Showing posts with label Marketing. Show all posts
Showing posts with label Marketing. Show all posts

Monday, January 17, 2011

اگر واقعا دنبال مشتري هستيد، فرق نمي‌كند پيتزا بپزيد يا مغازه‌دار باشيد

نبش كوچه خانه‌اي نسبتا قديمي بود كه چند سال پيش تخريب شد و جايش يك برج مسكوني احداث كردند كه طبقه همكفش هم يك مغازه است. بعد از مدتي پسر جواني يك پيتزا فروشي را در آن داير كرد.
دو-سه بار تلفني و حضوري از آنها پيتزا خريدم كه آن هم از روي اجبار و تنبلي خودم بود! مي توان گفت آنها به خاطر برخورد بد و حق به جانبشان يك مشتري را از دست دادند.

مدتي بود كركره پيتزا فروشي پايين بود! مي شد نتيجه گرفت پيتزافروش به كار خود علاقه نداشته، و احتمالا به همين خاطر با مشتريان هم برخورد بدي داشته و در نهايت در جلب مشتري موفق نشده است. ماه قبل ديدم كه جاي پيتزا فروش يك مغازه خوار و بار فروشي يا سوپر ماركت كوچك درست كرده‌اند! خوشحال شدم كه ديگر لازم نيست دو سه كوچه بالاتر بروم.

ديروز موقع برگشت جهت خريد دستكش ظرفشويي(مدتهاست فست فود خوري را كنار گذاشته‌ام؛ يكي از تبعاتش اين است كه كار ظرفشويي‌ات زياد مي‌شود!)براي اولين بار وارد مغازه مزبور شدم و ديدم همان پيتزا فروش اين بار در قامت يك سوپري ظاهر شد! مي خواستم برگردم! ولي به هرحال به او گفتم دستكش داريد؟ گفت بله، چه سايزي مي خواهي؟ من هم كه بار اول بود در عمرم دستكش مخصوص ظرفشويي مي گرفتم دستم را نشانش دادم و گفتم فكر مي كند به دست من چه سايزي مي خورد؟ او(فروشنده) هم نگاه عاقل اندر سفيهي (به مشتري) كرد و گفت من از كجا بدانم سايز دستت چيست؟

من هم از خريد منصرف شدم. احتمالا آقاي پيتزافروش سابق به زودي در اين كارش هم موفقيتي كسب نخواهدكرد. مي‌توان حدس زد سرمايه اين كارها را با زحمت و تلاش به دست نياورده، و نمي داند به هر دليل هم كه شده نبايد مشتري را دست بياندازد! براي به دست آوردن مشتري ثابت فرق نمي كند، شما پيتزا فروش باشيد يا مغازه‌دار يا تعميركار يا آرايشگر يا مهندس و دكتر و ... .  در اين دوره و زمانه مغازه دار هم بايد اطلاعاتي را در مورد كالاهايي كه مي فروشد بداند. البته بايد اذعان كرد توقعي هم نيست يك مغازه‌دار در مورد همه اجناس فروشگاهش اطلاعات تمام و كمال داشته باشد ولي با كمال متانت و ادب مي تواند برخورد بهتري داشته‌باشد. البته مثل بعضي از فروشندگان لباس و كفش هم نبايد اطلاعات غلط بدهد و به اصطلاح از آن سوي پشت بام بيافتد! اين‌ دسته از فروشندگان هم فكر مي‌كنند اين اولين و آخرين باري‌است كه مشتري مي‌‌آيد و با تعريف و تمجيد بيش از انداره در مورد كيفيت كالا و تيپ مشتري به هر طريق ممكن مي خواهند جنسشان را بفروشند يا به بيان خودشان بياندازند!

