Showing posts with label Products. Show all posts
Showing posts with label Products. Show all posts

Saturday, January 22, 2011

كيفيت و ديگر هيچ

وقتي هر چيز وابسته به رضايت مشتري باشد، كيفيت هم مهمترين فاكتور در عرضه كالا خواهد و چنين است كه كنون(Canon) به قلع و قمع دوربين‌ها و ديگر تجهيزات عكاسي ديجيتال مي پردازد كه ممكن است در آينده به بهاي از دست دادن بخش بزرگي از باراز پر از رقابت دوربين‌هاي ديجيتال و لطمه خوردن به برند معروفش تمام شود.


مطلب مربوطه را اينجا ببينيد: "نابودي عمدي تجهيزات كنون"

پ.ن:
اين نگاه بدبينانه را هم اضافه كنم كه احتمالا كنون خواسته با از بين بردن تعداد از دوربين‌ها چنين القاء كند كه دوربين‌هاي داراي ايراد و نقص فني در بازار، تقلبي هستند!

Monday, January 17, 2011

اگر واقعا دنبال مشتري هستيد، فرق نمي‌كند پيتزا بپزيد يا مغازه‌دار باشيد

نبش كوچه خانه‌اي نسبتا قديمي بود كه چند سال پيش تخريب شد و جايش يك برج مسكوني احداث كردند كه طبقه همكفش هم يك مغازه است. بعد از مدتي پسر جواني يك پيتزا فروشي را در آن داير كرد.
دو-سه بار تلفني و حضوري از آنها پيتزا خريدم كه آن هم از روي اجبار و تنبلي خودم بود! مي توان گفت آنها به خاطر برخورد بد و حق به جانبشان يك مشتري را از دست دادند.

مدتي بود كركره پيتزا فروشي پايين بود! مي شد نتيجه گرفت پيتزافروش به كار خود علاقه نداشته، و احتمالا به همين خاطر با مشتريان هم برخورد بدي داشته و در نهايت در جلب مشتري موفق نشده است. ماه قبل ديدم كه جاي پيتزا فروش يك مغازه خوار و بار فروشي يا سوپر ماركت كوچك درست كرده‌اند! خوشحال شدم كه ديگر لازم نيست دو سه كوچه بالاتر بروم.

ديروز موقع برگشت جهت خريد دستكش ظرفشويي(مدتهاست فست فود خوري را كنار گذاشته‌ام؛ يكي از تبعاتش اين است كه كار ظرفشويي‌ات زياد مي‌شود!)براي اولين بار وارد مغازه مزبور شدم و ديدم همان پيتزا فروش اين بار در قامت يك سوپري ظاهر شد! مي خواستم برگردم! ولي به هرحال به او گفتم دستكش داريد؟ گفت بله، چه سايزي مي خواهي؟ من هم كه بار اول بود در عمرم دستكش مخصوص ظرفشويي مي گرفتم دستم را نشانش دادم و گفتم فكر مي كند به دست من چه سايزي مي خورد؟ او(فروشنده) هم نگاه عاقل اندر سفيهي (به مشتري) كرد و گفت من از كجا بدانم سايز دستت چيست؟

من هم از خريد منصرف شدم. احتمالا آقاي پيتزافروش سابق به زودي در اين كارش هم موفقيتي كسب نخواهدكرد. مي‌توان حدس زد سرمايه اين كارها را با زحمت و تلاش به دست نياورده، و نمي داند به هر دليل هم كه شده نبايد مشتري را دست بياندازد! براي به دست آوردن مشتري ثابت فرق نمي كند، شما پيتزا فروش باشيد يا مغازه‌دار يا تعميركار يا آرايشگر يا مهندس و دكتر و ... .  در اين دوره و زمانه مغازه دار هم بايد اطلاعاتي را در مورد كالاهايي كه مي فروشد بداند. البته بايد اذعان كرد توقعي هم نيست يك مغازه‌دار در مورد همه اجناس فروشگاهش اطلاعات تمام و كمال داشته باشد ولي با كمال متانت و ادب مي تواند برخورد بهتري داشته‌باشد. البته مثل بعضي از فروشندگان لباس و كفش هم نبايد اطلاعات غلط بدهد و به اصطلاح از آن سوي پشت بام بيافتد! اين‌ دسته از فروشندگان هم فكر مي‌كنند اين اولين و آخرين باري‌است كه مشتري مي‌‌آيد و با تعريف و تمجيد بيش از انداره در مورد كيفيت كالا و تيپ مشتري به هر طريق ممكن مي خواهند جنسشان را بفروشند يا به بيان خودشان بياندازند!

رفتم به مغازه آشنا ولي دورتر قبلي. صاحب مغازه قديمي گفت مثل اينكه چيزهايي روي بسته‌بندي نايلوني دستكش‌ها نوشته. توليد كننده دستكش طرح جالبي براي مشخص كردن سه سايز اسمال، مديوم و لارج روي نايلون چاپ كرده بود. با گذاشتن كف دست روي محلي كه مشخص شده بود سايز دست هم تعيين مي‌شد. ولي وقتي به به خانه آمدم و بسته‌بندي را باز كرده، دستكش به دست شده و با اشتياق(!) مشغول شستن ظروف شدم، تازه متوجه شدم درجه‌بندي توليدكننده خالي از ايراد نبوده‌است. من ظرف‌ها را  كاملا هدفمند مي‌شستم، ولي انگشت دستكشها همديگر را! احتمالا توليد‌كننده، مقياس سايز دستكش‌ها را از جايي ديگر الگوبرداري صرف كرده‌، يا اينكه گرافيست بسته‌بندي، عكس را بدون آگاهي طراح اصلي، يك Resize مختصر كرده!

