Showing posts with label Sports. Show all posts
Showing posts with label Sports. Show all posts

Monday, October 31, 2011

Ethical monitoring via social networks

مانيتورينگ اخلاقي توسط شبكه‌هاي اجتماعي

چند ماهي است بنا به دلايلي اينجا مطلب نمي نويسم كه يكي از دلايل مهمش فيلترينگ است. يكي از دلايل فيلترينگ هم احتمالا ، نگراني از گسترش بي اخلاقي باشد. در حاليكه اخيرا افتضاحي اخلاقي در تيم پيروزي اتفاق افتاد كه نحوه انعكاس خبرش ثابت مي كند، شبكه هاي اجتماعي كه قرباني اصلي فيلترينگ هستند، حتي با وجود اعمال فيلترينگ، بهتر از هر ابزار ديگري توان مقابله با بي اخلاقي ها را دارد.

همان صحنه هاي زشت را خيلي ها از صفحه هاي تلويزيوني نديدند. ولي اتفاقات مزبور، ساعتي بعد در فيس بوك به صورت فريم به فريم و با جزئيات بيشتر منتشر شد، تا بسياري هم مثل من كه در آن لحظه، مشغول تماشاي بازي تيمهاي دلخواه خود بودند، در جريان امر قرار گرفته و در بهت فرو رفته، و تاسف بخورند!
احتمالا افرادي بگويند همين انتشار تصاوير هم قابل توجيه نيست؛ ولي آنچه مهم است، اين است كه با محروميت شديد آن بازيكنان، از اين به بعد، هيچ بازيكن ديگري ميدان فوتبال را با چاله ميدان اشتباه نخواهدگرفت، و فقط به دنبال بازي حرفه اي خود خواهند بود.

در آينده نزديك در هر حوزه اي كه با جامعه در ارتباط باشد، شاهد حضور مؤثر چنين نظارتي خواهيم بود. و ابزار آن تكنولوژي و وسايل ارتباطي است كه ديگر انحصاري نيستند!

Monday, February 7, 2011

مسير حرفه‌اي شانسي

در بلاگ گزاره‌ها سلسله‌مطالبي با عنوان "درسهاي از فوتبال براي كسب و كار" منتشر مي‌شود. من هم گاهگداري مطالبي در اين باره مي نويسم. موضوعات مورد اشاره مشترك هم در مورد ستايش از برنامه‌ها و استراتژي‌ها و حركتهاي تيمهاي باشگاهي فوق العاده تاكتيك پذيري همچون بارسلونا و رئال، و يا تيمهاي ملي منظم و با ديسيپليني همچون آلمان و ژاپن و ... مي‌باشد. و البته با اين فرهنگ وسنتهاي خاورميانه‌اي كه ما داريم، تقليد و الگوبرداري يا بنچماركينگ كار بسيار دشواري است.
گويا بهترين راه همان روشي است كه شاعر توصيه مي‌كند: ياد گرفتن ادب از بي ادبان!

يك مورد مشخص مي‌تواند كارراهه (Career) و داشتن برنامه مشخص شغلي در زندگي باشد. "كريم باقري"، يكي از بزرگترين بازيكنان فوتبال مشرق زمين است. خيلي‌ از جوانان فوتباليست شايد سقف آرزويشان درخشيدن در حد و اندازه‌هاي او باشد. ولي او به عنوان يكي از افرادي كه الگوي هزاران نفر است، در دوران افول بازي‌اش نشان داد كه نبايد مورد الگوبرداري قرار گيرد. تقليد از رفتار حرفه‌اي ستاره‌ها مي‌تواند، اشتباه محض باشد. البته شخص كريم باقري با درآمدي كه فقط از دوران بازيكني داشته، شايد ضربه‌اي از سعي و خطاهاي شغلي‌اش نخورد، ولي جبران آسيبهاي ناشي از سعي و خطا در مورد افراد معمولي كار ساده‌اي نيست. كريم باقري همزمان با اتمام دوران بازي، چندين بار در مصاحبه‌هاي مختلف اعلام كرد كه هيچ علاقه‌‌اي به مربيگري ندارد و امكان ندارد به اين وادي وارد شود، و مشخص بود بيشتر به تجارت و مديريت كسب و كار ناشي از سرمايه‌هاي شخصي‌اش تمايل دارد. ولي اين روزها با كمال تعجب مي‌بينيم او دارد مربيگري را مزه مزه مي‌كند؛ آنهم مربيگري تيم ملي فوتبال.
البته او حتي بدون داشتن مدرك مربيگري شايد مربي بسيار خوبي هم از آب دربيايد و احتمال هم دارد همچون خداداد عزيزي يا دايي و بسياري ديگر استعدادي در اين زمينه نداشته باشد كه در آينده مشخص خواهدشد. اما يك نتيجه از روند شغلي و حرفه‌اي او و امثال او مي‌توان گرفت:
درخشش او در فوتبال هم، بدون برنامه، و در نبود يك مديريت سيستميك كشف استعدادهاي برتر بوده است! و تنها دوره به اصطلاح افتخار آميز دوران فوتبال ايران، شانسي، نصادفي و بدون برنامه‌ بوده‌، و برآمده از كميت بي‌شمار جواناني بوده كه در اين ميان هم تعداد فراواني هم احتمالا چه بسا به خاطر نقش بر آب شدن اميال و آرزوها به افسردگي، بيكاري و اعتياد و ... كشيده‌شده‌اند.

در چنين وضعيتي است كه وقتي تيم ملي در مقابل يك تيم متفاوت از رقباي قبلي، ولي انعطاف پذير و با حساب و كتاب مانند كره جنوبي، كه صرفا متكي به قدرت ساقها نيست، به بن‌بست مي‌خورد، مهمترين هافبكش پس از به دست آمدن يك ضربه ايستگاهي شانسي تمام آموخته‌ها و تجارب لاليگايي خود را فراموش كرده، قبل از زدن ضربه، جلوي دوربينهاي تلويزيوني زير لب دعا مي‌خواند، ولي توپ را به بيرون مي‌زند تا مشخص شود خدا هم بي‌برنامگي را دوست ندارد!


Sunday, January 30, 2011

از اعتماد به نفس ژاپني تا تلاطم سياسي عربي

بازهم قدرت‌نمايي و اعتماد به نفس ژاپني

در بازي‌هاي جام ملتهاي آسيا ژاپن نه فقط با قهرماني بلكه به سه دليل زير نشان داد كه آنها واقعا با بقيه فرق دارند:

- در چند بازي هر بار عقب افتاده و يك يارشان هم اخراج شد، دوباره انسجام تيمي خود را بهتر كرده و حريف را شكست دادند.

- در بازي مقابل كره جنوبي آخرين لحظات نيمه دوم گل مأيوس كننده‌اي دريافت كردند. به نظرم هر تيم ديگري جز ژاپن بود، با روحيه‌اي ضعيف ضربات پنالتي را هدر مي داد؛ درست مثل بلايي كه سر غنا در جام جهاني‌ آمد. ولي اين بار قضيه برعكس شد. به جاي اينكه كره‌اي‌ها روحيه دو چنداني پيدا كنند، اين ژاپن بود كه سه پنالتي پياپي را گل كرد و در مقابل كره‌اي‌ها همه پنالتي‌هايشان را به در و ديوار و دروازه‌بان زدند.

- در بازي مقابل استراليا بازهم كار به وقت اضافي كشيد. هري كيول دو موقعيت تك به تك را نتوانست گل كند. اما يك ژاپني كره‌اي الاصل تعويضي از اشتباه يا افتضاح مدافع استراليايي استفاده كرد و تقريبا مشابه همان گلي كه اينيستاي كره‌اي-كاتالاني‌الاصل اسپانيا در آخرين دقايق دومين وقت اضافي فينال جام جهاني 2010 به هلند زد، با يك شوت سرضرب استثنايي دروازه‌بان استراليا را كه در كل بازيها فقط يك گل خورده‌بود، به زانو در آورد. فكر مي كنم با توجه به فضاي پيش آمده، و نيز دقايق اضافي و مهيج فينال هر مهاجم ديگري بود توپ را استوپ كرده و با دقت دروازه را باز مي كرد. ولي اين بازيكن بدون اينكه اضطرابي داشته‌باشد، انگار در يك بازي تداركاتي زدن چنين گلهايي را تمرين مي‌كرد. به نظرم روانشناسان بايد روحيه و احساس چنين افرادي را مورد تحليل قرار داده و به بقيه معرفي كنند.

مطلب قبلي‌ام را در مورد برنامه‌ريزي استراتژيك ژاپني‌ها براي فوتبال بخوانيد: "انيميشن يا چشم‌انداز".

هم ايجاد كننده، و هم پيش‌بيني كننده "عصر تلاطم"

مدتي‌ قبل به يكي از صاحب منصبان سازمان اعتراض نموديم كه چرا اينترنت را جيره‌بندي كرده‌ايد. اين كار به نوعي مقاومت در برابر تكنولوژي است. اگر كسي نخواهد كار كند اينكه سهميه اينترنتش كم شود يا نه تاثيري ندارد و اين حرفها! بعد بحث به بيراهه رفت و او كار را به فلسفه(!) و مغالطه كشيد؛ مثلا همه ما در زندگي به سوي محدوديت حركت مي‌كنيم! بعد چند كتاب، كه گويا فقط تيترهايشان خوانده شده بود، به معترضان داد كه اين كتاب هم به من رسيد:
"عصر تلاطم(The Age Of Turbulence)"، نوشته آلن گرينسپن(Alan Greenspan)
در معرفي آلن گرينسپن همين بس كه وي 1987 تا 2006 رياست فدرال رزور آمريكا (بانك مركزي آمريكا) را بر عهده داشته‌است. من هم تا حالا فرصت خواندن اين كتاب را پيدا نكرده بودم كه در روزنامه دنياي اقتصاد ديدم كه تصوير جناب گرينسپن زير تيتر "كميسيون تحقيق آمريكا منتشر كرد: معرفي متهم بحران مالي جهان" چاپ شده‌است!
بله؛ آلن گرينسپن در دوران بازنشستگي خود بهتر از هر كس ديگري مي‌توانسته نتايج متلاطم كارهايش را در مهمترين نهاد مالي آمريكا و چه بسا دنيا، پيش‌بيني كرده و كتابي در همين مورد به رشته تحرير در بياورد!

