فقط حيف كه از ما گذشته. در زور آزمايي كنكوري هرگز دود از كنده بر نميخيزد!
Tuesday, November 9, 2010
مواد امتحاني جديد كارشناسي ارشد مهندسي صنايع
فقط حيف كه از ما گذشته. در زور آزمايي كنكوري هرگز دود از كنده بر نميخيزد!
Thursday, September 11, 2008
مهندسين گلابى
با ديدن اين گلابي ياد يك خاطره خنده دار اوايل دانشگاه افتادم!يادش بخير! درست يازده سال قبل در چنين روزهايي، پس از جشن ويژه دانشجويان جديدالورود و حرفهاي رييس وقت دانشگاه در مورد مدرك گرايي و ... كه مي گفت هركسي فقط به خاطر مدرك اومده، بياد و من مدركش رو بدم بره(كه البته نمي دانم چرا هيچ كس نرفت اين كار را بكند؛ احتمالا به خاطر صفري بودن!*)، در خوابگاه به ما صنايعي ها تكه مي انداختند شما كه ادبيات مهندسي مي خوانيد زياد حرف نزنيد! و و معلوم است حال كسي مثل من كه در اولويتهاي نخست انتخاب رشته اش صنايع را انتخاب بكند با ديدن يك عكس گلابي گنده روي اطلاعيه جشن دانشجويان جديدالورود دانشكده صنايع، كاملا گرفته شود!
اين مطلب را ويژه دوستان جوانتري نوشتم كه در كنكور امسال از مهندسي صنايع قبول شده اند. البته شايد الان مثل سابق نباشد كه دانشجويان تازه وارد چنان كارهايي را بكنند. فقط مي خواهم بگويم كه تخصص مهندسي صنايع به خطيري رشته هايي چون MBA و مديريت است و مثل همان شعر معروف «گر نهد خشت اول معمار كج / تا ثريا مي رود ديوار كج»، اگر مهندسان صنايع كارشان را گلابي وار انجام دهند، مهندسان و كارشناسان ديگر، وضعشان بدتر خواهد بود!
*) البته يكي از سياسيون صاحب منصب كه جديدا معروف شده، احتمالا از دانشگاه رقيب كمبريج، چنين مدركي گرفته است!
Thursday, July 24, 2008
دانشكده هاي برتر مهندسي صنايع آمريكا
1. انستيتو تكنولوژي جورجيا (Georgia Institute of Technology)
2. دانشگاه ميشيگان-ان آربور (University of Michigan–Ann Arbor)
3. دانشگاه پوردو-وست لافايته (Purdue University–West Lafayette-IN)
4. دانشگاه كاليفرنيا-بركلي (University of California–Berkeley)
5. دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا(Penn State University–University Park)
6. دانشگاه A&M تگزاس (Texas A&M University–College Station)
7. دانشگاه استنفورد (Stanford University)
8. دانشگاه ويسكانسين-مديسون(University of Wisconsin–Madison)
9. دانشگاه نورث وسترن ايلي نويز (Northwestern University-IL )
10. دانشگاه صنعتي ويرجينيا ملقب به ويرجينيا تك (Virginia Tech)
11. دانشگاه ايلي نويز-اوربانا-چمپيون (University of Illinois–Urbana-Champaign)
12. دانشگاه كورنل (Cornell University)
13. انستيتو تكنولوژي ماساچوست يا ام آي تي (Massachusetts Institute of Technology-MIT)
14. دانشگاه ايالتي اوهايو (Ohio State University)
15. دانشگاه ايالتي كارولايناي شمالي (North Carolina State University)
16. دانشگاه كلمبيا در نيويويورك- متعلق به بنياد اف يو (Columbia University - Fu Foundation )
17. انستيتو پلي تكنيك رينسيلائر در نيويورك (Rensselaer Polytechnic Institute )
