Showing posts with label Wealth and Poverty. Show all posts
Showing posts with label Wealth and Poverty. Show all posts

Wednesday, June 9, 2010

فراتر از ساخت استاديوم و برگزاري جام جهاني

ماه مي 2004 كه مشخص شد آفريقاي جنوبي ميزبان جام‌جهاني 2010 است، خيلي‌ها ترديد داشتند كه آيا كشوري كه حتي يك استاديوم درست و حسابي براي ميزباني مسابقات ندارد، خواهد توانست در عرض شش سال بتواند از عهده لااقل ده ورزشگاه استاندارد برآيد يا نه؟ البته برنامه‌ريزي و مهيا شدن جهت برگزاري جام جهاني فقط محدود به داشتن استاديوم نيست و فاكتورهاي مهم‌ و يا مهم‌تر ديگري هم هستند، ولي وقتي در سال 2006 افرادي همچون بكن باوئر هم در اين مورد اظهار نگراني كرد و بحث تعويض ميزباني را مطرح كرد آفريقاي جنوبي فقط سه سال فرصت داشت كه تكاني به خود بدهد. و بالاخره توانست موفق به ساخت و بازسازي ده استاديوم با كيفيت و بزرگ شود.

جدا از اينكه كشور ما حتي لاف ميزباني چنين مسابقاتي را نمي تواند بزند، اهميت پيشرفت پروژه‌هاي ساخت استاديوم موقعي مشخص مي‌شود كه نگاهي به وضعيت تأسيسات ورزشي مملكت خودمان بياندازيم. به جز استاديوم آزادي، كه بيشتر بنايي تاريخي است تا يك مكان ورزشي، تنها استاديوم قابل قبول كشور استاديوم سهند يا يادگار امام تبريز است كه آن هم البته يك راه ارتباطي درست و حسابي ندارد و همين هم قريب بيست سال طول كشيد تا آماده شود. اصفهاني‌ها هم كه سالهاست در انتظار تكميل نقش جهانشان هستند و ...

مي گويند اتلاف منابع زيادي در آفريقاي جنوبي شده، ولي با وجود اتلاف منابع شاهديم كه آفريقايي‌ها توانسته‌اند در اين فرجه زماني، پنج استاديوم را ساخته و پنج استاديوم ديگر را بازسازي كلي، متوسط يا جزئي كرده و ارتقاء دهند:

استاديوم ساكرسيتي – ژوهانسبورگ: سال افتتاح: 1987، اتمام بازسازي كلي: 2009
استاديوم گرين پوينت – كيپ‌تاون: سال افتتاح 2009
استاديوم دوربان – دوربان: سال افتتاح 2009
استاديوم پورت اليزابت – پورت اليزابت/ خليج نلسون ماندلا: سال افتتاح 2009
استاديوم امبومبلا – نلسپروت: سال افتتاح 2009
استاديوم پيتر موكابا – پولوكوين: سال افتتاح 2010
استاديوم لوفتوس ورسفلد- پريتوريا: سال افتتاح 1902، ، اتمام بازسازي و ارتقاء :2008
استاديوم فري استيت – مانگوانگ/بلومفونتين : سال افتتاح: 1952 ، اتمام بازسازي و ارتقاي متوسط :2008
استاديوم اليس پارك – سال افتتاح: 1982، اتمام بازسازي جزئي: 2009
استاديوم رويال بافوكنگ – روستنبورگ: سال افتتاح 1999، اتمام بازسازي جزئي: 2010

حال يك گزارش تلويزيوني هم پخش مي شود از يك ناحيه فقير نشين آفريقاي جنوبي كه مردمش معترضند چرا با اينكه ما گرسنه‌ايم آمده‌اند اين همه ورزشگاه ساخته‌اند! و حالا بيا و حالي كن كه ساختن فقط يكي از اين ورزشگاهها براي 2500 كارگر به مدت سه سال اشتغال ايجاد كرده است، پيمانكاران و متخصصان ساخت و ساز در يك آزمون دشوار تجارب ارزشمندي كسب كرده‌اند، به خاطر جام جهاني جذابيت توريستي كشور بيشتر خواهدشد و ...