من باب تكريم تونسي‌ها و مصري‌ها

در مورد تلاطم حرف زديم ياد دنياي عرب و زير و رو شدن اوضاع اجتماعي-سياسي در كشورهاي عربي افتادم.
كلمه "جمهور" همانند اكثر كلمات همين متني كه رؤيت مي‌كنيد نشأت گرفته از لسان عربي است. غالب ممالك عرب هم حكومتشان پيشوند جمهوري دارد، ولي معلوم نيست چرا جمهوري نسيتند! ديگر داشتيم شك مي كرديم به اينكه آيا درك صحيحي از منظور اعراب در مورد جمهوري داشته‌ايم يا نه؟ كه خودشان گويا دست به كار شده‌‌اند تا بگويند جمهوري فقط و فقط در آبا و ابنا (پدر و پسرها) خلاصه نمي‌شود. و داستان از تونس كوچك شروع شد و اين روزها در مصر بزرگي كه مهد تمدني سر به زير و صبور است، ادامه دارد.
ضرب شست "جمهور" به "رئيس"، در تونس و مصر كاملا مؤثر واقع شده است، فقط با اين تفاوت كه در يكي رئيس جمهور متواري شده و زيردستان او مقاومت نشان مي‌دهند، ولي در مصر، جناب مبارك مي‌خواهد زيردستان خود را خلع كند، ولي خود مقاومت نشان مي‌دهد!
اي كاش تمدن در شمال آفريقا هم مثل تمدن در جنوب آفريقا سابقه‌ طولاني نداشت و در عوض بزرگي بزرگانش فقط در مسند قدرت ديده‌ نمي‌شد.

Tuesday, December 28, 2010

مديران مادرزاد


همه جاي دنيا مدارج ترقي پله پله طي شود، ولي اينجا وضعيت فرق مي كند. بعضي‌ها حتي ابايي از اين ندارند كه بگويند از اولش مدير بوده‌اند! يكي از مديران اسبق كه چهل و خورده‌اي سال داشت در مراسم معارفه‌اش گفت بيست و خورده‌اي سال سابقه مديريت دارد. بعد كه آمديم حساب كرديم، ديديم سابقه مديريتش از سابقه كارش بيشتر است.

وقتي چنين كارهايي در سازمانهاي صنعتي و تجاري انجام مي‌شود انتقادها فقط محدود به آن سازمانها است. مي‌توان مثالهايي آورد از چندين شركت و سازمان عظيم كه سكان اداره‌شان به افرادي مبتدي، تازه فارغ‌التحصيل شده و يا با تخصص غير مرتبط سپرده شده؛ البته امور مديريت اقتصادي و اجتماعي هم متاسفانه زياد در كانون توجهات  و انتقادات عوام نيست. ولي وقتي چنين اتفاقاتي در حوزه فوتبال رخ مي‌دهد كه زير ذره‌بين روزنامه‌ها قرار دادر، تعجب و شگفتي بيشتر مي‌شود. يكي دو ماه قبل بود كه يك مجري تلويزيوني فردي بي تجربه و ژورناليست به سمت مربيگري تيم‌هاي ملي نوجوانان منصوب شد و تيم را با شكستهاي فضاحت باري روبرو كرد. و دوباره همين كار را كرده‌اند. يك تحليل‌گر ورزشي بدون سابقه برجسته مي‌شود مربي تيم ملي اميد.

رفتم به سايتش نگاه كردم ديدم فرد مورد نظر شديدا به دنبال رزومه‌سازي است كه البته گناهي به او وارد نيست! كيست كه در اين مملكت دنبال اين كارها نباشد! صفحه اصلي هم خيلي جالب است. نوشته شده او مسؤوليت تيم را قبول كرده! و عكسي هم از دوران آناليزوري مربوط به زمان مربيگري دايي گذاشته شده كه دارد بازيكنان تيم ملي را كوچينگ مي‌كند. ولي نكونام فكرش جاي ديگر است و شجاعي هم از نگاهش معلوم است كه گفته‌هاي جناب آناليزور را تا چه حد قبول دارد. به قول تركها ائله بيل ده‌وه نالباندا باخير(گويا شتر به نعلبند نگاه مي‌كند)!


Thursday, December 23, 2010

تصميماتي كه احساسي نبود

گويا اين روزها براي خيلي‌ها ميان "تشخيص بر مبناي احساس" و "تشخيص از روي علائم و عوامل مختلف" تفاوت و مرزي وجود ندارد و اين گويا مشكلي بين‌المللي است!
ديشب قسمتي از يك سريال جالب ژاپني(مهارت دستان ترو) ديدم در مورد يك جراح نابغه، ولي خيلي جوان ژاپني به نام ترو كه زير نظر اساتيد معروف در معتبرترين مركز آموزش جراحي در حال كارآموزي است(اي كاش يك پزشك يا دانشجوي پزشكي هم اين مطلب را بخواند و بگويد او اينترن بود اكسترن بود يا ...؟). ولي به دليل عدم رعايت نظم و انضباط و وقت نشناسي، كاسه صبر اساتيد با ديسيپلين ژاپني را لبريز كرده، به طوري‌كه او را تهديد به اخراج مي كنند؛ ولي ترو هر بار يك جراحي خارق العاده كرده و جان كسي را نجات مي‌دهد و روي اساتيد را كم كرده و پوز مهمترين رقيبش را به زمين مي‌زند. در همين تك قسمتي كه ديدم، گويا ماجرا به همان اختلاف سنتي ميان احساس و منطق بر‌مي‌گردد. صحنه‌ها طوري است كه القا مي‌كند ترو فردي احساسي است در حالي كه او به علايم و نشانه‌ها دقت مي‌كند. فردي را مي‌آورند كه با اسلحه ساچمه‌اي زده كتف و دست چپ خود را سوراخ سوراخ كرده است. ترو و رقيبش باهم مامور مي‌شوند تا 180 ساچمه‌ را از بدن او در بياورند. رقيبش كه مترصد فرصت است مي‌گويد بيا در بيرون آوردن ساچمه‌ها مسابقه بدهيم؛ هر كسي ساچمه بيشتري در آورد برنده است! ولي ترو نمي‌ پذيرد و مي گويد من روي انسان رقابت نمي‌كنم. رقيب هم مي‌گويد تو هميشه يك آدم احساسي هستي در حالي كه من معتقدم آدم بايد منطقي و علمي باشد!
اين در حالي‌است كه مي توان نتيجه‌گيري كرد در اين ميان منطقي‌ترين فرد ترو است كه سر بدن انسان شرط‌‌‌بندي نمي‌كند و معلوم نيست چرا اتفاقات برعكس جلوه داده مي‌شود؛ شايد مشكل به دوبله و ترجمه برگردد! در همين رابطه به يك موضوع ديگر مي‌پردازم. افشين قطبي سرمربي فوتبال ايران كه از قضا چند ماه ديگر مربي يك تيم ژاپني خواهدشد در مورد ليست انتخابي تيم ملي در دفاع از نحوه انتخاب خود نظرات زير را داده است:
... « افرادي كه اطرافم هستند مي‌دانند كه براي انتخاب بازيكنان چقدر كار كرده‌ام. عمران‌زاده را خودم براي اولين بار به تيم ملي دعوت كردم اما احساس كردم در اين شرايط بازيكنان ديگري مي‌توانند به تيم ملي كمك كنند. كنارگذاشتن زنيدپور هم بسيار دشوار بود. او بازيكن بسيار خوبي است اما واقعيت اين است كه سال خوبي در باشگاهش نداشته. من از شخصيت محسن بنگر هم لذت بردم اما احساس كردم چهار بازيكني كه براي دفاع انتخاب كردم بهتر مي‌توانند به من كمك كنند. از بازي اولادي هم لذت مي‌بردم و حتي لقب او را پلنگ گذاشتم. او تلاش كرد به تيم ملي اضافه شود اما احساس مي‌كنم آرش افشين و نوروزي در شرايط بسيار بهتري قرار دارند. به معدنچي هم همواره علاقه داشته‌ام اما او هم بيشتر سال را مصدوم بود و در شرايط بازي قرار نداشت.» قطبي در ادامه در پاسخ به دلايل دعوت نشدن فرهاد مجيدي و علي كريمي هم گفت: «هردوي آنها نابغه هستند و براي اين فوتبال زحمت كشيده‌اند اما احساس كردم كه براي اين تيم ملي و اين جام ملت‌ها نمي‌توانند مفيد باشند. وقتي مجيدي را به تيم ملي دعوت كردم و او اعلام خداحافظي كرد، نشان مي‌دهد كه قلب و دلش با تيم ملي نيست. اين‌طور بود كه تصميم گرفتم دقتم را روي ساير بازيكنان متمركز كنم.» (روزنامه تهران امروز)
همانطور كه مي‌بينيد قطبي در مورد تصميمگيري‌اش از بين همين تعدادي كه نام برده، معقول عمل كرده ولي تكيه كلام او هم "احساس مي كنم" است! به جاي اينكه با صراحت و رك و پوست كنده بگويد دو دو تا چهارتا مي‌شود و بنابراين ايكس از واي بهتر است و در اين ميان احساسي عمل نشده است. البته اگر او در مورد كل بازيكنان ليگ مي خواست اين حرف‌ها را بزند حتما بايد اعتراف مي كرد كه احساسي عمل كرده است! مثلا اگر او بر مبناي آمار و ارقام مي‌خواست بازيكن انتخاب كند هرگز نبايد به سراغ ميرزاپور و حقيقي(دروازه بان‌هاي پيكان و پيروزي) مي رفت كه تيم‌هايشان تفاضل گل منفي دارند! و يا اينكه در انتخاب مهاجم‌ها معلوم نيست كه چرا "سعيد دقيقي" يعني گلزن سوم ليگ دعوت نشده است.

Monday, December 6, 2010

مديري خاص، نه برای پروژه‌هاي خاص

جاي خوشحالي است اخيرا در بحثهاي مربوط به مديريت و رهبري مثالهاي واقعا ملموس فوتبالي زده مي‌شود. چند سال قبل در يك جلسه رسمي در مورد ارزيابي عملكرد وقتي يك مثال نقض از عالم فوتبال زدم و طرف نتوانست جواب دهد، بعدا صاحب منصباني كه كم آورده بودند گفته بودند فلاني در مورد مديريت سازمانها از دنياي فوتبال مثال آورده و علمي حرف نمي زند!

