آنها احتمالا اندك رقابت صوري موجود در عرصه صنعت خوردو را كمرنگتر كند، ولي در اين راه موفقيتي به دست نياورد و گويا حالا مي خواهد برعكس اين كار را در شركت خود انجام دهد!

و ديشب كه اخبار هشت و نيم شبكه دو را نگاه مي كردم، ايشان در مراسم رونمايي مينياتور، كه قيمت عرضه آن كمتر از محصول ديگر سايپا يعني پرايد اعلام شده است، در پاسخ به خبرنگاري كه از وي در مورد سرنوشت پرايد سؤال كرد، او هم با تبسم جواب داد خوب معلومه، پرايد بايد با مينياتور رقابت كند!

حال به نظر شما كدام تجارت پيشه اي مي آيد و بدون برداشتن فلان ماست ترش از يخچال، به مشتري مي گويد كه البته ماست سالم و ارزانتر هم داريم ها!

او در پاسخ به خبرنگار هاج و واج مانده از اينكه چگونه ماشين به آن بزرگي را به داخل سالن اجلاس آورده اند جوابي داد كه فكر مي كنم متناسب با سؤال خبرنگار قبلي بود:
پيدا كند پرتقال فروش را!

توجه:
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه دليل جمع نشدن سريع خط توليد پرايد، به نظر عدم آمادگي خود خودروساز و قطعه سازان(مثل سمند ايران خودرو در اوايل دهه جاري)، براي رسيدن به حداكثر توليد مينياتور است و نه ايجاد رقابت ميان اين دو محصول، كه از هم اكنون معلوم است، به علت تعداد كم توليد قيمت بازار آن چه بسا گرانتر از پرايد هم خواهد بود.

*) توضيحي در مورد عكس تزييني:
تركيبي است از تصاويري كه دو سال قبل در بازديدي از كارخانه سايپا گرفتم، با عكسي از سايت فارس نيوز.


Saturday, December 13, 2008

عقب ماندگي استراتژيك

پس از خواندن مطلبي خوب با عنوان «پيامد رقابت شديد»، ( ابتدا ياد يك جريان نه چندان مرتبط*، و سپس بعد از جدي شدن) ياد مطلبي افتادم كه حدود يك ماه قبل از جيم مك‫گي شئير(share) كردم و ، با بحث در مورد اينكه رقابت، يا يادگيري و تقليد چشم بسته زياد هم خوب نيست! البته من اينتطوري برداشت كردم، و او هم نمي داند كه خوب است يا بد و از خوانندگانش سؤال كرده:

Was being a fast follower ever a viable strategic option?

مك‫گي مثال جالبي هم آورده بود از مسابقات نسكار. اين مسابقات را ما هم از تلويزيون ديده ايم، همه همينطوري سرشان را مي اندازند پايين و با كمترين فاصله ممكن، پشت سر نفر اول فقط بگاز. حالا اگر نفر اول دچار حادثه اي شد، بقيه ديگر فرصت مانور ندارند و پشت سر او بدبخت و بيچاره مي شوند و در اين ميان عقبي هاي خوش اقبال و يا محافظه كارها، لنگان خرك خويش را به خط پايان مي رسانند(قابل توجه آنهايي كه فكر مي كنند، پيشتاز نبودن آنها راهبردي استراتژيك بوده است!)، و البته در جاده هاي مه آلود كوهستاني و به ويژه شبها، همه مي دانند نبايد هر جايي كه ماشين قبلي رفت، ادامه مسير داد.
ولي اين قضيه در دنياي صنعت و تجارت معمولا بر عكس عمل مي شود، و حالا مي بينم كه چطوري شركتهاي بزرگ و جهاني به دليل محتمل رقابت تنگاتنگ و تقليد بي چون و چرا، در سراشيبي سقوط به دره قرار گرفته اند، و دولتها چه ها كه نمي كنند تا آنها را نجات بدهند. البته فكر مي كنم دولتها اگر كمك و مساعدت بي رويه بكنند، خودشان هم به داخل دره خواهند افتاد! البته اگر دره خيلي بزرگ نباشد و ماشينهايي كه قبلا داخل دره افتاده باشند، دره را پر كنند ديگر دره اي وجود نخواهد داشت!


