Showing posts with label Finance. Show all posts
Showing posts with label Finance. Show all posts

Thursday, March 19, 2009

تفاوت نسل جديد، يك علت ديگر – قسمت 2

(تفاوت نسل جديد، يك علت ديگر – قسمت 1)
...
بحث را در مورد دلايل ركود جهاني اقتصادي شروع كرديم. همزماني اين ركود گسترده با ورود تدريجي نسل Y به سازمانها و بازار كار كه چند سالي از آن مي گذرد، تنها عاملي است كه باعث شد اين مطلب را در وبلاگ مطرح شود، و گرنه بررسي و تحليل معني داري اين دو موضوع محتاج يك تحقيق اصولي و تخصصي است. و اينجا قصد فقط گمانه زني بوده است. علاوه بر اينكه بايد يك نظر سنجي الکترونیکی هم در اين مورد در انتهاي اين مطلب بگذارم(البته فرصت نشد، لطفا کامنت بگذارید)، به تشريح موارد زير جهت نتيجه گيري در مورد ضعف مقطعي عملكرد سازمانها بپردازم كه از يكي از منشاءهاي مهم آن عملكرد افراد و گروههاي كاري است.

تعارض در محيط كار:

- معمولا اختلافاتي كه در محيطهاي كاري حاصل مي شود در اصل به خاطر تفاوتهاي رفتاري ميان نسلها است، ولي بيشتر شخصي تلقي مي شوند:
 «او از اخلاق كاري ضعيفي دارد.»
 «او به شغلش متعهد نيست و يا تعهد كاري ندارد.»

- سلايق متفاوت براي نحوه كار وجود دارد. عده اي مي خواهند فردي كار كنند و عده اي دوست دارند به صورت تيمي و يا گروهي همكاري كنند.

- به پيشاني نسلهاي جديد معمولا برچسب كم انگيزه مي زنند:
 به طور مثال نسلهاي جديد اين را درك نمي كنند كه دير آمدن سر كار براي بومرها امر بدي است!
 نسل Y تعهد بسيار بيشتري نسبت به ايجاد تعادل ميان زندگي و كار دارد.

- نحوه رعايت مبادي آداب اين نسلها در برخورد با مسن تر ها به ترتيب عبارت است از:
 بومر ها: احترام خودكار و اتوماتيك
 نسل X: چنين احترامي نشانه ادب است.
 نسل Y: چنين احترامي فقط به دليل سن زيادشان است و چاره اي هم نيست!

چالشهاي منابع انساني:

تنوع سني پيچيدگي استخدام، آموزش و انگيزه بخشي به كاركنان را بيشتر مي كند. متصديان منابع انساني بايد هرچه سريعتر برنامه هاي يكسان ارزيابي عملكرد، كارراهه شغلي، جبران خدمات و خلق انگيزه و ديگر فرايندها را انعطاف پذيرتر كنند، چون نگرش، خواسته ها و انتظارات نسل جديد به كلي متفاوت است و نبايد فكر كنند نحوه رفتاري ثابت مانده است. متصديان HR بايد موضع خود را مشخص كنند و براي هميشه دوغ و دوشاب را با هم يكي نگيرند و در ابزاري كه جهت جامعيت بخشيدن به مديريت منابع انساني چند نسلي استفاده مي كنند، حلقه درك تغيير دموگرافيك – ارزيابي و برنامه ريزي – اتخاذ استراتژي – مديريت جامع نيروي كاري چند نسلي را به طور مداوم بهبود دهند.

تفاوت نسلها در حوزه هاي مختلف به شرح زير مي باشد:

در استخدام و نگهداري:

- متولدين دوران پر زايي:
• پيشرفت مسير شغلي كليدي است.
• تلاش براي دستيابي به موقعيت مهم شغلي هستند و مراقب اوضاع هستند.

- نسل ‫X:
• نسبت به امنيت شغلي بدبين و شكاك بوده و به سادگي شغلشان را عوض مي كنند.
• بيشتر خواهان پاداش مالي هستند.
• مايل به انجام هر آنچه دلشان مي خواهد هستند.

- نسل ‫Y:
• به تعادل و مدرنيزاسيون ارزش مي دهند.
• نرخ غيبت بيشتري دارند و مي خواهند زمان كاري منعطف هستند.

مهمترين تمايز در جبران خدمات و مزايا:
بومرها به حقوق ثابت و پس انداز در صندوقهاي بلندمدت بازنشستگي اهمييت مي دهند، در حالي كه نسلهاي بعدي جبران خدمت آني مي خواهند.