منبع اطلاعات مربوط به استاديومها: Fifa.com

Tuesday, December 23, 2008

آب شدن ماهيچه هاي اوپك

البته كه انتظار ديگري نمي رود! دبيركل اوپك مي گويد:«چاره و راه حل ديگري نداريم، بايد توليد نفت را كاهش بدهيم»؛ انگار كارشان فقط قطع و وصل، و به بياني بهتر كاهش و افزايش است!

دبيرستان كه بودم و نفت هم در بازارهاي جهاني خيلي ارزان بود، تلويزيون يك تكه از يك كليپ انيمشيني غربي كه در دهه هفتاد ميلادي ساخته شده بود، نشان داد كه در صحنه اي از آن متصدي پمپ بنزين يك مجسمه به شكل سربازهاي باستاني ايران بود(مثل كنده كاري هاي تخت جمشيد؛ يك دستشان نيزه و دست ديگرشان هم پمپ بنزين داشتند)، در اين مورد كه باز اين اوپك با سركردگي ايراني ها، با كارهاي خود باعث شده اند نفت و بنزين روز به روز گرانتر شود! و البته من هم كه تازه درس غربزدگي مرحوم جلال آل احمد را خوانده بودم، با خودم گفتم اين غربي هاي كثيف، آتقدر از اين كارهاي تبليغاتي ضدشرقي كرده اند، كه حالا ايران مثل دهه پنجاه خودمان نمي تواند، نفتش را گران بفروشد، و بنابراين ما داريم فقيرتر مي شويم.

حال، قضاياي نفتي را مي توان طور ديگري ديد:
صدها ميليون انسان آويزان چگونگي تصميم گيري هاي سازماني هستند كه در ميان اين اقتصاد جهاني به ركود كشيده شده، وامانده است؛ و اصولا هيچ كار ديگري نمي تواند بكند جز انفعال. و آن صدها ميليون نفري كه بنده و شما نيز يكي از آنها هستيم، وقتي مي بينيم از آن بالا بگير تا پايين فقط دو كار بلديم(يا افزايش و يا كاهش توليد!) و آن موقع كه بايد افزايش توليد علني(بر كلمه علني تاكيد مي گردد!) مي دادند، تا نفت قيمت بالاي 100 دلار را تجربه نكند، بايد اندك مايه هايي از تفكر استراتژيك و آينده نگرانه از خود بروز مي دادند، قوه خلاقيت ما هم دشارژ مي شود.
يقينا بزرگترين نقطه ضعف ما ملتهاي تك محصول(و گاهي بي محصول)، بزرگترين نقطه قوت ملتهاي توسعه يافته بوده، و بديهي و آشكار است كساني كه زياد فسفر مي سوزانند، دير و يا زود مي روند سراغ منابع ديگر! درست است كه ما خلاقيت انحصارطلبانه مان* را در فرداي روز تاسيس اوپك تعطيل كرديم و حالا هم مثلا با جسباندن عنوان صفت كاهش تاريخي، مثلا مي خواهيم نوآوري كرده و شوكي به قيمتها وارد كنيم**، ولي محتاجان منابع طبيعي خام كه قوه ابتكار خود را از دست نداده اند؛ مي آيند و در صدد آن بر مي آيند تا كم كاري گذشته خود را در مورد استفاده از انرژي هاي غير فسيلي جبران كنند و البته اين جاي خوشوقتي خواهد بود، اگر اين جو آبي آلوده تر نشود ***.

