Showing posts with label entrepreneurship. Show all posts
Showing posts with label entrepreneurship. Show all posts

Saturday, July 10, 2010

صنعت رو به زوال


اينكه شركتهاي داخلي در يك بازار ايزوله و انحصاري نباشند بسيار خوب است ولي آدم وقتي مي بيند شركتهاي توليدي يكي پشت سر هم درشان تخته مي‌شود خيلي اسفناك است. از سال 80 در همين جاده مخصوص كرج كه شايد از نظر ازدحام و وفور مراكز صنعتي در كشور بي‌همتا باشد، خودم شاهد چندين شركت‌ توليد  كفش و  يخچال و ... بوده‌ام كه ساختمانشان پس از مدتي سوت و كور بودن، تبديل شدند به نمايندگي‌ها و خدمات پس از فروش شركتهاي كره اي و چيني و ...  در شرق تهران هم يك شركت  توليد تلويزيون بود كه سالنهايش تبديل شده بود به نمايشگاه ابزار چيني.
يعني اينكه توليد در مملكت سودآوري ندارد و همان بهتر كه كارآفرين‌ها محصولات و خدمات خارجي‌ها را به مردم ارائه كنند.

يكي از دوستان وبلاگ‌نويس هم كه خود يك كارآفرين است، اين درد را بهتر حس مي‌كند؛ مطلبش را بخوانيد:"خداحافظ تولید کم سود". اصلا جالب نيست كه در مملكتمان افراد با انگيزه در همان جواني به اين نتيجه مي رسند كه وارد كردن كالا خيلي سودآور تر از توليد است.

Saturday, October 18, 2008

موفقييت

بازاريابي زوري! ياد چهار سال قبل افتادم كه به اجبار نحوه موفقيتي را برايم پرزنته مي كردند كه افراد موفق معرفي شده در اسلايدهاسشان، هيچ ميانه اي با روشهاي موهومي يك شبه پولدار شدن جويندگان شبكه‫چي طلا نداشتند!
و در حالي كه با ايراد گرفتن از نحوه و منطق كارشان كه در اصل از دغدغه ها و دلمشغوليهاي اجتماعي‫ام ناشي مي شد، يكي يكي مي فرستادمشان تا در بالكن سيگار بكشند؛ و يادم هست در آن اثنا به اين فكر مي كردم كه احتمالا كلاهبردارها هم مثلا كتابهاي مديريتي و زندگينامه افرادي چون بيل گيتس، ماندلا را مي خوانند و چرا كه نبايد بخوانند!؟ از قديم الايام گفته اند كه با اتخاذ سبكهاي مدرن است كه مي توان بهره ورتر و موفق تر و كامرواتر شد؟! شايد احمق باشند ولي مطمئنا آنها كه سودجوترند!

عبارات فوق را به خاطر ديدن اين مطلب(غولهاي موفقيت) نوشتم، كه راجع به معرفي كتابي است كه در آن زندگينامه 21 فرد موفق(البته بسيار موفق) نوشته شده.
و به راستي، ما در ايران چه كساني را به عنوان افراد موفق مي شناسيم؟ امثال من و شما، معمولا روش كسب و كار افرادي مثل گوسن، هوندا، كارل بنز، هنري فورد، لري پيج و ... را مي پسنديم، ولي آيا در اين كشور با اين چارچوبهاي موجود اقتصادي، كه حساب و كتاب شفافي از مدارج علمي، تجارب و دارايي و سرمايه افراد وجود ندارد، به جز اينكه بگوييم فلاني در عنفوان جواني در فلان شركت و سازمان مدير شده، برجساز است، سوار فلان ماشين مي شود، و يا به صورت شفافتر، عضو هيأت علمي فلان دانشگاه است، فلان رتبه كنكور را آورده و ...، آيا معيارهاي ديگري داريم كه بگوييم موفقيت يعني چه؟

در مطلب فوق اسامي افراد مزبور هم درج شده كه عمدتا از مليتهاي آمريكايي، ژاپني و يا آلماني هستند. البته در اين ميان پير اميديار، صاحب و خالق سايت eBay، داراي اصالت ايراني است. او اگر در ايران متولد و بزرگ مي شد چنان كار خلاقانه اي را نمي توانست شروع بكند، چه برسد اينكه قادر باشد تا عنوان موفق را هم براي خود كسب كند.