Tuesday, February 16, 2010

صابونها

این دو تا صابون را بیشتر به خاطر برند معروفش خریدم که متعلق به انگلیس است. همانطور که می بینید تصویر یکی‌شان با حجاب اسلامی و دیگری غیر اسلامی است!
جالب این است که هر دوتایشان هم تولید شده در دو کشور اسلامی بوده و البته آنکه حجاب دارد ساخت ایران، و دیگری هم مربوط به اندونزی است.

تا اینجای کار مشکلی نیست. اندونزیایی‌ها شاید مثل ما خیلی هم مقید به عقایدشان نیستند و یا اگر هستند، نمی خواهند آن را به دنیای تجارت ارتباط داده و با گذاشتن عکس یک خانم محجبه روی صابونی که تحت لیسانس یک کشور اروپایی تولید می کنند از فروش آن به غیر مسلمانان محروم شوند و البته با این کار شاید نتوانند همان صابون را به مسلمانانی که نمی خواهند عکس یک زن بی حجاب را روی جلد صابون ببینند بفروشند. ولی اینکه آنها محصولشان را به کشوری که اصرار دارد همان صابون را با عکس یک خانم محجبه به فروش برساند خیلی جای حرف دارد!

---

Wednesday, September 16, 2009

ساب و سمند


هشت سال می گذرد از روزهایی که خاتمی به غروی(مدیر عامل وقت ایران خودرو) برای محصولی که گفته می شد اولین خودروی ملی است، نام سمند را پیشنهاد کرد تا خودروی مزبور صد در صد ملی شود. ولی هنوز به مرحله تولید انبوه نرسیده بود که مشخص شد اجزای مختلف آن در خارج از کشور طراحی شده و یادم هست که همه می گفتند جلوی اتومبیل جدید زیباست و شبیه فولکسهای واگن جدید است ولی بخش انتهایی خودرو که صندوق عقب باشد مشابه هیچ خودروی دیگر نیست و به همین خاطر خیلی نتراشیده و زمخت به نظر می رسد. و حالا دیدن یک اتومبیل ساب 95 در حوالی استکهلم که نمونه آن را شخصا در ایران ندیده ام، کافی است مشکوک شوم به اینکه وایکینگها آمده اند به ایران و از اتومبیل ملی که فقط صندوق عقب آن خیلی ملی بوده، کپی برداری کرده اند! این هم عکسش:


Saturday, July 11, 2009

حمایت از خودمان


زدن این حرف در این روزها شاید محلی از اعراب نداشته باشد که طرفدار پیوستن ایران به تجارت جهانی هستم و فکر می کنم با این کار اقتصاد ملی هر کشوری نه تنها دچار ضعف نمی شود، بلکه هم باعث رونق اقتصادی خود خواهد شد و هم سهمی در توسعه جهانی خواهد داشت، و هر کشوری این کار را نکند اقتصادش در یک فضای بسته به اصطلاح خواهد گندید. ولی وقتی مشاهده می شود مبادلات تجاری بین المللی یکسویه و خیلی عجیب و غریب بوده و تعادلی در میان نیست، و از سویی صنایع کوچک داخلی به علت عدم توانایی رقابت با کالاهای واراداتی ارزان قیمت ورشکسته شده و میلیونها کارگر و کشاورز و صنعتگر به خاک سیاه می نشینند، آدم می خواهد در افکارش تجدیدنظر کند که در روابط بین المللی اقتصادی فاکتورهای فرهنگی و اخلاقی دیگری هم باید مدنظر قرار گیرند.

شاید این نوشته ها ضد چینی به نظر برسند، ولی بیش از آنچه حرفهای من ضد چینی باشند آنچه این روزها بیشتر از گذشته عیان شده سوء نیت چینی ها در مراودات و عدم رعایت قواعد بازی از سوی آنها است. کپی کردن و یا به عبارتی دیگر دزدی طرح محصولات فقط مربوط به دنیای اتومبیل و دیگر لوازم صنعتی نمی شود؛ آنها نقش و نگار فرشهای ایران را هم می دزدند و با استثماری که نسبت به کارگران خود به عمل می آورند، اجناس کم کیفیت و نامرغوب را به بهایی بسیار کمتر به کشورهای همچون ایران عرضه می کنند. ایرانی جماعت هم که نمی دانم چرا به عادات خوب غربی توجه زیادی نشان نمی دهند("من پولدار نیستم که جنس ارزان بخرم")، و می روند به جای اینکه یک کفش خوب تبریز بگیرند که دو سال دوام بیاورد، می روند یک کفش ارزانقیمت چینی می گیرند که مثلا یک سوم قیمت دارد ولی در عوض یکی دو ماه بعد پاره می شود و علاوه بر آن باعث آسیب پا و دردهای مفصلی هم می شود!