18. دانشگاه ايالتي آريزونا (Arizona State University)
19. دانشگاه آستين تگزاس (University of Texas–Austin)
20. دانشگاه فلوريدا (University of Florida)
21. دانشگاه كاليفرنياي جنوبي (University of Southern California)
*) لينكها:
http://www.infozee.com/channels/ms/usa/industrial-manufacturing-engineering-rankings.htm
http://latestuniversityranking.blogspot.com/2008/06/university-ranking-of-industrial.html
Monday, March 31, 2008
طبیب صنعت
شاید در همه جای دنیا اینطور باشد، نمی دانم! ولی آنچه واضح است همانگونه که یک پزشک عمومی می تواند بدن یک انسان را معاینه کند و مرض و درد و علت آن را تشخیص داده و آن را به یک پزشک متخصص غیر عمومی ارجاع دهد، مهندسان صنایع حتی از نوع مجرب و با سابقه اش، به سادگی نمی توانند کارهای مشابه را به راحتی و سادگی، در مورد یک کارخانه، سازمان و یا یک سیستم پیچیده که در آن انسان و ماشین و ... مشغول به کار بوده و با دیگر سیستمهای بیرونی در حال تعاملند، انجام دهند.یکی از دلایل شاید به سازمانها برگردد که با وجود کمک گرفتن از مشاوران مهندسی صنایع و مدیریت در حل مشکلات خود، هنوز خط مشی "دو آسپیرین بخور و منتظر باش"(به قول پیتر سنگه، نویسنده کتاب پنجمین دیسیپلین) را دنبال نکرده و خیلی عجول هستند؛ ولی به نظر می رسد این به نوپا بودن و کم تجربه بودن مهندسی صنایع(و همچنین مدیریت غیر سنتی) و همچنین فقدان ارتباط مناسب صنعت و دانشگاه بر می گردد، و از طرف دیگر مهندسین صنایع هنوز موفق به پیدا کردن نقش واقعی خود، در ساختار منحصر به فرد اقتصادی و صنعتی ایران نشده اند.
Tuesday, November 27, 2007
احتمال
من هم يكي دو هفته است شبها احتمال مي خوانم(البته با درجه عضويت فازي سه دهم!). اولش رفتم سراغ كتاب شلدون راس؛ ولي ديدم در اين فرصت كوتاه نمي شود با اين كتاب لعنتي كنار آمد و به توصيه يكي از دوستان رفتم كتاب آمار رياضي جان فروند را خريداري كردم تا با يك تير دو نشان بزنم؛ يعني هم احتمال بخوانم و هم آمار. اين را هم بگويم كه شيرازه اين كتاب شش هزار توماني، به دليل كيفيت بالاي صحافي مركز نشر دانشگاهي(!)، در همان شب اول شيرازه اش از هم پاشيد.
تا كنون سه فصل از اين كتاب را خوانده ام. بخش احتمالات اين كتاب با اينكه نقاط قوتي نسبت به كتاب شلدون راس دارد، ولي در آن به يكي از مهمترين بخشهاي آناليز تركيباتي شلدون راس(قسمت 6- توزيع توپها در ظرفها) اشاره نشده است.
Wednesday, September 5, 2007
صنايعيسم
... با وجود موافقت با بخشي از فرمايش شما در پاسخ اين مطلب طنز بايد بگويم متأسفانه در بسياري موارد كار از سوزن زدن به خود گذشته و حق آن است كه ما مهندسان صنايع طعم تلخ جوالدوز را هم امتحان كنيم، چه كه در بسياري سازمانها مبدل به داعيه دار كيفيت و ديدگاه سيستمي شده و آن چنان بر اسب مراد كه همان عطش قدرت دوستان سردمدار براي ارائه عملكردهاي غير حقيقي از سوء مديريتهايشان شده ايم كه گويي خود نيز باور كردهايم كه اينجا يك شركت با كلاس جهاني و آنچه ميكنيم بينظير و بيرغيب است.