رفتم به مغازه آشنا ولي دورتر قبلي. صاحب مغازه قديمي گفت مثل اينكه چيزهايي روي بسته‌بندي نايلوني دستكش‌ها نوشته. توليد كننده دستكش طرح جالبي براي مشخص كردن سه سايز اسمال، مديوم و لارج روي نايلون چاپ كرده بود. با گذاشتن كف دست روي محلي كه مشخص شده بود سايز دست هم تعيين مي‌شد. ولي وقتي به به خانه آمدم و بسته‌بندي را باز كرده، دستكش به دست شده و با اشتياق(!) مشغول شستن ظروف شدم، تازه متوجه شدم درجه‌بندي توليدكننده خالي از ايراد نبوده‌است. من ظرف‌ها را  كاملا هدفمند مي‌شستم، ولي انگشت دستكشها همديگر را! احتمالا توليد‌كننده، مقياس سايز دستكش‌ها را از جايي ديگر الگوبرداري صرف كرده‌، يا اينكه گرافيست بسته‌بندي، عكس را بدون آگاهي طراح اصلي، يك Resize مختصر كرده!

Sunday, September 26, 2010

هيچكاره‌هاي عرضه و تقاضا


- سه چهار سال قبل كه قيمت رهن و اجاره تا ماوراي ثريا هم رفته بود، با جناب صاحبخانه نشستي جهت تعيين ميزان جديد ماهيانه داشتيم. از تمام حربه‌ها براي جلوگيري از افزايش اجاره استفاده مي كردم، طوري كه به خودم اميدوار هم مي‌شدم! چون معمولا در امور چانه زني تسليم مي‌شوم و كم مي‌آورم! ولي او در جواب هر كدام از صحبتهاي من كه دلايل افزايش بي رويه نرخ مسكن  را گفته و آن را به درآمدهاي نفتي كشور و عدم سرمايه گذاري در بخش توليد و بيماري هلندي اقتصاد ايران و ... ارتباط مي دادم، مي‌گفت : « من با اين چيزها كار ندارم! من هم يكي از اعضاي اين جامعه هستم و در اين جريان "عرضه و تقاضا" من هم بايد سعي كنم از تو مبلغ بيشتري بگيرم و ...» .

- حالا چند سال گذشته، و در اين عرضه و تقاضا صاحبخانه كمتر دور و بر ما مي پلكد كه جاي شكر دارد! ولي حالا داستان طور ديگري براي من تكرار شده و حالا در موضع عرضه كننده "لگني" هستم كه اتفاقا متقاضي كمتري دارد. در سيتيزن ريكوايرمنتز(نيازمنديهاي  همشهري!) آگهي‌اش كردم و از هر قشري دارند زنگ مي زنند. تا قيمت اعلامي در زبان منعقد نشده، طرف مي گويد: «آقا چه خبر است؟ همين الان لگن بدون خط و خشي را پايين‌تر از اينها فروختند». من هم مي گويم حتما ايراد اساسي داشته و يا اينكه دو طرف بنا به دلايلي به توافق رسيده‌اند! ولي او سريعا مي گويد:«قيمت را كه من و شما تعيين نمي كنيم! بازار تعيين مي كند»!

دارم به اين نتيجه مي‌رسم كه در اين مملكت افراد از هيچ چيزي هم سر در نياورند، در هر سه زمينه "فوتبال" و "اقتصاد"  و "تجويز استامينوفن" تبحر و تخصص دارند و كم نمي آورند.

Tuesday, March 2, 2010

بله! آنها واقعا با اخلاق‌تر هستند


در مورد وجود نقص فني در خودروهاي تويوتا و عذرخواهي مدير عامل آن كه نقل رسانه ها شده قبلا هم  مطلبي با اين مضمون نوشتم(شايد يك تعظيم كافي نباشد) كه آنها به دنبال جبران هزینه اعتماد از دست رفته به هر روش ممكن هستند و فكر مي كنم تعظيم هاي پياپي نوه مرحوم تويودا با توجه به تبليغ و تخريب رسانه هاي طرفدار رقباي آمريكايي تويوتا چاره ساز نخواهدبود.