با اینکه آدم مذهبی متعصبی نیستم، می گویند این روزها از روزهایی است که آدم الله اکبرش می گیرد و با دیدن اینکه در مناره های مساجد سین کیانگ، سربازان چینی نگهبانی می دهند تا مبادا یک مؤذن اویغور اذان بگوید، آدم دیگر کاسه صبرش لبریز می شود، که اینها هم از بازار یک میلیاردی مسلمانان استفاده کرده و با دامپینگ ضربات اقتصادی زده و هم با کمال پررویی دهن کجی می کنند به مسلمانان. آیا ما حداقل در مورد لوازم و کالاهایی که می خریم، نباید دقتی بکنیم؟ به قول دوستی دیگر همه چیز چینی شده و امکان پذیر نیست که لوازم چینی بخریم و راست هم می گفت! بعضی وقتها این وسایل دیجیتالی که میگیریم بعد از باز کردن بسته ها مشاهده می کنیم که مثلا در کنار دستگاه اصلی که مثلا ساخت فلان کشور اروپایی است، وسایل جانبی اش مثل باتری و شارژر و ... چینی اند که دیگر علاجی نیست! ولی به نظر می رسد می توان به جای سیر، پوشاک، باتری، کفش و دیگر اجناس بنجل چینی معادل داخلی آنها را را بخریم که این حمایتی است از صنایع داخلی، و البته علاوه بر آن موجب کوتاه شدن دست واسطه هایی هم خواهدشد که آدم نمی خواهد در موردشان صحبت کند؛ چون در این دنیا چیزها خیلی هم بی ربط به هم نیستند(الان می فهمم که چرا بنده مظلوم خدا زیاد چیز چیز می گفت!)... یک تاکید هم بکنم که من در مورد بایکوت حرف نمی زنم، می گویم بیایید از خودمان بیشتر حمایت کنیم. اینطوری علاوه بر کمک به افزایش اشتغال در کشور، حداقل یکی از آنهایی که مسحق کسب درآمد نیستند، موفق نخواهندبود.

Thursday, January 15, 2009

استيو جابز و سلامت توأم فرد و سازمان


استيو جابز عرب تبار، مدير عامل و يكي از دو مؤسس اپل مكينتاش، دومين فرد پس از بيل گيتس است مي شناسم، بدون اينكه تحصيلات داشته باشد، توانسته است در صنعت كامپيوتر يك امپراطوري عظيم راه بيندازد. از او موقعي خوشم آمد كه با شلوار جين و آستينهاي بالا زده، جلوي دوربينهاي تلويزيوني، محصولات پر فروشي چون آيپاد و آيفان را معرفي مي كرد.

ديدن اين عكس ها در ميان اخبار تكنولوژي وال استريت ژورنال(How Ill is Steve Jobs?)، ناراحت كننده است، چون نشانگر عود كردن دوباره بيماري او است و اينكه چگونه در عرض فقط يكسال به اندازه بيست سال پيرتر شده است. روحيه او مثالزدني و بي همتاست كه در دوران بيماريش هم به كار ادامه مي داده است.

ولي در مؤسسات بزرگ و پيشرويي مثل اپل نيز، حرف و حديثها، شايعات و حواشي مخصوصا در مورد سلامت مدير، به عملكرد سازماني ضربه مي زنند و نبايد گفت الا و بلا مرغ يك پا دارد. پيام استيو به كاركنان را از اينجا بخوانيد. او ضمن محول كردن ششماهه مسؤوليتش به تيم كوك، مي گويد كه در اين فرصت ششماهه، دورادور علاوه بر حفظ نقش اصلي خود در اتخاذ تصميمات استراتژيك شركت، مجالي خواهد يافت تا بر حفظ سلامت خود متمركز شده و با اين كار، به كاركنان اجازه تمركز به تحويل محصولات خارق العاده اپل را بدهد.

با آرزوي موفقييت استيو در مبارزه با بيماري

Sunday, December 14, 2008

رقابت مينياتوري


با اينكه عينكم شكسته، ولي به دليل مشاهده يك اتفاق نادر و جالب صنعتي در تلويزيون، حتي با عينك آفتابي طبي بايد پشت مانيتور نشسته و در مورد آن اندكي كيبورد فرسايي كنم!

خاطرتان كه هست، پارسال مدير عامل جوان سايپا، خيلي در اين راستا فعاليت كرد كه شركتهاي خودروسازي را در ايران يكپارچه(!) كرده و با ادغام آنها احتمالا اندك رقابت صوري موجود در عرصه صنعت خوردو را كمرنگتر كند، ولي در اين راه موفقيتي به دست نياورد و گويا حالا مي خواهد برعكس اين كار را در شركت خود انجام دهد!

و ديشب كه اخبار هشت و نيم شبكه دو را نگاه مي كردم، ايشان در مراسم رونمايي مينياتور، كه قيمت عرضه آن كمتر از محصول ديگر سايپا يعني پرايد اعلام شده است، در پاسخ به خبرنگاري كه از وي در مورد سرنوشت پرايد سؤال كرد، او هم با تبسم جواب داد خوب معلومه، پرايد بايد با مينياتور رقابت كند!

حال به نظر شما كدام تجارت پيشه اي مي آيد و بدون برداشتن فلان ماست ترش از يخچال، به مشتري مي گويد كه البته ماست سالم و ارزانتر هم داريم ها!

او در پاسخ به خبرنگار هاج و واج مانده از اينكه چگونه ماشين به آن بزرگي را به داخل سالن اجلاس آورده اند جوابي داد كه فكر مي كنم متناسب با سؤال خبرنگار قبلي بود:
پيدا كند پرتقال فروش را!