فكر ميكنم وقت آن فرا رسيده كه كمي از ديدگاههاي فضايي و پشت هم اندازي احمقانه واژههايي كه از فرهنگ ديگر و به همراه آموختههاي رشته عزيزمان به خرد سازمانهاي ناقصالخلقهي شتر، گاو، پلنگمان ميدهيم عدول كنيم و اگر مدعي هستيم مهندسي صنايع تلفيقي از علوم تجربي و علوم انساني است، بيشتر وقت صرف شناخت خود و فرهنگ خود كنيم تا تلاشهاي بيثمري كه صرف خوراندن انواع و اقسام مدلهاي عجيب و غريب به سازمانهاي ميكنيم.
Monday, August 27, 2007
وظیفه مهندس صنایع چیست؟
نکته مهمی که چنین افکاری در مورد مهندسی صنایع از آنها نشأت می گیرد عدم توجه به ماهیت تفکر سیستمی است که البته مقصر اصلی هم خود مهندسان صنایع هستند که نتوانسته اند این قضیه را به خوبی به دیگران حالی کنند. از حکایت طنز زیر چنین استنباط می شود که وظیفه مهندسی صنایع احصائیه و آمار و سرشماری و ... است و با در نظر داشتن چنین نگرشی که با فلسفه فرایندگرای مهندسی صنایع فرسنگها دور است، در آخر هم می آید، عدم اطلاع کامل مهندسی صنایع از جزئیات کسب و کار را، به صورت عدم توانایی در تمایز میان سگ و گوسفند، به تمسخر می گیرد. این در حالی است که در حکایت ذیل هم به آن تا حدودی اشاره شده و به وجود آوردن سیستمی برای در دست داشتن کنترل تعداد گوسفندان است و مشکل "ندانستن فعلی" نه ، و بلکه "جلوگیری از ندانستن های مربوط به گذشته، حال و آینده" می باشد که از ملزومات اطلاعاتی تفکرات توسعه گرا در هر صنعت و کسب و کاری است و به نظر من مشکلات اصلی و ریشه ای اقتصاد و صنعت ایران همین موضوع است. یک مثال کلانتر ، ریشه ای و البته دولتی می زنم: دو-سه ماه قبل رییس دولت گفت که به هر استانی که رفتیم آمار درست و دقیقی ارائه ندادند و آمارهای خودمان از آمار استانداری ها دقیقتر بود!
یادم است تابستان سال 1380 که در یکی از شرکتهای معروف خدمات پس از فروش در صنعت خودرو، کارآموزی خود را شروع کردم؛ همه کارکنان یک کامپیوتر متصل به شبکه داشتند؛ ولی آقای مسؤول گسترش زنجیره توزیع که تحصیلات مدیریتی هم داشت، پرونده ها را داخل یکی – دو تا زونکن قطور گذاشته بود و... خودتان مابقی قضایا را می توانید پیش بینی کنید! با وجودی که همیشه با ارباب رجوع و مدیران مافوق (بر سر همین قضیه ریپورت دادن و ...) مشکل داشت، می گفت از جزئیات 150 پرونده اطلاع کامل و جامع دارم. من(البته بنده از نظر کلاس کاملا با فردی که در قصه مذکور نوشته شده متفاوتم!) هم به آن آقا گفتم این زنجیره توزیع بیشتر از هزار فروشگاه است، آیا در آنصورت هم قادر به آگاهی از کم و کیف این دفتر و دستک خواهی بود و آیا هیچ مشکلی در کنترل و بازرسی این فروشگاهها در کشوری به بزرگی ایران نخواهی داشت و آیا ... ؟!
باز هم نمی دانم، توانستم منظور خود را به خوبی بیان کنم یا نه! البته این را هم بگویم که احتمال دارد، مشکلات فعلی در صنایع ایران (حداقل در بخشی از آن) چنین معضلات پیش پا افتاده ای نیست و آنها دقیقا با همان مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند که در رقابت شانه به شانه در عرصه تجارت جهانی وجود دارد و بنابراین از مهندسان صنایع توقعات و انتظارت دیگری دارند!
