Showing posts with label Offside. Show all posts
Showing posts with label Offside. Show all posts

Monday, February 7, 2011

مسير حرفه‌اي شانسي

در بلاگ گزاره‌ها سلسله‌مطالبي با عنوان "درسهاي از فوتبال براي كسب و كار" منتشر مي‌شود. من هم گاهگداري مطالبي در اين باره مي نويسم. موضوعات مورد اشاره مشترك هم در مورد ستايش از برنامه‌ها و استراتژي‌ها و حركتهاي تيمهاي باشگاهي فوق العاده تاكتيك پذيري همچون بارسلونا و رئال، و يا تيمهاي ملي منظم و با ديسيپليني همچون آلمان و ژاپن و ... مي‌باشد. و البته با اين فرهنگ وسنتهاي خاورميانه‌اي كه ما داريم، تقليد و الگوبرداري يا بنچماركينگ كار بسيار دشواري است.
گويا بهترين راه همان روشي است كه شاعر توصيه مي‌كند: ياد گرفتن ادب از بي ادبان!

يك مورد مشخص مي‌تواند كارراهه (Career) و داشتن برنامه مشخص شغلي در زندگي باشد. "كريم باقري"، يكي از بزرگترين بازيكنان فوتبال مشرق زمين است. خيلي‌ از جوانان فوتباليست شايد سقف آرزويشان درخشيدن در حد و اندازه‌هاي او باشد. ولي او به عنوان يكي از افرادي كه الگوي هزاران نفر است، در دوران افول بازي‌اش نشان داد كه نبايد مورد الگوبرداري قرار گيرد. تقليد از رفتار حرفه‌اي ستاره‌ها مي‌تواند، اشتباه محض باشد. البته شخص كريم باقري با درآمدي كه فقط از دوران بازيكني داشته، شايد ضربه‌اي از سعي و خطاهاي شغلي‌اش نخورد، ولي جبران آسيبهاي ناشي از سعي و خطا در مورد افراد معمولي كار ساده‌اي نيست. كريم باقري همزمان با اتمام دوران بازي، چندين بار در مصاحبه‌هاي مختلف اعلام كرد كه هيچ علاقه‌‌اي به مربيگري ندارد و امكان ندارد به اين وادي وارد شود، و مشخص بود بيشتر به تجارت و مديريت كسب و كار ناشي از سرمايه‌هاي شخصي‌اش تمايل دارد. ولي اين روزها با كمال تعجب مي‌بينيم او دارد مربيگري را مزه مزه مي‌كند؛ آنهم مربيگري تيم ملي فوتبال.
البته او حتي بدون داشتن مدرك مربيگري شايد مربي بسيار خوبي هم از آب دربيايد و احتمال هم دارد همچون خداداد عزيزي يا دايي و بسياري ديگر استعدادي در اين زمينه نداشته باشد كه در آينده مشخص خواهدشد. اما يك نتيجه از روند شغلي و حرفه‌اي او و امثال او مي‌توان گرفت:
درخشش او در فوتبال هم، بدون برنامه، و در نبود يك مديريت سيستميك كشف استعدادهاي برتر بوده است! و تنها دوره به اصطلاح افتخار آميز دوران فوتبال ايران، شانسي، نصادفي و بدون برنامه‌ بوده‌، و برآمده از كميت بي‌شمار جواناني بوده كه در اين ميان هم تعداد فراواني هم احتمالا چه بسا به خاطر نقش بر آب شدن اميال و آرزوها به افسردگي، بيكاري و اعتياد و ... كشيده‌شده‌اند.

در چنين وضعيتي است كه وقتي تيم ملي در مقابل يك تيم متفاوت از رقباي قبلي، ولي انعطاف پذير و با حساب و كتاب مانند كره جنوبي، كه صرفا متكي به قدرت ساقها نيست، به بن‌بست مي‌خورد، مهمترين هافبكش پس از به دست آمدن يك ضربه ايستگاهي شانسي تمام آموخته‌ها و تجارب لاليگايي خود را فراموش كرده، قبل از زدن ضربه، جلوي دوربينهاي تلويزيوني زير لب دعا مي‌خواند، ولي توپ را به بيرون مي‌زند تا مشخص شود خدا هم بي‌برنامگي را دوست ندارد!


Sunday, January 30, 2011

از اعتماد به نفس ژاپني تا تلاطم سياسي عربي

بازهم قدرت‌نمايي و اعتماد به نفس ژاپني

در بازي‌هاي جام ملتهاي آسيا ژاپن نه فقط با قهرماني بلكه به سه دليل زير نشان داد كه آنها واقعا با بقيه فرق دارند:

- در چند بازي هر بار عقب افتاده و يك يارشان هم اخراج شد، دوباره انسجام تيمي خود را بهتر كرده و حريف را شكست دادند.

- در بازي مقابل كره جنوبي آخرين لحظات نيمه دوم گل مأيوس كننده‌اي دريافت كردند. به نظرم هر تيم ديگري جز ژاپن بود، با روحيه‌اي ضعيف ضربات پنالتي را هدر مي داد؛ درست مثل بلايي كه سر غنا در جام جهاني‌ آمد. ولي اين بار قضيه برعكس شد. به جاي اينكه كره‌اي‌ها روحيه دو چنداني پيدا كنند، اين ژاپن بود كه سه پنالتي پياپي را گل كرد و در مقابل كره‌اي‌ها همه پنالتي‌هايشان را به در و ديوار و دروازه‌بان زدند.

- در بازي مقابل استراليا بازهم كار به وقت اضافي كشيد. هري كيول دو موقعيت تك به تك را نتوانست گل كند. اما يك ژاپني كره‌اي الاصل تعويضي از اشتباه يا افتضاح مدافع استراليايي استفاده كرد و تقريبا مشابه همان گلي كه اينيستاي كره‌اي-كاتالاني‌الاصل اسپانيا در آخرين دقايق دومين وقت اضافي فينال جام جهاني 2010 به هلند زد، با يك شوت سرضرب استثنايي دروازه‌بان استراليا را كه در كل بازيها فقط يك گل خورده‌بود، به زانو در آورد. فكر مي كنم با توجه به فضاي پيش آمده، و نيز دقايق اضافي و مهيج فينال هر مهاجم ديگري بود توپ را استوپ كرده و با دقت دروازه را باز مي كرد. ولي اين بازيكن بدون اينكه اضطرابي داشته‌باشد، انگار در يك بازي تداركاتي زدن چنين گلهايي را تمرين مي‌كرد. به نظرم روانشناسان بايد روحيه و احساس چنين افرادي را مورد تحليل قرار داده و به بقيه معرفي كنند.

مطلب قبلي‌ام را در مورد برنامه‌ريزي استراتژيك ژاپني‌ها براي فوتبال بخوانيد: "انيميشن يا چشم‌انداز".