توجه:
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه دليل جمع نشدن سريع خط توليد پرايد، به نظر عدم آمادگي خود خودروساز و قطعه سازان(مثل سمند ايران خودرو در اوايل دهه جاري)، براي رسيدن به حداكثر توليد مينياتور است و نه ايجاد رقابت ميان اين دو محصول، كه از هم اكنون معلوم است، به علت تعداد كم توليد قيمت بازار آن چه بسا گرانتر از پرايد هم خواهد بود.

*) توضيحي در مورد عكس تزييني:
تركيبي است از تصاويري كه دو سال قبل در بازديدي از كارخانه سايپا گرفتم، با عكسي از سايت فارس نيوز.


Thursday, December 11, 2008

لبريزي انبارها

اين نوشته از دو-سه هفته قبل در درفت بلاگ باقيمانده، و چون مطابق با اظهارات اوباما، به نظر نمي رسد وضعيت اقتصادي جهان به اين زودي ها بهبود پيدا بكند(!)، آن را منتشر مي كنم:
---

ياد دهه هفتاد به خير‍! سالها گوش فلك كر شد كه جديدترين سيستمهاي مديريتي اين سوي و آن سوي جهان را اجرا كرده و داريم به روش كانبان و سنكرون توليد به هنگام مي كنيم؛ و مدتها بعد از آن همه فرهنگسازي، چنين عباراتي انگار يك دهن كنجي آشكار به همه كساني است كه درگير اجرا كردن چنان سيستمهايي بوده اند:
انبار مادر شركت دريايي از محصولات توليد شده براي بازارهاي داخلي و خارجي است ...

و اين در حالي است كه بارها ديده شده، مشتريان ناراضي ماهها در صف تحويل گرفتن كالاي درخواستي شان بوده اند، و از سوي ديگر شرايط فروش بدينگونه اعلام مي شود:
فروش نقدي و فوري انواع ...
موعدهاي تحويل: 10، 20، 30 و 40 روز
اگر موعد تحويل با فروش فوري و نقد در تعاريف جديد از ده تا چهل روز طول بكشد، واي به حال كسي بخواهد پيش فروش و يا قسطي بخرد!

اما جاهاي ديگر حكايت به گونه اي ديگر است.
تلويزيونها و سايتهاي اينترنتي سه غول بزرگ اتومبيل سازي آمريكا را نشان مي دهند كه با سرافكندگي مي گويند انبارهايمان پر شده (البته همان كالاهايي كه غالب آنها فقط متكي به سوخت فسيلي هستند)؛ يكي به داد ما برسد. و كار به جايي رسيده كه خروس خوان صبح، اس ام اس مي آيد كه بشتابيد، با پيش پرداختي نزديك به قيمت واقعي در آن سوي مرزها و البته ارزانتر از حلبي هايي مثل ريو، كورولا و كمري، تحويل في الفور مي شود.

Saturday, August 30, 2008

خاموشي و رونق چراغهاي چيني

چند هفته قبل در مورد خاموشي هاي برق و به تبع آن استفاده مردم و فروشگاهها از چراغهاي گازي و موتورهاي برق بنزيني صحبتي شد(سوبسيدهاي متقابل)، و اينكه، خاموشي برق نه تنها باعث صرفه جويي نيست، بلكه اسراف بيشتري را موجب مي شود. تعطيلات را كه به ولايت رفته بودم، ديدم سهم قطعي برق آنجا بيشتر است(احتمالا به خاطر سهم كمتر در داشتن صنايع و كارخانه!) و اين هم مشاهده شد كه در اين ميان، مردم گوشه كنار ايران در توسعه صنايع بنجل چيني چقدر نقش دارند! و اين بار در زمينه خاموشي برق. اين چين دارد از قطعي برق در ايران استفاده كرده و براي خود كار و كاسبي مي اندازد!

انصافا دست چيني ها دستشان درد نكند، چون آنها كم كاري ايراني ها را در ساختن نيروگاه تلافي كرده، و با اين چراغهاي قابل شارژ كه اگر مثلا ساخت جاي ديگري به جز چين بود، شايد قيمتي خيلي بيشتر از ده هزار تومان داشت، باعث شده كه در اين خاموشي ها بدون روشن كردن كبريت و فندك، جماعت كمتر به ميز و در و پنجره برخورد كنند.

البته نگاهي به بسته بندي اين چراغ قابل شارژ كردم تا از مشخصات و همچنين نحوه استفاده آن مطلع شوم. روي بسته بندي به ظاهر خوبش توضيحات تقريبا مناسبي داده شده بود، و توضيحات اهالي شنژن اين خوبي را هم داشت كه در ظلمت شب، من را به انگليسي خودم اميدوار كرد!

Monday, August 11, 2008

جراحي پلاستيك خودرو

ديروز عكس مدل جديد زانتياي سايپا را در يك بيلبورد ديدم! ولي از قرار معلوم اين «مدل جديد بودن» زانتياي مذكور، خلاصه شده به چراغهاي آن و البته احتمالا پروژه‫هاي بزرگ و زمانبري هم در دست انجام بوده تا گوشه‫هاي كوچكي از قالبهاي درب موتور و ... زانتيا هم دچار تغيير و تحولات عمده بشود.

