Showing posts with label CEOs. Show all posts
Showing posts with label CEOs. Show all posts

Wednesday, September 8, 2010

مديريت پوپوليستي

يادتان هست كه چهار پنج سال قبل وزير كشاورزي شماره موبايل خودش را شخصا در تلويزيون اعلام كرد تا هر كشاورزي در اقصي نقاط مملكت شكايت و انتقادي داشت به آقاي وزير زنگ بزند و موارد مد نظر خود را مطرح كند!؟ و همانطور كه  انتظار مي رفت رسانه به انتقاد از چنين مصاحبه عوامفريبانه‌اي كه در آن انجام يك كار غير ممكن اعلام مي‌شد پرداختند. البته بعدها چندين مورد مشابه مضحك ديگر در همان سطوح مديريتي هم در خبرها آمد. و هر بار اين اتفاقات به نقل محافل تبديل مي‌شد. و البته من شخصا از آگاهي مردم خوشم مي آمد كه اين كارها را غير ممكن و عوامفريبانه مي دانستند. مثلا حتي در صف نانوايي و ... هم مي‌شد گله مردم  مردم  از نبود سيستم‌هاي كارآمد و قابل پيگيري جهت انتقاد و شكايت از سازمانها را شنيد.

ولي من نمي‌دانم چرا وقتي خاطرات نوستالژيك از زمان سي چهل قبل مطرح مي شود، قضيه فرق كرده و روشهاي پوپوليستي آن دوران محبوب و كارآمدند!؟ مثلا تصوير اين كپي بخشنامه جناب "مدير عامل شركت ملي نفت در سال 1351"  را ببينيد كه الان مردم به يكديگر فورواردش كرده و مي گويند ياد آن دوران به خير كه مديرها چنين هواي منابع انساني را داشتند! آقاي مدير گفته هر كسي در اين شركت و البته شركتهاي تابعه(!) مي تواند براي مطرح كردن درخواستها و شكايات خود پيش من بيايد و من هم البته درخواستهاي منطقي(!) را پيگيري مي كنم و هر مدير دون پايه ديگري در اين روند اخلال كند عذرش را خواهم خواست! حال اگر فرض كنيم شركت نفت آن زمان پنجاه هزار نفر نيرو داشته و از پنجاه هزار نفر آن سالانه ده هزار نفري مي خواستند بروند جلوي دفتر مديرعامل، هر روز بايد 33 نفر جلوي دفتر صف مي كشيدند! و مطرح كردن رو در روي هر شكايت و بررسي كردن منطقي بودن و يا غير منطقي بودن هر شكايت و انتقاد اگر 15 دقيقه طول مي كشيده، روزانه قريب 8 ساعت وقت مديرعامل شركت عريض و طويل ملي نفت صرف بررسي شكايات مي شده است!

حرف شركت نفت شد، ياد يكي از پمپ بنزين‌هاي تهران و شكايتم افتادم. ماه قبل كه سهميه سوختم تمام شده بود مي خواستم بنزين آزاد بزنم. تا از ماشين پياده بشوم ديدم متصدي پمپ بنزين خودش در باك را باز كرده و بنزين مي زند! گفتم مثل اينكه  با گران شدن بنزين مشتري مداري آقايان گل كرده. بعد از زدن بنزين و موقع رفتن ديدم نشانگر بنزين تا آخر نيامده؛ ولي چون باك نيمه بود و من هم فقط گفته بودم بيست ليتر بزن و از عملكرد نشانگر مطمئن نبودم چيزي نگفتم و رفتم. ولي دفعه بعد كه باك يكي دو ليتر بنزين بيشتر نداشت و به خاطر مسير مجبور بودم به همان پمپ بنزين بروم، دوباره متصدي همان پمپ بنزين تا از ماشين پياده شوم ديدم نازل را وارد باك كرده و به من مي گويد چقدر بنزين بزنم! ديگر داشتم به كارشان شك مي كردم. و بعد از بنزين زدن ديدم دوباره باك پر نشده، آمدم و به او اعتراض كردم. او قسم حضرت عباس خورد كه نه من 40 تا زدم و ... حتما آمپر تو درست كار نمي كنه و...! در جايگاه پمپ بنزين هيچ تابلويي هم نبود كه روي آن بنويسد تلفن شكايات و ...
در كشورهاي ديگر پمپ بنزين‌ها حداقل اسم شركت توزيع كننده را مي نويسند و اصلا متصدي پمپ بنزيني هم در كار نيست فكر نمي كنم كار به شكايت و اين حرفها برسد. آمدم از طريق اينترنت ببينم چطور مي شود از پمپ بنزين‌ها شكايت كرد! و تازه مي ديدم انواع و اقسام نهادها و سازمانهاي موازي زيادي در مورد توزيع سوخت دخيلند و هر كدام هم يك سايت بي در و پيكر دارند! مثلا اولش رفتم سايت سازمان تبصره 13 و ستاد سوخت! بعد رفتم سايت شكرت پالايش و پخش را پيدا كردم. هر كدام يك صفحه ويژه " طرح تكريم مشتري و ارباب رجوع" دارند و به صفحه كه مي روي اصلا نحوه اكرامشان معلوم نيست! تلفن هاي زيادي هم از معاونتهاي مالي و لجستيك و مهندسي و ... گذاشته‌اند. بالاخره يك بنده خدايي مي گويد با بازرسي تماس بگير. از چهار پنچ شماره يكي بالاخره جواب مي دهد كه بايد با بازرسي تهران بزرگ تماس بگيري. تهران بزرگ مي گويد با فلان منطقه بايد تماس بگيري. فلان منطقه مي گويد زنگ بزن به آقاي فلاني. آقاي فلاني هم بعد از تكه پراني كه فلان پمپ بنزين جايگاه شماره فلانه، به حرفهايم گوش مي دهد، مي گويد همينهايي را كه گفتي فاكس كن به فلان شماره! يكي از دوستان به درستي مي گويد اين يعني بابا بي خيال شو!