يادگيري:

- متولدين دوران پر زايي:
• هدف از فراگيري: «آنچه را كه بايد انجام دهم به من بگوييد.»
• به برگزاري سنتي دوره ها در كلاسهاي درسي علاقمندند.
• به حوزه هاي تخصصي و فني متمركز مي شوند.

- نسل ‫X:
• هدف از فراگيري: «چگونگي انجام كار را به من نشان دهيد.»
• به آموزش با ساختار تكنولوژيك علاقه دارند.
• مهندس صنايع تر بوده و به عمق فني-تخصصي اهمييت زيادي قائل نشده، و خواهان فراگيري مهارتهاي رهبري هستند.

- نسل ‫Y:
• هدف از فراگيري: «چرا به فراگيري آن نيازمندم؟»
• آموزش را بخشي از جبران خدمات فرض مي كنند.
• به خودآموزي با ساختار تكنولوژيك(آموزش مجازي) علاقه دارند.
• پيشرفت شغلي خود را منوط به آموزش مستمر مي دانند.

مديريت نيروي كاري چند نسلي:

براي مديريت بهتر نيروي كاري كه تركيبي از نسلهاي مختلف مي باشد، بايد موارد زير را رعايت كردد:
• اطمينان از اينكه ارتباطات بازي در سازمان وجود دارد و در آن به درخواستهاي همه نسلها توجه مي شود.
• احترام به ارزشهاي متفاوت نسلها از سوي گروههاي سني مختلف
• تشويق همكاري و مشاركت ميان نسلهاي مختلف
• انعطاف پذير ماندن

و البته با تمام اوصافي كه شد بايد همواره در مد نظر قرار داد كه موارد تنوع ها و گوناگوني هاي بيشتر ديگر به جز تفاوت نسلي وجود دارد. نسلها بيش از آنچه متفاوت باشند مشابه هم هستند(همگي انسانند). همه مي توانند از ديگران آموزش ببينند و هركسي چيزي براي عرضه روي ميز دارد و اينكه همه طالب موفقييت مي باشند، بنابراين همه موانع ناشي از تعارض كه سينرژي و عملكرد گروهي و سازماني را كاهش مي دهند با تطبيق فرهنگهاي مختلف و سازگاري آنها از بين خواهد رفت. و البته در بلند مدت و در اعصار گوناگون اين موارد طبيعي اند و تكرار پذير، همانگونه كه مصاديق آن در قرن بيستم زياد كم نبوده است.


* آنچه خواندید آخرین مطلب این وبلاگ در سال کبیسه 1387 شمسی بود. در پایان از فرصت استفاده کرده و سال نو را خدمت همه خوانندگان محترم تبریک عرض می کنم.

Sunday, March 15, 2009

تفاوت نسل جديد، يك علت ديگر


در مورد دلايل ركود جهاني اقتصاد، بيشتر از همه متخصصين امور مالي و بانكي صحبت مي كنند و البته همانها و نيز اقتصاد دانان و سياست پيشگان راه حل ارائه مي دهند كه چگونه بايد از اين چاله بايد بيرون آمد. و در اين ميان به نظر مي رسد يك نكته مغفول مانده و آن دلايل انساني و اجتماعي مي باشد و جاي تعجب است كه چرا دقت لازم به آن نمي شود. اقتصاد دانان ركود و رونقهاي اقتصادي را امري طبيعي مي دانند، و در نتيجه مي توان گفت اين ركود پس از مدتي جايش را به رونق خواهد داد و اين در طول صد سال گذشته چندين بار تكرار شده و جاي نگراني نيست.