يك نكته مهم وقابل ذكر اين است كه چنين افرادي با اينكه جزو موفقترينها حساب مي شوند، ولي مثل راكفلر بزرگ در مظان اتهامي تاريخي بوده و كلا بدنام هستند. ولي هموطنان راكفلر كه از او چندان خوششان نمي آيد، بخوبي مي دانند راز بقا، خوشبختي و پيشرفت ملتشان در اين است كه چنان غولهايي را در بين خود پرورش داده و تحمل كنند.

Saturday, September 13, 2008

كاريزما در مديريت و سياست

اوايل شهريور در سمپوزيومي بين المللي شركت كرده بودم، در مورد «مديريت دانش و نوآوري دانشگاهي» در دانشكده كارآفريني دانشگاه تهران؛ چنين همايشهايي آدم را به ياد آن دسته از فيلمهاي سينمايي مي اندازد كه موضوعشان «ساختن فيلم سينمايي» است!
از آن همه پرزنتيشن و سخنراني و كارگاه، برايم يكي دو نكته جالب بود؛ اولي كه حتي خارجي هاي حاضر در اين سمپوزيوم به آن اشاره مي كردند، اين بود كه نزديك به بيست سال از مطرح شدن مفاهيمي همچون سازمان هاي ياد گيرنده مي گذرد و دانشگاهها اخيرا دارند با آن آشنا مي شوند!

و يك نكته ديگر هم كه در طوفان ذهني يكي از كارگاههاي آموزشي در مورد ويژگيهاي رهبري در سازمانهايي كه مي خواهند نوآور باشند، مطرح شد، اين بود كه رهبر سازمان يادگيرنده اي كه مي خواهد نوآور باشد، در كنار دهها ويژگي ديگر، بايد شخصيتي كاريزماتيك داشته باشد. استاد آلماني با هيجان مي گفت كه اين مهمترين ويژگي رهبر است.
يكي از اساتيد دانشگاه تهران كه موقع انگليسي صحبت كردن، بدتر از من بد جوري بكسواد مي كرد، تذكر خوبي داد و اينكه كاريزما داشتن زياد هم خوب نيست و مثل شمشير دو لبه عمل مي كند و براي مراحل آغازين مديريت در شرايط بحراني بسيار خوب است ولي با آرام شدن اوضاع، رفته رفته ممكن است با بالا رفتن توقعات قدرت رهبري و مديريت را از دست بدهد. استاد آلماني هم زود پذيرفت و مثال خوبي هم جهت تاييد ارائه كرد و آن نلسون ماندلا بود! رهبري كه مي توانست مثل موگابه دهها سال در اريكه قدرت بنشيند ولي چهار-پنج سال بيشتر رييس جمهور نبود و با اين كار كاريزماي خود را بيش از پيش افزايش داد، با اينكه در اداره كشور نيروي فشاري هم احساس نمي كرد ...

كاريزما گفتم، و ياد يك قضيه سياسي-اجتماعي و به قول ديگر مدني اسبق افتادم!
يازده سال قبل موقعي كه ما بين سه ماه فاصله دو مرحله كنكور آن موقع بودم، نزديك به يك ماهش، مثل ميليونها ايراني ديگر فقط به فكر خاتمي و جرياني بودم كه دوم خرداد لقب گرفت(تراكت تبليغاتي كه در عكس ديده مي شود مال همان موقع است و در انباري خانه مان در شهرستان پيدايش كردم!) و اكنون كه بيش از يك دهه از آن برهه دور شده ايم، باز هم خبرها حاكي از آن است انگار هيچ پيشرفتي در اين مدت حاصل نشده و به جاي عقبگرد عقبرفتي تاريخي كرده ايم! جنبش مذكور به جاي اينكه حداقل در داخل خود دموكراتيك باشد، ميدان زورآزمايي متكبرمآبانه افرادي خودخواه شده است!
و من موضوع فوق را با خاتمي مقايسه مي كنم! زماني كه همه دوستش داشتند ولي اوضاع به مرور تغيير پيدا كرد و جور ديگري شد؛ چشمها را بايد شست و جور ديگري بايد ديد. مثل اينكه بين اين همه دوم خردادي اسبق، ابطحي از معدود افرادي است كه چشمانش را شسته و جور ديگري مي بيند، و مي داند كه: «(كاريزما) داشتيم داشتيم حساب نيست، داريم داريم حساب است»!
كاش انتخابات رياست جمهوري ايران هم شبيه ايالات متحده بود؛ شايد مي شد اوبامايي، بايدني، و (اگر بانوان هم جزو رجال سياسي بودند، پيليني...!) از ميان دوم خردادي ها درآورد و جريان را طور ديگري رقم زد!