هم ايجاد كننده، و هم پيش‌بيني كننده "عصر تلاطم"

مدتي‌ قبل به يكي از صاحب منصبان سازمان اعتراض نموديم كه چرا اينترنت را جيره‌بندي كرده‌ايد. اين كار به نوعي مقاومت در برابر تكنولوژي است. اگر كسي نخواهد كار كند اينكه سهميه اينترنتش كم شود يا نه تاثيري ندارد و اين حرفها! بعد بحث به بيراهه رفت و او كار را به فلسفه(!) و مغالطه كشيد؛ مثلا همه ما در زندگي به سوي محدوديت حركت مي‌كنيم! بعد چند كتاب، كه گويا فقط تيترهايشان خوانده شده بود، به معترضان داد كه اين كتاب هم به من رسيد:
"عصر تلاطم(The Age Of Turbulence)"، نوشته آلن گرينسپن(Alan Greenspan)
در معرفي آلن گرينسپن همين بس كه وي 1987 تا 2006 رياست فدرال رزور آمريكا (بانك مركزي آمريكا) را بر عهده داشته‌است. من هم تا حالا فرصت خواندن اين كتاب را پيدا نكرده بودم كه در روزنامه دنياي اقتصاد ديدم كه تصوير جناب گرينسپن زير تيتر "كميسيون تحقيق آمريكا منتشر كرد: معرفي متهم بحران مالي جهان" چاپ شده‌است!
بله؛ آلن گرينسپن در دوران بازنشستگي خود بهتر از هر كس ديگري مي‌توانسته نتايج متلاطم كارهايش را در مهمترين نهاد مالي آمريكا و چه بسا دنيا، پيش‌بيني كرده و كتابي در همين مورد به رشته تحرير در بياورد!

من باب تكريم تونسي‌ها و مصري‌ها

در مورد تلاطم حرف زديم ياد دنياي عرب و زير و رو شدن اوضاع اجتماعي-سياسي در كشورهاي عربي افتادم.
كلمه "جمهور" همانند اكثر كلمات همين متني كه رؤيت مي‌كنيد نشأت گرفته از لسان عربي است. غالب ممالك عرب هم حكومتشان پيشوند جمهوري دارد، ولي معلوم نيست چرا جمهوري نسيتند! ديگر داشتيم شك مي كرديم به اينكه آيا درك صحيحي از منظور اعراب در مورد جمهوري داشته‌ايم يا نه؟ كه خودشان گويا دست به كار شده‌‌اند تا بگويند جمهوري فقط و فقط در آبا و ابنا (پدر و پسرها) خلاصه نمي‌شود. و داستان از تونس كوچك شروع شد و اين روزها در مصر بزرگي كه مهد تمدني سر به زير و صبور است، ادامه دارد.
ضرب شست "جمهور" به "رئيس"، در تونس و مصر كاملا مؤثر واقع شده است، فقط با اين تفاوت كه در يكي رئيس جمهور متواري شده و زيردستان او مقاومت نشان مي‌دهند، ولي در مصر، جناب مبارك مي‌خواهد زيردستان خود را خلع كند، ولي خود مقاومت نشان مي‌دهد!
اي كاش تمدن در شمال آفريقا هم مثل تمدن در جنوب آفريقا سابقه‌ طولاني نداشت و در عوض بزرگي بزرگانش فقط در مسند قدرت ديده‌ نمي‌شد.

Wednesday, January 19, 2011

مفسران قاطع فوتبال

با چه اطمينان و قاطعيتي مي گويند اين مجريان و مفسران و تحليلگران! همه به ضرس قاطع قبل از سومين بازي مي گويند بله ايران اول شد و ايران خورد به كره! يعني بينشان يك نفر هم نبود كه بگويد احتمال دارد امارات به امارات ببازد و از آن طرف عراق كره شمالي را دو هيچ ببرد. در اين‌ صورت ايران دوم مي‌شود! اين در حالي‌است كه سايت AFC هنوز اسامي تيمهاي صعود كرده گروه D را مشخص نكرده‌است.

ي.س (تذكر آيين نامه‌اي به خودم!): 

به دستورالعمل مسابقات نگاه كردم. بنا به بند b.ii.A در بخش Technical Rules for the Competitions/ Group Stages آيين نامه مسابقات به اين اشاره شده كه اگر امتيازات ميان دو تيم يا بيشتر مساوي شد، جهت رده بندي از امتيازات مكتسبه در برخورد با بقيه تيمها صرفنظر مي شود. يعني اگر ايران ببازد، و عراق كره شمالي را 10-0 هم ببرد دوم خواهد شد. ولي سايت AFC منتظر است تا بازيها پايان يابد و بعدا تيمهاي صعود كرده را در نمودار مشخص كند. به هر حال اطلاع از آيين‌نامه نبايد باعث شود كه آقايان در خواب پيروزي و اول شدن در گروه بخوابند!

Thursday, January 6, 2011

خطيرترين نوع مديريت


يكي از هم سازماني‌هاي باسابقه (از لحاظ سال!) هفت هشت است به سقف شيشه‌اي ارتقا و ترفيع رسيده، و تلاشهاي آشكار او جهت كانورت شدن از سمت x1 به به x2 برايش نافرجام بوده است(در شركت ما لايه‌هاي سازماني زياد است!)؛ و با اينكه زيردستان و دور و بريهاي او بدشان نمي آيد وضعيت او چنين باقي بماند ولي از طرف ديگر دوستان چنين نظري دارند باز ايشان بهتر است از افرادي كه بدون هيچ شناخت و تجربه قبلي يك هو مي آيند و بالاسر فرد مورد نظر قرار مي گيرند. في الواقع گناه دارد بنده خدا!

مدتي قبل يكي از دوستان آمد و خبر مسرت بخشي داد كه فلاني با حفظ سمت قبلي مدير شده است. ما هم با تعجب گفتيم كجا؟ و فرد راوي گفت مدير ساختمان شده! در انتخابات واحد مسكوني‌اش مديريت ساختمان را كرده‌اند تو پاچه‌اش! و ملت زدند زير خنده. چون در اين دوره و زمانه كيست كه قبول كنيد مسؤوليت رسيدن به حساب و كتاب اين واحدهاي مسكوني را!

يقينا شما هم با مصائب آپارتمان نشيني دست به گريبانيد و مي دانيد كه اين روزها با توجه به آبجكتيو شدن سوبسيدها(هدفمندي يارانه‌ها!) چه روزهاي سختي در انتظار كساني است كه مي خواهند حق شارژها را جمع آوري كنند. الان چهار سال است كه مي خواهند به در رموت كنترل نصب كنند ولي تعدادي زير بار نمي روند كه نمي روند. نه اينكه وضع ماليشان بد باشد ولي نمي دانم چه مرضي دارند كه مي گويند ريموت فلان مارك بايد باشد. بعد مدير ساختمان مي گويد آقا پس تو بيا مدير شو ولي طرف قبول نمي كند! در ساختمان ما كه يكي دو تا از همسايه ‌ها اصلا نه مي دانند فرهنگ چيست و نه تمدن! فقط لخت نمي گردند. آما نصف شب موقعي كه همه خوابيده‌اند، انگار يك گله بوفالو شب در پله‌ها تردد مي كنند!