اينجا* نوشته شده پنجاه ميليون دلار بر باد رفت. و پس از اظهار نگراني در مورد آينده ، مثلا چنين جملاتي هم ذكر شده:
« ... اگر مردم کل قاره یک سال هیچ کاری نمی‌کردند و تولیدی نداشتند، در صورتی که بحران پیش نمی‌آمد، اکنون وضع بهتری داشتند... در آینده بایستی افراد بیشتری گرسنگی بکشند، چون نتیجه‌ی بورس‌بازی بانک‌ها خراب از کار درآمده است ... »!
ولي واقعا چه بلايي نازل شده ؟! اصلا آيا مي توان گفت كه منشاء اين بحران واقعا چيست؟ همانطور كه مي بينيد خيلي مي گويند اين بلا ناشي از بورس بازي و سفته بازي است، كه البته در روزهاي نخست ساركوزي هم به آن اشاره اي كرد.
در گزارش دويچه وله نوشته شده : « یک بررسی بانک جهانی نشان می‌دهد که در ۹۴ کشور از ۱۱۹ کشوری که بر روی وضعیت اقتصادی‌شان مطالعه شده، رشد اقتصادی در حال کاهش است. یک عامل، کاهش قیمت مواد خام است. در ۴۳ کشور از این مجموعه، رشد فقر، آشکار است. »
يك عامل كاهش رشد اقتصادي كه ذكر شده كاهش قميت مواد خام است. چنين چيزي چگونه ممكن است؟ البته بايد گفت به علت كاهش رشد اقتصادي، بالتبع قيمت مواد خام هم كاهش يافته است. ولي در حالي كه بالا گفتيم علت كاهش رشد اقتصادي بحران مالي است! انگار اين عوامل مثل يك چرخه باطل همديگر را تشديد مي كنند. ولي من مي خواهم بحث را همانگونه كه در پاراگراف اول گفتم به يك عامل ريشه اي ديگر كه اجتماعي است، نسبت دهم و آن قضيه نيروي كار نازپرورده اي(خيلي دلم مي خواهد همان اصطلاح عاميانه اش را به كار ببرم ولي نمي شود) است كه چندين سال است دارند به تدريج وارد بازار كار مي شوند.

ما هم در ايران چند سالي است شاهد يك قضيه هستيم. خيلي از جوانان مي خواهند يك شبه پولدار شوند و خود را به آب و آتش مي زنند؛ مثالهايي كه مي توان زد يكي اين است كه هيچ كسي توصيه نمي كند كه بايد رفت سراغ كارهاي توليدي، و كلمه چسبيدن به بيزينسهاي خدماتي ورد زبان شده. يكي گلد كوئست است و يكي ديگر كه شايد شفاف تر باشد كار در بازار فاركــس است و ...

در ايران عبارات نسل اول و نسل دوم و نسل سوم را زياد شنيده ايم، ولي دقيقا مشخص نيست كه هركدام دقيقا چه طيفي از اجتماع را شامل مي شوند و البته بيشتر در دنياي سياست كاربرد دارند و دريغ از اينكه متخصصين علوم انساني و اجتماعي، مشابه پژوهش هايي را كه متخصصين منابع انساني خارجي انجام مي دهند در كشور خودمان عينا انجام دهند تا تفاوت ميان نسلها مشخص شده و اينكه چگونه بايد نيروهاي كاري و فكري حاضر بايد مديريت كرد تا ارزش افزوده حاصل شود.

با مطالعه خلاصه تحقيقاتي كه در عرصه جهاني شده مي توان گفت توسعه تكنولوژيك در قرن بيستم يكي از دلايل برجسته ايجاد تفاوت ميان نسلها است و چنين تفاوتهايي را حتي در ايران مي توان مشاهده نمود. يك جوان بيست ساله ايراني درست از همان وسايل ارتباطاتي استفاده مي كند كه در آمريكا و اروپا و ژاپن از آنها استفاده مي شود(البته تفاوت سرعت زياد مهم نيست!)، و اگر كمي دورتر برويم (مثلا 20 سال قبل)، بچه هاي آن موقع با همان بازيهاي كامپيوتري رواج يافته در غرب مشغول شده و بازيهاي معمول و سنتي را به باد فراموشي مي سپردند.

همانگونه كه ذكر شد براي نسلهاي مختلف حال حاضر، اصطلاحات و مشخصات عمده زير وجود دارد:

سنتي ها ( Traditionalists):
• سنتي ها شامل متولدين 1900 تا 1945 (1279 تا 1324 شمسي) هستند كه وفادار بوده و عمدتا در طول كاري خود فقط براي يك كارفرما و يا سازمان كار كرده اند.
• اكثر سنتي ها سابقه حضور در جنگ دارند و با مديريت سبك بالا به پايين (دستوري) مشكلي ندارند!
• ممكن است در صورتي كه تشخيص داده شود كارشان را به نحو احسن انجام داده اند انگيزه پيدا كنند.
• در صورت رخدادن ركود بزرگ اخلاقا با گرايش رو به جلو و ترقي خواهانه به سختي كار مي كنند.