اين قبول كه خودروسازان مطرح دنيا هم زياد به موتور دست نمي زنند و بيشتر روي موتور كار مي كنند، ولي اين قرار نمي شود كه در بازار انحصاري خودرو فقط چسبيده شود به دو سه مدل از مد افتاده فرانسوي و كره اي و عهد بوق انگليسي، و هي دماغ و ابرو آنها را عمل پلاستيك و تاتو بكنند تا بعدا يك نشريه بلفاستي هم بيايد اين كارها را دست بياندازد!

البته بعد از ماهها تلاش جهت نوآوري در عرصه چراغ و جلو پنجره سازي، اين هم حاصل يك طراحي بي‫نظير يك وانت، كه نزديك به يك سوم محل بار، فقط به مخزن گاز اختصاص داده شده . حالا به نظر شما وظيفه اصلي اين وسيله نقليه حمل مخزن گاز (به علاوه باك بنزين كه زير محل بار است و ديده نمي‫شود) خواهد بود يا بار؟!

و اي كاش محصولهاي ديگري كه ديده نمي شوند، اينگونه قابل مشاهده بودند تا با يك تصوير، و به سادگي مي شد ايرادشان را گفت! مثلا برنامه ريزي هاي نادرست استراتژيك و طراحي غلط سازمانها و فرايندهايي كه به موازات هم كارهايي را انجام مي دهند.

Saturday, June 7, 2008

معضلی که شاید معضل نباشد


... براي برخي از كارخانجات در كشور هر روز تعطيلي به معناي نيم ميليارد تومان كاهش فروش است، و اگر جمع تمام صنايع را محاسبه كنيم به رقمهاي نجومي مي رسيم. خيلي از صنايع ما واقعا تعطيل نمي كنند و با هزينه اي بيشتر، بابت اضافه كاري به توليد ادامه مي دهند كه قيمت تمام شده را افزايش مي دهد و جنس را گرانتر به مصرف كننده مي رسانند و قيمت رقابتي در مقابل اجناس خارجي را از دست مي دهند...
شش روز يعني ۲۰% روزهاي ماه، يعني بيست درصد در آمد ماه، يعني بيست درصد سود ماه، يعني بخشي از پرداخت بدهي ها؛ يعني تلاش، يعني سازندگي، يعني كار و اينگونه است كه تعطيلات كار مي شود و نمي رويم تا در جاده ها گير كنيم و توليد پر هياهو ادامه مي يابد...


می خواستم در مورد این تعطیلات آخر بهار چیزهایی بنویسم، ولی فکر می کنم بسنده کردن به مطالب بالا که گزیده ای بود از وبلاگ یک مدیر، کافی است؛ من هر چقدر هم زور می زدم نمی توانستم به آن خوبی بنویسم! البته این را هم بگویم که تعطیلات ظاهرا پنج-شش روزه فوق، در اصل از چهارشنبه هفته قبلش شروع شده بود و احتمالا با تعطیل شدن شنبه و معضل ترافیکی و بهانه تراشیدنهای جانبی ناشی از همان معضل این هفته هم تق و لق خواهدبود.
البته تعطیلات برای کسب و کار خصوصی شاید جالب نباشد، ولی به نظر می رسد حداقل فوایدش این است، با توجه به اینکه بهره وری عموما پایین است، بهتر همان است که عمدتا شاهد تعطیلات(ناشی از توفیق اجباری) باشیم تا از طرف مقابل، تولید و خدمات به صورت ضربتی(!) و همچنین با بهره وری بالا و البته با صرف انرژی بهینه انجام شوند؛ اینطوری خوب نیست!؟ البته با این شرط که، سفارش فـرمــانده محترم راهنمایی-رانندگی رعایت شود و همه رهسپار فقط شمال کشور نشوند؛ جای توریستی که قحط نیست!

البته نکته را هم باید در نطر داشت:
در این دوره و زمانه قیمت تمام شده را حتی اگر اضافه کاری کارکنان در تعطیلات بالا ببرد(البته این فرض تقریبا محال است! چون هزینه منابع انسانی در ایران خیلی پایین تر از هزینه مواد اولیه و تکنولوژی است)، قیمت بازار همینطوری و خودکار هم بالا می رود، کافی است انبارها کمی بزرگ و جادار باشند!

Wednesday, April 23, 2008

استفاده از نانوتكنولوژی در خودرو

غول دنياي اتومبيل سازي، شركت فورد، جهت افزايش عملكرد وسيله نقليه، و همچنين استفاده حداكثر و ساده‫تر از سوخت، اخيرا به سوي نانوتكنولوژي روي آورده‫است.

فورد به اين نتيجه رسيده است كه استفاده از نانوتكنولوژي را در ساخت اتومبيلهايش رواج دهد. نانوتكنولوژي به بحث داغي در صنايع تبديل شده است. متخصصان هم اكنون در تلاش هستند حوزه هاي استفاده و كاربردي نانوتكنولوژي را گسترش دهند كه اميدواري آن را به وجود آورده كه به ويژه در درمان سرطان به كار رود.
و البته كه حوزه استفاده محدود به موارد بهداشت و درمان نبوده است، چنانكه غول سوم صنعت خودروسازي، يعني فورد، تصميم جدي به استفاده از قابليتهاي نانوتكنولوژي در بخش مهمي از انواع وسايط نقليه گرفته است.