Saturday, June 19, 2010

مديري كه در تصميم‌گيري مشاركت نداشت

پنج - شش سال قبل خبرنگار تلويزيون رفته بود جلوي ساختمان فروش يكي از دو خودروساز مطرح كشور، و با تعدادي از خيل مشتريان معترضي كه هفته‌ها و ماهها بود در انتظار تحويل پس از موعد خودرويشان بودند مصاحبه مي كرد (اين را هم بگويم بيچاره خودروسازها! كي برود با معترضين به برنامه‌هاي صدا و سيما مصاحبه بكند!؟). خبرنگار بعدش رفت اتاق كسي كه بالاترين سمت مربوط به فروش را در شركت مزبور بر عهده داشت و از او پرسيد كه چرا خودروهايي را كه فروخته‌ايد تحويل نمي‌دهيد. مدير مربوطه هم شروع كرد به خودزني، و مشكلات داخلي شركت همچون تامين نشدن به موقع قطعات را مطرح كرد و زيرآب بقيه واحدها را زد. و هر آدم عاقلي كه بود مي گفت اينها چه ارتباطي به مشتري دارد؟ خوب شما كه اين مشكلات را داشته ايد چرا فروخته‌ايد؟ من فكر مي كردم مواردي از اين دست فقط در ايران و كشورهاي در حال توسعه ديده مي شود؛ ولي اخيرا يك مورد مشابهي پيدا شده كه اين يكي ديگر واقعا دور از انتظار است.

از افتضاح نشت نفت در سكوي نفتي شركت BP يا بريتيش پتروليوم در خليج مكزيكو كه مستحضريد! مديرعامل بي‌پي در سؤال و جواب كنگره آمريكا چنين حرفي را زده: "من در تصميم‌گيري‌ها مشاركت نداشته‌ام"!
يعني اگر به جاي مديرعامل شركت معظم بريتيش پتروليوم يك بادمجان هم مي گذاشته‌اند فرقي به حال شركت نمي‌كرده است!! و چنين است كه يك منتقد بي‌رحم آمريكايي خطاب به دست اندركاران منابع انساني بي پي گفته: "اگر مديرعاملتان در جريان امور نيست به هيأت مديره‌تان بگوييد اخراجش كنند"!

و ما كه اين سوي دنيا هستيم دوباره بايد تعجب كنيم و بگوييم: "متصديان منابع انساني و اين ...ها"؟!!

Tuesday, March 2, 2010

بله! آنها واقعا با اخلاق‌تر هستند


در مورد وجود نقص فني در خودروهاي تويوتا و عذرخواهي مدير عامل آن كه نقل رسانه ها شده قبلا هم  مطلبي با اين مضمون نوشتم(شايد يك تعظيم كافي نباشد) كه آنها به دنبال جبران هزینه اعتماد از دست رفته به هر روش ممكن هستند و فكر مي كنم تعظيم هاي پياپي نوه مرحوم تويودا با توجه به تبليغ و تخريب رسانه هاي طرفدار رقباي آمريكايي تويوتا چاره ساز نخواهدبود.

امروز نوشته اي* نظر من را به خود جلب كرد كه در آن نوشته شده بود:
“حالا آیا واقعاً خودروسازان ژاپنی اخلاقی‌تر‌، مشتری‌مدارتر، باوجدان‌تر و بافرهنگ‌تر از خودروسازان ایرانی هستند، یا حساب و کتاب اقتصادی آن‌ها را به این کار واداشته؟ آیا آن‌ها به مشتریان خود لطف داشته‌اند، یا ترسیده‌اند که اگر جایگاه برند آن‌ها در اذهان مشتریان خدشه‌دار شود، یا اگر نقص فنی خودروهای آن‌ها منجر به مرگ افرادی و شکایت بازماندگانشان شود، هزینه‌هایی چنان سنگین را متحمل خواهند شد که چنین فراخوانی گسترده‌ای در مقابل آن به صرفه خواهد بود؟” 
البته نوشته مزبور در اصل به دنبال رساندن اين منظور اقتصادي به خواننده بوده كه مكانيسم بازار به خوبي عمل مي كند و صاحبان بنگاههاي اقتصادي را وادار مي كند كه اخلاقي تر عمل كنند و من هم به اين موضوع اعتقاد راسخ دارم. ولي چون گفته شده آيا ژاپني‌ها "واقعا" اخلاقي‌تر (نسبت به ما)هستند، بايد گفت بله كه “واقعا” با اخلاق تر و با وجدان تر هستند! در قبال پولي كه مي گيرند اخلاقي‌تر عمل كرده، مشتري مدارتر و با وجدان‌تر مي مانند و در نتيجه با فرهنگ‌تر بوده و ارزش هاي اخلاقي را پس از قالب كردن جنس كم ‌كيفيت آن هم در يك بازار انحصاري زير پا نمي گذارند. حالا چنين رفتاري نتيجه هر چه مي خواهد باشد و آنها در ضمير و باطن و پشت پرده هر چه مي خواهند، پست فطرت و ضد مشتري باشند؛ و گرنه آنها هم خيلي بدشان نمي‌ آيد در قيد و بند قوانيني نباشند كه جامعه‌شان وضع كرده و خود نيز در وضع چنان قوانيني درگير بوده و دخالت داشته اند.