اينجا موضوع جالبي ديدم كه در مورد مدير پروژه موفق مي باشد: "مورينيو مديري براي تمام پروژه ها" و يك سؤال هم مطرح شده در مورد اينكه از ميان فرگوسن، ونگر، گوارديولا، مورينيو و قلعه نويي كداميك مدير پروژه بهتري هستند كه البته منطور همان "موفق بودن" است. بسته به اينكه شاخص موفقيت كداميك از موارد "تعداد قهرماني"، "مدت زمان رسيدن به قهرماني"، "كيفيت جام قهرماني(ملي يا بين المللي)"، "حداقل هزينه هاي صرف شده براي بازيكنان"، "تعداد قهرماني با توجه  به كيفيت تشويق تماشاگران" ، "كشف استعدادهاي گمنام و تبديل آنها به ستاره هاي بزرگ" و ...  باشد قطعا نمي توان گفت كه مثلا مورينيو بهترين است يا گوارديولا.  البته همه اين شاخصهايي كه ذكر شد در يك چرخه بر يكديگر مؤثرند و مي توانند همديگر را تشديد كنند و در نتيجه مربي يا مدير در پله هاي موفقيت سريعتر بالا برود. مثلا فرگوسن فقط به خريد سوپراستارها بسنده نمي كند و معمولا بازيكنان غيرمطرح را هم به خدمت گرفته ولي پس از كسب چندين باره عناوين قهرماني  سطح محبوبيت خود را بين المللي‌تر مي كند. در نتيجه قدرت تبليغاتي ودرآمد حاصله بالاتر رفته و قدرت خريد باشگاه هم بالاتر مي رود. اين يقينا خيلي بهتر از روشي است كه باشگاه رئال مادريد به كار مي بندد. آنها فقط و فقط به دنبال موفقيت و كم كردن روي باشگاهي مثل بارسلونا هستند و در اين ميان فاكتورهاي سياسي هم مطرح است. يقينا سه شخصيت مورينيو، گوارديولا و فرگوسن با هم فرق مي كنند. به نظر من شخصي مثل مورينيو نمي تواند در بارسلونا موفق باشد و يا بالعكس گوارديولا در مادريد. سوپر استارهاي رئال فقط و فقط براي پول بازي مي كنند و عملكرد آنها معمولا تحت مديريت رهبري مورينيو فوق العاده است ولي هفته قبل ديده شد كه در جو وحشتناك نيوكمپ  اؤزيل به يك سرگردان محض، رونالدو به يك فرد پريشان و ستيزه گر، و كاسياس به يك درمانده مطلق مبدل مي شود و مورينيو هم به جاي هدايت تيم در نيمكت منتظر به صدا در آمدن سوت پايان بازي است. اينجاست كه مشخص مي شود مورينيو هم براي تمام پروژه‌ها نيست. در جايي كه همه فاكتورهاي تكنيكي و تاكتيكي برابر است يك عامل ديگر به موفقيت كمك مي كند و آن از روي سكوهاي استاديوم به بازيكنان منتقل مي شود و البته استفاده مثبت از چنين انرژي‌اي از دست فردي مثل گوارديولا بر مي آيد كه سالها در همان زمين و مقابل همان چشمها بازي كرده است. چندين بار در ايران مشاهده شده كه وقتي استاديوم پر از تماشاگر مي‌شود بازيكنان تيم تشويق شونده به دليل استرس فوق العاده اي كه به آنها وارد مي‌شود نمي توانند در زدن ضربات آخر موفق عمل كنند (مثل بازي‌ تراكتورسازي با تيمي مثل ذوب‌آهن، و يا دربي تهران كه معمولا صفر-صفر مي شود يا يك-يك!).

يك مثال ديگر از ايران مي خواهم بزنم. غلامعلي پيرواني مربي موفقي در شيراز بوده كه معمولا تيم‌اش (فجر سپاسي)  بازيكن‌ساز بوده است. يعني با افراد كم نام و نشان(سربازان جواني كه در فجر سپاسي توپ مي زنند) نتيجه‌هاي خوب در سطح كشور گرفته و بعد از معروف كردن بازيكنان آنها را به تيمهاي متمول فرستاده است. اما همين مربي با جمع كردن ستاره در تيم ملي اميد در بازيهاي آسيايي غير موفق عمل مي كند. يعني او را بهر كاري ساخته اند و آن كار معرفي كردن ستاره ها است و نه مديريت و بازي گرفتن تيمي از ستاره ها.

Saturday, November 27, 2010

پاريتو در ورزش


بازيهاي آسيايي گوانگژو تمام شد. در جدول مدالهاي توزيع شده، اصل پاريتو(80-20) خود را تا حدودي نشان مي دهد:

- در بخش طلا 81 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول(20 درصد كشورها) مي باشد.
- در بخش كل مدال‌ها 71 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.
- در بخش طلاي زنان 88 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي‌باشد.
- در بخش طلاي مردان 75 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.

مقام اول چيني‌ها با توجه به ضعف مفرط هندي‌ها(كه اينها هم بيش از يك ميليارد جمعيت دارند) اغوا كننده به نظر مي‌رسد. و براي مقايسه بهتر بايد سرانه مدال (به ازاي يك ميليون) به عنوان شاخص رتبه بندي باشد كه در اين صورت به جز كشورهاي هم كوچك و هم كم جمعيت ماكائو، بحرين، قطر، هنگ كنگ و سنگاپور،

- مغولستان با 5.7 مدال
- قزاقستان با 4.9 مدال
- كره جنوبي با 4.6 مدال
- كويت با 3.6 مدال
- تايوان با 2.9 مدال
- ازبكستان با 2 مدال
- ژاپن با 1.7 مدال
- كره شمالي با 1.5 مدال

جزو كشورهايي هستند كه بهتر از ديگر كشورها در زمينه استعداديابي ورزشي عمل كرده‌اند. در اين زمينه عملكرد كشورهاي شبه قاره هند، فيليپين، ميانمار، و سوريه با كشورهاي جنگزده‌اي همچون عراق و افغانستان كه به ازاي هر 10 ميليون نفر موفق به كسب يك مدال شده‌اند تفاوتي نداشته‌است.

و در اين ميان عملكرد چين حتي بدتر از ايران است! چون ايران براي هر ده ميليون جمعيتش 7 مدال كسب كرده، ولي چين 3 مدال! البته از روند صعودي افزايش تعداد مدال در اين دوره هم نبايد غافل شد. چون تعداد مدالهاي كسب شده توسط ايران نسبت به دوره قبلي افزايش صد در صدي نشان مي‌دهد.

ال كلاسيكو

اين هفته قرار است دربي معروف اسپانيا معروف به ال كلاسيكو ميان تيم محبوب كاتالانها و رئال مادريد انجام شود. رقابت ميان بارسا و رئال مادريد هيچگاه يك رقابت عادي نبوده و يك پيكار نفس گير و چند ده ساله است كه از زمان ديكتاتوري ژنرال فرانكو، ميان دو هويت كاتالان و اسپانيايي وجود داشته است؛ يكي با جذب سرمايه و حمايت هاي مردم ايالت كاتالونيا، و ديگري با پشتوانه دولت مركزي سعي در جذب بهترين و گرانترين ستارگان فوتبال جهان را دارند. آنها ميدان فوتبال(ال كلاسيكو يا دربي اسپانيا) را به صحنه رويارويي ميان اين دو هويت تبديل كرده‌اند. درست است اين بازي در اسپانيا فراتر از فوتبال است و حساسيت آن براي ديگر ملتها قابل درك نيست، ولي به هر روي اين بازي به دليل كيفيت بازيكنان و سابقه تاريخي‌اش در كانون توجه فوتبال دوستان سراسر جهان قرار دارد.

به جدول لاليگاي اسپانيا هم نگاهي بيندازيم تا ببينيم آيا مي شود آنجا هم آثار پاريتويي هست كه ناشي از وجود دو تيم بارسا و رئال باشد؟ كه ملاحظه مي شود نه! فقط در تفاضل گل است كه اين دو تيم 70 تفاضل مثبت را در اختيار دارند.

در تعداد قهرمانيهاي تاريخ لا ليگا هم 31 بار رئال و 20 بار هم بارسا عنوان قهرماني را به دست آورده كه مجموعا مي شود 66 درصد قهرماني‌ها! البته اگر تعداد 9 بار قهرمان شدن آتلتيكو(ديگر تيم مادريدي)، 8 بار قهرماني آتلتيكو بيلبائو (تيم باسكها) و 6 بار قهرماني والنسيا (ديگر تيم كاتالان-گاليسيايي) را هم از 79 دوره مسابقات لاليگا را در نظر بگيريم بايد گفت قهرماني ميان اين چند تيم مادريدي، كاتالان و چند بارهم باسكها دست به دست شده و بقيه يا سر كار و يا در حال بازيكن سازي براي غولها بوده‌اند!

منابع:
- gz2010.cn
- wikipedia.org

Saturday, November 20, 2010

در مورد موفقيت خانم‌ها در مسابقات آسيايي

خيلي واضح، و حساب دو دو تا چهار تاست؛ ولي مجريان ورزشي تلويزيون در مورد موفقيت بانوان در برخي رشته هاي خاص بازيهاي آسيايي طور ديگري بيانش مي كنند! مثلا مي گويند خانمها  در رشته تيراندازي خيلي موفق‌تر از آقايان عمل كرده‌اند. و حتي اين را به  رشته‌هاي ديگر تعميم مي‌دهند.

اين در حالي‌است كه اگر از ديد منابع انساني نگاه كنيم، به دليل وجود موانع فرهنگي، اكثريت قريب به اتفاق استعدادهاي برتر در ميان بانوان كشور فقط به سوي چند رشته كه خانمها محدوديت كمتري جهت ورود به آن ورزشها را دارند سوق پيدا مي كنند، و حتي اگر مورد علاقه‌شان نيز نباشد، به دليل فراوانيشان، معدودي نيز پيدا مي شود كه توانايي كسب مدال و چهره شدن را در عرصه بين المللي داشته باشند؛ و چه بسا استعدادهاي فراواني نيز كه توان درخشش در رشته‌هاي ديگر را داشته باشند در اين ميان مي‌سوزند. از سوي ديگر وقتي آقايان در انتخاب رشته دلخواه با محدوديتي مواجه نيستند، معمولا به سوي رشته‌هاي پرطرفدار و پولساز مي روند و رشته‌هايي كه هم اكنون گفته مي‌شود مردها در آن نمي توانند مدال بين المللي كسب كنند، علتش خالي بودن عرصه از استعداد است و نه چيز ديگر.