يك نكته ديگر از نوع اعتراضي هم مي خواهم بگويم، در مورد اصطلاحي كه به نظر بايد دوستان اقتصاددان در اين مورد توضيح بدهند. و آن اينكه اين اصطلاح «بحران اقتصادي (Economic Crisis)» كه رسانه ها از صبح تا شب در سرخط اخبار خود به آن اشاره مي كنند(و احتمالا آتش بيار چنين بحراني هم هستند)، آيا تركيبي درست و منطقي است يا نه؟ تا آن حد كه من مي دانم، ركود اقتصادي(Economic Recession) بايد درست باشد، و چنين دوره هايي در اقتصاد طبيعي است و نبايد از آن به عنوان بحران ياد كرد.


* ) در سالن مطالعه دانشگاه، روي ميزهاي سالن مطالعه چنين شعري حك شده بود:
ز خرخوانان عالم هر كه را ديدم غمي دارد/ دلا رو كن به مشروطي كه آنهم عالمي دارد
روايتي آكادميك از:
زهشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد/ دلا دیوانه شو ، دیوانگی هم عالمی دارد

Thursday, December 11, 2008

لبريزي انبارها

اين نوشته از دو-سه هفته قبل در درفت بلاگ باقيمانده، و چون مطابق با اظهارات اوباما، به نظر نمي رسد وضعيت اقتصادي جهان به اين زودي ها بهبود پيدا بكند(!)، آن را منتشر مي كنم:
---

ياد دهه هفتاد به خير‍! سالها گوش فلك كر شد كه جديدترين سيستمهاي مديريتي اين سوي و آن سوي جهان را اجرا كرده و داريم به روش كانبان و سنكرون توليد به هنگام مي كنيم؛ و مدتها بعد از آن همه فرهنگسازي، چنين عباراتي انگار يك دهن كنجي آشكار به همه كساني است كه درگير اجرا كردن چنان سيستمهايي بوده اند:
انبار مادر شركت دريايي از محصولات توليد شده براي بازارهاي داخلي و خارجي است ...

و اين در حالي است كه بارها ديده شده، مشتريان ناراضي ماهها در صف تحويل گرفتن كالاي درخواستي شان بوده اند، و از سوي ديگر شرايط فروش بدينگونه اعلام مي شود:
فروش نقدي و فوري انواع ...
موعدهاي تحويل: 10، 20، 30 و 40 روز
اگر موعد تحويل با فروش فوري و نقد در تعاريف جديد از ده تا چهل روز طول بكشد، واي به حال كسي بخواهد پيش فروش و يا قسطي بخرد!

اما جاهاي ديگر حكايت به گونه اي ديگر است.
تلويزيونها و سايتهاي اينترنتي سه غول بزرگ اتومبيل سازي آمريكا را نشان مي دهند كه با سرافكندگي مي گويند انبارهايمان پر شده (البته همان كالاهايي كه غالب آنها فقط متكي به سوخت فسيلي هستند)؛ يكي به داد ما برسد. و كار به جايي رسيده كه خروس خوان صبح، اس ام اس مي آيد كه بشتابيد، با پيش پرداختي نزديك به قيمت واقعي در آن سوي مرزها و البته ارزانتر از حلبي هايي مثل ريو، كورولا و كمري، تحويل في الفور مي شود.

Wednesday, October 29, 2008

رقابت پاريتويي


فكر مي كنم رقابت و يا مجادله انتخاباتي آمريكا تا حدودي رنگ و بوي مبحثي گرفته كه در درس كنترل موجوديها مي خوانديم. گويا، هم مك كين و هم اوباما، ثروت جامعه آمريكا را آناليز پاريتو و يا ABC مي كنند! همانطور كه مي دانيد اصلي وجود دارد كه به نام پاريتو ايتاليايي شناخته مي شود: 80 درصد رخدادها، معلول 20 درصد دلايل است و به گونه اي عاميانه تر كه خود پاريتوي اقتصاددان بيان كرده، 80 درصد از ثروت موجود(درآمد) در جامعه در دست 20 درصد افراد آن است و يا 80 درصد فروش، نتيجه خريد 20 درصد مشتريان است؛ و اين تئوري نه فقط در مورد اموال، بلكه در خيلي از موارد طبيعي صادق است! مثلا 20 درصد موجوديها در يك انبار 80 درصد ارزش كل را دارند و 80 درصد ديگر كه فقط 80 درصد فضا را اشغال كرده اند، روي هم رفته 20 درصد ارزش را دارند. اين را در مورد ضريب هوشي، فراواني كاركنان خلاق، عملكرد افراد، منابع طبيعي توزيع شده در جهان و ... هم مي توان ديد!