* - راجع به:
- اخلاق خودروسازی! « کافه اقتصاد (view on Google Sidewiki)

Monday, February 8, 2010

شاید یک تعظیم کافی نباشد

البته با افتضاحی که تویوتا کرده، در دنیایی که رقابت تنگاتنگ و بی رحمانه است، برایشان خیلی گران تمام خواهد شد. برای ژاپنی ها که معمولا به نشانه احترام جلوی افراد دیگر تعظیم می کنند، شاید یک تعظیم از سوی بزرگترین مقام تویوتا کافی نباشد و دلجویی های بیشتری هم باید از مشتریانشان بکنند که حالا به درستی فکر می کنند تعبیه کیسه باد و ترمز ای بی اس و دیگر قابلیتهای ایجاد ایمنی کافی نبوده و شاید در یک سبقت ساده پدال گاز خوب عمل نمی کرده و جان سرنشینان را به خطر می انداخته است.
و بنابراین هزینه این اعتماد از دست رفته بسیار زیاد خواهدبود و  احتمالا بخشی از بازار دو دستی به دیگر مترصدان در بازار  خودرو تقدیم می شود و همانطور که ذکر شد یک خم شدن و تعظیم و حتی به خاک افتادن اصلا کافی نخواهد بود.



ولی ما که در ایرانیم چنین اتفاقاتی را چه عجیب می دانیم. و با چنین عنوانی به همدیگر فورارد می کنیم که  "غول دنيا جلوی دوربین رسانه‌ها به خاطر پدال گاز تا کمر خم شده است" و جلوی آن بارها علامت تعجب می گذاریم!

Monday, August 3, 2009

خانه تكاني شديد در جي ام به منابع انساني هم رسيد


چند هفته پس از اعلام ورشكستگي جنرال موتورز كه به تحت پوشش قرار گرفتن جي ام توسط دولت منجر شد، و عده اي در آمريكا به تمسخر عبارت Government Motors را به جاي General Motors به كار بردند، فردريك هندرسن(Frederick Henderson) سمت مدير عاملي را از ريك واگونر(Rick Wagoner) گرفته و استرات‍‍ژي كوچك سازي بي رحمانه و عجيبي را دنبال مي كند.
او با اينكه در هاروارد مديريت اجرايي خوانده، پس از اينكه مديريت تغيير سازماني را با هدف تجديد نظر اساسي در فرهنگ سازمان، به كريس اوستر(Chris Oster) محول كرد، هم اكنون سكان اداره منابع انساني را مي خواهد به كسي بسپارد كه سوابق و زمينه تجربه مهندسي و توليدي دارد. هندرسن كه نيم نگاهي به كاستن از مناصب ارشد اجرايي دارد و گفته است: «هدف ما مؤثر و ساده تر كردن تيم رهبري و انتقال بهترين مديران اجرايي مان به مناصبي بود كه بتوانند نگرش هاي متنوع و تجربه گستره جهاني خود را جهت خلق جنرال موتورز جديد به كار گيرند... ياد آوري اين نكته مهم است كه ابتكارات مجدد جي ام بايد در درون جي ام شروع شود، و ما بايد همگي جزئي از فرايند باشيم... و (در اين تغييرات اساسي در فرهنگ سازماني) اولويتهاي جديد تمركز بر مشتري/ محصول، سرعت، ريسك پذيري و پاسخگويي بايد بخشي طبيعي از رفتار ما خواهد شد»، هيأت ارشد هفت نفره اي كه براي تصميمگيري هاي سريع استرات‍ژيك، جهت نوسازي و احياي جنرال موتورز تشكيل داده است؛ و البته نبايد از نظر دور داشت كه در اين راستا، بدون اينكه دقتي به شعار تغيير فرهنگ و نگرشهايش بكند، نماينده منابع انساني را از قلم انداخته است. در اين هيأت فقط نمايندگان واحدهاي بازاريابي، توليد، مالي، روابط كاركنان، برنامه ريزي، فروش، و زنجيره تامين حضور دارند. گذاشتن مسؤول روابط كاركنان به جاي مسؤول ارشد منابع انساني باعث انتقاد شديد برخي شده و اين همچون پسرفتي بيست ساله دانسته و حاكم شدن نگرش سنتي كارگزيني و پرسنلي محور دهه هاي قبل مي دانند.

بنا به گزارش سايت workforce.com، مدير ارشد اجرايي منابع انساني جهاني جي ام، خانم كتي باركلي(Katy Barclay) پنجاه و سه ساله، كه تمام زندگي كاريش در جنرال موتورز، و مرتبط با منابع انساني بوده و سمتهايي را همچون مدير عمومي منابع انساني عمليات جي ام در آمريكاي شمالي، مدير منابع انساني فروش، خدمات و بازاريابي خودرو، و مدير جبران خدمات داشته است، مسندش را به خانم ماري بارا(Mary Barra)، چهل و هفت ساله، داده است كه تا به حال هيچ تجربه كاري در منابع انساني ندارد(خدا به خير بگذارند كه اگر در ايران چنين خبري منتشر شود پيراهن عثمان خواهدشد كه در آمريكاي اوبامانيزه شده هم از اين كارها مي كنند! البته بازهم در چنين مواردي يك جوان بدون سابقه را نمي آورند به عنوان مديريت ارشد منصوب كنند) كه از سال 1980 در جي ام شاغل بوده و پيش از اين سمت مديريت جهاني مهندسي ساخت و توليد جي ام را داشته و قبل از آن پستهايي چون مدير مونتا‍ژ كارخانه ديترويت، ارتباطات، مهندسي خودرو را عهده دار بوده، و در سالهاي اخير نيز با ريك واگونر مدير سابق جي ام هم ارتباط كاري نزديكي داشته است.