متولدين دوران پر زايي ( ‌Baby Boomers):
• اين نسل حاصل دوران پر زاد و ولد بعد از جنگ جهاني، از سال 1946 (1325) تا 1964 (1343)، عموما به دنبال دستيابي به چنين اهدافي هستند تا از بقيه متفاوت جلوه كنند: عناوين بزرگتر، پول بيشتر، سر بلند شدن يا سينه جلو گرفتن با كارهايي از قبيل داشتن پاركينگ اختصاصي(!) و يا داشتن نشانها و عناوين سمبليك ديگر.
• بهينه گرا (اپتيميست) و آرمانگرا( ايده آليست) هستند.
• به دليل تعداد زياد جمعيتشان، در ميانشان رقابت بسيار شديد وجود دارد.
• به دليل تخصيص زياد زمانشان به كار، مي خواهند تعادلي ميان زندگي و كار ايجاد كنند و ممكن است اين احساس را داشته باشند كه نسلهاي جديد منتظر ترك كار آنها هستند تا جاي آنها را بگيرند.

نسل اكـس / Gen X
• اكس ها كه متولدين 1965 (1344) تا 1976 / 1980 (1355 / 1359) هستند، مهمترين و معروفترين مشخصه شان كم اعتماد بودن به سيستم است.
• غالبا انتظار مي رود «آزادي عمل» پاداش نهايي اعطايي به آنها باشد.
• خواهان آموزش هستند تا ضمن افزايش مهارتشان، در صورت احتمال بركناري از كار بتوانند درآمد بيشتري به دست آورند.
• ويژگيهاي برجسته ديگرشان عبارتند از: بدبيني و شكاك بودن، خود محور، عدم وفاداري به استخدام كننده
• غير رسمي، اهل تفريح و سرگرمي هستند و البه نرخ طلاق در ميان اين نسل سه برابر شده است.

نسلY يا Gen Y / و يا ميلنيال ها (هزاره ها):
• اينها ديگر نسل عجيب و غريبي هستند! دقيقا مشخص نيست كه از كي شروع شده اند! به نظر من ممكن است كسي پنجاه ساله باشد ولي افكارش متعلق به اين نسل باشد و برعكس، يعني بيست ساله باشد و مثل هفتاد ساله ها سنتي و متحجر باشد! در ايران كه به بچه هاي انقلاب معروفند. فرزندان بيبي بومرهايي هستند كه نمي خواهند فرزندانشان مثل خود باشند و به احتمال زياد كمبود خواهر و برادر دارند! ولي مهم ويژگي اخلاقي اين جماعت آنها را متمايز مي كند. سه ويژگي نخست متولدين 1981 و به روايتهايي 1976 و 1978 (1360 يا 1357 و يا 1355) تا 1999 (1378) عبارتند از:
- يك سومشان سفيد پوست نيستند.
- نيمي از آنها(البته از نوع آمريكايي) متعلق به خانواده اي است كه تعداد والدينشان نصف شده است.
- چهار پنجمشان داراي مادران غير خانه دار و شاغل هستند.
• به نظر مي رسد مي خواهند تفاوتي ايجاد كرده و البته معتقد به اين هستند كه اين كارشان ارزش دارد. USATODAY عبارت « تغيير، تغيير، تغيير» را در سال 2005 نوشته جهت توصيف يكي از خصلتهاي آنها نوشته( و احتمالا باراك اوباما به اين قسمت هم خيلي توجه كرده بوده!) تا بگويد آنها عاشق تنوع هستند و اصلا نمي خواهند عمر خود را فقط با يك شغل تلف كنند و به اصطلاح فسيل شوند.
• اگر حق سؤال داشته باشند، معمولا موضوعات اخلاقي را مطرح مي كنند.
• شخصيتهايشان حول محور اجتماعي بودن، اداي وظيفه شهروندي، و پايبندي به اخلاقيات مي چرخد.
• در عصر كاملا تكنولوژيك و انقلاب ارتباطات متولد شده اند
• توانايي فراگيري كارهاي چند مهارته را در گروههاي كاري دارند و به ورزشهاي تيمي و قهرماني علاقه زيادي نشان داده و البته مي خواهند به طور فردي نيز شناخته شوند.
• از خود توقع بالايي دارند و فكر مي كنند سرعت عملشان خيلي بيشتر از نسلهاي قبلي است. (البته بي جا هم فكر نمي كنند/ فرض كنيد كسي مي خواست 30 سال قبل هزار تا عدد را با هم جمع كند، از آنها معدل بگيرد واريانس آنها را محاسبه كند، براي يك پروژه نمودار گانت رسم كند و ...‍! يك جوان امروز با نرم افزارهاي صفحه گسترده و ... چه ها كه نمي كند‍‍! و البته بايد مديون بيبي بومرهايي چون بيل گيتس و استيو جابز باشند.)
• آنها از كارفرمايان و استخدام كنندگان هم توقع بالايي دارند. دوست دارند مديران و افرادي كه در توسعه حرفه ايشان درگيرند عادلانه و با صراحت رفتار كند.
• پيوسته در حال آموزش و يادگيري هستند. به دليل روبرو بودن با چالشهاي خلاقيت و ديدن همكاراني كه به منابع دانشي زياد دسترسي دارند، همواره به كسب دانش رغبت نشان مي دهند.
• آنها در روز اول با كار و مشكلات اهمييت داده و نسبت به آنها سريعا احساس مسؤوليت پيدا مي كنند.
• هدفگرا هستند. آنها خواهان تعيين اهدافي كوچك و با ضرب العجل هستند تا احساس كنند مي توانند نحوه فعاليت خود را برنامه ريزي، كنترل كرده و بر آن اشراف داشته باشند.
• از هوش مالي خوبي برخوردارند. خيلي از آنها نمي خواهند فقط متكي به صندوقهاي بازنشستگي نبوده و خودشان هم اهل پس انداز هستند.
• ايجاد تعادل ميان كار و زندگي برايشان در حد يك حرف بيهوده نيست. آنها برخلاف بومرها (پر زاد و ولدها) كه كفه حرفه برايشان سنگيني مي كرد، به كاري علاقه نشان مي دهند كه بر خانواده و زندگي شخصي شان اثر مخربي نداشته باشد. آنها مشاغلي را دوست دارند كه انعطاف داشته، برايشان امكانات ارتباطاتي، پاره وقت بودن و يا ترك محيط كار را به طور موقت جهت سر زدن به بچه هايشان، فراهم كند.

