Showing posts with label Universities. Show all posts
Showing posts with label Universities. Show all posts

Tuesday, November 9, 2010

مواد امتحاني جديد كارشناسي ارشد مهندسي صنايع

مدتها است كه تبديل شده به المپياد "آمار و احتمال" و "تحقيق در عمليات"! بالاخره مواد امتحاني كارشناسي ارشد مهندسي صنايع تغييرات كلي پيدا كرد. هر چند باز هم كفه به سمت دروس تخصصي نيست؛ يعني باز هم صرف مي كند داوطلبان زورشان را بزنند به آمار و احتمال:


 فقط حيف كه از ما گذشته. در زور آزمايي كنكوري هرگز دود از كنده بر نمي‌خيزد! 


Thursday, October 7, 2010

جايزه نوبل زوركي

همزمان با اعطاي جوايز نوبل، ديروز خبري منتشر شد كه آقايان هوس نوبل كرده‌اند و هدفگذاري شده تا مثلا بيست سال ديگر، ايران هم دو سه جايزه نوبل دشت كند! كسي نيست بگويد آقا شما جوي در كشور درست كنيد كه هر كسي به راحتي برود سراغ علاقمندي و توانمندي خود؛ نوبل و هر ملاك موفقيت و افتخاري كه مي توانيد متصور شويد عايدتان خواهد شد. يعني لازم نيست چنين شاخص گذاري شود. به فرض هم يكي دو نفر هر سال نوبل بگيرند مثل همان المپيادي‌ها. خير كدامشان به ملت مي رسد؟ به ضرس قاطع همه شان مي روند ينگه دنيا، و اگر هم فوايدي براي اقتصاد و بهداشت و ...  دارند به طور غير مستقيم است.

مي شود دهها مثال آورد كه طرف را اشتباهي آدرس داده‌اند رفته در بهترين دانشگاه كشور مهندسي خوانده ولي بعد به اقتصاد و اجتماع و فلسفه علاقمند شده؛ و حتي با خواندن علوم انساني تا آخرين مدارج نمي‌تواند به خوبي در عالم واقعي تاثير گذار باشد. يا با طرف كه ستاره فوتبال شده مصاحبه مي كنند مي گويد مي خواستم كارمند بانك بشوم ولي سر از دنياي  حرفه‌اي فوتبال درآوردم. در ايران بهترين مدافع است ولي وقتي مي رود در يك ليگ معتبر اروپايي هميشه روي نيمكت نشسته است و بالاخره هم ديپورت مي شود و مي آيد ايران. اصلا شما يك فوتباليست ايراني را نمي توانيد پیدا کنید كه در اروپا فراتر از سطح متوسط بازي كرده باشد. نمي توانند در عرصه بين المللي رقابت كنند. ولي اگر در هفت - هشت سالگي زود مشخص مي شد كه استعداد افراد در فوتبال است و بايد بروند سراغ فوتبال و يا هر مورد ديگري، به طور حتم توانايي رقابت با خارجي ها را پيدا مي كردند.

حرف نوبل و فوتبال شد و جامعه غير طبيعي ما! همين چهار ماه قبل رقابتهاي جام جهاني برگزار مي شد و همين هفته هم جوايز نوبل توزيع شد. شرط مي بندم برويم از دانشجويان فوق ليسانس فيزيك در هر دو مورد بپرسيم درصد بسيار كمي خواهند دانست كه جايزه نوبل فيزيك به چه كساني اعطا شده ولي قريب به اتفاق آنها خواهند توانست توضيح دهند كه فلان بازيكن معروف فلان تيم ملي به دليل درخشش در جام جهاني به فلان باشگاه معتبر پيوست! براي چنين مساله غير عادي دو دليل مي توان متصور شد ، يكي اينكه رسانه‌هاي مملكت فقط چسبيده‌اند به فوتبال و خبرهاي علمي منتشر نمي شود و مورد دوم اينكه چون همين افرادي كه در دانشگاه دانش مي جويند كارشان را با اكراه انجام مي‌دهند. و مطمئنا كاري كه با اكراه انجام مي شود ثمري نخواهد داشت و هزينه‌ها به بار نخواهندنشست.