حالا مزاح به كنار؛ واقعا بايد از اين مديران ساختمان تشكر و قدرداني كرد. وقتي لوله مي تركد، سيستم گرمايي و سرمايي نياز به نعمير پيدا مي كند و هزار مشكل ديگر خلاصه اينها هستند بدون اينكه دنبال كسب گواهينامه ايزو و اشتهار به تعالي سازماني و ... باشند فقط و فقط به فكر حل شدن مشكل و رفاه اهالي ساختمان هستند.


Tuesday, December 28, 2010

مديران مادرزاد


همه جاي دنيا مدارج ترقي پله پله طي شود، ولي اينجا وضعيت فرق مي كند. بعضي‌ها حتي ابايي از اين ندارند كه بگويند از اولش مدير بوده‌اند! يكي از مديران اسبق كه چهل و خورده‌اي سال داشت در مراسم معارفه‌اش گفت بيست و خورده‌اي سال سابقه مديريت دارد. بعد كه آمديم حساب كرديم، ديديم سابقه مديريتش از سابقه كارش بيشتر است.

وقتي چنين كارهايي در سازمانهاي صنعتي و تجاري انجام مي‌شود انتقادها فقط محدود به آن سازمانها است. مي‌توان مثالهايي آورد از چندين شركت و سازمان عظيم كه سكان اداره‌شان به افرادي مبتدي، تازه فارغ‌التحصيل شده و يا با تخصص غير مرتبط سپرده شده؛ البته امور مديريت اقتصادي و اجتماعي هم متاسفانه زياد در كانون توجهات  و انتقادات عوام نيست. ولي وقتي چنين اتفاقاتي در حوزه فوتبال رخ مي‌دهد كه زير ذره‌بين روزنامه‌ها قرار دادر، تعجب و شگفتي بيشتر مي‌شود. يكي دو ماه قبل بود كه يك مجري تلويزيوني فردي بي تجربه و ژورناليست به سمت مربيگري تيم‌هاي ملي نوجوانان منصوب شد و تيم را با شكستهاي فضاحت باري روبرو كرد. و دوباره همين كار را كرده‌اند. يك تحليل‌گر ورزشي بدون سابقه برجسته مي‌شود مربي تيم ملي اميد.

رفتم به سايتش نگاه كردم ديدم فرد مورد نظر شديدا به دنبال رزومه‌سازي است كه البته گناهي به او وارد نيست! كيست كه در اين مملكت دنبال اين كارها نباشد! صفحه اصلي هم خيلي جالب است. نوشته شده او مسؤوليت تيم را قبول كرده! و عكسي هم از دوران آناليزوري مربوط به زمان مربيگري دايي گذاشته شده كه دارد بازيكنان تيم ملي را كوچينگ مي‌كند. ولي نكونام فكرش جاي ديگر است و شجاعي هم از نگاهش معلوم است كه گفته‌هاي جناب آناليزور را تا چه حد قبول دارد. به قول تركها ائله بيل ده‌وه نالباندا باخير(گويا شتر به نعلبند نگاه مي‌كند)!


Tuesday, December 21, 2010

ارتقاي تصادفي يا هردنبيلي*؟

هزاران نفر هم از مديريت با حساب و كتاب و نظام‌مند دفاع كنند، كافي است يكي در آن سوي دنيا بيايد و همه رشته‌ها را پنبه كند! يكي از چالش‌هاي اساسي منابع انساني در شركت ما بالا رفتن سن كاركنان و به تبع آن انتظار و توقع كاركنان در مورد ارتقاء موازي است. همان كاري كه در جاهاي نظامي هم انجام مي‌شود. آنهايي كه درجه آكادميك ندارند هر دو-سه سال يك بار يك درجه مي گيرند تا در درجه ستواني بازنشسته شوند(ترفیع آنهايي كه درجه تحصيلي دانشگاهي دارند از ستواني شروع مي شود تا درجه سرتيپي يا تيمساري) مگر اينكه در جنگي يا حادثه‌اي رشادت و لياقت فوق العاده‌اي از خود نشان دهند تا منتظر گذشت زمان نباشند و در پله ارتقاء جهش كنند.

البته در شركت ما چند سالی‌است روند جذب نيروي جديد و جوان متوقف شده و احتمالا مديريت جديد نگران اين است كه اگر همه تعداد كارشناسان ترفيع يافته و ارشد بيشتر از تعداد كارشناسان با رتبه پايين باشد ديگر كارشناس رتبه پاييني براي كار كردن وجود نداشته باشد(چون كارشناسان رتبه بالا اصولا كار نمي كنند و فقط نظر شفاهي- بخوانيد فولكلوريك - مي‌دهند) و به همين خاطر علاوه بر گذشت زمان يك محدوديت ديگر براي ارتقاء گذاشته‌اند و آن ارتقاء فقط بيست درصد از افراد است! يعني اگر گروهبان از ارتش را مثال بزنيم كه در ميان ده نفر ديگر از همقطاران خدمت مي كند حتي با فرض عملكرد عالي بايد ده سال منتظر بماند تا يك پله ارتقاء پيدا بكند. حال اين بماند كه در سازمانهاي تجاري نيمه‌دولتي غيرنظامي كه در يك محيط غير رقابتي و با داشتن بازارهاي انحصاري فعاليت مي‌كنند تا كنون هيچ روشي كشف نشده كه عمل خارق العاده و بي نظير معادل جسارت زدن به قلب دشمن و رفتن روي ميدان مين چگونه بايد باشد؟ الان نزديك دو سال است افرادي از اين نردبان ترقي بالا مي روند و ما كه نمي‌دانيم مكانيزمش چيست؟! و هر چه زمان مي‌گذرد مسأله بغرنج‌تر مي‌شد كه به دست آوردن جايزه  ايگ نوبل مديريت** توسط محققان مسخره ايتاليايي ما را نجات دادند! ما تازه ملتفت شديم كه آقايان تصميم‌گيرنده به احتمال قريب به يقين از مديريت شانسي استفاده‌ مي‌كرده‌اند. بنابراين جايزه ايگ نوبل مديريت را بايد به طور اشتراكي ميان محققان دانشگاه كاتانياي ايتاليا و مديران ايران اعطا مي‌كردند:
ایگ‌نوبل مدیریت: کارایی بهینه مدیریت شانسی