امروز نوشته اي* نظر من را به خود جلب كرد كه در آن نوشته شده بود:
“حالا آیا واقعاً خودروسازان ژاپنی اخلاقی‌تر‌، مشتری‌مدارتر، باوجدان‌تر و بافرهنگ‌تر از خودروسازان ایرانی هستند، یا حساب و کتاب اقتصادی آن‌ها را به این کار واداشته؟ آیا آن‌ها به مشتریان خود لطف داشته‌اند، یا ترسیده‌اند که اگر جایگاه برند آن‌ها در اذهان مشتریان خدشه‌دار شود، یا اگر نقص فنی خودروهای آن‌ها منجر به مرگ افرادی و شکایت بازماندگانشان شود، هزینه‌هایی چنان سنگین را متحمل خواهند شد که چنین فراخوانی گسترده‌ای در مقابل آن به صرفه خواهد بود؟” 
البته نوشته مزبور در اصل به دنبال رساندن اين منظور اقتصادي به خواننده بوده كه مكانيسم بازار به خوبي عمل مي كند و صاحبان بنگاههاي اقتصادي را وادار مي كند كه اخلاقي تر عمل كنند و من هم به اين موضوع اعتقاد راسخ دارم. ولي چون گفته شده آيا ژاپني‌ها "واقعا" اخلاقي‌تر (نسبت به ما)هستند، بايد گفت بله كه “واقعا” با اخلاق تر و با وجدان تر هستند! در قبال پولي كه مي گيرند اخلاقي‌تر عمل كرده، مشتري مدارتر و با وجدان‌تر مي مانند و در نتيجه با فرهنگ‌تر بوده و ارزش هاي اخلاقي را پس از قالب كردن جنس كم ‌كيفيت آن هم در يك بازار انحصاري زير پا نمي گذارند. حالا چنين رفتاري نتيجه هر چه مي خواهد باشد و آنها در ضمير و باطن و پشت پرده هر چه مي خواهند، پست فطرت و ضد مشتري باشند؛ و گرنه آنها هم خيلي بدشان نمي‌ آيد در قيد و بند قوانيني نباشند كه جامعه‌شان وضع كرده و خود نيز در وضع چنان قوانيني درگير بوده و دخالت داشته اند.

* - راجع به:
- اخلاق خودروسازی! « کافه اقتصاد (view on Google Sidewiki)

Tuesday, February 16, 2010

صابونها

این دو تا صابون را بیشتر به خاطر برند معروفش خریدم که متعلق به انگلیس است. همانطور که می بینید تصویر یکی‌شان با حجاب اسلامی و دیگری غیر اسلامی است!
جالب این است که هر دوتایشان هم تولید شده در دو کشور اسلامی بوده و البته آنکه حجاب دارد ساخت ایران، و دیگری هم مربوط به اندونزی است.

تا اینجای کار مشکلی نیست. اندونزیایی‌ها شاید مثل ما خیلی هم مقید به عقایدشان نیستند و یا اگر هستند، نمی خواهند آن را به دنیای تجارت ارتباط داده و با گذاشتن عکس یک خانم محجبه روی صابونی که تحت لیسانس یک کشور اروپایی تولید می کنند از فروش آن به غیر مسلمانان محروم شوند و البته با این کار شاید نتوانند همان صابون را به مسلمانانی که نمی خواهند عکس یک زن بی حجاب را روی جلد صابون ببینند بفروشند. ولی اینکه آنها محصولشان را به کشوری که اصرار دارد همان صابون را با عکس یک خانم محجبه به فروش برساند خیلی جای حرف دارد!

---

Thursday, January 7, 2010

آشفته بازار


فکر می کنم یکی از مصادیق بارز عبارت "آشفته بازار" همین بازار انحصاری خودرو ایران است که هزار و یک عامل مختلف در آن نقش دارند. نیروی انتظامی در میان خودرو های بدون سیستم ضدقفل(ABS) می‌آید فقط گیر می‌دهد به محصولات ایران خودرو. و این در حالی است که بدنه پژو 405 و ROA خیلی ایمن تر از بدنه خودرویی ضعیف و نحیف مثل پراید است که ترمز ABS هم ندارد!