Thursday, July 8, 2010

از پيشگويي تا پيش‌بيني

بازيهاي جام جهاني دارد به پايان كار خود نزديك مي رسد و پس از اينكه "پيش‌بيني"ها در مورد برتري آلمان غلط از آب درآمد و "پيشگويي" اختاپوسي هم رنگ حقيقت به خود گرفت، قدرت بحث دوستاني بيشتر شد كه مي‌گويند فاكتور "شانس" در فوتبال با اهميت تر از ديگر رشته‌هاي ورزشي است. ولي همانگونه كه در مطلب انيميشن يا چشم‌انداز هم گفتم باز هم معتقدم شانس در فوتبال باعث برتري نمي شود و تنها در شرايط كاملا برابر باعث تغيير نتيجه مي‌شود.
و آنچه باعث مي‌شود "پيش بيني" دقيق نباشد و يا به عبارت ديگر غلط باشد ، در نظر نگرفتن شرايط است و  بي اهميت  در نظر گرفتن بعضي از فاكتورها است. يعني براي اينكه يك پيش‌بيني ايده‌آل باشد (كه غير ممكن به نظر مي رسد) نبايد چيزهايي را حدس زد و متوسل به پيشگويي شد!

در اين مدت در دو سايت فوتبال 3 (متعلق به شبكه 3) و فيفا (با حمايت مالي كاسترول) ، يكي از سرگرمي‌هايم پيش بيني بازي‌ها بود. در سايت اولي فقط نتيجه بازيها حدس زده مي‌شود و پس از بازي به اعضا امتياز داده مي‌شود، ولي در سايت دوم پيشگويي صرف نيست و امتيازها فقط به پيشگويي و حدس تعلق نمي گيرد. اينجا پيشگويي به پيش بيني نزديك تر است و فاكتورهاي بيشتري در امتيازگيري دخيل است: حدس زدن تعداد آفسايدها، تعداد كارتهاي زرد، زننده گل اول، فاصله زماني به ثمر رسيدن گل، و البته گفتن اينكه كدام تيم برنده خواهدشد و نتيجه دقيق چه خواهدبود. يكي از دوستان مي گفت كه اين كارها صرفا شانسي است و افرادي كه خوش شانس‌اند امتياز مي گيرند. ولي اصلا اينطور نيست. خيلي‌ها هستند كه اطلاعات قوي دارند از گذشته و حال كيفيت تيم‌هاي فوتبال و به خوبي امتياز مي گيرند و خود من هم در اين ماه با ديدن نحوه بازي‌ها همين‌طور الكي حدس نمي‌زدم كه نتيجه چه خواهدبود و امتيازاتي كه كسب كردم روند منظمي داشت. مثلا تيم آلمان در سه بازي معمولي خودش در سي دقيقه نخست گل اول بازي را زد. اين بدان معني بود كه مي‌شد در بازي‌هاي بعد هم اين تيم طوري بازي كند كه در سي دقيقه اول بازي گلش را بزند. البته آنها كه از نحوه بازي اسپانيا اطلاع داشتند مي‌دانستند كه اين تيم هم چنين اجازه‌اي را به آلمان نخواهد داد. يعني من وقتي پيش‌بيني كردم كه چون تيم منظمي همچون آلمان در بازي‌هاي گذشته موفق به گلزني در سي دقيقه نخست شده، از اين غافل شدم كه اسپانيا در بازي‌هاي گذشته خود در سي دقيقه  ابتدايي اصلا گل نخورده‌است! يعني پيش‌بيني من به دليل عدم آگاهي از نحوه اسپانيا و نيز داشتن تعصب براي آلمان، نه تنها ايده‌آلي نبوده بلكه براي اين بازي خاص يك پيشگويي الكي بوده‌است.
همانگونه كه خيلي از طرفداران ايتاليا و فرانسه فقط به خاطر نام آن دو تيم پيشگويي الكي كرده بودند و از حذف شدن زودهنگام تيمهاي خود بهت زده شدند و آن را به بدشانسي ارتباط دادند و اين در حالي بود كه اصلا به كيفيت كار بازيكنان و نيز سن بالاي آنها دقت نكردند. و همچنين است ماجراي آرژانتين و غنا كه مربي اولی حربه‌ای جز تشویق و روحیه‌ دادن به بازیکنان نداشت و دومی، پنالتي حیاتی‌اش را به دلیل هیجان بیش از حد از دست داد.


Tuesday, July 6, 2010

هزينه و درآمد پخش جام جهاني

مي بينيد كه حين پخش بازي‌هاي جام‌جهاني چه منتي مي گذارند كه داريم بازي‌ها را به طور مستقيم براي شما پخش مي كنيم و تحليل مي كنيم و از اينترنت براي شما خبرهاي داغ مي خوانيم(!). در پارس فوتبال به نقل از مدير شبكه 3 آمده كه امتياز حق پخش بازي‌ها براي داخل ايران 30 ميليون دلار بوده به خاطر روي گل ما مردم با چك و چانه خريده‌اند هفت و نيم ميليون دلار. و چقدر هم ما را دوست دارند. ولي موقع بازي  آنقدر جماعت را به به پيش‌بيني و ارسال اس ام اس تشويق مي‌كنند كه يادشان مي رود كارشان گزارش و تحليل‌ و تفسير بازيها است. و اين مساله در ذهن متبادر مي شود اين وسط چيز ديگري هم بيشتر از مردم دوست داشته مي شود و آن سود حاصل از پخش آگهي ‌هاي بازرگاني است.

خيلي در اينترنت گشتم تا تعرفه پخش تيزرهاي تلويزيوني را پيدا كنم؛ آخر سر به اين صفحه سايت تابناك رسيدم. تعرفه پخش آگهي با توجه به تعداد مخاطبان برنامه‌ها تعيين مي شود و گويا ركورد آن به سريال پرطرفدار جومونگ تعلق دارد كه هر ثانيه پخش آگهي قبل، ميان، و بعد از برنامه پنج ميليون تومان است. و البته من كه يك پاي ثابت تماشاي بازي‌هاي جام جهاني هستم فقط اسم جومونگ را شنيده‌ام. مي خواهم اين را بگويم كه پخش يك بازي عادي جام جهاني چه بسا پربيننده تر از جومونگ هم باشد.
حال اگر فرض كنيم:

- حق پخش آگهي براي بازيهاي جام جهاني ثانيه‌اي دو ميليون تومان باشد،
- سي دقيقه، يعني هزار و هشتصد ثانيه آگهي قبل، بعد و بين دو نيمه آگهي پخش شود،
- تعداد بازي ها هم كه 64 مورد است؛

با يك محاسبه ساده، يعني ضرب ارقام بالا در يكديگر، مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه درآمد كل حاصل از پخش بازي ها معادل 230 ميليارد و چهارصد ميليون تومان مي باشد. خوب اين 230 ميليارد تومان كجا و آن هفت ميليارد و فوقش سي ميليارد كجا، كه اينقدر هم منت بر سرمان مي گذارند!

پ. ن: 
راستي، در مورد درآمد ناشي از ارسال اس ام اس‌ها صحبتي نشد! ديشب(18 تير) اعلام شد تعداد كل اس‌ام‌اس‌هايي كه تا به حال فرستاده شده است 68 ميليون عدد است. تعرفه اس‌ام‌اس هم اگر ده تومان باشد(اگر ارقام لاتين نباشد!) و دو ميليون مورد هم تا بازي فينال ارسال گردد، درآمد ناشي از اس‌ام‌اس مي‌شود هفتصد ميليون تومان. با توجه به اينكه اين همه اس‌ام‌اس طلب مي‌شود فكر كنم براي خودشان زياد صرف نكند و سودآور نباشد!

Sunday, July 4, 2010

كاريزماي صرف كافي نيست


درست است در رهبري يك تيم بايد از كاريزما و احساسات هم استفاده كرد ولي تصميمگيري  بر مبناي تحليلهاي استراتژيك، هم نبايد جاي خود را به ماچ و بوسه و نوازش و سلام وصلوات و آخر سر هم هيجان و دشنام و سركوفت و ... بدهد.


از موقعي كه آلمان چهار گل به استراليا زد و در بازي بعد مقابل تيم صربستان ، حتي با وجود ده نفره شدن قدرت بلامنازع ميدان بود، مشخص شد كه بازي آلمان درست مانند پلي استيشن از بيرون زمين هدايت مي‌شود و مديريت و درايتي منحصربفرد بر بازي حاكم است. و ديروز يواخيم لؤو دوباره نشان داد كه نتيجه گيري‌اش مقابل انگليس به سوت داور وابسته نبوده و فقط قدرت رهبري‌اش در مربي‌گري بوده كه باعث نمايش عملكردي خارق‌العاده از سوي استعدادهاي نو و كم تجربه‌اش شده است. او از بازي هدفدار و ثمربخش آنها نتيجه دلخواه گرفت.