شاید بی‌پی بتواند از پژوهش‌هایی که برنده جایزه مدیریت سال جاری شد نیز سود ببرد. آلساندرو پلوچینو، آندرئا راپیساردا و سزار گارافالو از دانشگاه کاتانیای ایتالیا، نگاه تازه‌ای به اصل پیتر انداختند. این سه نفر با استفاده از نظریه بازی‌ها نشان دادند که بهترین راه برای ارتقای بازدهی یک سازمان، این است که یا هر بار به طور تصادفی به یک نفر از کارمندان ارتقای رتبه داده شود، و یا به طور تصادفی به بهترین و بدترین اعضا ارتقا داده شود. و این یعنی این‌که برای ارتقا نیازی به داشتن شایستگی نیست!
اصل پیتر که موضوع کتابی محبوب در سال 1969 / 1348 بود، بیان می‌دارد که در یک نظام سلسله مراتبی، هر کارمندی به طور مداوم ارتقای شغل می‌گیرد تا این‌که بالاخره به جایی می‌رسد که لیاقت آن را ندارد! نکته جالب‌تر اینجاست که در این رتبه به طور نامحدود باقی می‌ماند.
گروه راپیساردا برای این مشکل راه‌حل عجیبی یافتند؛ ارتقای تصادفی کارمندان. با خلق مدل‌های کامپیوتری از سازمانی با 160 نفر کارمند، آنها دریافتند که چنین سیستمی می‌تواند کارایی بالاتری به نسبت سیستمی داشته باشد که در آن افراد بر حسب شایستگی‌های خود ارتقای مقام می‌گیرند. حتی ارتقای متناوب بهترین و بدترین کارمندان نیز از مدل استاندارد ارتقا بر حسب شایستگی بهتر بود.
به گفته راپیساردا، دلیل این امر این است که نمی‌توانید بگویید که چون افراد در کار قبلی خود خوب بوده‌اند، پس در شغل فعلی نیز خوب خواهند بود[***]؛ در نتیجه ارتقای تصادفی در عمل بازدهی کلی را بهبود می‌بخشد: «ایده این است که اگر کسی واقعا خوب کار می‌کند، بهتر این است که جابجا نشود! به او پاداش بدهید، ولی او را در جای خود نگاه دارید. کسی که یک دکتر خوب است، شاید یک رئیس خوب برای بیمارستان نباشد».
منبع: خنده‌دارترین کشفیات علمی امسال چه بود؟

* - پ. ن:
"هردنبيلي" يا "هردمبيلي" به كار رفته در عنوان اين مطلب كه در زبان عاميانه فارسي به كار مي رود جهت مزاح انتخاب نشده است؛ اين كلمه از عبارت تركيبي "هر دن بيري" تركي به زبان فارسي راه يافته كه معني لفظ به لفظش مي شود : "گاهگداري يكي" كه مي شود همان موضوع مورد بحثمان: انتخاب تصادفي در بازه‌هاي زماني معين يا متفاوت!

** - Silly Science Honored With Ig Nobel Prizes

*** - پ. ن:
اثبات عدم موفقيت برخي از ستاره‌هاي عالم فوتبال در عرصه مربي‌گري هم مثال خوبي است: پلاتيني، مارادونا و علي دايي!

Tuesday, November 9, 2010

مواد امتحاني جديد كارشناسي ارشد مهندسي صنايع

مدتها است كه تبديل شده به المپياد "آمار و احتمال" و "تحقيق در عمليات"! بالاخره مواد امتحاني كارشناسي ارشد مهندسي صنايع تغييرات كلي پيدا كرد. هر چند باز هم كفه به سمت دروس تخصصي نيست؛ يعني باز هم صرف مي كند داوطلبان زورشان را بزنند به آمار و احتمال:


 فقط حيف كه از ما گذشته. در زور آزمايي كنكوري هرگز دود از كنده بر نمي‌خيزد! 


Saturday, October 16, 2010

روز جهاني وبلاگ نويسي در مورد آب سالم، و مسأله درياچه اروميه

يكي دو روز دير يا زود زياد فرقي ندارد، مهم آن است كه در مورد "آب سالم براي همه جهانيان" مطلبي نوشته شود و تذكري هم به خودمان بدهيم كه قدر آب مصرفي را دانسته و در مورد نحوه مصرف آب دقت بيشتري بكنيم ؛ چون خيلي ها در نقاط دور و نزديك جهان از داشتن آب شرب سالم محرومند.

اما در مورد مسأله آب دغدغه ديگري هم هست كه نمي دانم چرا خيلي ها به اهميت آن واقف نيستند. و آن مسأله بسيار خطرناك درياچه اروميه(اورمو گؤلو) است كه بنا به دلايلي رو به خشكي نهاده و نهادهاي دولتي هنوز هم كه هنوز است اقدام مؤثري در اين مورد انجام نداده‌اند. گفته شده اگر درياچه اروميه خشك شود نمك و شوره‌زارهايي كه بعد از محو شدن آب پديد خواهد آمد با وقوع يك توفان ضعيف باعث تبديل شدن مزارع حاصلخيز آذربايجان به زمينهاي باير و لم يزرع و در نهايت ايجاد كوير در آن مناطق منتهي خواهد شد(انفجار بمب 8‌ میلیارد تنی در ارومیه) و عواقب آن تنها شامل آذربايجان نشده و حتي كردستان و گيلان هم از عوارض و عواقب چنين فاجعه زيست محيطي زيان غير قابل جبراني خواهند ديد؛ حال، چنين وضعيتي چه تاثيري خواهد گذاشت بر وضعيت اجتماعي كشور بماند!

گفته مي‌شود احداث سدهاي متعدد كوچك و بزرگ بدون كارشناسي و عاقبت انديشي‌هاي لازم، ريختن خاك و سنگ وسط دريا جهت ايجاد پل، و همچنين كم شدن بارش از مهمترين عوامل تخريب درياچه اروميه بوده‌اند.به نظر مي رسد حتي كم شدن مصرف آب در شهرها و روستاهاي اطراف اروميه تاثير زيادي در روند خشكي درياچه نخواهد داشت. به نظر مي‌رسد همانگونه كه مداخله  نهادهاي دولتي باعث  پديد آمدن چنين وضعي شده، نهادي جز خود دولت هم نمي‌تواند از وقوع حوادث بعدي جلوگيري كند. و مثلا چنين پيشنهادي مطرح مي‌شود كه از درياي خزر به درياچه اروميه پمپ شود. البته در مورد امكان چنين پيشنهادي و اينكه آيا چنين كاري هم اين باره به درياي خزر آسيب بزند، بايد كارشناسان ذيربط نظر دهند، ولي خبر ديگري در رسانه‌ها پيچيد كه باعث تعجب و شگفتي شد:

دولت ایران می گوید قصد دارد پروژه انتقال آب از دریای خزر به استان سمنان را برای مقابله با مشکل کم آبی در شمال شرق ایران به اجرا بگذارد (بي‌بي‌سي).

اين طرح از لحاظ اقتصادي در اين صفحه تحليل شده‌است: "هزينه فايده طرح انتقال آب به سمنان". در وهله اول آدم خنده‌اش مي گيرد، آب دريا كه به درد شرب و كشاورزي نمي‌خورد ولي آنچه در متن تحليل آمده اين است كه قرار است آب دريا شيرين هم بشود كه عملي بسيار بسيار هزينه بر است.