ولي گويا به نظر مي رسد وقتي سياستهاي تعديل و حذف همچون برنامه كاستن 4000 نفري از تعداد كاركنان، پايبندي به اصول بهبود مستمر و كارايي عملياتي در اولويت باشد، ديگر اعتقادي به تفكري كه به واسطه آن به نيروي انساني همچون سرمايه هاي سازمان نگريسته مي شود، وجود نخواهد داشت و احتمالا مديريت جديد جي ام كه فقط به فكر كاهش هزينه ها است، چنين جايگزيني را مقدم مي دانسته و البته چنين باوري هم وجود داشته كه متصدي قبلي منابع انساني يكي از مسببين و مسؤولين اصلي زوال جنرال موتورز بوده و البته اين را هم به فال نيك هم گرفته اند كه نفوذ(بخوانيد شر!) جامعه HR را مي خواهند از جنرال موتورز كم كنند.

مأخذ:

General Motors Shakes Up HR Leadership (workforce.com)
Reblog this post [with Zemanta]

Tuesday, April 14, 2009

Do your best and God will do the rest


نوشته زير را مي خواستم در تعطيلات سال نو بنويسم كه فرصت نشد، امروز هم كه برف باريد و نشان داد با يك گل بهار نمي آيد؛ بنابراين در 25 فروردين 88 نگاهي دوباره به دعاي تحويل سال نو مي اندازيم:

يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال

ساليان سال است كه دعاي فوق هنگام تحويل سال نو خوانده مي شود. نتيجه آن با توجه به صفات و مأموريتهاي(نعوذ بالله) داده شده به خدا در جملات ندايي آن، اگر اجابت شود خيلي خوب و عالي است.
نتيجه عيني كار مقلب القلوب و الابصار معادل با ايجاد تغيير در افكار، انديشه ها و نگرش است.
مدبر الليل و النهار صفتي است كه در يك كلام مي توان به يك تحليلگر واقعي سيستمها‍، فرايندها و رويه ها داد.
محول الحول و الاحوال هم متناظر با مسؤول مديريت تغيير و مهندسي مجدد است.
نتيجه ای هم که در صورت اجابت دعای آخر باید حاصل شود تا حدودي يعني بهبود مستمر و رسيدن به تعالي.

ولي نكته مغفول اين است كه توقع مي رود اين همه كار اساسي را خداي عز و جل به طور سالانه انجام دهد! او است كه بايد قلوب و ابصار ما را منقلب كند. از منظر ما، او است كه مجري تدبير در اوضاع است. او است كه تحول و تغيير ايجاد مي كند و لاجرم او است كه بايد ما را در رقابتها و چالشها ياري كرده و به تعالي برساند.
ولي چرا توجه به اين نمي شود كه انسان اشرف مخلوقات بوده و داراي استعداد و هوش و توانايي مغزي است كه او را از جانداران متمايز مي كند! چرا از ياد مي رود كه:

از تو حركت، از خدا بركت!

پ.ن:
صحت و سقمش به پای نویسنده این نوشته! دلخوش به نتایج و ثمرات اولین تغییر در یکی از عظیم ترین مؤسسات صنعتی کشور بودم که این را خواندم:
... آقای قلعه بانی رییس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در مراسم معارفه فرمودند : " وقتی در سایپا بودم تصمیم داشتم آقای نجم الدین را به پارس خودرو بفرستم که استخاره کردم و بد آمد و آقای نجم الدین در مگاموتور ماندند ..."

با امید اینکه چنین معیارهای جدید تصمیمگیری فقط برای درج در حواشی و سر کار گذاشتن خبرنگاران مزاحم و سمج مطرح شود و نه بیش از آن!

Monday, January 26, 2009

صعود و فرود آلن مولالي


آلن مولالي(Alan Mulally) مديرعامل فورد، متولد اوكلند كاليفرنيا و ساكن فعلي ديربورن ميشيگان، با اين حرفش* كه نمي خواهد مثل جي ام و كرايسلر دست گدايي به سوي دولت دراز كند، باعث شد فعلا از هوفر بي خيال شوم و ببينم اين بشر كه بعد از يك عمر صنعت جذاب هواپيماسازي را رها كرده و به سوي اتومبيل سازي آمده، كيست و چگونه مردي است؟!

آلن مولالي 63 ساله، كه حقوق ثابت سالانه اش دو ميليون دلار و مزاياي سالانه اش 18 ميليون دلار، و روند تغيير حقوقش بر خلاف زمينه كاريش صعودي بوده و اگر از فورد هم اخراج شود، خرج و مخارج زن، سه پسر و دو دخترش را تأمين خواهد كرد، احتمالا از روي تفنن سمت خطير دومين شركت اتومبيل سازي آمريكا را بر عهده گرفته تا در دوران بازنشستگي و اتمام دوران كاري اصلي ترش در بوئينگ و ناسا، زياد هم دلتنگي و بي قراري نكند.