حال فرض کنیم پژو 405 و ROA ایمن نبوده و خطرناک هستند؛ راهنمایی و رانندگی هم به درستی عمل کرده و جلوی شماره‌گذاری این خودروها را گرفته. ولی این خبر را بخوانید که به دلیل کمتر شدن عرضه خودروی فوق به دلیل ممانعتی که پلیس به عمل آورده، قیمت پژو 405 افزایش یافته‌است. و این در حالی است که اگر مردم به فاکتوری مثل ایمنی اهمیتی قائل باشند، اصولا نباید سراغ خرید خودرویی بروند که جان را به خطر می‌اندازد. ولی خوب، اینجا ایران است و دو سه گزینه بیشتر برای انتخاب نیست برای قشری که نمی تواند بیشتر از 13 - 14 میلیون تومان برای خودرو پول بدهد.

جالب است این افزایش قیمت هم در حالی روی می‌دهد که هزینه‌ای هم برای مجهز شدن خودروها به سیستم ضدقفل صرف نشده، و از سوی دیگر پلیس و خودروساز به توافق رسیده‌‌اند، و باز این مشتریان(مردم) هستند که باید چوب چنین قضایایی را بخورند. و حال با توجه به سازش مذکور، برای اذهان ما که سریعا سراغ تئوری توطئه می‌رود، یک سؤال مطرح می شود و آن خیلی واضح است که دیگر نمی‌نویسم!

Tuesday, July 7, 2009

صنعت و سياست - 2


از تلويزيون ايران هم نمي شود سر درآورد! يا چنان كوركورانه از دولت احمدي ن‍ژاد حمايت كرده و آن را قبل و بعد از انتخابات تبليغ مي كند كه صداي همه را در مي آورد و يا اينكه بنا به اخبار و شنيده ها مثلا وزير صنايع را مي آورند جلوي دوربين و چنان ضايع مي كنند كه از صد بار راي عدم اعتماد و استيضاح در مجلس هم بدتر است و نمي خواهد در اين وبلاگها مثلا از دريچه تخصصي تر وارد شوند كه آقا كارهايتان بنا به اين دليل و آن دليل مقرون به صرفه و اقتصادي كه نيست هيچ بلكه سرمايه هاي ملت را هم به باد مي دهد.

و البته اينها شايد به خاطر ماهيت و خواص اتومبيل و يا خودرو است كه همه در اين مملكت كارشناس كاركشته امور خودرو هستند و در اين مورد آب را به خوبي از ماست مي كشند بيرون و قصد به سؤال بردن سياستها و استراتژي هاي دولت را ندارند، ولی خواه ناخواه نتایج و اهداف چنین استراتژی هایی برای یک شهروند ایرانی مانند مجری برنامه تلویزیونی مربوطه، وقتی مبهم و غامض می شوند که يك مسأله و مشكل جزئي مثل اين مطرح مي شود كه چرا مثلا همين پژو پارس را كه برایش بايد در وطن خود نزديك بيست ميليون پياده شویم، در كشوري مثل سوريه می فروشند هفت ميليون! احتمالا به خاطر همين چيزهاست كه راي دولت از بيست ميليون مي زند بالا.

گزارش كاملتر را اينجا بخوانيد:
فروش خودرو با قیمت بسیار پایین در کشورهای آفریقایی حضور در بازارهای جهانی نیست

پ.ن:
همانگونه كه ديديد در بازارهاي جهاني چه حضور پر خير و بركتي وجود دارد، حال اين مطلب را در فرارو بخوانيد كه چراسمند LX ارزان شد؟؛ بنا به چنين شواهد و قرائني انشاء الله داريم بازمي گرديم به دوران مبادله پاياپاي! البته اين با مبادله پاياپاي هم فرق مي كند. مثل اينكه قرار بوده از كساني ميخ و تخته بخريد تا جعبه ساخته و بفروشيد. و چون نمي توانيد جعبه ها را بفروشيد به ميخ فروش و جعبه فروش جعبه مي دهيد... .

Sunday, December 14, 2008

رقابت مينياتوري


با اينكه عينكم شكسته، ولي به دليل مشاهده يك اتفاق نادر و جالب صنعتي در تلويزيون، حتي با عينك آفتابي طبي بايد پشت مانيتور نشسته و در مورد آن اندكي كيبورد فرسايي كنم!