حالا حکایت مذکور را محض تفریح بخوانید:
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. راننده ي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟ چوپان نگاهي به جوان تازه به دورانرسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحهي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري. آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه! چوپان گفت: تو يك مشاور (مهندس صنايع )هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟ چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
Friday, April 13, 2007
مشکل مهندسین صنایع
و ديروز اولين بار بود كه مطلب انتقادي خوبي در مورد مهندسي صنايع مي ديدم؛ واقعا اگر مهندسان صنايع كلاهشان را قاضي كنند، خواهند ديد كه تا حدودي حق با جناب قدوسي است كه در وبلاگ خود (مهندسی صنایع) بيان نموده است.
ولي واقعيتهايي را هم كه در سيستم كلان اقتصادي و صنعتي كشور وجود دارند، بايد در نظر گرفت؛ تضاد سيستمهاي مديريتي شركتها و سازمانها با فلسفه وجودي «مهندسي صنايع» يكي از مهمترين مسائلي است كه از نظر دور مانده است. بسياري از مهندسين صنايع گزارش و پيشنهاد است كه پشت سرهم مي دهند، ولي كو گوش شنوا و واقعا سري را كه احساس درد نمي كند(!) چرا دستمال مي بندند؟!! تخصص مهندسي صنايع كه صرفا براي بهبود روشهاي توليد و افزايش كيفيت محصول جهت بدست آوردن مزيت رقابتي در اقتصاد كاملا آزاد آمريكايي، كارايي خود را نشان داده است، بديهي است در اقتصاد دولتي و غير رقابتي ايران قدرت و البته به بياني بهتر، استفاده چنداني جهت ياري مديريت نخواهد داشت و حتي در صورت قابليت كاربرد سقفي بايد براي اين آچار فرانسه متصور بود! تنها دوره اي كه مهندسي صنايع از فرصت پيشامده به نحو احسن استفاده نمود و البته تحول جديدي در صنعت كشور به راه انداخت، مصادف با دوره موسوم به سازندگي بود كه سيستم اقتصادي و صنايع كشور ناگزير از بكارگيري مهندسان صنايع و دليل مشخص آن را مي توان به صحنه آمدن مسؤولين سياسي تكنوكرات ذكر كرد. افزايش فوق العاده توليد در دهه هفتاد (من جمله خودرو)، با استفاده از ابزار مهندسي صنايع ممكن شده است، افزايش تب ايزو گرفتن و ... به كنار!
البته اين نكته كه «مسایل سازمانی پیچیده تر از این حرف ها است و درس هایی که مهندسان صنایع می آموزند آن قدر قوی نیست که مسایل آنان را حل کند.» درست است، ولي به نظر من هيچ تخصصي (نه «مديريت صنعتي» و نه رشته تقريبا جديد و البته آزمون پس داده و صد در صد سطحي تر MBA و ... ) قادر به حل و يا از ميان برداشتن اين مسائل پيچيده سازماني در ايران نيستند؛ چون ابزارهاي ظريف و حساس مهندسي صنايع در مقابل غولهاي عظيمي همچون مفاسد اداري و رانتهاي اقتصادي، هرگز توانايي معجزه ندارند و تنها هنرشان مشابه با حكايتي است كه در مطلب قبلي ذكر شده.
آري! اينچنين است برادر! حقيقت اين است كه قرار نيست مطالبي كه در دانشگاهها تدريس مي شود(آنهم دانشگاههاي ايران كه هيچكدام از آنها در ميان پانصد دانشگاه برتر جهان نيستند!)، حتما در دنياي كار بتوانند براي هر نيازي پاسخ تخصصي بدهند؛ و البته اين مختص رشته مهندسي صنايع نيست و پيشرفت تكنولوژي در حدي است كه فارغ التحصيلان هر رشته اي و در هر حوزه كاري، نيازمند به مطالعه و همچنين به روزآوري اطلاعات خود هستند.