به احتمال زياد شايد اوباما بداند، كه هنوز با واقعيتي همچون اصل پاريتو، مخالف است و آن را قبول نمي كند و طرفدار توزيع عادلانه درآمدها در سطح جامعه است و به گونه اي كه مخالفينش مي گويند، او سوسياليستي بيش نيست و مي خواهد آمريكا را تبديل به شوروي سابق بكند. راستي، اگر مثلا آمريكا قبل از شوروي از هم مي پاشيد آيا چنين انقلابي را در مورد تكنولوژي اطلاعات مي توانستيم شاهد باشيم؟ آيا تريز و آريز روسي مي توانست افراد خلاق و نوآور جامعه سوسياليستي را كشف كرده و به زور و يا با تشويق، متمايل به اختراع و نوآوري كند؟! و البته بخشهايي از نظامهاي كمونيستي كه حرفي براي گفتن داشتند، به گواه تاريخ، به دليل رقابت هاي نفس گير و حيثيتي، در عرصه هاي نظامي و فضايي، و البته ورزشي، با غرب بود!

برگرديم به بحث اصلي! شايد خود مك كين نداند، ولي يقينا، وي تسليم واقعيتي طبيعي است و تعابير جالبي هم دارد؛ مي گويد نبايد موفقييت را با بخشيدن قسمتي از دارايي و اموال موفق ترها (بخوانيد دارا تر ها!) و بخشيدن آن به غير موفق تر ها(و بخوانيد ندار تر ها) تنبيه كرد. اوباما مي خواهد كيك را به صورت مساوي تقسيم كند، ولي ما نمي گوييم ثروت بايد به صورت مساوي تقسيم شود، بلكه اگر اين كيك بزرگتر شود، سهم فقرا، شايد بيشتر از آنچه شود كه قبلا، با توزيع عادلانه متصور بوديم.

و حال فرض كنيد يكي از افرادي باشيد در چنين شرايط بد اقتصادي(و حتي در شرايط معمولي)، به يكي از اين دو نفر رأي دهيد؛ البته در ايران هم شرايط سياسي مشابهي در سال 84 به وجود آمد، و شايد اسامي فرق مي كنند! معلوم است در صورتي كه افراد شم آينده نگريشان كم باشد، مي گويند آقا ما وعده و وعيد آنطوري نمي خواهيم، فعلا آنچه هست بياوريد تقسيم كنيد، انشاء الله بعد از اينكه همه با هم وضعمان بهتر شد، همه با هم يك فكري به حال بزرگتر شدن كل كيك خواهيم كرد.
ضمنا مطابق با نظرسنجي هاي منتشر شده، اگر نگاهي به نقش آمريكا بيندازيد مي بينيد كه نزديك به 80 درصد از ايالتها قرمز رنگ و طرفدار مك كين شده(البته با احتساب آلاسكا!)، ولي مثل اينكه 80-20 اينجا هم صادق بوده، و اوباما پيش است!


بعدالانتخابات (پنج نوامبر):

صرفنظر از اينكه هنوز هم سياستهاي متمايل به سوسياليسم اوباما را دوست ندارم، ولي اينكه در جامعه با اكثريت 80 درصدي سفيدپوست، يك سياهپوست از اقليت 20 درصدي غيرسفيد، رييس جمهور آمريكا مي شود، جدا از اينكه اخبار حاكي از رونق دوباره بازارهاي بورس در شرق آسيا و تا حدودي اروپا است، اتفاقي است بسيار فرخنده به دو دليل:
اولا اينكه همه جهانيان شاهد به پايان خط رسيدن نژادپرستي هستند (! Racism is terminated).
ثانيا، اصل پاريتو، دوباره به گونه اي ديگر عرض اندام كرد. بدين ترتيب كه اين بار، 20 درصد سرمايه دار(امثال جورج بوش) جايش را داد به 20 درصد رنگين پوست(امثال باراك اوباما).

حال همگي منتظر بمانيم و ببينيم آيا آقاي اوباما خواهد توانست ثروت را در سطح جامعه به گونه اي برابر پخش كرده و همه را ميدل كلاس بكند يا نه؟ و يا اينكه همانند قلعه حيوانات، فقط طبقه اي خاص، ميدل كلاس تر خواهد شد، يا باقي خواهد ماند!