ولي آنچه اهميت دارد وقتي در كشوري كه به صورت متمركز مديريت مي ‌شود آيا نمي شود تصميمات كلاني كه گرفته مي شود بدون مقايسه سود و زيان در سطح كشوري باشد؟ حال فرض كنيم پول و بودجه‌ كلاني وجود دارد و قرار است چنين كاري هم انجام شود و به جاي اينكه آب را بدون شيرينسازي به درياچه اروميه بفرستند، پس از عمل پمپاژ، شيرينش كرده و تزريقش مي كنند به دشتهاي سمنان. ولي چرا موقع اتخاذ چنين تصميماتي آينده نگري وجود ندارد؟ آيا عاقلانه نيست به جاي اينكه كويرهاي موجود با مشقت و هزينه فراوان آباد شوند، از ايجاد كويرهاي جديدي كه عواقب بسيار بدتر اجتماعي و اقتصادي ديگري هم خواهد داشت جلوگيري نمود؟



Sunday, September 26, 2010

هيچكاره‌هاي عرضه و تقاضا


- سه چهار سال قبل كه قيمت رهن و اجاره تا ماوراي ثريا هم رفته بود، با جناب صاحبخانه نشستي جهت تعيين ميزان جديد ماهيانه داشتيم. از تمام حربه‌ها براي جلوگيري از افزايش اجاره استفاده مي كردم، طوري كه به خودم اميدوار هم مي‌شدم! چون معمولا در امور چانه زني تسليم مي‌شوم و كم مي‌آورم! ولي او در جواب هر كدام از صحبتهاي من كه دلايل افزايش بي رويه نرخ مسكن  را گفته و آن را به درآمدهاي نفتي كشور و عدم سرمايه گذاري در بخش توليد و بيماري هلندي اقتصاد ايران و ... ارتباط مي دادم، مي‌گفت : « من با اين چيزها كار ندارم! من هم يكي از اعضاي اين جامعه هستم و در اين جريان "عرضه و تقاضا" من هم بايد سعي كنم از تو مبلغ بيشتري بگيرم و ...» .

- حالا چند سال گذشته، و در اين عرضه و تقاضا صاحبخانه كمتر دور و بر ما مي پلكد كه جاي شكر دارد! ولي حالا داستان طور ديگري براي من تكرار شده و حالا در موضع عرضه كننده "لگني" هستم كه اتفاقا متقاضي كمتري دارد. در سيتيزن ريكوايرمنتز(نيازمنديهاي  همشهري!) آگهي‌اش كردم و از هر قشري دارند زنگ مي زنند. تا قيمت اعلامي در زبان منعقد نشده، طرف مي گويد: «آقا چه خبر است؟ همين الان لگن بدون خط و خشي را پايين‌تر از اينها فروختند». من هم مي گويم حتما ايراد اساسي داشته و يا اينكه دو طرف بنا به دلايلي به توافق رسيده‌اند! ولي او سريعا مي گويد:«قيمت را كه من و شما تعيين نمي كنيم! بازار تعيين مي كند»!

دارم به اين نتيجه مي‌رسم كه در اين مملكت افراد از هيچ چيزي هم سر در نياورند، در هر سه زمينه "فوتبال" و "اقتصاد"  و "تجويز استامينوفن" تبحر و تخصص دارند و كم نمي آورند.

Saturday, July 17, 2010

ارشد يا غير ارشد! مسأله اين است

در كتب تاريخي يكي از كارهايي كه در ميان خدمات اميركبير فهرست شده، از ميان برداشتن عناوين و القابي بوده كه در تشكيلات قجري به خدم و حشم داده مي شده. با اينكه آن زمان اميركبير آبي در هاون ساييده و ما فكر مي كنيم اين كار را انجام داده  و هم اكنون در رزومه اميركبير* به عنوان خدمت ذكر مي شود، در حالي كه خيال داشته اين كار را انجام بدهد؛ حتي بعد از گذشت صد و پنجاه سال، ما مردمان لقب دوست خيلي دوست داريم در جلسات و نشست ها و ملاقاتها و نامه نگاري‌هاي اداري و غير اداري  به همديگر مهندس و استاد و دكتر و پروفسور بگوييم.

امروز از روي تصادف ليستي  ديدم كه روي آن اسامي ده - پانزده ارزياب (حالا زمينه‌ و موضوع ارزيابي را نمي‌گويم) درج شده بود. جلوي بعضي‌ها نوشته شده بود "ارزياب ارشد"، و بقيه هم "ارزياب" خشك و خالي بودند. با تمام احترامي كه به ارشدهاي آن ليست دارم، مطمئنم كه بقيه يك شبه ارزياب شده‌اند، و جهت اجنتاب از نمايش يكسان دوغ و دوشاب، چند نفرشان ارشد شده‌اند! و بيچاره همان ارشدها كه چه بسا ارشد هم باشند، ولي به نظر مي‌رسد ارزش و قدر واقعي آنها هم در "تورم" درجه بندي و ارشديت پايين‌تر از اين حرفهاست.


* - راستي، خود ميرزا تقي خان هم چه لقب پر طمطراقي داشته: اميركبير؛ انگليسي‌اش مي‌شود The Great Emir ! احتمالا خيل الدوله‌ها و السلطنه‌ها و الممالك‌ها مي گفتند اگه راست مي‌گي خودت چرا امير كبيري؟!

پ. ن:
آخرين تعريف "جهان سوم" :
جهان سوم جایی است که در آن همه مهندس اند!

مهندس اولی خطاب به مهندس دومی: سلام مهندس
مهندس دومی در پاسخ به مهندس اولی: سلام مهندس
منبع

Wednesday, June 16, 2010

فوتبال كره‌اي

اگر كره جنوبي يك شبه گرفتار قحطي و ديكتاتوري بشود، مي شود كره شمالي.

كره جنوبي ، همان كشوري است كه كياموتورزش فرت و فرت مدلهاي مختلف عرضه مي كند و همين مانيتور و تلويزيوني كه از آن شاهد اشك ريختن بازيكن كره شمالي هستيم، حاصل كار كره‌اي‌ها است. و همين آدمها كه فرهنگشان همان فرهنگ است ولي سبك و سياق مملكت‌داريشان يك جور ديگر است در بدترين شرايط همكاري تيمي شان طوري است كه تهاجمي ترين و تكنيكي‌ترين تيم جهان را طوري به بن‌بست مي رسانند كه گل سرنوشت‌سازشان حاصل ضربه‌اي باشد كه معلوم نبود سانتر است يا شوت!

من كه فكر مي كنم اگر اين دو كره با هم متحد بودند تيم مشتركشان به سادگي جام را تصاحب مي كرد. البته كره جنوبي هم مقابل تيم فلك زده يونان نشان داد اين بار هم حرفهاي زيادي براي گفتن دارد.

و گزارشگر بازي مي گويد انصافا كره اي ها دارند از حيثيت ما آسيايي‌ها هم دفاع مي كنند! و يكي نيست به آنها بگويد آخر كجاي كار و فرهنگ  تيمي آنها به ما خورد؟

پ. ن:
ديروز كره شمالي هفت تا از پرتقال خورد و بازيش را هم نديدم. ولي با توجه به وجود اخباري ضد و نقيض در مورد فرار بازيكنان از اردو، فكر مي كنم چنين باختي غيرعادي است. با اينكه بايد اذعان كرد فوتبال آسيا به آن درجه هم نرسيده بخواهد جلوي تيمي مثل پرتقال استراتژي غيردفاعي داشته باشد!