و به فرض حتي اگر به جز نفت، هيچ منبع انرژي ديگري موجود نباشد، وقتي قسمت عمده اي از منابع در حال استخراج در دست غير اوپكي ها است، چرا بايد به سازماني اتكا كرد كه اعضاي آن دلخوشي چنداني از همديگر نداشته، و اصولا انسجام لازم براي تصميم گيريهاي سريع ندارند. طوري كه بيزينس ويك مي نويسد: «اوپك ماهيچه خود را از دست مي دهد» و «شيخ نشينهاي عربي نيازهاي متفاوتي با ايران و ونزوئلا دارند».
آدم بعضي وقتها شك مي كند كه آيا اين سازمان در طول اين 40-50 سال عمرش توانسته عملكرد درستي داشته باشد و اينكه آيا ما ها در بالا و پايين رفتن قيمتها واقعا كاره اي بوده ايم يا نه، و اين فقط خوش به حال اتريشي ها شده كه اوپكي ها در آنجا مستقر شده و عمارتهاي با كلاسي در آنجا بنا كرده اند!
نفت نزديك به يكصد دلار كاهش قيمت پيدا كرده و بعيد به نظر مي رسد با مقداري كاهش در ميزان توليد نفت، حتي در صورت اتفاق نظر اعضاء اوپك، آنهم در اوج سرماي نيكره شمالي، بتوان چند دلار ديگر به قيمت آن افزود كه دواي دردهاي كشورهاي جهان سومي همچون ما بشود. و بدينترتيب تحليلگر غربي، سانفور برنشتاين، مي گويد:«اوپك رفته رفته به يك سازمان خارج از رده تبديل مي شود»!****

حال ما با اين اوضاع و احوال، كي و چه وقت مي خواهيم از سرمايه هاي فكري خود استفاده كرده و مغز ملت را به كار گيريم، الله علم. ما هم كه چاره اي نداريم، جز اينكه بياييم و لعن و نفرين كنيم، منابع گرفتاريمان را*****!

بعدالتحرير:
اي داد بيداد! مثل اينكه مشكل دارد بيشتر مي شود؛ ايران و روسيه و قطر دارند اوپك گازي تشكيل مي دهند!


پاورقي:
*) درست است كه يكي از زمينه هاي تشكيل اوپك جلوگيري از تكرار داستانهاي كهنه استعمار و استثمار و ... است، ولي آيا در مورد محصولات هايتك و حتي غير هايتكي كه ما تا هزار سال بعد هم نمي توانيم توليد كنيم، چنين كارتلهايي تشكيل شده؟! تشكيل چنين سازماني كه باعث اتكاء بيش از پيش به نفت شده، بيش از همه به خود اعضاي اوپك ضربه زده است، چون اولويت نخست به جاي اينكه سرمايه انساني باشد، همواره سرمايه نفتي بوده است.

**) OPEC announces historic cuts to buoy oil prices (CSMonitor)
***) Can America Invent Its Way Back? (Business Week)
****) OPEC Loses Its Muscle (Business Week)

*****) نفرین منابع (وبلاگ يك ليوان چاي داغ)

Wednesday, October 29, 2008

رقابت پاريتويي


فكر مي كنم رقابت و يا مجادله انتخاباتي آمريكا تا حدودي رنگ و بوي مبحثي گرفته كه در درس كنترل موجوديها مي خوانديم. گويا، هم مك كين و هم اوباما، ثروت جامعه آمريكا را آناليز پاريتو و يا ABC مي كنند! همانطور كه مي دانيد اصلي وجود دارد كه به نام پاريتو ايتاليايي شناخته مي شود: 80 درصد رخدادها، معلول 20 درصد دلايل است و به گونه اي عاميانه تر كه خود پاريتوي اقتصاددان بيان كرده، 80 درصد از ثروت موجود(درآمد) در جامعه در دست 20 درصد افراد آن است و يا 80 درصد فروش، نتيجه خريد 20 درصد مشتريان است؛ و اين تئوري نه فقط در مورد اموال، بلكه در خيلي از موارد طبيعي صادق است! مثلا 20 درصد موجوديها در يك انبار 80 درصد ارزش كل را دارند و 80 درصد ديگر كه فقط 80 درصد فضا را اشغال كرده اند، روي هم رفته 20 درصد ارزش را دارند. اين را در مورد ضريب هوشي، فراواني كاركنان خلاق، عملكرد افراد، منابع طبيعي توزيع شده در جهان و ... هم مي توان ديد!