Wednesday, April 9, 2008

حذف تعرفه واردات موبايل

خوب! به سلامتي، مثل اينكه باز هم داستان تكرار شد و آزموده‫‫ها دوباره آزموده شدند! خبر رسيد كه :" توليد گوشي داخلي را فراموش كن".

يادمان هست كه در بهار 85، به علت عنوان شدن اينكه بايد در توليد گوشي‫هاي موبايل (كالايي كه حتي نمي توان اخبار نوآوري و ابداعات بسيار سريع در اين حيطه را دنبال كرد!) خودكفا شويم، تعرفه واردات آن افزايش يافت و در مدت تنها يك روز بسياري از فروشندگان گوشي با افزايش بدون حساب و كتاب قيمتها، سود بيشتري برده و مشتريان عادي كه من و شما باشيم متضررتر شديم!

حالا پس از اينكه باز اين نتيجه به دست آمده(تبليغات بي مزه "آنتن مي‫ده و آنتن نمي ده!" در چندين سال قبل كه معرف حضورتان هست؟! )، كه راه‫اندازي دوباره چنين صنعتي مقرون به صرفه و اقتصادي نيست و علاوه بر آن كه نمي شود به گرد پاي توليدكنندگاني مثل نوكيا، اپل، سوني-اريكسون و ... رسيد و در مقابل آنها غولهايي مثل زيمنس و موتورولا هم مجبور به انداختن لنگ هستند، بايد مشتري ايراني را هم مجبور به پرداخت بهاي بيشتر كرد و يا اينكه به علت خريد كالاي ارزانتر قاچاق، از دست يافتن به خدمات پس از فروش محروم كرد، دوباره مي شنويم: "تعرفه واردات گوشي‫ همراه از 25 درصد به 4 درصد كاهش يافت" و البته كه تصميم خوبي بوده است و اي كاش ناگهاني اعلام نمي شد و البته كسي هم در آرزوي اين نيست كه سود برندگان دو سال قبل، اين دفعه متضرر گردند!

به هر روي، خبري خوب براي ميليونها مصرف كننده ايراني اعلام شده، ولي آنچه عجيب است اين است كه بعضي‫ها اظهار تاسف كرده و اين را براي صنعت نوپاي موبايل كشور "وحشتناك" دانسته‫اند! و اين در حالي است كه هيچ كس مايل به تكرار داستان صنعت خودرو، اين بار در مورد موبايل نيست، و همچنين همه مي‫دانند آوردن كلمه "توليد كننده"، پيش از كالاي با تكنولوژي فوق پيشرفته اي مثل "موبايل"، بازي و دست انداختن اذهان عمومي است و يقينا، سود از دست رفته‫اي كه براي به اصطلاح سرمايه‫گذاران اين صنعت كه پشت خاكريزهاي اقتصاد دولتي پناه گرفته‫اند، عنوان مي‫شود، همان ضرر و زياني است كه با عنوان تعرفه واردات به ملت تحميل مي گردد.. توليدكنندگان مزبور بايد ضمن تغيير استراتژي خود، اين فرصت را غنيمت شمرده و خود را مهياي دوران پيش روي كنند، چون پيوستن ايران به WTO دير و زود دارد، ولي سوخت و سوز ندارد.

اين مطلب را هم ببييند؛ اگر توليدكنندگان مزبور در اين فرصت، تحقيقات پرخرجي همچون كارهاي مشتركي كه نوكيا با دانشگاههاي سراسر جهان مي كند را انجام مي دادند و اقلا اين توانايي را داشتند، شايد منطقي اين بود كه حق به جانب هم باشند.