تحصيلات و سوابق علمي آلن

• داراي ليسانس و فوق ليسانس مهندسي هوا و فضا از دانشگاه كانزاس (لطفا فارغ التحصيلان هوا-فضا خوانده ها جوگير نشوند! ايشان در جايي هوافضا خوانده كه زادگاه برادران رايت، ليندبرگ، آرمسترانگ و طراحان آپولو و مارس پت فايندر و ... بوده است).
• بعد از سالها كار در بوئينگ، به اين نتيجه رسيده كه بايد مديريت هم بخواند و در 37 سالگي، از دانشكده آلفرد اسلون(Sloan) انستيتو تكنولوژي ماساچوست(MIT) فوق ليسانس مديريت Sloan Fellow (دوره فوق ليسانس ويژه مديراني كه در حال كار هستند) هم بگيرد.
• او در سال 2007 عنوان مرد سال اتحاديه كاپا سيگما(ΚΣ) را از آن خود كرد كه بيش از 250000 عضو (زنده و غير زنده) فرهيخته و مبتكر در آمريكاي شمالي دارد.

سوابق و افتخارات حرفه اي

او پس از فارغ التحصيلي در رشته مهندسي هوا-فضا در سال 1969(25 سالگي) مستقيما با عنوان مهندس به استخدام شركت بوئينگ درآمد.
او در اين شركت، سمتهايي همچون مهندسي و يا مديريت طرح بر عهده داشته و در پروژه هايي همچون بوئينگ 727، 737، 747، 757 و 767 همكاري و مشاركت داشته كه به خصوص به موارد زير مي توان اشار نمود:
• رهبري تيم طراحي كابين خلبان در پروژه 757/767 بود. نتيجه اين پروژه به قول ويكي پديا، يك طراحي انقلابي بوده، به طوري كه براي اولين بار عرشه كابين دو خلبانه در يك هواپيماي تجاري دامنه بزرگ(اين اصطلاحات هواپيمايي است/ ترجمه احتمالا مناسب نباشد) به ناوبري كاملا ديجيتال تجهيز شد.
• او در برنامه 777 مديريت مهندسي را بر عهده گرفته، و از سپتامبر 1992 ، جانشين رئيس و مدير عمومي برنامه شد.
• او سپس جانشين رياست مهندسي گروه هواپيماهاي تجاري شد.
• او به دليل طرز كاري كه به خصوص در برنامه 777 از خود نشان داد، فلسفه «كار با يكديگر» فيل كانديت(مدير عامل اسبق بوئينگ) را نهادينه كرد.
• در سال 1994، به مقام جانشيني رياست توسعه هواپيما ارتقاء يافت، و بدينترتيب مسؤوليت كليه فعاليتهاي توسعه هواپيمايي، عمليات تست پرواز، تأييد و گواهي، و ارتباط فني با دولت به او محول شد.
• در سال 1997، مولالي رئيس سيستمهاي اطلاعاتي، فضايي و دفاعي، و همچنين جانشين ارشد بوئينگ گرديد.
• بعد از يك سال، سمت رياست بخش هواپيماهاي تجاري بوئينك و سپس در سال 2001 ، مدير عاملي آن را بر عهده گرفت.
• پس از استعفاهاي اجباري دو مدير عامل قبلي بوئينگ، فيل كانديت در 2003 و هري استونسيفر در 2005، مهمترين گزينه داخلي بوئينگ براي تصدي عنوان مدير اجرايي ارشد بوئينگ و به قول خودمان مديرعاملي بوئينگ بود و يكسال بعد از آن همه هاج و واج بودند كه چرا مي خواهد بوئينگ را ترك كند، و اين در حالي بود كه از سوي مجله معتبر هفته هوانوردي و تكنولوژي فضايي به عنوان «مرد سال 2006» معرفي شده، و قبل از آن نيز اسم آلن در ميان ليست «بهترين رهبران سال 2005» منتشر شده از سوي بيزينس ويك بود.

پيوستن او به فورد موتورز:

او پس از 37 سال از بوئينگ خداحافظي كرد و از 5 سپتامبر 2006 عنوان مدير عاملي گروه عظيم فورد موتورز را از ويليام كلي فورد تحويل گرفت تا نوه «هنري فورد» فقط به رياست هيأت مديره بپردازد.
پس از تصدي بالاترين مقام اجرايي فورد، آلن ديگر هيچ دليلي نداشت تا لكساس LS خود را بهترين خودرو جهان بنامد.
يكي از اولين تصميمات او بازگرداندن نام Taurus به ميان محصولات فورد بود. او اظهار داشت نمي داند چرا با وجود داشتن بالاترين فروش توليد اين خودرو قطع شده است(احتمالا اگر او مدير عامل ايران خودرو بشود، پيكان را احيا مي كند!). او طرح خود را جهت بازسازي فورد «The Way Forward» ناميد. او با اين طرح مي خواست جلوي اتلاف انبوه و نزول سهم بازار را بگيرد. احياي فورد تاوروس و كاهش هزينه ها، منجر به اولين فصل سودآور در طول دو سال مديريت او شد. او علاوه بر كاهش هزينه ها، همچنين اعطاي سود سهام را در ميان سهامداران تعليق كرد. او در اين مدت جاگوار و لندروور را به تاتا، خودروساز هندي فروخته و بعدا آبي هم روي آن خورد و گفت: به خاطر فروش آنها افسوس نمي خورم، و ترجيح مي دهم كه فقط بر فورد متمركز شوم.
در انتهاي سال 2008، و در اوج ركود وحشتناك اقتصادي، فورد اعلام كرد حتي اگر كمك دولتي را دريافت كند حقوق سالانه مولالي را به يك ميليون دلار كاهش مي دهد و در حالي كه او و سران جنرال موتورز و كرايسلر با جتهاي شخصي به واشينگتون دي. سي. عزيمت مي كردند تا در مورد لزوم دريافت كمك مالي از دولت مذاكراتي با كنگره داشته باشند، به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند. و بعد از اين انتقاد بود كه او جهت جلسه بعدي، از ديترويت تا واشينگتون، با يك ماشين هايبريد سفر كرد و اين در حالي بود كه مولالي مي گويد وضعيت مالي فورد به بدي جنرال موتورز و كرايسلر نيست؛ و من اگر به جاي او بودم مي گفتم اي بابا من اين هواپيما را از زماني كه در بوئينگ جانفرسايي مي كردم، داشتم و گرنه من مثل ريك واگونر نديد بديد نيستم.