Thursday, July 3, 2008

تعاريف و زبان مشترك

در محيطي كه ما هستيم معمولا برخي داراي حافظه اي قوي بوده و در جلسات، تعاريف را به خوبي بيان مي كنند و خيلي مايلند كه مفاهيم و مصاديق را در شابلون و يا قالب آن تعريفات بگنجانند. در مقابل هم طيفي هستند كه تحليلگر بوده و به سادگي انعطاف لازم براي درك موضوعات را دارند ولي نمي توانند نظريات تحليلي خود را به سادگي بر كرسي بنشانند؛ و احتمالا، دليل همان شابلون و قالبهاست و عده اي هم اين وسط هستند كه مي خواهند اين دو گروه را متفق القول كرده و به قول خودشان به زبان مشترك برسانند. ولي اين تضارب آرا كه به خودي خود مطلوب است، معمولا باعث اطاله مدت زمان جلسات و خستگي و ... مي شود.

براي مثال، فقط در مورد كارآفريني سازماني (*Intrapreneurship) در اين كتاب (كارآفريني/ احمدپور دارياني**) چهار تعريف به نقل از محققين اسم و رسم دار آمده كه حاصل سالها تجربه و تحقيقات آنهاست و با آنكه تفاوتهاي كم و زياد ظاهري و حتي محتوايي دارند ولي آنچه مشخص است مفهوم، منظور و هدف مشخص مي باشد كه كارآفرين سازماني كيست و اينتراپرنوئرها هرگز منتظر اين نمي مانند كه محققان علم مديريت بيايند قالبهاي تشكيل دهنده كارآفريني را مشخص كنند و احتمالا اين كارآفرينها هستند كه با فعاليتهاي خلاقانه و منحصربفرد خود باعث مي شوند محققان به زحمت افتاده و به مرور زمان تعاريف را تغيير دهند و ما هم در جلسات، شاهد و مستمع نقل قولها، داستان و قصه هاي مختلف مديريتي به خصوص از سوي مروجان خرافات مديريتي*** بشويم:

1- هانس شول هامر / 1982: فعاليتهايي كه به طور صريح از حمايت قانوني و منابع سازماني در جهت تلاشهاي نوآورانه براي ارائه محصول جديد، رشد، بهبود محصول و فرآيندهاي جديد توليد برخوردار مي گردند.

2- وسپر / 1990: فرايندي است كه سبب مي شود شركت نوآورتر شذه و نسبت به موقعيتهاي بازار سريعتر عكس العمل نشان دهد و از طريق ايجاد حس مالكيت، كاركنان را بر مي انگيزاند.

3- تعريف چندنفره نافزينگر، هورنزباي، مونتاگنو و كوراتكو / 1993: يك فرايند چندبعدي با نيروهاي بسياري همراه است كه به طور هماهنگ عمل مي نمايند و به اجراي يك انديشه نوآورانه منجر مي شوند.

4- فراي / 1993: همچون كارآفريني، يك فرايند است، فرايندي كه اگر قرار باشد بقاء يابد، بايد تشويق، تمجيد و حمايت شده و مورد تقدير قرار گيرد. كارآفريني سازماني فرايندي است كه از طريق القاي فرهنگ كارآفرينانه در يك سازمان به ارائه نوآوري در محصول و فرايندها مي انجامد.


*) كار آفريني: entrepreneurship / كارآفريني سازماني: intrapreneurship
** ) كارآفريني(تعاريف، نظريات و الگوها) / تأليف دكتر محمود احمدپور دارياني، نشر شركت پرديس57، چاپ سوم، تابستان 1380
***) "مروج خرافه مديريتي" عبارت جالبي است كه به شوخي از سوي يكي از دوستان مطرح شده و براي من هم خيلي جالب بود
.

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)