Showing posts with label Engineering. Show all posts
Showing posts with label Engineering. Show all posts

Monday, March 14, 2011

درس گرفتن از فاجعه ژاپن؛ ما چگونه گوش به زنگ باشيم؟

آنقدر از فرهنگ و سيستمهاي مديريتي ژاپني‌ها تعريف و تمجيدكرديم(خطر زلزله و دو راه حل ممكن) كه گويا چشم خوردند! وقتي اخبار اوليه زلزله ژاپن و سونامي متعاقب آن منتشر مي‌شد، ابتدا گفتم اين هم يكي از صدها زلزله اي كه در ژاپن به وقوع مي پيوندد! اين برايشان عادي است؛ حتي اگر زلزله اي هزار برابر زلزله هائيتي و صد برابر زلزله پارسال شيلي قدرت داشته باشد! ولي كانون زلزله آنقدر به ژاپن نزديك بوده كه حتي ژاپني‌هاي دورانديش و داراي سيستم هشدار دهنده وقوع سونامي را غافلگير كند. البته اين امكان هم وجود دارد آنها دچار غرور هم شده بودند كه اين هم يكي مثل بقيه خواهدبود. غافل از آنكه فاجعه اخير فاجعه هسته‌اي هم به دنبال خواهد داشت. صحنه‌هاي هولناك حمله امواج به بنادر و ساحل‌ها، فيلم 2012 را دوباره در اذهان زنده مي كند.

البته ژاپني‌ها نشان داده‌اند در هر حالتي مي‌توانند دوباره قد علم كنند و بهتر از گذشته در برابر حوادث شديدتر و بدتر خود را آماده كنند و در اين ميان ما بايد از آنچه در ژاپن مي گذرد درس بگيريم. وقوع حوادث طبيعي پياپي در ژاپن به نوعي نعمتي براي ژاپني‌هاست تا هميشه گوش به زنگ باشد. درست مثل همان ماهي هايي كه ژاپني‌ها براي شاداب نگهداشتن كنارشان يك كوسه ماهي مي‌اندازند! آنها مي دانند و تجربه كرده‌اند كه دشمن اصلي‌شان همين زمين زيرپايشان است و فكرشان جاهاي دور نمي‌رود!

ولي اينجا زلزله‌هاي گاهگداري و به مراتب ضعيف تر ، قربانيان به مراتب بيشتري نسبت به زلزله ژاپن مي‌گيرند. تلفات همين زلزله بم چند برابر حداكثر پيش بيني براي زلزله و سونامي ژاپن است. آيا اينجا نبايد دولت‌مردان "خطر زلزله" و "غير مقاوم بودن ساختمانها و سازه‌ها در برابر زلزله" را به ترتيب، به رديف اول "نقاط تهديد" و "نقاط ضعف" برنامه‌ريزي استراتژيكشان منتقل كنند؟


پ.ن:
فاجعه ژاپن چندروزي است اخبار ليبي را تحت الشعاع قرار داده‌است. داشتم به اين فكر مي‌كردم درست است در خاورميانه امكان زلزله‌هاي اقيانوس آرام وجود ندارد، ولي موجودي چون قذافي به تنهايي با يك زلزله 8.9 ريشتري و سونامي و ... برابري مي‌كند.

Monday, April 19, 2010

استناد به عدد و رقم باز بهتر است


جايي ديدم بحث شده در مورد اينكه در مديريت نبايد ديد مهندسي داشت و خيلي هم نبايد به آمار و ارقام اتكا نمود؛ و اين به دليل ظرافتها و پيچيدگي هاي رفتاري انسانهاست كه من تا حدودي قبول دارم. ولي اين حرفها نبايد باعث شود كه اين را از ياد ببريم هر تصميمي كه يك مدير مي گيرد بايد يك دليل به اصطلاح محكمه پسند داشته باشد كه آن هم بايد از روي مستندات و آمار و ارقام نشأت بگيرد ، نه اينكه  ادراك خود را دليلي بر اين بداند كه فلان مشاهده عيني اش واقعيتي است غير قابل انكار. مثلا در يك مراسمي يكي بيايد يك حرف نارحت كننده اي بزند و همه تحت تأثير قرار گرفته و گريه كنند و ما هم بياييم بگوييم بله كاركنان ناراحتند و ناراضي، يا بر عكس (بنا به دلايلي من برعكس مثال زدم!).