ادامه مطلب
در ادامه اين موضوع با مطلب بعدي وبلاگ، به تضادهاي حاصله از ورود نسل Y به محيطهاي كاري، چالشهاي پيش رو در مورد مديريت ‬آنها، مقايسه تفاوتهاي انتظارات و توقعات آنها از سازمانها با ديگر نسلها پرداخته شده و نكات راهنمايي نيز جهت مديريت و سازماندهي مناسب و همزمان آنها ارائه خواهدشد.

در حال تهيه اين مطلب بودم كه اين خبر** را در بي بي سي ديدم! مثل اينكه اينها هم معتقدند كه دود از كنده بر مي خيزد!

پاورقي:
*) پنجاه تريليون دلار بر باد رفت - دويچه وله
**) سن و تجربه - ‌Age and experience

منابع:

- Generation Y: They've arrived at work with a new attitude (USA Today)
- Management styles for Gen-X and Gen-Y (evancarmichael.com)
- Is Gen X Okay With Gen Y-Millennials at Work? (blog.generationrelations.com)
- Generation Y – Wikipedia
- Generation X – Wikipedia

Tuesday, November 11, 2008

سيستمهاي جديد پرداخت در ايران


به تدريج شاهد بكارگيري بيشتر دستگاه هاي POS در مغازه هاي عادي هستيم كه در صورت ادامه اين روند و همه گيرشدن استفاده از كارتهاي اعتباري، مشكلات خريد با پول عادي را نخواهيم داشت. البته همانند استفاده از ديگر تكنولوژيها، فرهنگ استفاده از آن نيز تا كاملا جا بيافتد، مدت زماني كم و يا طولاني مورد نياز است. در اين وبلاگ هم تا كنون در مورد بانكداري الكترونيك كه شامل تجارب شخصي نگارنده است، درج شده، و چه بسا حاوي پيشنهادهاي خوبي هم جهت بهبود سيستمهاي دريافت و پرداخت بانكهاي دولتي و غيردولتي هم بوده اند. با اينكه قصد اوليه اينجانب، ارائه راهكار مبتني بر كمتر كردن دردسرهايي بوده كه مشتريان مي كشيده اند و اصولا يكي از آمال اصلي بنگاههاي تجاري همين است و البته بايد باشد!