و در مقابل اين ديه‌گو آرماندو مغرور بود كه نشان داد چگونه مي‌توان غولها و استعدادهاي بزرگ را به مهره‌هاي بي‌خاصيت تبديل كرد، كه در برابر يك تيم با برنامه و قدرتمندتر فقط به اين سوي و آن سوي مي‌دوند. كاريزما و هيجان و تعصب  و خلاقيت‌هاي  فردي شايد مقابل يك تيم ضعيف و متوسط باعث پيروزي قاطع هم بشود، ولي در مقابل تيمي كه علاوه بر همه اينها از فاكتوري مثل مديريت و سازماندهي بهره مي‌برد نتيجه همان مي‌شود كه ديروز ديديم. جالب است كه خود مارادونا هم اذعان مي كند كه:
«آلمان پس از گل اول ایده‌هایی در سر پروراند که پیش از این در جام جهانی ندیده بودیم. می‌دانم نتیجه بازتاب اتفاقات زمین نبود و همچنان به بازیکنانم افتخار می‌کنم(!). آنها موقعیت‌های خود را به گل تبدیل کردند و ما هم چند موقعیت داشتیم.» (منبع)
ولي از آنجا كه نرود ميخ آهني در سنگ، به دليل تعصب اين را هم مي‌گويد تا نشان دهد آنها از شكست درس نمي گيرند و در آينده هم قادر به تكرار افتخارات قرن پيش نخواهندشد:
«به عنوان مربی و بازیکن فهمیده‌ام که فوتبالی که مردم کشورم دوست دارند به این ترتیب است. آنها مرتبا به دنبال گل، بازی خوب و پشت سر گذاشتن حریفان هستند. من آرژانتین را به سبک دیگری نمی‌پسندم(!).»
و اين در حالي است با اينكه قبلا تيم آلمان به زعم خيلي‌ها بازي ماشيني مي‌كرد و به دليل تعصب ن‍ژادي از بازيكنان مهاجر استفاده نمي‌كرد، فكرشان را تغيير داده‌ و با به خدمت گرفتن ستارگاني همچون اؤزيل و خديرا بازي‌هايي ارائه مي‌دهد كه هم دوستداران بازي ماشيني لذت ببرند و هم طرفداران بازي‌هاي به قول معروف تكنيكي و عامه‌پسند؛ و البته از سوي ديگر نتايج شگفت انگيز هم عايد آلمان مي‌شود.
اگر اوضاع به همين ترتيب به پيش رود و حتي اگر دست خدايي هم از آستين بازيكنان حريف  بيرون بيايد، من فكر مي كنم اسپانيا هم به سرنوشت بقيه گرفتار خواهدشد؛ و فقط هلند است كه شايد براي آلمان زحمت ايجاد كند. چون در اين جام هلند فقط مثل آلمان است و مي داند كه چه كند و تكراري بازي نمي كند.

Wednesday, June 30, 2010

انيميشن يا چشم‌انداز

سريال كارتوني فوتباليست‌ها يا همان سوباسا اوزاراي معروف را كه يادتان هست؟ طرف يك شوت مي زد دو-سه هفته كل پير و جوانهاي مملكت را سر كار مي گذاشت. خاطرم هست همان مواقع(سالهاي 73-74) در يك مقاله روزنامه همشهري، اين كارتون را به شدت مسخره كرده بودند و نوشته بودند ژاپني‌ها چون در عرصه واقعي فوتبال به دليل مشكلات بدني و ذاتي (!) در نتيجه‌گيري كم مي‌ آورند دست به دامن خيالپردازي و رويا پردازي شده‌اند و در حالي كه يكبار هم به جام جهاني صعود نكرده‌اند، به مدد تصاوير انيميشني با آلمان و ايتاليا و برزيل بازي‌ كرده و آنها را هم مي برند! آن موقع هم نه اينترنتي بود و نه ويكي پديايي، كه ببينيم اصلا ژاپني ها براي چه كارتوني مضحك(با اينكه همه با هم هر هفته مي‌ديديمش!) ساخته‌اند در مورد فوتبال و البته فكر مي كرديم كلماتي مثل داشتن "استراتژي" فقط با دنياي جنگ ارتباط دارد.

و همان مواقع بود كه ژاپن در شرف صعود به جام جهاني بود ولي عربستان اجازه نداد. در ايران مي گفتند آنها "سرمايه گذاري" كرده‌اند و البته همين مقوله "سرمايه‌گذاري" را كه مردم نمي دانستند يعني چه؟ رشوه دادن به داور هم را يك نوع سرمايه گذاري مي توان قلمداد كرد كه البته وقتي قهرمانان تصادفي* ما نمي توانستند به كره و ژاپن و عربستان گل بزنند همه با ذهن خراب به دلارهاي نفتي و غير نفتي فكر مي كرديم و مي گفتيم داورها فقط به دليل آن سوت مي زنند! گذشت تا اينكه ژاپن مبدل شد به نماينده ثابت آسيا در جام جهاني، و حتي ميزباني آن را به همراه كره جنوبي بر عهده گرفت. در سال 2002 هر دو كشور تا مراحل بالاتر رفتند و كمتر كسي را ديدم كه بگويد اين دو تيم شرق آسيا به دليل شايستگي صعود كردند و نه مزاياي ميزباني.

ولي امسال نه ژاپن و كره ميزبان بودند، و نه مي شد گفت داورها به كمك آنها آمده‌اند و البته قضيه برعكس هم بود، چون به نظر من داورها هم در حق آنها اجحاف كردند. همانگونه در عرصه صنعت شانه به شانه اروپا پيش مي تازند و اكثر اوقات هم جلو مي زنند اين بار در عرصه ورزش فرا ورزشي مثل فوتبال هم توسعه بي‌نظيري يافته‌اند. ديشب ژاپن در ضربات پنالتي شكست خورد تا به جمع هشت تيم پاياني راهي نيابد. طرز نگرش ما چنين است كه بگوييم ژاپني‌ها شانس نداشتند. ولي من مطمئنم ژاپني‌ها جور ديگري فكر مي ‌كنند. آنها براي آينده تيمي آماده خواهند كرد كه كار به وقت اضافه و ضربات پنالتي نكشد تا روند رو به اوج خود را ادامه دهند.

حال به كارتون فوتباليست‌ها برگرديم. آن شايد براي ما كارتوني مضحك و مايه تفريح بوده، ولي براي ژاپني‌ها نقش "چشم‌انداز"(vision) را بازي كرده است. البته آنها "چشم انداز" و ويژن را به بچه‌ها‌ و نوجوانهاي آن موقعشان نشان داده‌اند و نه به پيرمردهاي بازنشسته‌شان! البته ما هم همان چشم‌انداز را ديديم، ولي استراتژي فقط چشم‌انداز نيست.


* - به اين خاطر مي گويم تصادفي كه  مطمئنم علي دايي موقعي كه  جهت ورود به دانشگاه شريف كنكور مي داد در مخيله اش هم نمي گنجيد كه روزي سرمربي فوتبال شود.

پ. ن:
این هم از افتخار یزرگ و غیر انیمیشنی ما!

Sunday, June 27, 2010

فوتبال، عملكرد، و تغيير

1- فكر مي كردم در ميان اين گزارشگران فوتبال عادل فردوسي‌پور بهره هوشي و يا همان آي-كيوي نسبتا بالاتري دارد؛ ولي هر موقع شوت بازيكنان  دروازه‌ها را مي لرزاند او هم مثل خياباني و ميرزايي مي گويد: "تير دروازه به كمك دروازه‌بان اومد و مانع ورود توپ به دروازه شد"!! كاش حداقل اين حميدرضا صدر كه از معدود روشنفكران فوتبالي اين مملكت است به او بگويد آدم حسابي! تير دروازه هم اوت حساب مي شود و وسط دروازه نيست كه به دروازه‌بان كمك كند!

2- كاش كاركنان را هم مي‌شد به سادگي بازيكنان فوتبال ارزيابي عملكرد نمود. مثلا قسمت(Compare players) سايت فيفا را ببينيد كه با چند رقم به سادگي نشان مي دهد كه عملكرد "ليونل مسي" صد و هفتاد سانتي، و بيست و دو ساله يك سر و گردن بهتر از همه ستاره هاي ديگر جام جهاني است.
يادش به خير چند سال قبل كه در شركت در اعتراض به نحوه ارزيابي عملكرد به يكي از مديراني كه با افتخار مي گفت من هرگز به كاركنان جديد الاستخدام كارايي عالي نمي دهم، چون هنوز آنها در مرحله ياد گرفتن محل دربهاي ورودي شركت هستند! و من  هم گفتم: "با منطق شما در تيم منچستر يونايتد هم بايد مايكل اوون را در قياس با بازيكنان پير و پاتال بايد جزو بازيكنان تازه وارد حساب كنند؛ چون او هم هنوز دقيقا نمي داند ورزشگاه اولدترافورد چند درب ورودي و خروجي دارد"! وقتي اين را گفتم خيلي ها از اينكه مثال فوتبالي در يك جلسه سازماني و مثلا علمي(!) مي زنم يك جوري نگاهم كردند. رييسم هم متعاقبا مي گفت تو در چنين مواردي بايد مثال علمي بزني تا طرف هم نتواند با آوردن استثنايي مثل علي دايي حرف تو را نقض كند (خاطر نشان مي شود همان موقع بود كه علي دايي 37 ساله يك تنه جلوي مطرح شدن استعدادهاي بالقوه و جوانتر را  گرفته بود.)!!

3- كره‌ شمالي كه به علت سوء تغذيه و مشكلات عجيب و غريب روحي و رواني ميان بازيكنان تيم حذف شد. و نوع جنوبي‌اش هم فكر مي كنم تقاس ناداوري‌هاي 2002 را پس داد و مقابل اورگوئه و در مرحله يك‌هشتم حذف شد. و با توجه به اينكه ايتاليا و فرانسه هم پيشاپيش حذف شده بودند مي شود گفت اين كره جنوبي تيم بسيار شايسته‌تري بوده است و اين مطلب قبلي من(فوتبال كره‌اي) خيلي هم نبايد زير سؤال برود!

4- اين مسأله "مقاومت" در برابر "تغيير" در ميان علاقمندان فوتبال هم وجود دارد. من نمي دانم چرا خيلي‌ها چشم ديدن شگفتي‌ساز شدن و موفقيت تيمهاي بي نام و نشان را ندارند. انگار فقط يكي از چند تيم آلمان و برزيل و آرژانتين و انگليس و هلند حق صعود دارند. چنين طرز فكري در اصل به ضرر خود ماست! يعني ما هم نبايد انتظار داشته باشيم در عرصه هاي جهاني پيشتاز شده و پيشرفت كنيم. و هر گاه هم كه به جام جهاني مي فرستيم درست مثل جام جهاني 98 در بازي سوم و پيش از بازي با تيم پير آلمان(البته آن موقع پير بودند!) به بازيكنان بگوييم كه چمدانها را ببنديد.