بله خيلي از عوامل را نمي توان با عدد و رقم بيان كرد. ولي همين ارقام و عددهايي كه از نظرسنجي‌هاي پر از عيب و ايراد، باز خطاي كمتري دارد نسبت به برداشت ذهني افراد.

البته اين حرفهايي كه مي زنم شايد براي خيلي ها بديهي باشد، ولي آنچه مهم است چنين مسلماتي به سادگي مورد پذيرش تصميم گيرندگان نهايي قرار نمي گيرد.

Sunday, November 8, 2009

قصور


معلوم نيست(البته معلوم است!) چرا تلاش مي شود معمولا خطاي فردي كه در آخرين حلقه و پايين ترين سطوح از يك سلسله كار انجام مي شود، برجسته تر شود و البته نماد چنين خطايي نيز نداشتن علم و سابقه كافي و نيز عدم تعهد فرد مجري كار و يا خودرايي و به نوعي كله شقي نيز در اين ميان بيشتر مطرح مي شود تا همه كاسه كوزه ها بر سر طراحان و يا كارگران نگون بخت خرد مي شود.
البته اين موضوعات قديمي شده ولي فكر مي كنم بازهم جاي مطرح شدن را دارند. يكبار در مطلبي(«مسبب كيست؟») تا حدودي به اين موضوع پرداخته شد كه در آن به نتيجه افتضاح آميز پروژه ساخت روگذر اشاره گرديد و سعي سد تا دلايل شكست پروژه از ابعاد مديريتي هم ذكر شوند. ديروز در يوتيوب يك گزارش خبري ديدم كه بهار پارسال از شبكه يك پخش شده و از قضا اين شاهكار هم در گيلان حادث شده و آدم مخش سوت مي كشد كه آيا يك جو بهره هوشي موقع طراحي و ساخت، در ميان بوده يا نه؟ شكست و خطا در پروژه قبلي باز تا حدي قابل هضم است ولي اين يكي صد در صد نوبر است. يعني خطاي كسي كه اين طرح را كشيده، مصداق هيچكدام از مواردي نيست كه معمولا در نقاط ديگر دنيا معمولا باعث عدم موفقييت پروژه هاي عمراني بوده اند؛ البته به نظر من چنين اشتباهي را نمي توان حتي مصداق بندي همچون «برنامه ريزي و طرحريزي ضعيف» قرار داد! چون اشتباه با حماقتي كه نتيجه آن به كام مرگ كشاندن انسانهاست، خيلي فرق دارد.


---

يك مورد ديگر از اين دست اشتباهات، كه فيلمش را هم چند هفته قبل از تلويزيون در برنامه اي با عنوان ماجراجويان(!) ديدم، واقعه تكان دهنده پرش نافرجام معروفترين موتورسوار كشور(محمد جواد فاليزوانيان) بود كه به دليل حماقت محض دور و بري هايش در سال 84 كشته شد. ولي باز در انتهاي برنامه طوري القا مي شد كه موتورسوار يكدنده و كله شق بوده و خودش نبايد مي پريد و كلا قصد بر تقبيح ماجراجويي و ريسك بود و در پايان فيلم گفت ركورد قبلي او(عرض رودخانه اي كه در شيراز از روي آن پريده بود) ده متر كمتر از آني بود كه خودش مي گفت. ولي در جاهاي ديگر دنيا هم اگر كسي بخواهد مثلا ركورد بزند، اين فقط فرد نيست كه مي خواهد ركوردي ثبت كند و دور و برش دهها متخصص و چندين سازمان، بسترهاي مناسب براي مخاطره را فراهم مي آورند تا حداقل اين موضوع مطرح نشود كه در ايران جان يك انسان چه ارزش سخيفي دارد. واقعا اگر يك خارجي آن اتوبوسها را ببيند كه چيده شده بودند و درست در وسط به اندازه دو تا سه اتوبوس جاي خالي وجود دارد، چه بينشي نسبت به ما پيدا خواهد كرد؟ حالا طرف با آن وضع فجيع درست افتاد ميان آن اتوبوسها، قبل از اينكه آمبولانس بيايد(به جاي اينكه آنجا بايد آمبولانسي حاضر مي بود!)، نشان مي داد كه جماعت بيشتر به فكر انتقال لاشه موتور بودند تا موتورسوار.
اين خبر را هم ببينيد بد نيست! به جاي اينكه مسأله حل شود معمولا صورت مسأله پاك مي شود:
گروه ورزشى: كميته تحقيق سازمان تربيت بدنى نظر نهايى خود را درباره دلايل اصلى مرگ جواد فاليزوانيان كه هنگام پرش از روى ۲۲ دستگاه اتوبوس رخ داد، اعلام كرد. اين كميته اعلام كرد با توجه به اينكه مسؤوليت رسمى اين كار برعهده مرحوم بود، اما فدراسيون مى توانسته است به صورت قهرى نه مشورتى از اين كار جلوگيرى كند. بنابراين مدير بخش موتورسوارى فدراسيون از كاربركنار و شهريارى نايب رئيس فدراسيون اتومبيلرانى و موتورسوارى به دليل مديريت بر كار توبيخ و درج در پرونده شد و به تذكر رئيس فدراسيون اكتفا گرديد. همچنين اعلام شد هيچ فدراسيونى از اين پس حق برگزارى حركتهاى نمايشى ندارد.