حال مي روم سر اصل مطلب كه پيشنهاد بهبودي هم در انتها ارائه خواهد شد:
چند روز قبل، خريدي به مبلغ 000 / 97 ريال(همان نه هزار و هفتصد توماني خودمان) كردم. كارت اعتباري خريد را دادم و يكي از دو مغازه دار جوان كه با دستگاه POS كه با شبكه بانكي شتاب به بانك كشاورزي وصل مي شد، از حسابم مبلغ مزبور را كم كرد و البته يكي از دو برگه را به آن يكي كه ظاهرا كار با دستگاه را بهتر بلد بود، نشان داد و گفت درسته يا نه؟ او هم تاييد كرد و برگه را به من داد. من هم در حالي كه از در فروشگاه مي خواستم خارج شوم نگاهي به برگه كردم و ديدم در مقابل مبلغ كسر شده نوشته : 000 / 970 ريال!!
زود برگشته و با لحني طعنه آميز گفتم مثل اينكه يك صفر كمتر زده ايد! هر دو تايشان با تعجب نگاهي به همديگر كردند و شروع كردند به ناله كردن كه: اي واي! حالا دو درصد هم كم مي كنند براي اين خريد نه هزار تومني و ...! من هم گفتم: با اينكه براي اين كار كارمزد كم نمي شود، اشتباه از خودتونه! حالا نمي شود مبلغ اشتباه شده را به حساب برگرداند؟! مغازه دار اصلي گفت كه نه، از مقدار خريد كارمزد كم مي كنند. برگشت دادن مبلغ در صورت اشتباه هم امكانپذير نيست؛ بايد از دخل بقيه پولتان را نقدي بدهم.

با فرض اينكه احتمالا قرار بر اين است، در ماههاي آينده واحد پول از ده هزار ريال به يك تومان(و يا ده تومان) تغيير يافته و در نتيجه با كمتر شدن تعداد صفرها چنين اشتباهاتي نيز كمتر خواهدشد، بهتر است به پيشنهادهاي زير عمل شود:

1- واقعا اطلاع ندارم، براي كاربران دستگاههاي POS ، در هخريد درصدي به عنوان مبلغ كارمزد مي گيرند و يا نه! ولي به نظر مي رسد اين كار در صورت وقوع، يكي از موانعي است كه باعث رغبت كم فروشندگان جهت روي آوردن به سيستمهاي فروش الكترونيكي و جا افتادن بانكداري الكترونيكي است. از سوي ديگر، وقتي هم پول مشتري و هم فروشنده در حساب بانكها است و فقط از اين دست به آن دست مي شود، واقعا كسر كارمزد بي انصافي و البته عدم دورانديشي جهت جذب بيشتر پولهاي نقد است كه بايد مرتفع گردند.


2- از اين هم واقعا اطلاعي ندارم كه آيا ادعاي فروشنده مبني بر اينكه در صورت اشتباه و كسر بيشتر مبالغ فروش، ديگر نمي شود مبلغ اشتباهي را با همان دستگاه POS به حساب برگرداند، صحيح است يا نه؛ كه البته هر دو حالت كم كاري و يا كيفيت پايين كار بانكها را مي رساند: يا آموزش خوبي به اپراتورها نداده اند كه در چنين مواقعي بتوانند اشتباهات را اصلاح كنند، و يا اينكه بانكها بايد تغييراتي در اين سيستمهاي پرداخت بدهند كه اصلاح چنان اشتباهاتي امكانپذير شود.
حالا فرض كنيد كه فروش مغازه اي كم باشد، يا دخلش هنوز پر نشده باشد، و يا اصلا فروش نقدي نداشته باشد(كه محال است در اين مملكت!)، چنين اشتباهي هم رخ بدهد، حالا تكليف مشتري بيچاره چيست؟! احتمالا بايد يك فرغون بياورد و به قول يكي از دوستان، به اندازه كل مبلغ اشتباه شده، چيپس، پفك، خيارشور و آبليمو و ... بردارد!

پ. ن:

مي گويند آب در كوزه و ما گرد جهان مي گرديم! يادم افتاد كه يكي از دوستان قديمي POS Solution Expert مي باشد و از او كسب اطلاع كردم. همچنين از كامنت يكي از خوانندگان محترم كه كارمند بانك صادرات مي باشد هم استفاده كرده، و توضيحات زير اضافه مي شود:

1- برخي از بانكها، درصدهايي در حدود 0.25 يا 0.5 درصد به عنوان كارمزد كم مي كنند و بعضي ها هم مثل بانك ملي كارمزد نمي گيرند و بانك صادرات هم گاهي، بسته به نوع فروش، كارمزد را صفر مي كند.