Thursday, June 3, 2010

سرزمين عجايب

اينكه بگوييم سرزمين عجايب قضيه  باكلاس مي شود؛ به همين خاطر شايد بهتر باشد بگوييم مملكت خر تو خره! طرف گفت جلوي مغازم پارك نكن الان خاور مياد بار خالي كنه. من گفتم تا دو دقيقه بر مي گردم و البته خيلي زود هم برگشتم. موقع رفتن به شاگرد مغازه گفتم ديديد زود بر مي گردم؟ و ديدم خنده عجيبي كرد!
و الان رسيدم سركار و موقع پارك مي بينم طرف ديگر ماشين يك خش سراسري انداخته!
نتيجه اخلاقي اينه كه من هم كله شقي كردم و جلوي مغازه يك خر كه خريت خود را پيشاپيش اعلام كرد ماشين را پاك كردم.
پس از من به شما نصيحت، اگر مي خواهيد از دست خران آسوده بمانيد، سعي كنيد هيچ موقع كله شقي ننماييد.

والسلام

پ. ن:
نمي خواهم بروم با طرف درگير شوم. چون هم گردنش خيلي كلفت تر است و من هم به غايت ترسو! زنگ زدم به پليس صد و ده. گفتند برو محل مربوطه و بعدا زنگ بزن كه بياييم. اين هم مورد چهارم كه به پليس اميدوار مي شوم.

چند مورد قبلي سه مورد تصادف داشته ام كه هر سه مورد تصادف به خاطر رعايت صحيح و كامل قوانين از سوي من (مي شود گفت قدبازي!)بوده، و در هر سه مورد افسر پليس طرف مقابل را مقصر دانسته است. ولي باز توصيه مي كنم به خاطر جلوگيري از اعصاب خردي هيچ موقع از ناآشنايي بقيه رانندگان با قوانين بي خيال نشويد.

پ. ن.2 (باقي ماجرا) :
اين وبلاگ فكر نكنم تا حالا در مورد موارد قضايي و جنايي و امنيتي مطلب ننوشته بود كه دارد مي نويسد!
به پليس زنگ زدم و آمدند و شرح ما وقع نوشتند! هنگام تماس تلفني گفتند بيمه بدنه داري كه؟ و من متوجه شدم كه به سادگي نمي‌توان ثابت كرد كار كار صاحب مغازه بوده و اين يعني اينكه چرا طرف به سادگي قلدربازي مي كند. شخص خودم نه فقط به خاطر گرفتن غرامت و خسارت، بلكه به عنوان يك شهروند مي خواستم در مجازات يك اخلالگر در امور شهري و اجتماعي نقشي داشته باشم. خلاصه، وقتي "ماموران شرح واقعه‌ را نوشتند و عصر پنچشنبه گفتند حالا برو كلانتري و در كلانتري هم گفتند برو هفته بعد بيا از ساعت 8 صبح تا 2 بعد از ظهر، و وقتي رفتم و گفتند چرا آمدي اينجا برو دادسرا يا شوراي حل اختلاف..." دوباره به اين نتيجه مي رسيدم كه چرا اين جرأت به آزار و اذيت مردم توسط امثال فرد مغازه‌دار عادي است و واهمه‌اي ندارد از مجازات. البته به دليل اينكه دو سال از عمرم را در پادگانها بوده‌ام از طرز برخورد در جاهاي نظامي و قضايي زياد ناراحت نمي‌شدم. اما وقتي شوراي حل اختلاف بعد از قريب دو-سه ساعت تشكيل پرونده و گرفتن كپي‌هاي متعدد از مدارك ، و كارشناسي با حق اجرت سي هزار توماني(!) مدارك لازم را به من تحويل داد تا جهت گرفتن خسارت از بيمه ، به شركت معظم و متعالي البرز مراجعه كنم، باز متوجه شدم كه اينجا هم پرچم "مشتري مداري"اش فقط با باد پنكه و كولر است كه مي‌وزد!
از درب ورودي تا اتاق رييس شعبه پرداخت خسارتش كه يك ميز كنفرانس هم اندازه كابينه دارد، پوسترها و بنرهاي برترين شركت بيمه و تنها دارنده گواهينامه تعالي سازماني و .... است كه بر در و ديوار آويزان است. متصديان و كارشناسان و مسؤولان پذيرش بعد از باز كردن پاكتي كه شوراي حل اختلاف داده، چندين بار باهم صحبت مي كنند كه نه، خط و خش روي بدنه اتومبيل جزو تعهدات ما نيست و تو را اشتباهي اينجا فرستاده‌اند! و بعد بروشوري نشان مي‌دهند كه روي آن نوشته خط و خش از مستثنائات است! و من مي گويم اين مصداق بارز كلاهبرداري است؛ پس چرا روي بروشور نوشته‌ايد ولي روي بيمه نامه نوشته‌ايد؟
و وقتي با اعتراضات شديد من مواجه مي شوندمي گويند ما هيچ كاره ايم و بروي پيش رييس شعبه! و تكرار مكرراتي مي شود پيش رييس شعبه. و او هم از ميان كتابهايش لغت نامه اي بر مي دارد و به من مشتري كه بايد هميشه حق با او باشد مي گويد:
مثل اينكه سواد كافي نداري، بيا ببين منظور از حادثه چيست!؟ تو قبل از اينكه به پليس و شوراي حل اختلاف مراجعه مي كردي بايد پيش ما مي آمدي، به ما چه ارتباطي دارد كه كسي با تو خصومت داشته و روي ماشينت خط انداخته؟! 

و من هم آرم قوه قضاييه آن نامه‌ها و مدارك را نشان همان مدير باسواد و فرهيخته بيمه البرز مي دهم:
جناب آقاي رييس شعبه باسواد!! اين آرم را كه مي شناسي؟ در مملكت اگر اتفاقي برايتان رخ داد و ممكن  بود با كسي مشاجره كنيد، بايد به پليس مراجعه كنيد؛ پليس هم من را فرستاد پيش يك سازمان رسمي همچون قوه قضاييه، و قوه قضاييه هم بهتر از شما با حقوق و قانون آشناست من را فرستاده پيش شما؛ پس شما هم بايد يك نامه رسمي و كتبي خطاب به آنها بايد بنويسيد تا از قوانين  بيمه اطلاع حاصل كنند ( بخوانيد : بيمه به ميل خود از تعهداتش شانه خالي مي كند) ...


... و مشابه اين ماجراها در گوشه كنار شهر و حومه ادامه دارد!