اين خبر* را هم بخوانيد؛ وقتي در انگليس هم چنين مشكلي باشد واي به حال ما! ولي خوبي آنجا اين است كه مطبوعاتشان به خوبي تذكر و فيدبك مي دهند كه چرا بايد قوانين مهاجرتي بريتانيا براي برندگان نوبل سختگيرانه‌تر از ستارگان دنياي فوتبال باشد(برندگان نوبل فيزيك امسال، مهاجران روسي مقيم انگليس هستند)؟
البته هيچ كدام از كار انگليسي‌ها بي دليل نيست. آنها هم احتمالا مي دانند نخبگان علمي جهان سوم آنقدر به ليگ برتر انگليس علاقمندند، هر گونه سختگيري و مرارت را هم در راه رسيدن به خاك انگليس تحمل خواهند كرد. بنابراين موانع پيشروي جذب استعدادهاي فوتبال برطرف مي‌شود!


* - Britain's immigration laws 'favour footballers over scientists', Nobel prize group say

Sunday, March 14, 2010

آموزش سنتي عليه تكنولوژي


به احتمال زياد اين حكايت به ظاهر جالب، ولي در واقع مضحك را قبلا هم خوانده باشيد:

از ابوحامد محمد غزالی شنيدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عياران راهزن شديم. عياران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی) های خود در پی عياران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عياران چون اصرار مرا ديد گفت: "برگرد، وگرنه کشته خواهی شد" وی را گفتم:" ترا به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آنها چيزی نيست که شمارا به کار آيد" عيار پرسيد که" تعليقه های تو چيست؟" گفتم: "درآن انبان يادداشتها و دست نوشته هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواريها برخويشتن هموار کرده ام." سردسته عياران خنده ای کرد و گفت: "چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانايی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟" آنگاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.»

غزالی گويد: «اين عيّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بارديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصيب نمانم.» (منبع)
به نظر من سبك قبلي شيخ غزالي براي علم اندوزي در همان عصر هم خيلي بهتر بوده و راهزن با نصيحتش سه سال از وقت غزالي را تلف كرده(دزديده!) تا او شب و روز آنچه را روي كاغذ بوده ازبر كند و چنين عملي دست كمي از كارهاي  خودخواهانه شيخ بهايي نداشته است كه اسرار خود را به شاگردان خود نمي گفت تا آنها هم بروند ممارست عالمانه بنمايند تا حداكثر به قله اي همچون شيخ بهايي برسند؛ غافل از اينكه بالاخره همه انسانها مي ميرند و علم آنها زير خاك مي رود و آيندگانشان نتوانسته اند از دانش آنها در راستاي توسعه نوع بشر بهره ببرند. و خلاصه، از عالمي كه  نصيحت راهزن را خط مشي فراگيري علم خود قرار دهد نمي توان انتظار داشت روشهاي بهتري هم براي بقيه توصيه بكند. فكر مي كنم اين فرهنگ بد "شانه خالي كردن از مستند سازي" از همين موارد تاريخي نشأت بگيرد و ما نبايد زياد هم خرده بر استعمارگران بگيريم كه آنها مانع پيشرفت ما شدند، خود ما هم خرده شيشه از نوع تاريخي و فرهنگي داريم!