مشاغل جانبي او:

او هنگام كار در بوئينگ در شوراي رقابتي واشينگتون كرسي داشته، و هيأتهاي مشاوره ناسا، دانشگاه واشينگتون، دانشگاه كانزاس، MIT، و هيأت مشاوره علمي نيرو هوايي ايالات متحده حضور داشته است و در حال حاضر عضو فعلي آكادمي ملي مهندسي ايالات متحده و عضور ارشد آكادمي سلطنتي مهندسي انگلستان مي باشد.
او همچنين رئيس اسبق انستيتو علوم هوا و فضانوردي آمريكا(AIAA) و بنيادهاي آن بوده، و بعلاوه، رياست هيأت مديره انجمن صنايع هوا-فضايي را نيز بر عهده داشته است.

علاقمنديها:

او با اينكه در كاليفرنيا متولد شده، ولي خود را بچه كانزاس مي داند، خلبان هواپيماي خصوصي خودش بوده، و از تنيس، گلف و مطالعه لذت مي برد.

منابع و پاورقي:

1- Ford.com
2- Wikipedia.org
3- Clipmarks.com
*- Mulally confirms Ford isn't seeking federal funds

پ.ن:
مثل اينكه مجموعه نوشته هاي اينجانب در مورد سوابق مديران مشهور خودروسازي مورد استقبال بعضي از خوانندگان وبلاگ، به خصوص آقاي شريفي قرار گرفته كه بدينتريتيب، مراتب امتنان خود را از تشويق شما به اطلاع مي رسانم!

Thursday, January 15, 2009

استيو جابز و سلامت توأم فرد و سازمان


استيو جابز عرب تبار، مدير عامل و يكي از دو مؤسس اپل مكينتاش، دومين فرد پس از بيل گيتس است مي شناسم، بدون اينكه تحصيلات داشته باشد، توانسته است در صنعت كامپيوتر يك امپراطوري عظيم راه بيندازد. از او موقعي خوشم آمد كه با شلوار جين و آستينهاي بالا زده، جلوي دوربينهاي تلويزيوني، محصولات پر فروشي چون آيپاد و آيفان را معرفي مي كرد.

ديدن اين عكس ها در ميان اخبار تكنولوژي وال استريت ژورنال(How Ill is Steve Jobs?)، ناراحت كننده است، چون نشانگر عود كردن دوباره بيماري او است و اينكه چگونه در عرض فقط يكسال به اندازه بيست سال پيرتر شده است. روحيه او مثالزدني و بي همتاست كه در دوران بيماريش هم به كار ادامه مي داده است.

ولي در مؤسسات بزرگ و پيشرويي مثل اپل نيز، حرف و حديثها، شايعات و حواشي مخصوصا در مورد سلامت مدير، به عملكرد سازماني ضربه مي زنند و نبايد گفت الا و بلا مرغ يك پا دارد. پيام استيو به كاركنان را از اينجا بخوانيد. او ضمن محول كردن ششماهه مسؤوليتش به تيم كوك، مي گويد كه در اين فرصت ششماهه، دورادور علاوه بر حفظ نقش اصلي خود در اتخاذ تصميمات استراتژيك شركت، مجالي خواهد يافت تا بر حفظ سلامت خود متمركز شده و با اين كار، به كاركنان اجازه تمركز به تحويل محصولات خارق العاده اپل را بدهد.

با آرزوي موفقييت استيو در مبارزه با بيماري

Thursday, January 8, 2009

كاتسواكي واتانابه

در يكي از نوشته هاي قبلي(ريك واگونر) قرار شد تجارب چند تا از اين مديران اسم و رسم دار دنيا را به طور اجمالي بررسي كنيم و ببينيم آيا بقيه هم طرق و مسيرهاي موجود در مملكت ما را پيموده اند يا نه؟
و حال نوبت شخصي متفاوت است كه هدايت پرسودترين و بهره ورترين خودروساز جهان را از افرادي چون هيروشي اوكوداي رو راست و رك گو، و فوجيو چوي كره اي و كاريزماتيك تحويل مي گرفت؛ با آنكه چالشهاي پيش رويش به گونه اي ديگر و بسي خطير تر بود. چون در دنياي جديد و رقابتي تر امروز مسأله افزايش توليد و خطوط مونتاژ كاراتر جاي خود را به كاهش هزينه ها و رو آوردن به خودروهاي هايبريد كه مناسب براي قرن بيست و يكم هستند، داده است. كاتسواكي واتانابه، مردي كه قبلا بازيگر اصلي امور لجستيكي در پشت صحنه ها، و هم و غمش كاهش هزينه هاي لجستيكي بوده، چهار سال پس از انتخاب شدن به عنوان مدير مورد نياز تويوتا، با فائق شدن بر مسائل فوق الذكر، تا حد زيادي هم موفق شده و با عرضه انبوه انبوه محصول هايبريد پريوس سدان، انتظار مي رود در سال 2010 جاي نخست جهاني را از چنگ جنرال موتورز بحران زده، بيرون بكشد.