Saturday, March 13, 2010

جل الخالق! واقعا كه ماندگار شد

اين دو مطلب را پنج شش ماه قبل در مورد يك كنفرانس مديريت استراتژيك نوشتم: كنفرانسهاي استرات‍ژيك، و مشاهدات استراتژيك
كه در يكي كلي مزاح نموده و در دومي خواستم به نقاط قوت كنفرانس بپردازم تا نگويند تو چقدر بدبيني! البته آن موقع اشاره نكردم به اينكه در بخش پاياني كنفرانس يادشده عده اي را آوردند تا از آنها به عنوان "چهره ماندگار" مديريت استراتژي ياد شود و لوح و جايزه ها را هم جناب رضايي اعطا كند كه با خود گفتم ديگر جاي ماندن نيست كه دارد مسخره بازي شروع مي شود.

اين مطلب وبلاگ "اساتيد عليه تقلب" را ببينيد؛ يكي از آنهايي كه چهره مادگار مديريت استراتژي در حوزه آي تي تشريف داشت چه اعجوبه اي بوده و ما خبر نداشتيم. الان افسوس مي خورم كه آن موقع هم نصف خالي ليوان را ديدم و موفق به ديدن چنين فرد نابغه  اي نشدم:


Sunday, March 7, 2010

دهكده باهوش ها


مي گويند موقع ارائه راه حل براي هر مسأله‌اي، عواقب احتمالي آن را هم بايد سنجيد و سپس در مورد اجراي آن تصميم گيري نمود. تماشاي يكي از قسمتهاي مجموعه كارتوني "سه احمق (Trimata Glupaci)" با عنوان "دهكده هوشمند(The intelligent Village)" شايد بيش از آنچه براي بچه ها جالب باشد، به درد مديران و تصميم گيراني بخورد كه به فكر حل موقتي و سريع معضلات مي انديشند و مي گويند فعلا مشكل به سرعت حل بشود، براي بعد خدا كريم است :

Tuesday, March 2, 2010

مطمئنا به بدي قبل نخواهد بود

احتمالا جايي كه شما در آن مشغول به كاريد، و يا در سازمانهايي كه سر و كارتان به آنها مي‌افتد، مي بينيد موقعيتها و به اصطلاح پست‌هايي سازماني وجود دارد كه شايد به دليل قحط الرجال (و يا قحط النساء!) به شخص ديگري واگذار نمي‌شود و بعضي‌ها كه لياقت و مهارتهاي مادرزاد مديريتي و رهبريشان در وصف نمي گنجد با داشتن چند سمت ديگر آنها را نيز تصدي‌گري مي‌كنند. چنين اوضاعي چنان فراگير هم هست كه خيلي‌ها به پديده كمبود استعداد باور كرده و اعتماد به نفس به خود را از دست مي‌دهند يا اصلا قيد ترقي و ترفيع شغلي را كه يكي از مهمترين اجزاي توسعه انساني است، مي زنند.

چندي قبل يكي از مسؤولين يكي از سازمانها(چنين نگارشي آدم را ياد اخبار بيست و سي مي اندازد!) كه عملكردش غير قابل قبول و ضعيف بوده و از قضا وظيفه خطير و مهمي هم داشته به دلايلي نامعلوم از كار بركنار شده و يا استعفا داده‌است. شايعه شده كه فرد مورد نظر مدارك عالي دانشگاهيش جعلي بوده كه الا ماشاءلله در مملكت ما چنين مواردي در هر سطحي قابل مشاهده است! جدا از اينكه چنين افتضاحي چگونه روي داده و تبعات ديگرش چگونه بايد باشد، قرار است براي جايگزيني شغل خطير مذكور از تكنيك شديدا بومي‌سازي شده "حفظ سمت" استفاده شود!

امروز با همكاران در اين مورد صحبت مي كرديم و البته مي خنديديم. من مي گفتم كه اگر از مسؤولين ارشدتر بپرسيم "فلاني اگر هنر بكند حداكثر مي تواند وظايف واحد خود را مديريت كند، حالا چرا از بين اين همه آدم يكي ديگر را براي مسؤوليت انتخاب نمي كنيد؟" تجربه ثابت كرده كه خواهند گفت: "اين سمت سمت بسيار حساسي است نيازمند فرد بسيار مجرب و شايسته‌تري است و به سادگي نمي‌شود ريسك كرد"! ولي اين بار مي‌شود بهتر پاسخ داد و بايد گفت: "مطمئن باشيد هر انتصاب ممكن به فضاحت فرد قبلي كه نمي شود! حالا اجازه بدهيد يكي ديگر از انعام و مزاياي مديريتي بهره‌مند شود و علاوه بر آن عطش جاه‌طلبي حداقل يكي ديگر فروكش كند و ضمنا فرد چند سمته فعلي هم بعدا نمي تواند طفره برود و اما و اگر بياورد كه حجم كارها فوق العاده سنگين بود و الخ"!

Saturday, February 6, 2010

تبلیغ تجاری در فوتبال


این تیمهای فوتبال لیگهای حرفه‌ای را که در جریانشان هستید. یکی از منابع اصلی درآمد باشگاههای ورزشی، بستن قرارداد با یک شرکت تجاری، و تبلیغ محصول یا برند آن بر روی پیراهن ورزشی بازیکنان می باشد. مثلا همین تیم منچستر یونایتد سالها نام SHARP و Vodafone ، و تیمهای آث میلان، بایرن مونیخ و پاریس سن ژرمن آرم OPEL را  تبلیغ می کردند. شخصا به جز تیم بارسلونا تیم دیگری را سراغ ندارم که تبلیغ تجاری نداشته باشد که البته چند سال است عبارت UNICEF را روی پیراهن بازیکنانش درج می کند که آن هم یک سازمان غیر انتفاعی متولی فعالیتهای بشر دوستانه است.

در ایران هم تیمهای فوتبال با توجه به سازمان تأسیس کننده‌شان یا شرکت خود را تبلیغ کنند و یا همچون تیمهای اروپایی با یک شرکت دیگر قرارداد ببندند. البته قضیه یکی دو تا تیم که وابسته به نهادهای نظامی هستند تفاوت می کند(مثل ملوان، پاس و مقاومت شیراز) که موضوع بحث نیستند. ولی تیمی که باعث نوشتن این مطلب شد تیم پیروزی یا پرسپولیس تهران است که روی پیراهن ورزشی خود آرم شهرداری تهران را می‌زند! با توجه به اینکه شهرداری تهران فعالیت تجاری نمی کند و  در زمینه اداره دیگر شهرها هم رقابت نمی کند(!) و تنها سازمانی است که متولی امور بلدیه تهران است چه دلیلی داشته که تمایل دارد با تامین هزینه‌های پرسپولیس آرم خود را بر روی پیراهن ورزشی بازیکنان تبلیغ کند؟ البته چون دلیل معلوم است و با رقابتهای سیاسی ارتباط پیدا می کند توضیح نمی دهم. فقط این را باید اضافه کنم که چنین تبلیغهایی نه تنها به نفع سازمانهای دولتی و عمومی نیست(در صورت نتیجه نگرفتن تیمها!)، بلکه یکی از عواملی است که تاثیر منفی بر کسب و کار، و استقلال در امور ورزشی کشور دارد.