البته آنچه موجب نوشتن اين مطلب شد نوشته "لپ تاپها و كلاس درس" و خبر عصبانيت يك استاد دانشگاه در آمريكا از تمركز حواس دانشجويان به لپ تاپشان به جاي دقت كردن به تدريس او، و در نهايت انداختن لپ تاپ خودش داخل آب، بوده است. من كه فكر مي كنم دانشگاههاي فعلي هنوز نمي خواهند سبك و سياق خود را عوض كنند و روشهاي فعلي شان محكوم به تغييرات اساسي است كه فقط براي قرن نوزده و بيستم خوب است. كار اين اساتيد سنتي هم يك نوع مقاومت در برابر تغيير است، همانطور كه زماني مكتب خانه هاي ايراني در مقابل مدارس نوين موضع مي گرفتند و وقتي اولين مدرسه مدرن در تبريز توسط رشديه تاسيس شد عده اي سنتي رفتند و خرابش كردند. استاد آمريكايي فوق به جاي اينكه بتواند از طريق همين لپ تاپها و تكنولوژي هاي مدرن جذابتر تدريس كند مي آيد و لپ تاپ را داخل آب مي كند. حالا اين را در نظر داشته باشيد وقتي در آمريكا چنين رفتاري ديده مي شود واي به حال افكار اساتيد ما! البته فكر مي كنم اساتيد ايراني از خدايشان باشد كه كسي نسبت به تدريس پاورپوينتي‌شان دقيق شود!


در همين مطلب فوق الذكر به يك نكته عالي هم اشاره شده و آن اين حرفهاي طلايي است:
چیزی که بدیهی به نظر می‌رسد که گریز از انقلاب در آموزش ممکن نیست. مریسا مایر -سخنگوی گوگل- جایی گفته است: «مهم این نیست که شما چه می‌دانید، مهم این است که چه چیزی می‌توانید پیدا کنید.» این چیزی نیست که تنها سخنگوی گوگل برای تبلیغ جستجوگر گوگل گفته باشد، آلبرت اینشتین هم نظری مشابه داشت: «هرگز چیزی را که در کتاب‌ها می‌توانید پیدا کنید، به خاطر نسپارید.»
يكي از دلايلي كه خود من در دانشگاه معدل كمي داشتم اين بود كه جز دو-سه ماده درسي اوپن سورس، براي بقيه دروس بايد تعداد بي شماري فرمول بزرگ و كوچك حفظ مي كرديم. مخصوصا براي رشته اي مثل مهندسي صنايع كه در آن نوآوري بايد بسيار مهم باشد، حفظ كردن و چپاندن فرمولها و حتي الگوريتمهاي حل مسأله*، تاكيد مي كنم كه احمقانه‌ترين كار ممكن است؛ آنهم  جايي كه در دانشگاه يا يونيورسيتي است(ميان پرانتز اضافه كنم كه كلمه دانشگاه اصلا معنا و مفهوم يونيورسيتي اسم مصدر يونيورز است). اصولا حفظ كردن و تأكيد كردن بيش از اندازه بر روي يك روش خاص راه را براي بروز نوآوري و ايده هاي تازه مي بندد. به نظر شما در جايي كه كار مي كنيد افرادي كه مدارك ليسانس دارند بيشتر ايده مي دهند يا آنهايي كه مدارك بالاتر دارند؟
البته من نمي خواهم بگويم افرادي كه مدارج تحصيلي بالاتر دارند نوآور نيستند، بلكه منظورم اين است سيستم آموزشي نامناسب در ايران، مثل كنكورهاي كارشناسي ارشد، دانشجويان را طوري بار مي آورد كه خود را فقط براي رقابت در چهارچوبهاي تنگ موجود  آماده كنند و نه بيشتر وگرنه با ضريب هوشي بالاي آنها مي توان تغييرات اساسي را در سازمانها و مراكز علمي شاهد بود، نه اينكه استاد بيايد و نگران از اين بشود كه روشهاي تدريسش ديگر جذاب نيست، درست مثل همان مدير سنتي  و در عين حال دارنده مدارك عالي تحصيلي سنتي است كه نگران از كمتر شدن جذابيت محصولات و خدمات شركتش است.