پ. ن:

5- از پيروزي به غايت شيرين ديروز آلمان بر انگليسي خوشحال شدم. آرژانتين هم بر مكزيك پيروز شد(از آرژانتين خوشم نمي آيد!). هر دو تيم بسيار قدرتمند بودند و حيف كه بايد يكي در راه رسيدن به مراحل بالاتر حذف شود. ولي در پيروزي هر دو تيم، اشتباهات فاحش داوري باعث كمرنگ‌تر شدن شايستگي‌هاي اين دو تيم شد. و در اين ميان خطاي انساني سهيم بود و نه اينكه داورها بي‌طرف نباشند.  اپيدمي فراگير "مقاومت" در برابر "تغيير" انگليسي‌ها به ضرر خود انگليسي‌ها تمام شد. چون مي گويند به خاطر اعمال نفوذ بريتانيايي‌ها در فيفا است كه نمي ‌خواهند در داوري از "تكنولوژي"هاي مدرن استفاده كنند. من نمي‌دانم چطور مي شود داورها وقتي از بي‌سيم  استفاده مي كنند تكنولوژي بد نيست ولي اگر در توپها پروسسور و تراشه بگذارند تكنولوژي اخ مي‌شود! مي گويند خطاي انساني باعث شيرين‌تر شدن بازي‌ها مي شود!!! خير آقا! من كه طرفدار دو آتشه تيم آلمان هستم چنين بردي به مذاق من اصلا نچسبيد. حالا بهانه افتاد دست انگليسي‌ها كه اگر داور گل را مي پذيرفت پدر آلمان را در مي‌آورديم. آرژانتين هم گل اولش آفسايد بود و همه آن را ديدند ولي كمك داور چهل ساله كه نمي توانست پا به پاي "مسي" و "ته‌وز" بدود عقب ماند، و همه آفسايد را مي بينند و او نمي بيند.

و چقدر خنده‌دار بود وقتي كارشناس داوري تلويزيون(مظفري) در حمايت از جايزالخطا بودن داوران تلويزيون مقياس مع الفارق كرد و گفت : "مگر بازيكنان اشتباه نمي كنند، خوب داورها هم اشتباه مي كنند. چرا اين وسط به داوري اعتراض مي شود؟" . البته حميدرضا صدر يك چيزهايي در مورد تفاوت مقوله قضاوت گفت ولي به جناب به اصطلاح بهترين داور كشور نگفت: "عقل كل! اگر قرار بود بازيكنان هم اشتباه نكنند داور ديگر به چه دردي مي خورد؟"!

Wednesday, June 16, 2010

فوتبال كره‌اي

اگر كره جنوبي يك شبه گرفتار قحطي و ديكتاتوري بشود، مي شود كره شمالي.

كره جنوبي ، همان كشوري است كه كياموتورزش فرت و فرت مدلهاي مختلف عرضه مي كند و همين مانيتور و تلويزيوني كه از آن شاهد اشك ريختن بازيكن كره شمالي هستيم، حاصل كار كره‌اي‌ها است. و همين آدمها كه فرهنگشان همان فرهنگ است ولي سبك و سياق مملكت‌داريشان يك جور ديگر است در بدترين شرايط همكاري تيمي شان طوري است كه تهاجمي ترين و تكنيكي‌ترين تيم جهان را طوري به بن‌بست مي رسانند كه گل سرنوشت‌سازشان حاصل ضربه‌اي باشد كه معلوم نبود سانتر است يا شوت!

من كه فكر مي كنم اگر اين دو كره با هم متحد بودند تيم مشتركشان به سادگي جام را تصاحب مي كرد. البته كره جنوبي هم مقابل تيم فلك زده يونان نشان داد اين بار هم حرفهاي زيادي براي گفتن دارد.

و گزارشگر بازي مي گويد انصافا كره اي ها دارند از حيثيت ما آسيايي‌ها هم دفاع مي كنند! و يكي نيست به آنها بگويد آخر كجاي كار و فرهنگ  تيمي آنها به ما خورد؟

پ. ن:
ديروز كره شمالي هفت تا از پرتقال خورد و بازيش را هم نديدم. ولي با توجه به وجود اخباري ضد و نقيض در مورد فرار بازيكنان از اردو، فكر مي كنم چنين باختي غيرعادي است. با اينكه بايد اذعان كرد فوتبال آسيا به آن درجه هم نرسيده بخواهد جلوي تيمي مثل پرتقال استراتژي غيردفاعي داشته باشد!

Wednesday, June 9, 2010

فراتر از ساخت استاديوم و برگزاري جام جهاني

ماه مي 2004 كه مشخص شد آفريقاي جنوبي ميزبان جام‌جهاني 2010 است، خيلي‌ها ترديد داشتند كه آيا كشوري كه حتي يك استاديوم درست و حسابي براي ميزباني مسابقات ندارد، خواهد توانست در عرض شش سال بتواند از عهده لااقل ده ورزشگاه استاندارد برآيد يا نه؟ البته برنامه‌ريزي و مهيا شدن جهت برگزاري جام جهاني فقط محدود به داشتن استاديوم نيست و فاكتورهاي مهم‌ و يا مهم‌تر ديگري هم هستند، ولي وقتي در سال 2006 افرادي همچون بكن باوئر هم در اين مورد اظهار نگراني كرد و بحث تعويض ميزباني را مطرح كرد آفريقاي جنوبي فقط سه سال فرصت داشت كه تكاني به خود بدهد. و بالاخره توانست موفق به ساخت و بازسازي ده استاديوم با كيفيت و بزرگ شود.

جدا از اينكه كشور ما حتي لاف ميزباني چنين مسابقاتي را نمي تواند بزند، اهميت پيشرفت پروژه‌هاي ساخت استاديوم موقعي مشخص مي‌شود كه نگاهي به وضعيت تأسيسات ورزشي مملكت خودمان بياندازيم. به جز استاديوم آزادي، كه بيشتر بنايي تاريخي است تا يك مكان ورزشي، تنها استاديوم قابل قبول كشور استاديوم سهند يا يادگار امام تبريز است كه آن هم البته يك راه ارتباطي درست و حسابي ندارد و همين هم قريب بيست سال طول كشيد تا آماده شود. اصفهاني‌ها هم كه سالهاست در انتظار تكميل نقش جهانشان هستند و ...

مي گويند اتلاف منابع زيادي در آفريقاي جنوبي شده، ولي با وجود اتلاف منابع شاهديم كه آفريقايي‌ها توانسته‌اند در اين فرجه زماني، پنج استاديوم را ساخته و پنج استاديوم ديگر را بازسازي كلي، متوسط يا جزئي كرده و ارتقاء دهند:

استاديوم ساكرسيتي – ژوهانسبورگ: سال افتتاح: 1987، اتمام بازسازي كلي: 2009
استاديوم گرين پوينت – كيپ‌تاون: سال افتتاح 2009
استاديوم دوربان – دوربان: سال افتتاح 2009
استاديوم پورت اليزابت – پورت اليزابت/ خليج نلسون ماندلا: سال افتتاح 2009
استاديوم امبومبلا – نلسپروت: سال افتتاح 2009
استاديوم پيتر موكابا – پولوكوين: سال افتتاح 2010
استاديوم لوفتوس ورسفلد- پريتوريا: سال افتتاح 1902، ، اتمام بازسازي و ارتقاء :2008
استاديوم فري استيت – مانگوانگ/بلومفونتين : سال افتتاح: 1952 ، اتمام بازسازي و ارتقاي متوسط :2008
استاديوم اليس پارك – سال افتتاح: 1982، اتمام بازسازي جزئي: 2009
استاديوم رويال بافوكنگ – روستنبورگ: سال افتتاح 1999، اتمام بازسازي جزئي: 2010

حال يك گزارش تلويزيوني هم پخش مي شود از يك ناحيه فقير نشين آفريقاي جنوبي كه مردمش معترضند چرا با اينكه ما گرسنه‌ايم آمده‌اند اين همه ورزشگاه ساخته‌اند! و حالا بيا و حالي كن كه ساختن فقط يكي از اين ورزشگاهها براي 2500 كارگر به مدت سه سال اشتغال ايجاد كرده است، پيمانكاران و متخصصان ساخت و ساز در يك آزمون دشوار تجارب ارزشمندي كسب كرده‌اند، به خاطر جام جهاني جذابيت توريستي كشور بيشتر خواهدشد و ...


منبع اطلاعات مربوط به استاديومها: Fifa.com

Sunday, May 23, 2010

اثربخشي در فوتبال

بازي ديشب اينترناسيونال و بايرن مونيخ مثال خوبي در مورد بهره وري و اثربخشي است. و اينكه با بيهوده دويدن نمي توان نتيجه گرفت ، حتي اگر روبن هلندي به دفعات و به گونه اي تكراري نفوذ كند و شوت بزند و اين سوي و آن  سوي بتازد!

بر اساس آماري كه بعد از بازي روي صفحه تلويزيون نمايش داده شد، بايرن مونيخ شصت و هفت درصد و اينتر فقط سي و سه درصد توپ را در اختيار داشته است؛ يعني  دو برابر و مضاعف! نمودارهاي فاكس اسپورتز هم گوياي آن است كه مونيخي ها چندين برابر ميلاني ها شوت  خارج از چارچوب زده اند و در اين ميان فقط چهار شوتشان در چارچوب بوده كه تقريبا نصف هفت شوت در چارچوب ميلاني هاست و البته از آن هفت شوت هم دو مورد موقعيت مسلم گلزني بود كه به گل هم تبديل شدند.

در يك كلام اين يعني:
"هم كيفيت بازي اينتر بالاتر بوده و هم اثربخشي حملاتشان"!

Wednesday, May 19, 2010

باشگاههاي متعالي

شانس آورده‌ايم كه اين باشگاههاي فوتبال نظير استقلال و پيروزي با EFQM و جوايز تعالي آشنا نيستند، و يا اينكه جدول رده بندي تيمهاي ليگ برتر بر اساس چنين معيارهايي نيست! وگرنه هر سال يكي از اين دو تيم مي شد قهرمان و بقيه هم از دور فقط نظاره‌گر بودند! همين دو سه روز قبل مدير باشگاه استقلال در پاسخ يكي از خبرنگاران كه مي پرسيد شما چرا مدعي هستيد كه استقلال  سال موفقي را پشت سر گذاشته در حالي كه با اين همه دبدبه و كبكبه نتايج ضعيفي در آسيا و حتي ايران كسب كرده‌ايد، گفت: "نه، ما دو رتبه بالاتر از رقيب اصلي‌مان يعني پيروزي هستيم"!