كاتسواكي واتانابه
كاتسواكي واتانابه 66 ساله، فارغ التحصيل اقتصاد از دانشگاه كيوي توكيو، پس از 41 سال كار و مسؤوليتهاي مختلف در قسمتهاي مختلف تويوتا و به دور از هرگونه رسوايي و حواشي دست و پاگير، از ژوئن 2005 هدايت گروه عظيم خودروسازي تويوتا را بر عهده گرفته، و در كنار آن بازرس(آديتور) شركتهاي صنعتي زيرمجموعه تويوتا نيز مي باشد. يكي از مهمترين دلايل شهرت وي كاهش هزينه ده ميليارد دلاري در بخش زنجيره تامين مي باشد.

مسؤوليتهاي مهم و قبلي:

- او پس از 28 سال كار در تويوتا، در سپتامبر 1992، در گروه خودروسازي تويوتا، عهده دار سمت مديريتي ارشد شده است. البته قبل از آن هم، تجربه مديريتي او در لايه هاي مياني و پايين تر و عمدتا در بخشهاي برنامه ريزي و اجرايي(از سال 1988) بوده است.
- بازرس گروه تويوتا بوشوكو
- معاون رييس گروه توسعه صنايع دريايي گاماگوري
- مدير بيروني شركت تامين ميتسوبيشي UFG و تامين ميتسوبيشي
- از 2001 تا 2005 : معاون اجرايي تكنولوژي اطلاعات، توسعه بازرگاني، امور عمومي، دولتي و خريد تويوتا


تصميمات اشتباه:
اخيرا از زبان يك مدير ارشد، شنيدم كه مي گفت اشتباهات بزرگ بخشودني و اشتباهات كوچك غير قابل بخشش هستند!! ولي مثل اينكه چنين چيزي در جاهي ديگر مصداق ندارد؛ به نقل از ويكي پديا، واتانابه تصميمات اشتباهي هم داشته است و يكي از آنها برپاكردن خطوط توليد وانتهاي پيكاپ در تگزاس بوده است كه باعث شده، زيان هنگفتي به تويوتا وارد شده و سهم فروش خود را در اين بخش در آمريكاي شمالي از دست بدهد. و اين گويا لكه ننگي است بر پيشاني جناب واتانابه!

جزئيات بيشتر در مورد وي:
اين ژاپني ها هرچفدر هم خود را جر بدهند در يك چيز به گرد پاي آمريكايي ها نمي رسند و آن عدم ارائه اطلاعات كافي است در مورد افراد! همانطور كه در مطلب قبلي ديديد نزديك بود شماره پيراهن زير واگونر را هم ذكر بكنيم. البته يك خورده اطلاعات پيدا شد: كاتسواكي واتانابه علاوه بر اينكه يك موسيقيدان آماتور بوده، و در يك گروه كر نيز به خوانندگي مي پردازد، به بازي گلف و تنيس نيز علاقمند است. و در سالهاي 2005 و 2007، از سوي مجله تايم، به عنوان يكي از 100 شخص مؤثر در جهان معرفي شده است. مصاحبه* او را با مجله تايم بخوانيد.

يك نكته جالب توجه:
اسلاف قبلي واتانابه، يعني آقايان اوكودا و چو، به ترتيب در سالهاي 1955 و 1960 به تويوتا ملحق شده بودند.**

References:
- BusinessWeek.com
- Time.com
- *) Time.com:(10 Questions for Katsuaki Watanabe)
- Wikipedia.org
- Dailylife.com
- **) Forbes.com: 1 , 2

Saturday, December 20, 2008

ريك واگونر


در پست قبلي ديگر وقت نشد اين بحث باز شود كه در عرصه تجارت نمي شود، يك شبه مديريت شركتي بسيار بزرگ را عهده دار شد كه هزاران نفر، اعم از كارگر و سهامدار و قطعه ساز از آن رزق و روزي مي خورند، و در حالي كه ميليونها مشتري كه چه بسا حياتشان در گرو محصولات آن شركت باشد.
بنابراين، رزومه و شرح حالهاي مختصري از مديران مو در آسياب سفيد نكرده شركتهاي خودرو ساز اسم و رسم دار با رجوع به reference for business و ويكي پديا در چند قسمت نقل مي شود، تا ببينيم دنياي جدي دست چه كساني مي چرخد:

نام: ريك واگونر
شغل: مدير عامل و رييس هيأت مديره جنرال موتورز
تاريخ تولد: 9 فوريه 1953 (55 ساله)
محل تولد: ويلمينگتون، دلاوير
محل رشد: ريچموند، ويرجينيا

علاقمندي:

با اينكه در تيم بسكتبال دبيرستانش به خوبي پيشرفت مي كرد، به توصيه پدرش كه فارغ التحصيل دانشگاه دوك(دانشگاهي كه صاحب يكي از تيم هاي برجسته بسكتبال) بود، گوش كرد، تا با ثبت نام در آن دانشگاه ضمن ادامه بسكتبالش، البته سراغ علاقمندي ديگرش كه تجارت و علوم اقتصادي بود، برود.