به احتمال زياد شايد اوباما بداند، كه هنوز با واقعيتي همچون اصل پاريتو، مخالف است و آن را قبول نمي كند و طرفدار توزيع عادلانه درآمدها در سطح جامعه است و به گونه اي كه مخالفينش مي گويند، او سوسياليستي بيش نيست و مي خواهد آمريكا را تبديل به شوروي سابق بكند. راستي، اگر مثلا آمريكا قبل از شوروي از هم مي پاشيد آيا چنين انقلابي را در مورد تكنولوژي اطلاعات مي توانستيم شاهد باشيم؟ آيا تريز و آريز روسي مي توانست افراد خلاق و نوآور جامعه سوسياليستي را كشف كرده و به زور و يا با تشويق، متمايل به اختراع و نوآوري كند؟! و البته بخشهايي از نظامهاي كمونيستي كه حرفي براي گفتن داشتند، به گواه تاريخ، به دليل رقابت هاي نفس گير و حيثيتي، در عرصه هاي نظامي و فضايي، و البته ورزشي، با غرب بود!

برگرديم به بحث اصلي! شايد خود مك كين نداند، ولي يقينا، وي تسليم واقعيتي طبيعي است و تعابير جالبي هم دارد؛ مي گويد نبايد موفقييت را با بخشيدن قسمتي از دارايي و اموال موفق ترها (بخوانيد دارا تر ها!) و بخشيدن آن به غير موفق تر ها(و بخوانيد ندار تر ها) تنبيه كرد. اوباما مي خواهد كيك را به صورت مساوي تقسيم كند، ولي ما نمي گوييم ثروت بايد به صورت مساوي تقسيم شود، بلكه اگر اين كيك بزرگتر شود، سهم فقرا، شايد بيشتر از آنچه شود كه قبلا، با توزيع عادلانه متصور بوديم.

و حال فرض كنيد يكي از افرادي باشيد در چنين شرايط بد اقتصادي(و حتي در شرايط معمولي)، به يكي از اين دو نفر رأي دهيد؛ البته در ايران هم شرايط سياسي مشابهي در سال 84 به وجود آمد، و شايد اسامي فرق مي كنند! معلوم است در صورتي كه افراد شم آينده نگريشان كم باشد، مي گويند آقا ما وعده و وعيد آنطوري نمي خواهيم، فعلا آنچه هست بياوريد تقسيم كنيد، انشاء الله بعد از اينكه همه با هم وضعمان بهتر شد، همه با هم يك فكري به حال بزرگتر شدن كل كيك خواهيم كرد.
ضمنا مطابق با نظرسنجي هاي منتشر شده، اگر نگاهي به نقش آمريكا بيندازيد مي بينيد كه نزديك به 80 درصد از ايالتها قرمز رنگ و طرفدار مك كين شده(البته با احتساب آلاسكا!)، ولي مثل اينكه 80-20 اينجا هم صادق بوده، و اوباما پيش است!


بعدالانتخابات (پنج نوامبر):

صرفنظر از اينكه هنوز هم سياستهاي متمايل به سوسياليسم اوباما را دوست ندارم، ولي اينكه در جامعه با اكثريت 80 درصدي سفيدپوست، يك سياهپوست از اقليت 20 درصدي غيرسفيد، رييس جمهور آمريكا مي شود، جدا از اينكه اخبار حاكي از رونق دوباره بازارهاي بورس در شرق آسيا و تا حدودي اروپا است، اتفاقي است بسيار فرخنده به دو دليل:
اولا اينكه همه جهانيان شاهد به پايان خط رسيدن نژادپرستي هستند (! Racism is terminated).
ثانيا، اصل پاريتو، دوباره به گونه اي ديگر عرض اندام كرد. بدين ترتيب كه اين بار، 20 درصد سرمايه دار(امثال جورج بوش) جايش را داد به 20 درصد رنگين پوست(امثال باراك اوباما).

حال همگي منتظر بمانيم و ببينيم آيا آقاي اوباما خواهد توانست ثروت را در سطح جامعه به گونه اي برابر پخش كرده و همه را ميدل كلاس بكند يا نه؟ و يا اينكه همانند قلعه حيوانات، فقط طبقه اي خاص، ميدل كلاس تر خواهد شد، يا باقي خواهد ماند!

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)