- در خاتمه این را هم بیان کنم که بنده در درجه اول طرفدار تیم تراکتورسازی بوده،‌ و در درجه دوم طرفدار تیم سپاهان که الحق و الانصاف خوب بازی می کند، نه به خاطر اینکه زمانی در اصفهان اقامت داشته‌ام!

پ. ن: 

بحث به طرفداری از تیم های فوتبال کشیده شد. به این صفحه نگاه بکنید که در آن آمار طرفداران هجده تیم حاضر در لیگ برتر فوتبال ایران قابل مشاهده است که تا به حال(بیستم بهمن 1388) حدود یکصد و پانزده هزار نفر در آن هواداری خود را اعلام کرده اند. جدا از طرفداری تیمهای تراکتورسازی و سپاهان که اسپانسر صنعتی دارند ولی حامیانش غیر صنعتی هستند و به خصوص تراکتور که حدیث دیگری است. آنچه در این میان مهم است میزان بسیار بسیار اندک طرفداران تیمهای فوتبالی است که متعلق به غولهای اصلی صنعتی کشور هستند. دو تیم پیکان و سایپا که دهها هزار کارمند دارند و نمی توان یک ایرانی پیدا کرد که سوار محصولات یکی از این دو کارخانه نشده باشد، به ترتیب 88 و 38 نفر طرفدار دارند! تیم دیگری مثل راه آهن وضع افتضاح تری دارد. اگر مردم معمولی و مشتریان ناراضی از محصولات را کنار بگذاریم، می توان موضوع کارکنان سازمان را مطرح کرد که باید شب و روز به فکر شرکت خود باشند و تعهد و عرق سازمانی در وجود آنها آنقدر قوی باشد که در چنین مواقعی سازمانشان بتواند چیزی برای به رخ کشیدن در برابر بقیه داشته باشد. واقعا اگر نه در میان ملت طرفداری وجود دارد و نه در میان خود اعضای سازمان این ریخت و پاش هزینه ها برای چیست؟

Tuesday, January 19, 2010

پاسخ من به سؤال جان استوارت میل

پاسخ خوك با انسان هميشه فرق مي كند، در صورتی که اين كلمات را «صفت» به معناي متعارفشان در نظر بگيريم!

اگر خوك باشيم طبعا بايد بخواهيم يک خوک شاد و راضی از اوضاع باشيم تا يک آدم ناراضی. بر عكسش هم درست است يعني اگر اگر يك انسان واقعي باشيم صد در صد ناراضي و ناشاد بودن را به خوك بودن ترجيح خواهيم داد. بنابراین من چون همیشه می‌خواهم انسان واقعی باشم انسان ناراضی بودن را به خوک بودن و راضی بودن ترجیح می دهم.



در ارجاع به:

"شما دوست دارید که یک خوک شاد و راضی از اوضاع باشید یا یک آدم ناراضی و ناشاد؟"
- اقتصادانه: خوک شاد و آدم ناراضی (view on Google Sidewiki)

Saturday, January 16, 2010

کمک به هائیتی


زلزله هائیتی:

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند...

در مورد واکنشهای ایران نسبت به زلزله وحشتناک هاییتی(هائیتی-Haiti) توسط سازمان مربوطه یعنی جعیت هلال احمر دو خبر زیر را خواندم:
آمادگي جمعيت هلال احمر براي كمك به آسيب ديدگان هائيتي
ارسال 30 تن تجهيزات امدادي به كشور زلزله زده هائيتي توسط جمعيت هلال احمر

نکته جالب این است که در خبر اول ایران منتظر آن است هائیتی درخواست کمک کند. یکی نیست به آنها بگوید هائیتی کن‌فیکون شده و حالا شما منتظرید که پیام sos بفرستند! ولی خبر دوم خوب است و ایران هم آستینش را بالا زده و دارد کمک می‌فرستد. کاش یک شماره حسابی هم اعلام می‌شد تا مردم هم کمک مالی بکنند.

پ.ن.
نوشته "نه بر مرده که بر زنده باید گریست" را از محمد آقازاده، و مطلب "نقش رسانه اجتماعی را در زمان بحران(اختصاصی زلزله هایتی)" را از امیر مهرانی بخوانید. حسین پاکدل، مجری سابق تلویزیون، هم در مورد اجرای ویژه نمایش "رقص زمین" و اختصاص عواید آن به زلزله‌زدگان هائیتی خبر داده‌است.


زلزله اطاعتی و کواکبیان در تلویزیون:


موقعی که بطور اتفاقی مناظره سلیمی نمین و مرتضی نبوی را در تلویزیون دیدم کمی امیدوار شدم که صدا و سیما می‌خواهد روش خود را در قبال اتفاقات این شش ماه اخیر اندکی تغییر دهد و بعد که شنیدم کواکبیان (این بماند که ازش بدم می‌آید‌) حال برادر حسین را بطور اساسی گرفته و بعدش هم مناظره دکتر اطاعت (اطاعتی) را با زاکانی تماشا کردم، مطمئن شدم که آقایان معلوم است تحت فشارند و دارند با زبان بی‌زبانی به بخشی از آخرین بیانیه های میرحسین و کروبی عمل می‌کنند... البته بزنیم به تخته!

Tuesday, January 12, 2010

I am an industrialist


این هم از تبلیغات گروندیگ در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی! قبل از عبارت industrialist باید یک an می نوشتند نه a! مگر نه؟ البته همین تبلیغات برای Optician هم بود که درست بود.


Monday, January 11, 2010

شکسپیر یاوه هم گفته


یاد استاد محمدتقی جعفری به خیر که حرفی در مورد حافظ زده بود(حالا راست و دروغش را نمی دانم). حالا من هم دلم می‌خواهمد در همان مایه عبارتی بگویم در مورد شکسپیر.

مد شده در این دوره‌های آموزشی مهارتهای زندگی و روانشناسی کوچه‌بازاری می‌روند جملات قصاری از ادبا و مشاهیر تاریخ می‌آورند تا عقاید مسخره‌شان را رنگ و لعابی باکلاس و پرطمطراق بدهند. حالا آنها یک حرفی بنا به مقتضیات زمان و مکانشان گفته‌اند، اینکه دلیل نمی‌شود به جماعت فلان نسخه اخلاقی و رفتاری را بپیچید و مثلا بگویید چون شکسپیر فرموده: "خوب و بدی وجود ندارد، بلکه تفکرات انسانهاست که آنها را تعیین می‌کنند"، شما هم نباید زیاد امور دور و برتان را جدی بگیرید (بی‌خیال‌بازی اوشویی).

اگر قرار باشد چنین تفکراتی در جامعه پررنگ شوند، باید دید روزی را که مثلا اگر یکی شخص دیگری را بکشد و بگوید البته این به نظر شما بد است وگرنه به نظر من بد هم نبود. و متأسفانه گویا چنین اتفاقاتی هم به وقوع هم پیوسته!


امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)