تحصيلات:

موقع فارغ التحصلي از دبيرستان، عنوان «Best All Around»(بهترين در ميان همه) را كسب كرد.
ليسانس اقتصاد از دانشگاه دوك ( سال 1975)
فوق ليسانس MBA از هاروارد (سال 1977)

تجربه و مسير شغلي:
+ او پس از اينكه تحصيل خود را در هاوارد تمام كرد با عنوان شغلي تحليل گري به اداره خزانه داري جنرال موتورز پيوست و چهار سال بعد در 28 سالگي، مديريت امور مالي نمايندگي برزيل جنرال موتورز را بر عهده گرفت.
+ ريك در سال 1987 به كانادا عزيمت كرد و جانشين مدير عامل و همچنين مدير مالي جي ام در كانادا شد و يك سال بعد هم عهده دار مديريت گروه، برنامه ريزي استراتژي كسب و كار، گروه شورولت-پونتياك-كانادا شد.
+ او سپس به اروپا رفته و به مدت دو سال مشاغلي را كه در كانادا داشت عهده دار شد.
+ در سال 1991 به برزيل برگشت ولي اين بار عنوان مديرعامل و رئيس هيأت مديره را يدك مي كشيد.
+ واگونر در سال 1992 به آمريكا بازگشت و به مدت دو سال در مقر اصلي گروه ، معاون اجرايي رييس و كارمند ارشد مالي شركت بود.
+ از سال 1994 تا 1998 به سمت جانشين اجرايي گروه جي ام، و همچنين، رياست عمليات در آمريكاي شمالي منصوب گرديد. وي چنين پستي را در حالي پذيرفت كه جنرال موتورز در شمال آمريكا، سه سال پياپي يازده ميليارد دلار كاهش فروش داشت؛ او در اولين سال اين دوره، افزون بر 680 ميليون دلار درآمد سود نصيب جي ام كرده و در سال دوم مديريتش، آن را به 2.4 ميليارد دلار افزايش داد.با اينكه توقفهاي كاري در فصلهاي اول و چهارم سال 96، باعث شد سودي بيشتر از 1.2 ميليارد نكنند، ولي در سال 97 شاهد تكرار ماجراي دو سال قبل بود. قابل ذكر است او در اين دوران بدترين رابطه با كاركنان را نيز داشت؛ به علت كارهايي كه در مورد افزايش بهره وري و برونسپاري (outsourcing) بعضي از عمليات توليدي كه منجر به حذف 13 گلوگاه (موجب توقف كاري) و كاهش هزينه 4 ميليارد دلاري شد، بعضي از واحدهاي توليدي در ميشيگان تعطيل شدند كه كاركنان خشمگين، او را تهديد به دست كشيدن از كار در همه واحدهاي توليدي كردند. با اينكه ميانه او با كاركنان بعد از اين دوران بحراني (از نظر روابط با نيروي كار) رو به بهبود نهاد، او در يكي از مصاحبه هاي خود با بيزينس ويك گفت: «آن را فقط به فهرست ميليونها چيزي اضافه كنيد كه احتمالا زنگ اشتباهي بوده اند!».
+ موفقيتهاي فوق باعث شد از 1998 تا 2000 سمت رييس و مدير عمليات جنرال موتورز نيز به او محول شود، تا اينكه در سال 2000 هنگامي كه 47 ساله بود، لقب جوانترين مديرعامل گروه معظم جنرال موتورز، بزرگترين خودروساز جهان، را در تاريخ به دست آورد و بالاخره در 2003 مسؤوليت هيأت مديره و مديريت اجرايي ارشد جي ام نيز به او سپرده شد، و تا اين لحظه كه به خاطر دريافت كمك مالي در اين شرايط بد اقتصادي، منت دار جورج دبليو بوش شده، همين پستها را بر عهده دارد.

افتخارات:
در سال 2001 موفق به دريافت عنوان مدير اجرايي سال از Automotive Industries شد.

درآمد و ثروت:
بنا به اطلاعات ويكي پديا، دريافتي سالانه او در يك و نيم ميليون دلار، و كل اندوخته وي 14 ميليون دلار است.

بدترين تصميم:
همانگونه كه مي دانيم يكي از دلايل كاهش فروش خودرو در جهان(به ويژه محصولات جي ام) همين قضيه عدم توجه كافي به خودروهاي هايبريد و ادامه وحشتناك توليد خودروهاي بنزيني است. خود ريك واگونر در يك مصاحبه با مجله ترند موتور در دو سال قبل گفته است بدترين تصميم او در دوران مديريتش در مورد عدم تداوم برنامه خودروي الكترونيكي EV1 و عدم تخصيص منابع كافي براي خودروهاي هايبريدي بوده است و با اينكه آن به سود ما لطمه اي نزد، ولي آن به تصوير ما تأثير گذاشت. و اين يعني يك اشتباه فاحش استراتژيك.
البته ديروز او قول داده است، با كمك مالي دولت آمريكا در اين زمينه كار خواهد كرد. و بدينترتيب شما حدس بزنيد تا چند سال بعد تنها بنزين سوزان دنيا چه كساني خواهندبود؟!


چند نكته حاشيه اي ويژه كارمند جماعت:
1- اگر واگونر بسكتبال را به صورت حرفه اي ادامه مي داد و مثل يك بسكتباليست حرفه اي NBA پول در مي آورد، شايد وضعيتش دگرگون مي شد!
2- حقوق دريافتي واگونر حداكثر درآمد قابل تصور براي يك كارمند موفق در جهان است(حالا چند ميليون دلار بيشتر چندان فرقي نمي كند!).
3- اگر واگونر خودش يك كسب و كار را بنيان مي نهاد و به قول معروف يك آنترپرونر موفق بود(مثل بيل گيتس يا لري پيج و سرگئي برين)، يك تنه حتي مي توانست مسابقات NBA را با بازيكنانش بخرد.


مديران بعدي:
در مطلب بعدي به كاتسواكي واتانابه، مدير عامل تويوتا و نوربرت ريت هوفر، مدير عامل بي ام و خواهيم پرداخت.

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)