* - ياد جناب پروفسور حاج شيرمحمدي به خير كه از اساتيد قديمي بود و البته از علاقمندترين ها به تكنولوژي اطلاعاتي! به درس كنترل پروژه به شدت علاقمند بودم و در امتحان ميان ترم كه به كشيدن شبكه هاي سي پي ام و ... مربوط مي شد نمره خوبي گرفته بودم. ولي در امتحان پايان ترم در اصل بايد نقش كامپيوتر را بازي مي كرديم و منابع را با روش مونت كارلو تخصيص مي داديم! كه من نمي دانم سر جلسه امتحان هاردم خراب شد يا سيستم عامل مغزم ويروسي شد، نتوانستم به خوبي تخصيص بدهم و در درسي مثل كنترل پروژه افتادم، كه معمولا مردودي كمي داشت.

Tuesday, December 8, 2009

Student Forever


يكي از دوستان كه مدرك فوق ليسانس دارد، در پروفايل خود در توضيح تحصيلاتش عنوان فوق(دانشجو براي هميشه) را نوشته كه خيلي خوشم آمد. يكي از دلايل نوشتن اين وبلاگ هم نه براي ياد دادن چيزي به ديگران، بلكه بيشتر مطرح كردن موضوعي است كه بقيه اگر نظرات بهتري داشتند از آنها ياد بگيرد. من هم در دانشگاه تا آمدم بجنبم كه ببينم دانشگاه چيست ديدم دورانش به سر آمده و مدركي هم چپانده شده زير بغل، و بعدش هم مشغول كار شدم و فكر مي كنم اين نوستالژي دانشگاه من را آزار خواهد داد! و وقتي آدم مي بيند دور و بريهايي كه مدارج تحصيلي شان خيلي هم بالاتر است، و باز احساس دانشجويي دارند، جاي اميدواري باقي است كه من هم هنوز در دوران دانشجويي سير مي كنم و تنها ابزار فعلي وبلاگ نويسي است. فكر مي كنم مزخرف ترين كلمه اي كه بشر درست كرده، احتمالا همين كلمه فارغ الحصيل است! اصلا مگر مي شود از تحصيل علم فارغ شد.

ديروز روز دانشجو بود. در تصاوير هم شايد ديده ايد كه جلوي دانشگاه تهران را پرده كشيده اند تا داخلش ديده نشود! واقعا با چه كساني طرف هستيم؟ چرا به جاي اينكه مردم را ترغيب بكنند به جامعه دانشگاهي و دانشجويان نزديكتر شوند و يا بالعكس، مي آيند ميان آنها ديوار مي كشند! مگر مي شود علم و دانش را پنهان كرد؟ مگر مي شود جامعه اي را كه تك تك افراد آن همواره تشنه دانستن و آگاهي هستند از دستيابي به آن محروم كرد؟

اين نوشته عباس عبدي را بخوانيد: «اداره جامعه؛ سهل و ممتنع»
نوشته عباس عبدي بيشتر در مورد انتقاد از جداسازي جنسيتي در دانشگاهها است؛ ولي دليل اين كارها به نظرم جنسيت نيست! و مشكل اصلي با علم و آگاهي است!

Wednesday, November 5, 2008

از كمييت تا كيفييت

همانطور كه ديروز ديديم، بالاخره حساسيت نمايندگان مجلس در مورد رسوايي مربوط به مدرك جعلي وزير كشور منجر به استيضاح و بركناري وي شد. صرفنظر از جوانب سياسي مسأله مي توان گفت، اين اتفاق باعث مي شود جامعه نيز، كه با تبعات ‬مدرك گرايي به شدت درگير است، در مورد كساني كه مدارك و مدارج خود را دليلي بر لزوم كسب امتياز مي دانند، به خرج حساسيت بيشتر ادامه دهد و البته آنچه واضح است اين كار مستلزم بالا رفتن سطح آگاهي و سواد عمومي در جامعه و نظارت بر كيفيت كار افراد، و نه بر كمييت كار آنها مي باشد، و گرنه همه دانشگاهها مثل آكسفورد معروف و مشهور نمي باشند كه قضيه به سادگي لو برود!