خاطرتان كه هست، پارسال مدير عامل جوان سايپا، خيلي در اين راستا فعاليت كرد كه شركتهاي خودروسازي را در ايران يكپارچه(!) كرده و با ادغام آنها احتمالا اندك رقابت صوري موجود در عرصه صنعت خوردو را كمرنگتر كند، ولي در اين راه موفقيتي به دست نياورد و گويا حالا مي خواهد برعكس اين كار را در شركت خود انجام دهد!

و ديشب كه اخبار هشت و نيم شبكه دو را نگاه مي كردم، ايشان در مراسم رونمايي مينياتور، كه قيمت عرضه آن كمتر از محصول ديگر سايپا يعني پرايد اعلام شده است، در پاسخ به خبرنگاري كه از وي در مورد سرنوشت پرايد سؤال كرد، او هم با تبسم جواب داد خوب معلومه، پرايد بايد با مينياتور رقابت كند!

حال به نظر شما كدام تجارت پيشه اي مي آيد و بدون برداشتن فلان ماست ترش از يخچال، به مشتري مي گويد كه البته ماست سالم و ارزانتر هم داريم ها!

او در پاسخ به خبرنگار هاج و واج مانده از اينكه چگونه ماشين به آن بزرگي را به داخل سالن اجلاس آورده اند جوابي داد كه فكر مي كنم متناسب با سؤال خبرنگار قبلي بود:
پيدا كند پرتقال فروش را!

توجه:
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه دليل جمع نشدن سريع خط توليد پرايد، به نظر عدم آمادگي خود خودروساز و قطعه سازان(مثل سمند ايران خودرو در اوايل دهه جاري)، براي رسيدن به حداكثر توليد مينياتور است و نه ايجاد رقابت ميان اين دو محصول، كه از هم اكنون معلوم است، به علت تعداد كم توليد قيمت بازار آن چه بسا گرانتر از پرايد هم خواهد بود.

*) توضيحي در مورد عكس تزييني:
تركيبي است از تصاويري كه دو سال قبل در بازديدي از كارخانه سايپا گرفتم، با عكسي از سايت فارس نيوز.


Thursday, December 11, 2008

لبريزي انبارها

اين نوشته از دو-سه هفته قبل در درفت بلاگ باقيمانده، و چون مطابق با اظهارات اوباما، به نظر نمي رسد وضعيت اقتصادي جهان به اين زودي ها بهبود پيدا بكند(!)، آن را منتشر مي كنم:
---

ياد دهه هفتاد به خير‍! سالها گوش فلك كر شد كه جديدترين سيستمهاي مديريتي اين سوي و آن سوي جهان را اجرا كرده و داريم به روش كانبان و سنكرون توليد به هنگام مي كنيم؛ و مدتها بعد از آن همه فرهنگسازي، چنين عباراتي انگار يك دهن كنجي آشكار به همه كساني است كه درگير اجرا كردن چنان سيستمهايي بوده اند:
انبار مادر شركت دريايي از محصولات توليد شده براي بازارهاي داخلي و خارجي است ...

و اين در حالي است كه بارها ديده شده، مشتريان ناراضي ماهها در صف تحويل گرفتن كالاي درخواستي شان بوده اند، و از سوي ديگر شرايط فروش بدينگونه اعلام مي شود:
فروش نقدي و فوري انواع ...
موعدهاي تحويل: 10، 20، 30 و 40 روز
اگر موعد تحويل با فروش فوري و نقد در تعاريف جديد از ده تا چهل روز طول بكشد، واي به حال كسي بخواهد پيش فروش و يا قسطي بخرد!

اما جاهاي ديگر حكايت به گونه اي ديگر است.
تلويزيونها و سايتهاي اينترنتي سه غول بزرگ اتومبيل سازي آمريكا را نشان مي دهند كه با سرافكندگي مي گويند انبارهايمان پر شده (البته همان كالاهايي كه غالب آنها فقط متكي به سوخت فسيلي هستند)؛ يكي به داد ما برسد. و كار به جايي رسيده كه خروس خوان صبح، اس ام اس مي آيد كه بشتابيد، با پيش پرداختي نزديك به قيمت واقعي در آن سوي مرزها و البته ارزانتر از حلبي هايي مثل ريو، كورولا و كمري، تحويل في الفور مي شود.