ماتئو زالوزك، كه در بخش تحقيق و توسعه فورد مشغول به كار است، در اين زمينه به اين موارد اشاره مي كند:
"صنايع اتومبيل‫سازي در مورد ايجاد ذرات نانو به موقعيت مؤثر جديدي رسيده‫است. هدفمان گرفتن ذرات نانو، جدا كردن آنها از همديگر، و توزيع ميان مواد موجود است. متعاقب انجام اين كار، وسايل نقليه سبكتر و ايمن‫تر شده و علاوه بر آن سوخت نيز به گونه‫اي بهتر و اقتصادي‫تر مصرف خواهدشد."

در نتيجه استفاده از نانوتكنولوژي، ، توليد و به كارگيري قطعات پلاستيكي محكم و در عين حال سبك، هم در داخل خودرو و هم در اجزاي موتور امكانپذير خواهدشد. مهمترين دليل مشتاق شدن فورد به نانوتكنولوژي، در اصل كم كردن قابل توجهي از وزن خودرو بوده‫است. البته كاهش وزن اتومبيلها، به معني ايجاد ضعف در ايمني خودروها نيز نخواهدبود.

برخي از تحليل‫هاي انجام شده در زمينه خودرو نيز نشان مي‫دهد كه ميزان نسبي استفاده از نانوتكنولوژي در ايالات متحده آمريكا، تا سال 2015 ، به 70 درصد خواهدرسيد(قابل توجه استراتژيستهاي وطني صنعت خودرو!) و در سايه اين مهم، درآمد سرشاري در حدود 7 ميليارد دلار، به دست خواهد آمد.

ترجمه شده از:
http://www.hurriyet.com.tr/teknoloji/8759965.asp?m=1

Sunday, April 20, 2008

بازار سنتی برای کالاهای مدرن

هفته قبل رفته بودم خيابان جمهوري ، بازار "پدر بزرگ سندباد"(چون نمي خواهم تبليغات بشود، اينطوري نوشتم!). يكي از جاهایی كه آخرين دستاوردهاي ارتباطاتي معمولا چینی، از طريق دوبي و ... مي‫ريزند به آن. نمي دانم هر موقع اسم دوبي مي آيد، ضرب المثل گذاشتن لقمه در دهان، از طريق پشت سر، يادم مي افتد!
دليل رفتنم به آن بازار كه اصلا نمي شود در آن به راحتي راه رفت، و ازدحام جمعيت بيش از حدي در آن وجود دارد و به دلیل نبود یک سیستم تهویه درست و حسابی، رايحه عرق مردم هم در آن وجود دارد و نفس هم نمي شود كشيد، متورم شدن باتري موبايلم بود(اسم موبايلم را هم نمي برم چون ممكن است ورشكست شود!) و مي خواستم يكي ديگر بخرم. فكر مي كردم قيمت آن دو-سه هزار تومن بيشتر نباشد ولي جداي اينكه قيمتها از هر مغازه‫اي نسبت به مغازه مجاور دو –سه هزار تومان اختلاف داشت، و علاوه بر آنكه دو سه نفر فروشنده داخل هر مغازه نيز با همديگر توافق نداشتند، فهميدم كه باتريی كه مارك اصلي را دارد، به طور متوسط 9000 تومان قيمت دارد و جالب اين بود كه همه باتري‫ها حتي با برند اصلي، چيني بودند؛ و ارزانترهای بدون نشان تجاری مشخص، گفته مي‫شد كه چيني‫ترند!!

با ديدن فلش مموري‫ها، هوس كردم يك فش مموري چهار گيگابايتي هم داشته‫باشم و داستان دوباره تكرار شد! چون در اين بازار هر كسي يك قيمتي مي گفت! در طبقه زير زمين متوسط قيمت 22000 تومان، در طبقه همكف 20000 تومان و در طبقه دوم 18000 تومان و احتمالا به صورت تصاعد حسابي هي قيمت پايين تر مي رفت! و تازه دستگيرم مي شد، كه بابا اين مملكت هم قواعدي براي خودش دارد! و چون بودم، و عجله هم داشتم بي خيال شدم كه به طبقات بالاتر بروم.

حالا مي روم سراغ يك قضيه ديگر!
چون مي خواستم با يكي از انواع و اقسام كارت اعتباري ام خريد كنم (كه هركدام از آنها را شركت محل كارم، با تمسك جستن از تكنولوژيهاي جديد پرداخت حقوق و دستمزد و در عين حال طي طريق در همان مكاتب سنتي، و جهت تفكيك انواع حقوق و مزاياي مقرري اعطا كرده!)، موقع خريد فلش مموري، فروشنده گفت چون مي خواهي با كارت اعتباري خريد كني، بايد 1500 تومان بيشتر بپردازي!!
گفتم چرا؟ گفت چون براي خريدهاي زير صدهزارتومان يكي-دو درصد كارمزد كم مي شود و همچنين دو-سه روز تو حساب مي خوابد!! با صداي بلند خنديدم و گفتم پس چطور ديروز در كتابفروشي كه يك كتاب دو هزارتومني خريدم اين كار ر.و نكرد؟!! و و گفتم آقا نمي خواهم مي روم از يه جاي ديگر خريد مي كنم و اينطوري شد كه به طبقات بالاتر رفتم!
البته اين را هم بگويم كه با اطمينان نمي توانم بگويم هيچ كارمزدي كم نمي شود، ولي آنچه بديهي است، اين است كه هنوز فرهنگ استفاده از كارت اعتباري جا نيفتاده و البته در اين ميان احتمالا بانكها هم مقصرند، مثلا اين فايل صوتی ضبط شده از سرویس تلفن بانک یکی از بانکها را گوش كنيد:
TelBank Error Message(MP3 File, 162 KB)