يك نكته ديگر كه در مطالب آقاي قدوسي آمده، صنايعي كار نكردن مهندسان صنايع در ايران و ورود آنها به حوزه مديريت و ترجيح دادن اموري مثل برنامه ریزی استراتژیک، سازماندهی و سیستم های اطلاعاتي است كه دليل آن، «سهل و ممتنع تر» بودن عنوان شده است! با توجه به اينكه زمينه شغلي قعلي من به سازماندهي و سيستمهاي اطلاعاتي مرتبط بوده و اين كارها را هرگز سهل نمي دانم و بلكه معتقد به خطيرتر و پر مسؤليت تر بودن آنها نيز هستم، نكات زير را يادآوري مي كنم:
1- بنا به دلايل اجتماعي و سوابق فرهنگي، افراد نخبه و باهوش در ايران هميشه به دنبال رشته هاي فني و مهندسي بوده اند و با توجه به اينكه فارغ التحصيلان رشته مهندسي صنايع، اطلاعاتي نسبي از هر دو مقوله مديريت و حوزه فني و مهندسي دارند، همواره به سوي امور استراتژيك تر سوق يافته اند كه به علايق آنها هم نزديكتر است. فقدان علم را در دنياي امروز با كسب علم مي توان جبران كرد.
2- در دنياي كار، توقع (و البته حق) ارتقاء و ترفيع شغلي يكي از مهمترين دغدغه هاي منابع انساني است؛ بنابراين راضي كردن متخصصين كاملا فني مانند مهندسين مكانيك و يا كامپيوتر به اينكه ميان تخصص آنها و حوزه مديريت مرزهاي مشخصي وجود دارد، كاري غير ممكن است، چه برسد به اينكه مهندسين پر عطش صنايع را پشت مرزهاي مشخص مديريت، بتوان متوقف ساخت!
جهت اطلاع:
آورده اند بکارگیری مدیران جوان خوب است و پسندیده! ولی نه اینکه پیشنیازی همچون حداقل تجربه و سابقه را در نظر نگرفت و ... ! استغفر الله! انشاء الله که مشاور زیاد است. در هر صورت امیدوارم این بار هم مهندسین صنایع مقصر شناخته نشوند. به نظر قریب به یقین، مشکل ازجایی دیگر است! بروید و این جا را بخوانید:
هنوز: "اسامه" در پارس خودرو
Wednesday, February 7, 2007
نگرش به مهندسان صنايع و درآمد آنها در ديگر كشورها
اينها را از آدرس لينك شده به اين عبارات انتخاب و ترجمه كردم؛ اميدوارم با اين سطور تعداد بيشتري از دوستان جوانتر به مهندسي صنايع علاقمند گردند. البته نه به خاطر حقوق و مزايا! چون در كليه شاخصهاي انساني دهها برابر از كشورهاي توسعه يافته عقبيم و اين مختص مهندسان صنايع ايراني نيست كه برجي 300 هزارتومان بيشتر نمي گيرند! البته مي توانستم مي توانستم واقعيتهاي كاري در ايران را بنويسم و همه را افسرده كنم كه اين درست و اخلاقي به نظر نمي رسد. خلاصه ما يك چيزهايي را كه غربي ها(منظورم از غربي ها، سواحل اقيانوس آرام و وسترن ايالات متحده است تا ژاپن اوريانتال) در دويست-سيصد سال فرايند صنعتي شدن يادگرفته اند، يك شبه ياد گرفته ايم و چپانده ايم داخل صنعت ملونمان! و البته تازگي ها هم داريم مرزهاي خلاقيت و نوآوري در مديريت و مهندسي صنايع را پشت سر مي گذاريم؛ مثلا مي گويند، فلان متدلوژي، در فلان شركت معظم آمريكايي دموده شده!!