و اين در حالي است كه همچنان، و با وجود كسب نتايج كمتر از حد انتظار، فقط اين دو تيم هستند كه بازيهايشان در رسانه‌هاي اصلي مملكت در بوق و كرنا شده، و اكثر باشگاههاي ديگر نمي توانند(به جز استثنائي مثل تراكتورسازي)، به واسطه داشتن طرفداران زياد و باثبات‌تر، از داشتن قدرت تبليغاتي، بهره‌مند شوند؛ و اين متناظر است با همان انحصاري كه در حوزه هاي ديگر اقتصادي ديده مي شود و قاتل رقابت و كيفيت است.

Wednesday, April 28, 2010

رقابت در فوتبال و لزوم داشتن ديد سيستمي

برنامه دوشنبه شب نود با اينكه به رغم خيلي ها خسته كننده بود، ولي در آن موضوعات بسيار مهمي مطرح شد كه مي تواند با مقوله مديريت منابع انساني و چگونگي مهيا شدن براي رقابت و لزوم داشتن نگرش سيستمي ارتباط تنگاتنگ دارد، ولي به دليل بحثهاي كليشه اي و رايج صرف فوتبالي و تك بعدي به خوبي تحليل نشدند:

- درد دل و شكايت (بخوانيد فرافكني) مديرعامل تيم ذوب آهن، به دليل باخت به يك تيم دسته اولي

تيم ذوب آهن يكي از تيم هاي متمول ايران است كه با جذب بازيكنان گران قيمت در تصاحب رده هاي بالاي ليگ در طول اين چند سال موفق بوده است و امسال هم با تلاش زيادي در پي به دست آوردن حداكثر افتخارات ممكن در يك سال در آسيا و ايران است. مي شود گفت براي تيمي مثل ذوب آهن با داشتن بازيكنان طراز اول چنين كاري ممكن بود، ولي فاكتورهايي مزاحمي همچون نداشتن طرفدار و تشويق كننده(مشتري) و از سويي برنامه زماني فشرده كه باعث خستگي بازيكنان مي گرديد چه بسا موجب شد نتواند به اصطلاح هر سه هندوانه را زير بغل بگذارد و نقاط قوت ذوب آهن به نقاط ضعف اضافه شدند تا تيم مقابل (گسترش فولاد آذربايجان) از دو فاكتور تعيين كننده و غير قابل پيش بيني ديگر، يعني "ميزباني" و "حمايت شديد تشويق كنندگان" بهره لازم را گرفته و به سادگي ذوب آهن را از پيش روي بردارد.

اين در حالي بود كه طبق روال برنامه نود به بحثهاي حاشيه اي پرداخته شد تا ذهنيت بيننده تلويزيون به مسائل داوري و فساد در فوتبال كشور منعطف گردد، و نتواند چرايي و دليل اصلي "پيروزي" و "موفقيت" در يك مسابقه فوتبال را تحليل كند. و از سوي ديگر گفته اند هر كسي طاووس خواهد بايد جور هندوستان كشد و هر مديري كه طالب موفقيت است بايد "هدف گذاري" درستي انجام دهد و فرافكني نكند به ما ظلم شد با اينكه ما نماينده ايران در عرصه بين المللي بوديم و ...! به نظر من حمايت از چنين تيمي باعث مي شود فقط تعداد معدودي از باشگاهها قدرت كاذب پيدا كنند و حتي در صورت موفقيت در عرصه جهاني گويا دوپينگ كرده اند و از طرف ديگر مانع پيشرفت و توسعه باشگاههاي ديگر مملكت شده اند؛ و همچنين اگر فقط در يك مورد ممكن و واقع بينانه سرمايه گذاري مي كردند اتلاف هزينه اي هم صورت نمي گرفت. اتلاف هزينه اي كه مي گويم مربوط مي شود به جيب كارگران كارخانه حامي باشگاه مربوطه.

- تحليل قانون ممنوعيت جذب دروازه‌بانان خارجي در ليگ برتر

ليگ ايران به اصطلاح مي خواهد حرفه‌اي شود و البته بسياري از مشخصات ليگهاي حرفه‌اي را هم دارد. بازيكنان فوتبال در ايران با ارقام نجومي انتقال مي يابند و بازيكنان درست همچون نيروهاي نخبه گرانقيمت خريد و فروش مي شوند و اين يقينا فراتر از بحثهاي فني فوتبالي است و در اصل بهتر بود به جاي حجازي و كربكندي (مربياني كه سابقا دروازه‌بان حاذق بودند) دو سه اقتصاددان مطرح دعوت مي كردند تا در مورد جلوگيري از ايجاد انحصار در بازار صحبت كنند. گويا موضوع بحث از آنجا نشأت مي گرفت كه چندي قبل جهت پيشرفت دروازه بانان وطني و ميدان دادن به آنها جهت تيم ملي بكارگيري دروازه بان خارجي در ليگ برتر ممنوع شده و از سويي چون دروازه بان طراز اول در ايران انگشت شمار است، باشگاهها از اين بابت ناراحتند كه زحمات آنها را دروازه بانها خراب مي كنند و از سويي ديگر قيمت دروازه بان خوب هم افزايش بي سابقه اي يافته است. البته حجازي و كربكندي بنا به تجاربي كه داشتند و مطرح كردند به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است در ليگهاي دسته هاي پايين اين ممنوعيت لحاظ شود تا دروازه بانهاي وطني در آن ليگها رشد يابند ولي در ليگ برتر لغو شود كه پيشنهاد بدي هم نبود. ولي هر چه منتظر شدم به نكته اصلي و حياتي اشاره كنند ، به نتيجه نرسيدم. عملي شدن چنين پيشنهادي شايد به نفع باشگاههاي ليگ برتر كشور باشد، ولي هرگز به نفع فوتباليستهاي ايراني نيست.

چه در ليگ برتر و چه در رده هاي ديگر، ايجاد انحصار به بخشي از سيستم ضربه مي زند. مثالي از همين ليگ برتر يكي دو سال را مي زنم. فولاد سپاهان، تيمي كه بهترين خط حمله ليگ را با زوج "عماد رضا" و "توره" داشت، در مرحله اول مسابقات آسيايي در مصاف با تيمهاي غرب آسيا بالاخره حذف شد و اين در حالي بود كه مثل ذوب آهن درگير جام حذفي نبود و از هفته قبل قهرماني‌اش در ايران مسلم شده است و قاعدتا تنها هم وغمش معطوف بود به رقابت در عرصه آسيايي! دليل آن مي تواند خيلي ساده و واضح باشد؛ آنها عادت داشتند كه گل را وارد دروازه بانهايي بكنند كه هيچ تلاشي براي رقابت نداشتند و در يك جو انحصاري مي دانستند كه چه زياد گل بخورند و چه كم گل بخورند، آب از آسياب تكان نخواهد خورد و به سادگي نيمكت نشين نخواهند شد. در كوتاه مدت هم دروازه بان مطرح دومي وجود ندارد كه جاي آنها را تنگ كرده و به تلاش و خودنمايي بيشتر بپردازد. در خاتمه مي توان چنين نتيجه گرفت كه قانون ممنوعيت جذب دروازه‌بان خارجي، هم به كيفيت كار خطوط حمله تيمها آسيب وارد كرده و هم به گيفيت كار دروازه بانان و اين حتي در ليگهاي دسته پايين هم مي تواند مصداق داشته باشد.
اين مسائلي را كه ذكر شد، عموميت دهيد به بازار كار در ايران (اگر بشود به آن بازار گفت!) و ارزيابي عملكرد در شركتهاي ايراني كه بنا به دلايل متعدد قانوني و سياسي و ... ، دوغ و دوشاب را يكي مي بينند.

Thursday, April 8, 2010

كاهش مقبوليت نود

آقاي مهراني در مطلبي با عنوان "رسانه اجتماعی، برنامه نود، شخصیتهای اتوکشیده" تاكيد كرده كه يكي از دو كار مهم برنامه نود، استفاده از "خرد جمعی" انجام "نظر سنجی‌های مؤثر" و دوم، راه اندازي بخش دوربين نود و توليد محتواي مولتي مديا توسط مخاطبين بوده است و به اين مورد نيز اشاره شده كه :

اما استفاده از این امکانات از آنجایی که فعالیتی جدید است باعث شده تا مقاومتهایی هم دربرابرش به وجود بیاید. مثلا مدیران و مربیان در مقابل تصویری خاص، یا موضوعی خاص واکنشی به شدت تهاجمی دارند. به نظرم این موضوع از ویژگی پنهان کار کردن ما سرچشمه می گیره. یعنی به جای اینکه از آزادی اطلاعات استقبال کنیم و ضعفها و اشتباهاتمان را بپذیریم، بیشتر به تکذیب کردن و فرافکنی می پردازیم.

من هم دو سال قبل در مطلبي با موضوع دموكراسي ديجيتال و با عنوان "توسعه روز افزون تكنولوژي و آينده دموكراسي"  نظراتي تا حدودي مشابه را مطرح كرده بودم:

آن دسته از برنامه هاي تلويزيوني كه در آن از طريق SMS نظرخواهي مي كنند، شايد بي غل و غش ترين و بدون تقلب‌ترينش، همان برنامه نود فردوسي پور است؛ و مي توان گفت نظر مردم در مورد فوتبال، بسيار عيان تر و ملموس تر از نظرات ديگر در مورد موضاعات اساسي تر ديگر است.
و به راستي، آيا اين SMS ها مي توانند آنقدر مي توانند مهم و سرنوشت ساز شده، و جايگزين فرايندهاي زمانبر و هزينه بر و مناقشه آميزي همچون انتخاباتهاي سنتي شوند...