خوب! یکی نیست به اینها بگوید اگر سيستمتان برای ارائه سرویس حاضر نيست چرا طوری طراحی نشده که وجود اشکال را در ابتدای مكالمه اعلام كند، تا مشتری کلافه نشده و شماره حساب و رمز عبور و ... وارد نكند! شما حساب اين را بكنيد وقتی یک آدم عاقل چندين بار اين كار را تکرار نمی کند و برایش منطقی تر و راحتتر آن است که شلوارش را بپوشد و برود جلوی یکی از این عابر بانکها و در صورت خارج از سرویس نبودنATM، حسابش را چک کند و یا پول نقد بگیرد و موقع خرید خرجش کند! حالا كه ما ادعاي فرهنگش را داريم مي خواهيم، عطاي اين فرهنگ را به لقايش ببخشيم، آن فروشنده‫هایی كه ذكر خيرشان را كرديم، خوب معلوم است چرا موقع خريد دبه در مي‫آورند!!

Thursday, April 10, 2008

داچيا و تنوع محصول

درست است كه چراغهاي جلو كمي زمخت به نظر مي رسد ولي داچيا ساندرو، از لوگان اوليه خيلي زيباتر و دلپسندتر است. اين توسعه و ايجاد تنوع در محصولات، ظرف همين سه-چهار سال مي افتد كه ايران، اندر خم تعيين درصد سهم رنو فرانسه از رنوپارس، و توليد و تحويل با تاخير خودروي لوگان(تندر) توسط دو كارخانه بزرگ وطني بوده‫است*. و اين يعني مردم روماني، كه عمري محصولات غير متنوع، بي كيفيت، و به قولي درپيت بلوك شرق سابق را تحمل كرده‫اند، هم مثل كل مردم جهان هم طبع مشكل پسندي دارند و بايد به ساز آنها رقصيد و تابع نظرات آنها بود.

داچيا تحت ليسانس رنو، بعد از توليد و عرضه سريع محصولات لوگان، لوگان MCV، لوگان ون و لوگان پيكاپ، اين محصول هاچ بك زيباتر و تغيير ابعاد داده شده را با نام ساندرو روانه بازار نموده‫است.

*) يكي مي گفت بعد از ثبت نام و پيش پرداخت و چند ماه انتظار بالاخره زنگ زدم، اله و بله شده و مشكل قطعات داريم و فعلا نمي توانيم تحويل دهيم، اگر خواستيد وانت هست كه تحويل بدهيم!

Wednesday, April 9, 2008

حذف تعرفه واردات موبايل

خوب! به سلامتي، مثل اينكه باز هم داستان تكرار شد و آزموده‫‫ها دوباره آزموده شدند! خبر رسيد كه :" توليد گوشي داخلي را فراموش كن".

يادمان هست كه در بهار 85، به علت عنوان شدن اينكه بايد در توليد گوشي‫هاي موبايل (كالايي كه حتي نمي توان اخبار نوآوري و ابداعات بسيار سريع در اين حيطه را دنبال كرد!) خودكفا شويم، تعرفه واردات آن افزايش يافت و در مدت تنها يك روز بسياري از فروشندگان گوشي با افزايش بدون حساب و كتاب قيمتها، سود بيشتري برده و مشتريان عادي كه من و شما باشيم متضررتر شديم!

حالا پس از اينكه باز اين نتيجه به دست آمده(تبليغات بي مزه "آنتن مي‫ده و آنتن نمي ده!" در چندين سال قبل كه معرف حضورتان هست؟! )، كه راه‫اندازي دوباره چنين صنعتي مقرون به صرفه و اقتصادي نيست و علاوه بر آن كه نمي شود به گرد پاي توليدكنندگاني مثل نوكيا، اپل، سوني-اريكسون و ... رسيد و در مقابل آنها غولهايي مثل زيمنس و موتورولا هم مجبور به انداختن لنگ هستند، بايد مشتري ايراني را هم مجبور به پرداخت بهاي بيشتر كرد و يا اينكه به علت خريد كالاي ارزانتر قاچاق، از دست يافتن به خدمات پس از فروش محروم كرد، دوباره مي شنويم: "تعرفه واردات گوشي‫ همراه از 25 درصد به 4 درصد كاهش يافت" و البته كه تصميم خوبي بوده است و اي كاش ناگهاني اعلام نمي شد و البته كسي هم در آرزوي اين نيست كه سود برندگان دو سال قبل، اين دفعه متضرر گردند!

به هر روي، خبري خوب براي ميليونها مصرف كننده ايراني اعلام شده، ولي آنچه عجيب است اين است كه بعضي‫ها اظهار تاسف كرده و اين را براي صنعت نوپاي موبايل كشور "وحشتناك" دانسته‫اند! و اين در حالي است كه هيچ كس مايل به تكرار داستان صنعت خودرو، اين بار در مورد موبايل نيست، و همچنين همه مي‫دانند آوردن كلمه "توليد كننده"، پيش از كالاي با تكنولوژي فوق پيشرفته اي مثل "موبايل"، بازي و دست انداختن اذهان عمومي است و يقينا، سود از دست رفته‫اي كه براي به اصطلاح سرمايه‫گذاران اين صنعت كه پشت خاكريزهاي اقتصاد دولتي پناه گرفته‫اند، عنوان مي‫شود، همان ضرر و زياني است كه با عنوان تعرفه واردات به ملت تحميل مي گردد.. توليدكنندگان مزبور بايد ضمن تغيير استراتژي خود، اين فرصت را غنيمت شمرده و خود را مهياي دوران پيش روي كنند، چون پيوستن ايران به WTO دير و زود دارد، ولي سوخت و سوز ندارد.