Saturday, August 30, 2008

خاموشي و رونق چراغهاي چيني

چند هفته قبل در مورد خاموشي هاي برق و به تبع آن استفاده مردم و فروشگاهها از چراغهاي گازي و موتورهاي برق بنزيني صحبتي شد(سوبسيدهاي متقابل)، و اينكه، خاموشي برق نه تنها باعث صرفه جويي نيست، بلكه اسراف بيشتري را موجب مي شود. تعطيلات را كه به ولايت رفته بودم، ديدم سهم قطعي برق آنجا بيشتر است(احتمالا به خاطر سهم كمتر در داشتن صنايع و كارخانه!) و اين هم مشاهده شد كه در اين ميان، مردم گوشه كنار ايران در توسعه صنايع بنجل چيني چقدر نقش دارند! و اين بار در زمينه خاموشي برق. اين چين دارد از قطعي برق در ايران استفاده كرده و براي خود كار و كاسبي مي اندازد!

انصافا دست چيني ها دستشان درد نكند، چون آنها كم كاري ايراني ها را در ساختن نيروگاه تلافي كرده، و با اين چراغهاي قابل شارژ كه اگر مثلا ساخت جاي ديگري به جز چين بود، شايد قيمتي خيلي بيشتر از ده هزار تومان داشت، باعث شده كه در اين خاموشي ها بدون روشن كردن كبريت و فندك، جماعت كمتر به ميز و در و پنجره برخورد كنند.

البته نگاهي به بسته بندي اين چراغ قابل شارژ كردم تا از مشخصات و همچنين نحوه استفاده آن مطلع شوم. روي بسته بندي به ظاهر خوبش توضيحات تقريبا مناسبي داده شده بود، و توضيحات اهالي شنژن اين خوبي را هم داشت كه در ظلمت شب، من را به انگليسي خودم اميدوار كرد!

Sunday, April 20, 2008

بازار سنتی برای کالاهای مدرن

هفته قبل رفته بودم خيابان جمهوري ، بازار "پدر بزرگ سندباد"(چون نمي خواهم تبليغات بشود، اينطوري نوشتم!). يكي از جاهایی كه آخرين دستاوردهاي ارتباطاتي معمولا چینی، از طريق دوبي و ... مي‫ريزند به آن. نمي دانم هر موقع اسم دوبي مي آيد، ضرب المثل گذاشتن لقمه در دهان، از طريق پشت سر، يادم مي افتد!
دليل رفتنم به آن بازار كه اصلا نمي شود در آن به راحتي راه رفت، و ازدحام جمعيت بيش از حدي در آن وجود دارد و به دلیل نبود یک سیستم تهویه درست و حسابی، رايحه عرق مردم هم در آن وجود دارد و نفس هم نمي شود كشيد، متورم شدن باتري موبايلم بود(اسم موبايلم را هم نمي برم چون ممكن است ورشكست شود!) و مي خواستم يكي ديگر بخرم. فكر مي كردم قيمت آن دو-سه هزار تومن بيشتر نباشد ولي جداي اينكه قيمتها از هر مغازه‫اي نسبت به مغازه مجاور دو –سه هزار تومان اختلاف داشت، و علاوه بر آنكه دو سه نفر فروشنده داخل هر مغازه نيز با همديگر توافق نداشتند، فهميدم كه باتريی كه مارك اصلي را دارد، به طور متوسط 9000 تومان قيمت دارد و جالب اين بود كه همه باتري‫ها حتي با برند اصلي، چيني بودند؛ و ارزانترهای بدون نشان تجاری مشخص، گفته مي‫شد كه چيني‫ترند!!