برويم سر اصل مطلب:
مهندسين صنايع روشها و متدهاي توليد را ارزيابي و تحليل كرده و راههايي را جهت بهبود آنها پيدا مي كنند. آنها در اين مورد تصميمگيري مي كنند كه يك شركت منابع محسوس و مؤثري همچون نيروي انساني وتجهيزات را چگونه بايد در چارچوب محدوديتهاي فيزيكي موجود كارخانه(يا مؤسسه) تخصيص دهد. هر شركتي كه يك مهندس صنايع را چه به عنوان مشاور و يا يك مدير داخلي به خدمت مي گيرد، محدوديتهاي مخصوص خود را هم دارد. يك مهندس صنايع بايد نه فقط در فرايندهاي ساخت و توليد و استحصال، بلكه در فرهنگ ويژه، مسائل، و چالشهاي موجود يك شركت متخصص گردد. اين ممكن است به معناي جلسات رو در رو با مديران اجرايي، توقفهاي طولاني در خطوط توليد، و بررسي داده هاي تاريخي توليد باشد.
مهندسين صنايع اطلاعات را درباره چگونگي روزانه انجام كار در محيط كاري، از بقيه مي گيرند، اما آنها بايد همچنين ملاحظات و مشاهدات خود را از اين فعاليتها، بيان كنند. بسياري از كاركنان بدليل مسأله به اصطلاح «پاييده شدن» توسط مهندسين صنايع احساس ناراحتي مي كنند، و مهندسين صنايع معمولا روي خط باريكي كه مرز مابين يك تحليلگر و يك مفتش(كارآگاه) است، راه مي روند!
گيران(از مهندسان صنايع) شركتها هستند و تعداد زيادي نيز بخشهاي تخصصي همچون مونتاژ، فرايند محصول خام، يا ستاد اجرايي دارند. سختترين وظيفه يك مهندس صنايع ارائه مشاهدات و پيشنهادها به هيأت مديره شركت است كه به نظر مي رسد افرادي هستند كه به علت سبك سنتي مديريتي و تجاري و البته به دلايلي احساسي و هيجاني، منصوب شده اند. مهندسين صنايع بايد در آنچه مي گويند و در چگونگي بيان آن «نزاكت، ادب و موقع شناسي» را رعايت كنند و علاوه بر آن، لازمه يك مهندس صنايع موفق بودن، جذابيت(Charm) و ديگرپذيري(willingness) جهت تحمل و بردباري مقابل توصيه هاي كسي است كه حتي چهره اي غيرپاسخگوي مديريتي مي باشد.
اكثريت عمده مهندسين صنايع(حدود 70 درصد) در شركتهاي توليدي مشغول به كارند؛ بسياري از اين شركتها بخشهاي تخصصي ويژه اي همچون مونتاژ، فرايندهاي محصول خام و يا بخشهاي اجرايي و ستادي ديگري دارند. اكثر مهندسين صنايع شرايط كاري خوبي دارند و به صورت منطقي و خردمندانه اي مشاغل چالش برانگيز و سطح رضايت بالاتري نسبت به مهندسين ديگر دارند. تعداد ساعات كاري ممكن است زياد باشند، اما اين به علت سطح رضايتي كه ناشي از آموزشي كه هر پروژه متفاوتي به ارمغان مي آورد مهمتر و دلپذيرتر است و بستگي به روحيات فرد دارد.
تعداد: 115 هزار نفر
درصد مردها: 90 درصد
درصد زنها: 10 درصد
متوسط تعداد ساعات كاري در هفته: 45
متوسط درآمد سالانه (آغاز كار): 37 هزار و هفتصد دلار آمريكا
متوسط درآمد سالانه (بعد از پنج سال سابقه): 70 هزار دلار
متوسط درآمد سالانه (با 10 تا 15 سال سابقه): 90 هزار دلار
مجلات، كتب تخصصي و برنامه هاي تلويزيوني مرتبط:
مهندسي ابزار برش، هفته صنعت، مهندس ساخت و توليد، كارايي تفكر دوباره، مهندسي سيستمهاي كانبان
استخدام كنندگان عمده:
بوئينگ (سياتل)، هوندا(تورانس كاليفورنيا)
افرادي كه مهندسين صنايع با آنها همكاري مي كنند:
مديران موجودي، توسعه دهندگان سازماني، مديران توليد، مديران كنترل كيفيت
انجمن اصلي:
انستيتوي مهندسين صنايع واقع در تكنولوژي پارك آتلانتا