اين مطلب را هم ببييند؛ اگر توليدكنندگان مزبور در اين فرصت، تحقيقات پرخرجي همچون كارهاي مشتركي كه نوكيا با دانشگاههاي سراسر جهان مي كند را انجام مي دادند و اقلا اين توانايي را داشتند، شايد منطقي اين بود كه حق به جانب هم باشند.

Sunday, April 6, 2008

رد پاي دلار

نمودارهاي مقابل به ترتيب نشانگر روند افزايشي ارزش يورو در برابر ريال ايران و دلار آمريكا، و نيز تغييرات دلار آمريكا در برابر ريال ايران در طول يكسال گذشته است كه با پرينت اسكرين از صفحه تغييرات ارز ياهو تهيه كرده‫ام.

همانطور كه مشاهده مي شود افزايش ارزش يورو و به عبارت ديگر سقوط دلار و ريال در برابر يورو روندي بسيار مشابه دارند و از طرف ديگر تغييرات دلار در برابر ريال در اين مدت كم، و حول و حوش ده تومان بوده است و حتي يك فرد غير متخصص در امور اقتصادي با ديدن اين نمودارها مي تواند حس بزند كه يا دلار تابع تغييرات ريال است و يا ريال تابع تغييرات دلار است و البته فرض اول حتي براي يك فرد بي‫سواد هم غير منطقي است، چون ايران صادارتش تك محصولي است و آن به دلار انجام مي گيرد!

البته در اين ميان نبايد به دنبال مقصر شناختن دلار و اتخاذ تصميمي موقت همچون فروش نفت به يورو بود، چون ممكن است بعد از مدتي يورو ارزشش را از دست بدهد و پيش‫بيني اين، كاري است بسيار پيچيده و سخت كه يقينا از عهده افرادي كه نمي دانند درآمد سرشار تنها كالاي خداداديشان محصول چه بكنند، و تنها سعي و خطا بلدند برنمي آيد! اين تك محصولي بودن اقتصاد كشور است كه ممكن است حتي با گرانتر شدنش به پول ملي لطمه وارد مي كند.

Saturday, April 5, 2008

مختصري در مورد كياموتورز، پرايد و ريو

اينكه مي گويند كره جنوبي اتومبيل سازي را همزمان با ايران شروع كرد، به نوعي تحريف اذهان و مغالطه است؛ چون شركت كره اي كياموتورز در سال 1942تاسيس شده و به مرور از دوچرخه سازي شروع كرده و پس از سالها ساخت موتورسيكلت و مونتاژ كاميون و ...، قدم به قدم، در جاده عرضه برند حركت كرده و همينطوري يك شبه مدعي نشده است.
همچنين اين شركت، بعد از چندين سال تحت ليسانس كاركردن، به اين نتيجه رسيد كه بايد مستقيما دست به دامان شركتي سابقه دار مثل فورد شود و همين پرايد معروف توسط شركت فورد بر روي مزدا 121 جهت توليد انبوه طراحي شد و توليد آن از سال 1992 تا 2000 ادامه داشت و البته توليد آن، توسط شركت سايپا در ايران هم از سال 1373شروع شد و نهضت توليد آن با جديت تمام و البته با كمي تغيير نامتناسب ظاهري ادامه دارد! و ول كن قضيه نيست.
كياموتورز به علت ورشكستگي پس از وضعيت بد اقتصادي سال 1997 در جنوب شرقي آسيا، توسط هيوندايي خريداري شد و مجبور به طراحي مدلهاي جديدي شد و از سال 2001 تا 2005 اتومبيل كيا ريو را عرضه كرد، كه توقف توليد آن مصادف شد با شروع توليد و عرضه آن در ايران كه بنا به اخبار و يا شايعات قرار بود جاي همان پرايد عرضه گردد؛ ولي با توجه به توقف توليد پيكان، توليد واقعا انبوه يك اتومبيل صرفا داخل شهري و نامناسب براي بيرون شهر، هنوز جان تازه اي گرفت و همان اتومبيلي كه در قرن بيستم كياموتورز را نجات نداد باعث نجات سايپا در قرن بيست و يكم شد! و البته كياموتورز مدل دوم كيا ريو را با مشاركت مستقيم هيوندايي و با موتوري ديزل(يعني غير بنزيني!)، كه ظاهري زيباتر و جذابتر هم داشت بلافاصله از سال 2006 شروع كرده و مشتريان ايراني كه گزينه‫هاي زيادي براي انتخاب ندارند، هنوز با پرايد و ريو سرگرمند.

منابع:

http://www.cars-directory.net/history/kia/
http://uk.cars.yahoo.com/car-reviews/car-and-driving/kia-pride-2002721.html
http://uk.cars.yahoo.com/car-reviews/car-and-driving/kia-rio-2004893.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Kia_Rio

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)