با ديدن فلش مموري‫ها، هوس كردم يك فش مموري چهار گيگابايتي هم داشته‫باشم و داستان دوباره تكرار شد! چون در اين بازار هر كسي يك قيمتي مي گفت! در طبقه زير زمين متوسط قيمت 22000 تومان، در طبقه همكف 20000 تومان و در طبقه دوم 18000 تومان و احتمالا به صورت تصاعد حسابي هي قيمت پايين تر مي رفت! و تازه دستگيرم مي شد، كه بابا اين مملكت هم قواعدي براي خودش دارد! و چون بودم، و عجله هم داشتم بي خيال شدم كه به طبقات بالاتر بروم.

حالا مي روم سراغ يك قضيه ديگر!
چون مي خواستم با يكي از انواع و اقسام كارت اعتباري ام خريد كنم (كه هركدام از آنها را شركت محل كارم، با تمسك جستن از تكنولوژيهاي جديد پرداخت حقوق و دستمزد و در عين حال طي طريق در همان مكاتب سنتي، و جهت تفكيك انواع حقوق و مزاياي مقرري اعطا كرده!)، موقع خريد فلش مموري، فروشنده گفت چون مي خواهي با كارت اعتباري خريد كني، بايد 1500 تومان بيشتر بپردازي!!
گفتم چرا؟ گفت چون براي خريدهاي زير صدهزارتومان يكي-دو درصد كارمزد كم مي شود و همچنين دو-سه روز تو حساب مي خوابد!! با صداي بلند خنديدم و گفتم پس چطور ديروز در كتابفروشي كه يك كتاب دو هزارتومني خريدم اين كار ر.و نكرد؟!! و و گفتم آقا نمي خواهم مي روم از يه جاي ديگر خريد مي كنم و اينطوري شد كه به طبقات بالاتر رفتم!
البته اين را هم بگويم كه با اطمينان نمي توانم بگويم هيچ كارمزدي كم نمي شود، ولي آنچه بديهي است، اين است كه هنوز فرهنگ استفاده از كارت اعتباري جا نيفتاده و البته در اين ميان احتمالا بانكها هم مقصرند، مثلا اين فايل صوتی ضبط شده از سرویس تلفن بانک یکی از بانکها را گوش كنيد:
TelBank Error Message(MP3 File, 162 KB)

خوب! یکی نیست به اینها بگوید اگر سيستمتان برای ارائه سرویس حاضر نيست چرا طوری طراحی نشده که وجود اشکال را در ابتدای مكالمه اعلام كند، تا مشتری کلافه نشده و شماره حساب و رمز عبور و ... وارد نكند! شما حساب اين را بكنيد وقتی یک آدم عاقل چندين بار اين كار را تکرار نمی کند و برایش منطقی تر و راحتتر آن است که شلوارش را بپوشد و برود جلوی یکی از این عابر بانکها و در صورت خارج از سرویس نبودنATM، حسابش را چک کند و یا پول نقد بگیرد و موقع خرید خرجش کند! حالا كه ما ادعاي فرهنگش را داريم مي خواهيم، عطاي اين فرهنگ را به لقايش ببخشيم، آن فروشنده‫هایی كه ذكر خيرشان را كرديم، خوب معلوم است چرا موقع خريد دبه در مي‫آورند!!

Wednesday, January 30, 2008

تبليغات و پيام آن

اين هم سه تصوير برگزيده از سري پيامهاي تبليغاتي كه خنده دار بودند؛ دو تصوير اول، بيشتر محتوي پيام فرهنگي بوده و در مورد با ارزش بودن وقت، انرژي و جلوگيري از اتلاف انرژي و ... هستند. تصوير سوم هم تبليغات يك جوراب زنانه است كه جلو ديد دزد محترم را گرفته.

البته از چنين تصاويري (در ايران)، شايد اينگونه هم استنباط بشود:
درست است كه در ظاهر، خيلي ها ادعاي مكانيزاسيون و اتوماسيون مي كنند، ولي باز هم عمل يدي شرط لازم و كافي است!!
و درست است كه در شعار، كيفيت محصول افزايش يافته، ولي اين حرف توليدكننده بوده و في الواقع مصرف كننده ناراضي تر شده است.




امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)