از سوي ديگر، اگر به صورت سيستمي به كل ما وقع نگاه شود، اين وظيفه دولتي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري است كه به صورت ديده باني قانوني، مدارك و مدارج را در سطح كشور كنترل كند و از پيش آمدن چنين وقايعي جلوگيري كند. ولي در حين فكر به اين موضوع، خبري با عنوان «واكنش وزير علوم به انتقاد استادان دانشگاه ها از وضعيت علمي كشور» (روزنامه همشهري/صفحه 5 – روز سه شنبه مورخ 30 مهر 1387) ديدم كه نشانگر لزوم دقت بيشتر از سوي مردم را مي رساند و نه خود دولت! وزير علوم در بخشي از پاسخ خود به اساتيد منتقد چنين گفته است: « تعداددانشجويان دكترا در سال 83، حدود هزار و ششصد نفر بوده است كه اين رقم امسال به حدود 4 هزار نفر رسيده است كه اين رشد بالا نشان دهنده ارتقاي كيفيت است.»!

خوب، همانگونه كه ديديد همان مسؤولي كه از او انتظار مي رود، مدير سيستم توليد و كنترل كننده علم و دانش در كشور باشد، كيفييت را معادل كمييت مي داند و اين خود، جاي بسي تأسف است. البته در كنكور سراسري امسال ديديم كه مشكل پيش آمده در مورد سهميه بندي نامناسب مناطق به چه نحو مناسبي حل شد! و حالا متوجه مي شوم كه با تعاريف فوق الذكر، به ظرفيت دانشگاهها، 10 درصد اضافه شده كه اين هم احتمالا نشانگر بالا رفتن كيفييت بوده و نه كمييت!
پ. ن:

چند كاره بودن متخصصين و دليل بيكاري

در ادامه اين خبر، اظهار نظر عجيبي نيز به نقل از رييس دانشگاه جامع علمي كاربردي (چه اسمي دارد اين دانشگاه! از از كلمه جامع كه بگذريم چسباندن لفظ علمي آنهم به كلمه اي به دانشگاه چه معني مي دهد الله علم )، هم نوشته شده است: «امروز افراد متخصص و فني خود عامل بيكاري مي شوند» وي علت اين امر را مهارتهاي مختلف افراد دانست و گفت: «اغلب متخصصان چند شغله هستند و امكان جذب در چندين شغل را پيدا مي كنند.».

البته كاش اين مسؤول محترم به تعداد كل افرادي كه مشخصه چند تخصصه بودن را دارند و جاي چند بيكار را اشغال كرده اند، هم اشاره مي كرد تا معلوم شود آيا واقعا در برابر ميليونها بيكار ممكلت، ميليونها چندكاره وجود دارد يا نه! ضمنا به جاي اينكه مطرح شود، افراد چند تخصصه باعث ايجاد مشكل اند، بهتر است به لزوم استفاده از چنين كساني به عنوان خلق فرصتها و نيز كارآفريني پرداخته شود.

نكته ديگري كه نبايد از آن غافل شد، دليل استفاده از افراد چند مهارته است. اگر از مسائل مربوط به حقوق و دستمزد كه باعث چند شغله بودن مي شود، بگذريم، آيا دليلي مهمتر از اين وجود دارد كه كيفييت كار چند مهارته ها(multi-skills) در عين كم شدن كيفييت به دليل خستگي، بهتر از افرادي است كه در همان يگانه حرفه اشان، آموزشهاي نامناسب و احتمالا مفتضح، ديده اند؟


- در مورد برنده شدن باراك اوباما، دو-سه پاراگراف با عنوان بعد الانتخابات به اين پست (رقابت پاريتويي)، اضافه كردم.

Saturday, September 13, 2008

كاريزما در مديريت و سياست

اوايل شهريور در سمپوزيومي بين المللي شركت كرده بودم، در مورد «مديريت دانش و نوآوري دانشگاهي» در دانشكده كارآفريني دانشگاه تهران؛ چنين همايشهايي آدم را به ياد آن دسته از فيلمهاي سينمايي مي اندازد كه موضوعشان «ساختن فيلم سينمايي» است!
از آن همه پرزنتيشن و سخنراني و كارگاه، برايم يكي دو نكته جالب بود؛ اولي كه حتي خارجي هاي حاضر در اين سمپوزيوم به آن اشاره مي كردند، اين بود كه نزديك به بيست سال از مطرح شدن مفاهيمي همچون سازمان هاي ياد گيرنده مي گذرد و دانشگاهها اخيرا دارند با آن آشنا مي شوند!