ولي سال گذشته اتفاقات بي نظيري در فوتبال كشور روي داد كه معادلات سنتي را به هم زدند كه يكي بازگشت تراكتور  به ليگ برتر بود. در اين مطلب نه به عنوان يك طرفدار تيم تراكتور(جاهاي ديگر به اندازه كافي از تراختور دفاع كرده ام)، بلكه مي خواهم به عنوان يك ناظر بيروني به بررسي اين بپردازم كه آيا نظرسنجي هاي برنامه نود و ديگر آيا مؤثر هستند و مقبوليت گذشته را دارند يا نه؟ البته بايد به جاي كلمه مؤثر عبارت ديگري همچون قابل قبول، سالم، دقيق ، بدون خطا، و يا منصفانه را به كار برد. نظرسنجي هاي برنامه شايد در مورد سؤالاتي كه حساسيت برانگيز نيستند دچار خطا و حرف و حديث نشوند، ولي هنگامي كه سؤالات جنجالي مطرح مي شود و بخش قابل توجهي از نظردهندگان به شدت واكنش نشان مي دهند بايد وسواس به مراتب بيشتري به خرج داد كه يك نمونه اش اجتماع بيشتر از ظرفيت ورزشگاه طرفداران تراكتور در تبريز است و نمونه هاي ديگرش افزايش چشمگير و معني دار پاسخ هاي غير قابل قبول در نظرسنجي هاي اخير برنامه نود است. به طوري كه در نظرسنجي برنامه همين هفته سؤال شد كه كداميك از پنج تيم سپاهان، ذوب آهن، پيروزي، استقلال و ذوب‌آهن قهرمان ليگ خواهندشد. و در نتيجه اي كه ساعت يك شب اعلام شد سي درصد، يعني رقمي بيش از ششصد و هفتاد هزار نفر، از پاسخ هاي ارسالي غير قابل قبول بود و اين در حالي روي مي داد كه مسلم است يكي از پنج فوق تيم شانس قهرماني دارند و لاغير!

و اينكه چرا قبلا مي شد به "دموكراسي نودي" و يا "خرد جمعي نودي" اطمينان كرد؟ و چرا كار آنها همانطور كه به زعم نويسنده نيز بي‌غل و غش‌ترين و بدون تقلب‌ترين بود، حتي اگر فردوسي‌پور ادعاي معصوميت كرده و قسم(!) بخورد مبني بر اينكه هيچ يك از دست اندركاران برنامه طرفدار هيچكدام از تيمها نبوده و نظرات اس ام اسي مردم را ناموس خود مي دانند، حالا نمي شود چنين نظري داد؟ دليل ساده است و به جايز الخطا بودن اشخاص و مقاومت آنها در برابر تغييرات در علايق جوامع بر مي گردد. چرا نبايد عادل فردوسي پور قادر باشد به صراحت اعلام همزمان اين دو مورد باشد كه طرفدار فلان تيم است و در عين حال ساز و كارهاي برنامه طوري است كه اجازه تقلب و سوءاستفاده را نمي دهد. ميان مردمي كه به زعم خود آقايان دو قطبي مطلق هم هست(!) قسم حضرت عباس خوردن در مورد بي طرفي و ناموس پنداري اس ام اسها چاره ساز نيست، بلكه مشكل به خو گرفتن به چارچوب تعريف و تجويز شده و سنتي قبل بر مي گردد و اينكه بعضي ها به يك وضعيت  مشخص عادت كرده اند؛  مردم ايران از سالهاي نه چندان دور با نبود شبكه هاي اطلاعاتي و اجتماعي نوين، و برد كم و عدم توانايي مطبوعات در نمايش صحنه‌ها و حواشي جذاب، هميشه در تلويزيون شاهد فوتبالي دو قطبي بوده اند. در اقصي نقاط كشور جز پرسپوليس و استقلال تيم ديگري مطرح نمي شد. ولي در عصر جديد نقش تلويزيون را كاهش داده و تيمي مثل تراكتور كه از فاكتورهاي فراتر از ورزش ديگري بهره مي برد و اينجا مجالي براي طرح آنها نيست، با ورود به ليگ باعث به هم خوردن موازنه‌هايي سنتي شد كه سالها بود همه به آن عادت كرده بودند. و مقاومتها مختص بخشي از مخاطبان نيست، و جايي كه پاي تبليغات و تجارت و منافع اقتصادي هم مطرح است، طبيعي است مقاومت مجريان برنامه هاي پرمخاطب تلويزيوني بيشتر باشد كه هميشه نقش يكي از دو رنگ آبي و يا قرمز پايتخت برجسته مي‌كردند و از كجا معلوم در گلچين كردن دو سه فيلم از ميان صدها فيلم و كليپي كه توسط موبايل ها و دوربينهاي حرفه اي و غير حرفه اي مخاطبان از اقصي نقاط كشور به سوي برنامه نود سرازير مي گردد، سعي بليغي در تحريف واقعيتها و جذابيتهاي تيمها و طرفداران خاصي نشود؟

و در مورد اينكه چرا افراد مصاحبه شونده در برنامه نود به جاي اينكه نقاط ضعف را بپذيرند عصباني شده و به تكذيب مي پردازند، فكر مي كنم اين به دليل عدم توانايي در رك صحبت كردن است كه احتمالا از خودسانسوري و همچنين انحصار رسانه اي و همان شعر معروف " گر رسم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند" نشأت مي گيرد. مثلا وقتي عادل فردوسي پور با تمسخر مي پرسد چرا اين قدر غير حرفه اي عمل كرديد، پاسخگو نمي تواند به او يك پاسخ ساده بدهد اگر فوتبال ما حرفه اي به معناي كامل بود كه الان چندين شبكه خصوصي تلويزيوني ديگر توانايي رقابت با برنامه شما را داشتند و تريبون ديگري هم داشتم(البته بايد گفت برخي از اين جهت زياد هم نگران نيستند و با آرامش و با طمأنينه نيز از رفتارهاي خود دفاع مي كنند، چون از شبكه هاي اجتماعي قدرتمندي بهره مي گيرند.) و از سوي ديگر مثل ديگر كشورهاي كاردرست ديگر( نه مثل كره شمالي كه مورد تمسخر فردوسي پور هم واقع شد!) باشگاهها مي توانستند حق پخش مسابقاتشان را به بالاترين قيمت فروخته و آن را به عنوان مهمترين منبع كسب درآمد باشگاه حرفه‌ايشان بدانند.

Saturday, February 6, 2010

تبلیغ تجاری در فوتبال


این تیمهای فوتبال لیگهای حرفه‌ای را که در جریانشان هستید. یکی از منابع اصلی درآمد باشگاههای ورزشی، بستن قرارداد با یک شرکت تجاری، و تبلیغ محصول یا برند آن بر روی پیراهن ورزشی بازیکنان می باشد. مثلا همین تیم منچستر یونایتد سالها نام SHARP و Vodafone ، و تیمهای آث میلان، بایرن مونیخ و پاریس سن ژرمن آرم OPEL را  تبلیغ می کردند. شخصا به جز تیم بارسلونا تیم دیگری را سراغ ندارم که تبلیغ تجاری نداشته باشد که البته چند سال است عبارت UNICEF را روی پیراهن بازیکنانش درج می کند که آن هم یک سازمان غیر انتفاعی متولی فعالیتهای بشر دوستانه است.

در ایران هم تیمهای فوتبال با توجه به سازمان تأسیس کننده‌شان یا شرکت خود را تبلیغ کنند و یا همچون تیمهای اروپایی با یک شرکت دیگر قرارداد ببندند. البته قضیه یکی دو تا تیم که وابسته به نهادهای نظامی هستند تفاوت می کند(مثل ملوان، پاس و مقاومت شیراز) که موضوع بحث نیستند. ولی تیمی که باعث نوشتن این مطلب شد تیم پیروزی یا پرسپولیس تهران است که روی پیراهن ورزشی خود آرم شهرداری تهران را می‌زند! با توجه به اینکه شهرداری تهران فعالیت تجاری نمی کند و  در زمینه اداره دیگر شهرها هم رقابت نمی کند(!) و تنها سازمانی است که متولی امور بلدیه تهران است چه دلیلی داشته که تمایل دارد با تامین هزینه‌های پرسپولیس آرم خود را بر روی پیراهن ورزشی بازیکنان تبلیغ کند؟ البته چون دلیل معلوم است و با رقابتهای سیاسی ارتباط پیدا می کند توضیح نمی دهم. فقط این را باید اضافه کنم که چنین تبلیغهایی نه تنها به نفع سازمانهای دولتی و عمومی نیست(در صورت نتیجه نگرفتن تیمها!)، بلکه یکی از عواملی است که تاثیر منفی بر کسب و کار، و استقلال در امور ورزشی کشور دارد.

- در خاتمه این را هم بیان کنم که بنده در درجه اول طرفدار تیم تراکتورسازی بوده،‌ و در درجه دوم طرفدار تیم سپاهان که الحق و الانصاف خوب بازی می کند، نه به خاطر اینکه زمانی در اصفهان اقامت داشته‌ام!

پ. ن: 

بحث به طرفداری از تیم های فوتبال کشیده شد. به این صفحه نگاه بکنید که در آن آمار طرفداران هجده تیم حاضر در لیگ برتر فوتبال ایران قابل مشاهده است که تا به حال(بیستم بهمن 1388) حدود یکصد و پانزده هزار نفر در آن هواداری خود را اعلام کرده اند. جدا از طرفداری تیمهای تراکتورسازی و سپاهان که اسپانسر صنعتی دارند ولی حامیانش غیر صنعتی هستند و به خصوص تراکتور که حدیث دیگری است. آنچه در این میان مهم است میزان بسیار بسیار اندک طرفداران تیمهای فوتبالی است که متعلق به غولهای اصلی صنعتی کشور هستند. دو تیم پیکان و سایپا که دهها هزار کارمند دارند و نمی توان یک ایرانی پیدا کرد که سوار محصولات یکی از این دو کارخانه نشده باشد، به ترتیب 88 و 38 نفر طرفدار دارند! تیم دیگری مثل راه آهن وضع افتضاح تری دارد. اگر مردم معمولی و مشتریان ناراضی از محصولات را کنار بگذاریم، می توان موضوع کارکنان سازمان را مطرح کرد که باید شب و روز به فکر شرکت خود باشند و تعهد و عرق سازمانی در وجود آنها آنقدر قوی باشد که در چنین مواقعی سازمانشان بتواند چیزی برای به رخ کشیدن در برابر بقیه داشته باشد. واقعا اگر نه در میان ملت طرفداری وجود دارد و نه در میان خود اعضای سازمان این ریخت و پاش هزینه ها برای چیست؟

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)