به عنوان كسي كه معتقد است راز پيشرفت اشرف مخلوقات در ماجراجويي نهفته است و البته نبايد در اين راه نبايد با سلامت و جان افراد بازي كرد، بايد گفت در چنين موارد ماجراجويانه اي هم بايد همچون پروژه هايي در نظر گرفته شوند كه بايد آنها را با دقت و ظرافت به مراتب بيشتر كنترل كرده و مديريت نمود؛ و در اين راستا كليه عوامل موفقييت و يا منجر به شكست پروژه ها بايد به صورت جدي پيش بيني شوند.

Wednesday, September 16, 2009

ساب و سمند


هشت سال می گذرد از روزهایی که خاتمی به غروی(مدیر عامل وقت ایران خودرو) برای محصولی که گفته می شد اولین خودروی ملی است، نام سمند را پیشنهاد کرد تا خودروی مزبور صد در صد ملی شود. ولی هنوز به مرحله تولید انبوه نرسیده بود که مشخص شد اجزای مختلف آن در خارج از کشور طراحی شده و یادم هست که همه می گفتند جلوی اتومبیل جدید زیباست و شبیه فولکسهای واگن جدید است ولی بخش انتهایی خودرو که صندوق عقب باشد مشابه هیچ خودروی دیگر نیست و به همین خاطر خیلی نتراشیده و زمخت به نظر می رسد. و حالا دیدن یک اتومبیل ساب 95 در حوالی استکهلم که نمونه آن را شخصا در ایران ندیده ام، کافی است مشکوک شوم به اینکه وایکینگها آمده اند به ایران و از اتومبیل ملی که فقط صندوق عقب آن خیلی ملی بوده، کپی برداری کرده اند! این هم عکسش:


Wednesday, April 29, 2009

مهندسي منابع انساني


داشتم به آمار مراجعه كنندگان سايت نگاه مي كردم، ديدم يكي (گويا از شركت خودمان) با گوگل كردن عبارت «مهندسي منابع انساني» به اينجا آمده است. البته پيشاپيش از اين مراجعه كننده تشكر مي كنم كه علاوه بر سر زدن باعث شد سوژه اي جهت نوشتن پيدا كنم ولي نمي توانم اين را كتمان كنم كه قاه قاه هم خنديدم به اين حقيقت تلخ؛ و چرا براي اينكه اهمييت علمي را جلوه دهند خيلي دوست دارند به آن لفظ مهندسي بچسبانند.

در فيس بوك با يكي از دوستان كه دكتراي مهندسي صنايع مي خواند در اين مورد درد دل هم كردم و در آخر به اين نتيجه رسيديم خود رشته صنايع هم مثل اينكه اينگونه است!

با فرض اينكه شايد از قضيه مطلع نيستم عبارتهاي زير را جستجو كردم تا ببينم در آن سوي مرزها چه خبر است:
"Human Resource Engineering" OR "Human Resources Engineering"

ولي مطلبي در اين مورد پيدا نكردم كه رشته اي يا مبحثي تحت عنوان مهندسي منابع انساني وجود داشته باشد ولي سايت يك شركت مشاوره اي را ديدم كه ماموريت خود را در اين حوزه چنين اعلام كرده بود:


What we do:
We align Human Capitol and Technology to achieve your strategic and Operations objects.