و يك نكته ديگر هم كه در طوفان ذهني يكي از كارگاههاي آموزشي در مورد ويژگيهاي رهبري در سازمانهايي كه مي خواهند نوآور باشند، مطرح شد، اين بود كه رهبر سازمان يادگيرنده اي كه مي خواهد نوآور باشد، در كنار دهها ويژگي ديگر، بايد شخصيتي كاريزماتيك داشته باشد. استاد آلماني با هيجان مي گفت كه اين مهمترين ويژگي رهبر است.
يكي از اساتيد دانشگاه تهران كه موقع انگليسي صحبت كردن، بدتر از من بد جوري بكسواد مي كرد، تذكر خوبي داد و اينكه كاريزما داشتن زياد هم خوب نيست و مثل شمشير دو لبه عمل مي كند و براي مراحل آغازين مديريت در شرايط بحراني بسيار خوب است ولي با آرام شدن اوضاع، رفته رفته ممكن است با بالا رفتن توقعات قدرت رهبري و مديريت را از دست بدهد. استاد آلماني هم زود پذيرفت و مثال خوبي هم جهت تاييد ارائه كرد و آن نلسون ماندلا بود! رهبري كه مي توانست مثل موگابه دهها سال در اريكه قدرت بنشيند ولي چهار-پنج سال بيشتر رييس جمهور نبود و با اين كار كاريزماي خود را بيش از پيش افزايش داد، با اينكه در اداره كشور نيروي فشاري هم احساس نمي كرد ...

كاريزما گفتم، و ياد يك قضيه سياسي-اجتماعي و به قول ديگر مدني اسبق افتادم!
يازده سال قبل موقعي كه ما بين سه ماه فاصله دو مرحله كنكور آن موقع بودم، نزديك به يك ماهش، مثل ميليونها ايراني ديگر فقط به فكر خاتمي و جرياني بودم كه دوم خرداد لقب گرفت(تراكت تبليغاتي كه در عكس ديده مي شود مال همان موقع است و در انباري خانه مان در شهرستان پيدايش كردم!) و اكنون كه بيش از يك دهه از آن برهه دور شده ايم، باز هم خبرها حاكي از آن است انگار هيچ پيشرفتي در اين مدت حاصل نشده و به جاي عقبگرد عقبرفتي تاريخي كرده ايم! جنبش مذكور به جاي اينكه حداقل در داخل خود دموكراتيك باشد، ميدان زورآزمايي متكبرمآبانه افرادي خودخواه شده است!
و من موضوع فوق را با خاتمي مقايسه مي كنم! زماني كه همه دوستش داشتند ولي اوضاع به مرور تغيير پيدا كرد و جور ديگري شد؛ چشمها را بايد شست و جور ديگري بايد ديد. مثل اينكه بين اين همه دوم خردادي اسبق، ابطحي از معدود افرادي است كه چشمانش را شسته و جور ديگري مي بيند، و مي داند كه: «(كاريزما) داشتيم داشتيم حساب نيست، داريم داريم حساب است»!
كاش انتخابات رياست جمهوري ايران هم شبيه ايالات متحده بود؛ شايد مي شد اوبامايي، بايدني، و (اگر بانوان هم جزو رجال سياسي بودند، پيليني...!) از ميان دوم خردادي ها درآورد و جريان را طور ديگري رقم زد!

Thursday, September 11, 2008

مهندسين گلابى

با ديدن اين گلابي ياد يك خاطره خنده دار اوايل دانشگاه افتادم!