2- در هر كدام از دستگاههاي POS حداقل دو سرويس خريد و بازگشت كالا(بازگشت تراكنش) وجود دارد(كه فروشنده هاي فوق از اين مورد دوم بي خبر بوده اند!). البته برگشت دادن كالا بايد با همان دستگاه و كارت اعتباري مربوط به همان بانك سرويس دهنده بوده و اين كار تا 48 ساعت امكانذير مي باشد. و البته عمل بازگشت تراكنش در صورت متفاوت بودن بانكها ممكن نيست، حتي اگر عضو شتاب باشند؛ و اين يعني يك نقيصه بزرگ در سيستمي كه ادعاي اينتگراسيون و جامعيت دارد، ولي به قول تركها آليب وئرميه‫ندير(مي گيرد، ولي برنمي گرداند)!

Saturday, October 4, 2008

تحليل اقتصادي متعصبانه

خيلي ها(با كمال پر رويي) مي گويند: اگر قرار است به كسي كمك شود امثال من هستند كه تا خرخره زير بار قرضند!
و خيلي هاي ديگر(با كمال سنگدلي و كم عاطفگي!) مي گويند: اصلا نبايد كمكي شود، اين وظيفه ماليات دهنده نيست كه تاوان سهل انگاري و سود طلبي طماعان بانكي را بپردازد.
و ...

اين مسأله مالي كه گريبانگير اقتصاد آمريكا و به تبع آن جهان شده، به اندازه كافي پيچيده است تا زمان و تحليلگران خبره اقتصادي و مالي بسياري طلب كند، و البته اينجا نه سواد و نه حوصله لازم براي اين كار وجود دارد كه در مورد آن حرف زده شود و اگر بتوانيم حرفهايي در مورد مشكلات اقتصادي و اظهر من الشمس داخل كشور بزنيم، كاري در حد كارستان كرده ايم! اينجا وام مي دهند مسكن گرانتر مي شود، در حاليكه آن طرف آب قضيه برعكس است.
ولي آنچه اخيرا در مورد آن بحث و جنجال شده، اين است كه دولت آمريكا مي خواهد هفتصد ميليارد دلار به مؤسسات و بانكهاي آمريكايي كمك(bailout) كند و اين باعث مباحثه هاي دامنه دار طرفداران كاپيتاليسم و سوسياليسم شده كه همه مي دانند؛ مثلا انگار در چارچوب يك اقتصاد آزاد، دولت بايد چشمانش را ببندد و از انجام كارهايي را كه بايد در نقش تنظيم كننده سيستم اقتصادي و كنترل ارتباطات آن با ديگر سيستمهاي اجتماعي و سياسي و ... ايفا كند، طفره رود. و آنچه تا حدودي مورد غفلت واقع شده مربوط به صفر و يك ديدن قضايا، و تصميم گيري بر اساس اصول دموكراتيك است.
و البته اين را هم نبايد ناديده گرفت اين است كه نبايد در يك تحليل، به خصوص از نوع اقتصادي، تعصب و طرفداري را به خرج داد و به صرف قبول داشتن دربست اقتصاد آزاد، از دخالت دادن ديگر فاكتورها امتناع نمود.


واقعا بي نظير!

اين آگهي توسط ايميلي به دستم رسيد:
« واحدهاي اداري 40 و 50 متري در برج ميلاد، متري 4 ميليارد تومان »

آيا شما سراغ داريد تاجر و يا شركتي را كه براي 40-50 متر محل كار 160 تا 200 ميليون دلار بپردازد! در اين مورد سه حالت را مي توان متصور شد:

1- يك شركت خصوصي داخلي اين كار را بكند كه در اين مملكت، بعيد، دور از ذهن و غير منطقي است. مگر اينكه كسي بخواهد اين واحدها را وارد چرخه باطل دلالي املاك كند. البته گفته اند اداري، وگرنه با راه انداختن بستني فروشي در آن ارتفاع، بايد، سرعت آسانسورها را بيشتر كرد!

2- يك شركت متمول دولتي اين كار را بكند كه پيشاپيش بايد اين كار را شديدا محكوم كرد! چرا از جيب ماليات دهندگان ايراني( يا معادل درآمد نفتي)، فلان مدير دفتر كارش را برفراز ابرهاي معمولا سياه تهران بنا كند؟!

3- يك شركت خارجي بيايد و اين كار را بكند كه اين را مي گذارم به عهده شما!