خوب مثل اينكه حجت تمام است! وقتي خارجي ها هم از اين كارها مي كنند، پس چرا ما نتوانيم؟!

Thursday, January 29, 2009

مسبب كيست؟

احتمالا اين افتضاح را كه از شاهكارهاي اخير مهندسي و پل سازي در ايران است و در رشت حادث شده، ديده ايد. البته اي كاش همه اشتباهات و يا نقايص كيفي چنين فاحش و آشكار باشند تا خود را فقط هنگام عبور يك وسيله نقليه سنگين و يا مثلا زلزله و ديگر حوادث مترقبه و غير مترقبه، نشان دهند و باعث تلفات غير مادي هم بشوند.

در نگاه اول شايد به نظر برسد، مقصر اصلي پروژه مربوطه، متولي امور فني و مهندسي بوده كه طراحي آن را بر عهده گرفته است. ولي من چنين فكر نمي كنم؛ حتي اگر واقعا اشتباه نهايي را همان فرد و يا گروه طراحي، به دلايل فني و يا تجربي مرتكب شده باشد.

در اين صفحه* در مورد دلايل كليدي موفقييت و شكست در پروژه هاي ساخت و ساز، مطالبي نوشته است. از ديدگاه شش پيمانكار(مقاطعه كار)، شش دليل اصلي موفقييت پروژه عبارتند و بنابراين اگر در پروژه فوق كه دو قسمت پل، علاوه بر اختلاف ارتفاع حتي به هم مماس هم نشده اند، اگر همه مراحل زير به درستي پياده شده باشد بايد رفت و گوش طراحان پروژه را گرفت(!):
  • تعيين دقيق محدوده(scope) پروژه
  • برنامه ريزي گسترده پيش از شروع پروژه
  • رهبري و مديريت خوب، و سرپرستي در خط مقدم
  • روابط مثبت با مشتري و همچنين درگير كردن مشتري همگام با پيشرفت كار
  • ايجاد تركيب و هم افزايي مناسب در تيم پروژه
  • پاسخهاي سريع به هنگام تغييرات
  • لزوم ارتباط مديران مهندسي با كل پروژه، و نه فقط با عناصر مهندسي
و از نظر همان پيمانكاران دلايل عدم موفقييت عبارتند از:
  • ضعف در تعريف محدوده(scope) پروژه
  • سوء مديريت
  • برنامه ريزي و طرحريزي ضعيف
  • از كار افتادن ارتباطات ميان مهندسي و ساخت
  • عدم واقع بيني در تعيين محدوده، زمانبندي و بودجه ها
  • اعمال تغييرات زياد در مراحل گوناگون فرايند
  • كم كاري در كنترل خوب پروژه
با اين حال، مطابق با مقاله كريس هندريكسان، پيمانسپاران و صاحبان پروژه ها هم تلقي ديگري در اين مورد دارند و بنا به نتايج مصاحبه هايي كه از 8 صاحبكار شده، نشانگر اين است كه آنها با بعضي از فاكتورهاي كليدي موفقييت يا عدم موفقييت پروژه هايي كه پيمانكاران اظهار نموده اند، موافقند و ديگر اختلافات به تفاوتهاي رفتاري كارفرمايان در داشتن نقشها در در ابتدا و انتهاي پروژه ها، عدم ارائه اطلاعات كافي در مناقصات و برنامه ريزي هاي اوليه، نشكستن مناسب پروژه ها(WBS نا مناسب) مربوط مي شود. البته همه منفق القولند كه كليد اصلي موفقييت پروژه ها عامل انساني(قابل توجه منابع انساني چي ها) و نيز برقراري ارتباطات بهتر، تنگاتنگ و مستمر ميان متخصصان طراحي، پيمانكاران و كارفرمايان است.



* - Key Factors for Successful Construction Project Management - Perceptions of Owners and Contractors, By Chris Hendrickson

پ.ن:

نحوه كار فرنگي ها را اينجا ببينيد: Viaduc De Millau . com

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)