Saturday, April 5, 2008

مختصري در مورد كياموتورز، پرايد و ريو

اينكه مي گويند كره جنوبي اتومبيل سازي را همزمان با ايران شروع كرد، به نوعي تحريف اذهان و مغالطه است؛ چون شركت كره اي كياموتورز در سال 1942تاسيس شده و به مرور از دوچرخه سازي شروع كرده و پس از سالها ساخت موتورسيكلت و مونتاژ كاميون و ...، قدم به قدم، در جاده عرضه برند حركت كرده و همينطوري يك شبه مدعي نشده است.
همچنين اين شركت، بعد از چندين سال تحت ليسانس كاركردن، به اين نتيجه رسيد كه بايد مستقيما دست به دامان شركتي سابقه دار مثل فورد شود و همين پرايد معروف توسط شركت فورد بر روي مزدا 121 جهت توليد انبوه طراحي شد و توليد آن از سال 1992 تا 2000 ادامه داشت و البته توليد آن، توسط شركت سايپا در ايران هم از سال 1373شروع شد و نهضت توليد آن با جديت تمام و البته با كمي تغيير نامتناسب ظاهري ادامه دارد! و ول كن قضيه نيست.
كياموتورز به علت ورشكستگي پس از وضعيت بد اقتصادي سال 1997 در جنوب شرقي آسيا، توسط هيوندايي خريداري شد و مجبور به طراحي مدلهاي جديدي شد و از سال 2001 تا 2005 اتومبيل كيا ريو را عرضه كرد، كه توقف توليد آن مصادف شد با شروع توليد و عرضه آن در ايران كه بنا به اخبار و يا شايعات قرار بود جاي همان پرايد عرضه گردد؛ ولي با توجه به توقف توليد پيكان، توليد واقعا انبوه يك اتومبيل صرفا داخل شهري و نامناسب براي بيرون شهر، هنوز جان تازه اي گرفت و همان اتومبيلي كه در قرن بيستم كياموتورز را نجات نداد باعث نجات سايپا در قرن بيست و يكم شد! و البته كياموتورز مدل دوم كيا ريو را با مشاركت مستقيم هيوندايي و با موتوري ديزل(يعني غير بنزيني!)، كه ظاهري زيباتر و جذابتر هم داشت بلافاصله از سال 2006 شروع كرده و مشتريان ايراني كه گزينه‫هاي زيادي براي انتخاب ندارند، هنوز با پرايد و ريو سرگرمند.

منابع:

http://www.cars-directory.net/history/kia/
http://uk.cars.yahoo.com/car-reviews/car-and-driving/kia-pride-2002721.html
http://uk.cars.yahoo.com/car-reviews/car-and-driving/kia-rio-2004893.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Kia_Rio

Tuesday, February 5, 2008

استيلاي تجاري و قواعد بازي

به خصوص از موقعي كه كارهايم را با iGoogle و ديگر خدمات گوگل انجام مي دهم، براي من اينترنت تقريبا معادل و يا مساوي با Google شده و البته با عرضه شدن سيستم عامل گوگل به نظر مي رسد كه اگر سرعت اينترنت اين مملكت(كه اخير كاوشگر فضايي هم به جو مي‫فرستد)، هم ياري كند بايد يواش-يواش خود را مهياي دنياي كامپيوتري بدون مايكروسافت كنيم!
فكر مي كنم كه منظورم را رساندم كه چقدر محتاج گوگل هستم و به احتمال زياد هستيم! ولي به همان اندازه كه به گوگل ارادت دارم به مايكرسافت هم ارادت دارم!
حالا اين سه خبر را بخوانيد:

Google troubled by Microsoft move
Google and Microsoft Take Up Battle Stations
"گوگل" به اقدام "مایکروسافت" در خرید شرکت "یاهو" واکنش نشان داد

بله مايكروسافت مي خواهد ياهو را به قيمت 44 ميليارددلار بخرد! شركت مايكروسافت و ياهو كه استراتژي قبضه بازار گوگل را مي‫بينند واضح است نمي‫خواهند پنبه شدن هر آنچه را كه ريسيده‫اند ببينند، مي خواهند روي گوگل را كم كنند؛ و در اين معركه گوگل كه خودش هم چنين افكار پليدي(!) داشت و دارد و مي‫خواهد همه چيز را ببلعد، شروع به جر زدن و غش بازي مي‫كند و مي‫گويد: "آقا اين كه نشد! چرا مايكروسافت قاعده بازي را رعايت نمي كند و ... ".

البته حرف دارن واترز، نويسنده تكنولوژي بي بي سي، هم جالب است:

"اين سرآغاز حركت آشكار گوگل در يك بازي پيچيده شطرنج است كه استفاده‫كنندگان عادي(ما ها كه بحمدلله اطلاعات به درد بخوري براي آنها نداريم!)، سياستمداران، قانونگذاران، اهالي كسب و كار را احاطه خواهد كرد."

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)