Sunday, April 6, 2008

رد پاي دلار

نمودارهاي مقابل به ترتيب نشانگر روند افزايشي ارزش يورو در برابر ريال ايران و دلار آمريكا، و نيز تغييرات دلار آمريكا در برابر ريال ايران در طول يكسال گذشته است كه با پرينت اسكرين از صفحه تغييرات ارز ياهو تهيه كرده‫ام.

همانطور كه مشاهده مي شود افزايش ارزش يورو و به عبارت ديگر سقوط دلار و ريال در برابر يورو روندي بسيار مشابه دارند و از طرف ديگر تغييرات دلار در برابر ريال در اين مدت كم، و حول و حوش ده تومان بوده است و حتي يك فرد غير متخصص در امور اقتصادي با ديدن اين نمودارها مي تواند حس بزند كه يا دلار تابع تغييرات ريال است و يا ريال تابع تغييرات دلار است و البته فرض اول حتي براي يك فرد بي‫سواد هم غير منطقي است، چون ايران صادارتش تك محصولي است و آن به دلار انجام مي گيرد!

البته در اين ميان نبايد به دنبال مقصر شناختن دلار و اتخاذ تصميمي موقت همچون فروش نفت به يورو بود، چون ممكن است بعد از مدتي يورو ارزشش را از دست بدهد و پيش‫بيني اين، كاري است بسيار پيچيده و سخت كه يقينا از عهده افرادي كه نمي دانند درآمد سرشار تنها كالاي خداداديشان محصول چه بكنند، و تنها سعي و خطا بلدند برنمي آيد! اين تك محصولي بودن اقتصاد كشور است كه ممكن است حتي با گرانتر شدنش به پول ملي لطمه وارد مي كند.

Monday, February 25, 2008

بانكداري دولتي

اگر اين استراتژيستها و برنامه ريزان نخبه در عرصه بانكداري دولتي نبودند معلوم نبود كه آيا بانكي مثل بانك كشاورزي چند سال قبل جزو دويست و نود و چند بانك برترجهاني(بخوانيد دويست و نود و چندمين) از نظر نشريه بانكر مي شد، يا نه؟!! و يا اينكه آيا اهتمام بانك مسكن براي اجراي يكي از اصول قانون اساسي جهت خانه دار كردن بي سرپناهان جامعه نبود آيا با سياستهاي داهيانه و مدبرانه اين بانك، قيمت مسكن در ظرف يكسال دو و سه برابر مي شد يا نه؟ و ...

من زياد كار بانكي ندارم ولي هر دفعه پايم را به يكي از اين بانكها مي گذارم مي بينم كه چقدر حق و حقوق ما مشتريان را ضايع مي كنند. حقوق بگيري دلش را خوش كرده و با هزار مصيبت شش ميليون گذاشته در بانك مسكن و خدا-خدا مي كند كه در بازار بي صاحب مسكن قيمت بازهم بيشتر نشود. ماه يازدهم چشمه‫هاي جوشان خلاقيت و نوآوري رقيب برانداز(!) آن بانك مي جوشد و يك دفعه دستورالعملي-بخشنامه اي و چيزي مي آيد كه بايد سه ميليون ديگر بگذاريد و ششماه ديگر منتظر شويد، انگار با وجود اين همه سيستمهاي عريض و طويل كامپويتريشان حال و حوصله و يا توان محاسبه ارزش فعلي موجودي انباشته در مدت زمان قبلي را ندارند و بدينترتيب بار ديگر مشتري بخت برگشته را مي فرستند دنبال نخودسياه. مشتري مي رود سه ميليون ديگر مي آورد و به موجوديش مي افزايد ولي ششماه بعد، در اقتصادي كه از تب هلندي مي سوزد و درآمد سرشار حاصل از افزايش ارزش نفت، قيمت آنقدر زياد شده كه با اين وام نمي شود يكي از دانگهاي خانه را خريد. البته بازار هم دچار ركود نسبي شده و كارمند مي خواهد كمي صبر كند، تا كمي به قدرت خريدش بيفزايد و به بانك مراجعه مي كند تا موجوديش را بردارد و به كسب و كار ديگري هم بپردازد ولي مي گويند براي محفوظ ماندن حق وامتان بايد دقيقا دو ميليون و ششصد هزار تومان را در حسابتان نگهداريد!

معلوم نيست كه اين رقم با چه فرمول و مبناي علمي و حساب و كتابي اعلام مي شود! چرا دو ميليون و پانصد نه؟ چرا سه ميليون نه؟ چرا يك ميليون نه و چرا ده هزار تومان نه و ...؟!

شما مي دانيد چرا؟

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)