يادش بخير! درست يازده سال قبل در چنين روزهايي، پس از جشن ويژه دانشجويان جديدالورود و حرفهاي رييس وقت دانشگاه در مورد مدرك گرايي و ... كه مي گفت هركسي فقط به خاطر مدرك اومده، بياد و من مدركش رو بدم بره(كه البته نمي دانم چرا هيچ كس نرفت اين كار را بكند؛ احتمالا به خاطر صفري بودن!*)، در خوابگاه به ما صنايعي ها تكه مي انداختند شما كه ادبيات مهندسي مي خوانيد زياد حرف نزنيد!‍ و و معلوم است حال كسي مثل من كه در اولويتهاي نخست انتخاب رشته اش صنايع را انتخاب بكند با ديدن يك عكس گلابي گنده روي اطلاعيه جشن دانشجويان جديدالورود دانشكده صنايع، كاملا گرفته شود!

اين مطلب را ويژه دوستان جوانتري نوشتم كه در كنكور امسال از مهندسي صنايع قبول شده اند. البته شايد الان مثل سابق نباشد كه دانشجويان تازه وارد چنان كارهايي را بكنند. فقط مي خواهم بگويم كه تخصص مهندسي صنايع به خطيري رشته هايي چون MBA و مديريت است و مثل همان شعر معروف «گر نهد خشت اول معمار كج / تا ثريا مي رود ديوار كج»، اگر مهندسان صنايع كارشان را گلابي وار انجام دهند، مهندسان و كارشناسان ديگر، وضعشان بدتر خواهد بود!


*) البته يكي از سياسيون صاحب منصب كه جديدا معروف شده، احتمالا از دانشگاه رقيب كمبريج، چنين مدركي گرفته است!


Thursday, August 21, 2008

در مورد چین و المپیک پکن

این روزها در حال گذراندن تعطیلات تابستانی هستم و به جز المپیک تابستانی پکن هم موضوع دیگری برای نوشتن در این وبلاگ ندارم:

سالن مسابقات رشته ورزشی ژیمناستیک ورزشگاهی است متعلق به دانشگاه صنعتی پکن. حالا ببینید دانشگاه صنعتی که سهل است، کدام دانشگاه ایران(البته دانشگاه هم سهل است)، چنین ورزشگاه بزرگ، مدرن و زیبایی دارد که برای 6900 نفر هم صندلی داشته باشد؟! این را مقایسه کنید با دانشگاه هایی چون دانشگاه صنعتی شریف و ... که برای دانشکده هایشان جا ندارند چه برسد به چنین ورزشگاه هایی!

• معمولا یکی از دلایل عدم موفقیت تیم ورزشی ایران را تعداد کم ورزشکاران کاروان ایران (اعم از زن و مرد) عنوان می کنند و اینکه باید در رنکینگ مدالها، این تناسب هم رعایت گردد! با این فرض فکر می کنم وضع ما در جدول در مصاف با کشورهای کوچکی که یکی-دو ورزشکار فرستاده اند و سه-چهار مدال هم گرفته اند، خیلی خرابتر هم بشود! با این حال به نظر، هر چه تعداد ورزشکار زن و مرد یک کشور که به مسابقات المپیک گسیل شده اند، بیشتر باشد مبین این نکته است که جامعه شان کلا وضعیت خوبی دارد؛ چون هر کسی را که به المپیک راه نمی دهند، مگر اینکه حد نصاب لازم به دست آمده باشد.

• معمولا در مراسمهای مربوط به توزیع مدالها، تشریفات در حد اعلای خود رعایت می گردد. و در این میان حرکات خانمهای چینی که ورزشکاران برتر را به سکوها هدایت می کنند و بعد از اتمام مراسم آنها را تا درب خروجی ورزشگاه همراهی می کنند خیلی تأمل برانگیز است. قهرمانها که از خوشحالی و مسرت موفقیتشان در پوست خود نمی گنجند در میان تشویق تماشاگران و جلوی عکاسان و فیلمبرداران تقریبا هر نوع ادایی را در آورده و انگار فکر می کنند با قهرمانی آنها المپیک به آخر رسیده و بعد از مراسم آنها هیچ برنامه و مسابقه ای در آن سالن انجام نخواهدشد، و تصمیم به دل کندن از تماشگران و ورزشگاه را ندارند. با اینکه حق دارند، ولی معمولا بعضی وقتها کفر آدم را هم در می آورند! ولی همراهان چینی هرگز خم به ابرو نیاورده، و با حفظ تبسم ملیحشان، فقط از آنها درخواست می کنند که: "برنامه ها متراکم است؛ خوشحالیتان را کرده و به اندازه کافی هم تشویق شده اید، خواهشمند است قدم رنجه کرده، بفرمایید بیرون!". فکر می کنم راز موفقیت چینی ها در حوزه های دیگر، همچون تجارت در عرصه بین المللی، با چنین رفتارهایی هم خانواده است(البته کارهای عجیبشان را در مورد آزادی اینترنت، و همچنین سین کیانگ و تبت و ... را مستثنی کنید؛ هنوز با ایده آلها فاصله زیادی دارند).

Thursday, July 24, 2008

دانشكده هاي برتر مهندسي صنايع آمريكا

باهوشترها ميروند و در ينگه دنيا ادامه تحصيلات عاليه مي دهند، ما هم كه به دلايل معتنابه نمي توانيم، بهتر است از همينجا رنكينگ سيرچ كنيم!! البته اولش خواستم در قسمت لينكروزانه، لينكي به اينها بدهم؛ ولي ديدم اين ليست ارزشي فراتر از يك لينك خشك و خالي دارد. با اينكه مبناي اين رنكينگها ذكر نشده، ولي در هر دو لينكي* كه ديدم مشابهند.
بهترين دانشگاههاي آمريكايي جهت تحصيل مهندسي صنايع از ليسانس تا مقطع دكترا، عبارتند از( بين خودمان باشد اگر دانشگاه صنعتي اصفهان هم مثلا در نزديكي فينيكس و نه سه ده واقع مي شد، احتمالا جايي در اين ليست داشت!):

1. انستيتو تكنولوژي جورجيا (Georgia Institute of Technology)
2. دانشگاه ميشيگان-ان آربور (University of Michigan–Ann Arbor)
3. دانشگاه پوردو-وست لافايته (Purdue University–West Lafayette-IN)
4. دانشگاه كاليفرنيا-بركلي (University of California–Berkeley)
5. دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا(Penn State University–University Park)
6. دانشگاه ‌A&M تگزاس (Texas A&M University–College Station)
7. دانشگاه استنفورد (Stanford University)
8. دانشگاه ويسكانسين-مديسون(University of Wisconsin–Madison)
9. دانشگاه نورث وسترن ايلي نويز (Northwestern University-IL )
10. دانشگاه صنعتي ويرجينيا ملقب به ويرجينيا تك (Virginia Tech)
11. دانشگاه ايلي نويز-اوربانا-چمپيون (University of Illinois–Urbana-Champaign)
12. دانشگاه كورنل (Cornell University)
13. انستيتو تكنولوژي ماساچوست يا ام آي تي (Massachusetts Institute of Technology-MIT)
14. دانشگاه ايالتي اوهايو (Ohio State University)
15. دانشگاه ايالتي كارولايناي شمالي (North Carolina State University)
16. دانشگاه كلمبيا در نيويويورك- متعلق به بنياد اف يو (Columbia University - Fu Foundation )
17. انستيتو پلي تكنيك رينسيلائر در نيويورك (Rensselaer Polytechnic Institute )
18. دانشگاه ايالتي آريزونا (Arizona State University)
19. دانشگاه آستين تگزاس (University of Texas–Austin)
20. دانشگاه فلوريدا (University of Florida)
21. دانشگاه كاليفرنياي جنوبي (University of Southern California)

*) لينكها:

http://www.infozee.com/channels/ms/usa/industrial-manufacturing-engineering-rankings.htm

http://latestuniversityranking.blogspot.com/2008/06/university-ranking-of-industrial.html

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)