Showing posts with label Europe. Show all posts
Showing posts with label Europe. Show all posts

Saturday, November 27, 2010

پاريتو در ورزش


بازيهاي آسيايي گوانگژو تمام شد. در جدول مدالهاي توزيع شده، اصل پاريتو(80-20) خود را تا حدودي نشان مي دهد:

- در بخش طلا 81 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول(20 درصد كشورها) مي باشد.
- در بخش كل مدال‌ها 71 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.
- در بخش طلاي زنان 88 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي‌باشد.
- در بخش طلاي مردان 75 درصد مدالها متعلق به 7 كشور اول مي باشد.

مقام اول چيني‌ها با توجه به ضعف مفرط هندي‌ها(كه اينها هم بيش از يك ميليارد جمعيت دارند) اغوا كننده به نظر مي‌رسد. و براي مقايسه بهتر بايد سرانه مدال (به ازاي يك ميليون) به عنوان شاخص رتبه بندي باشد كه در اين صورت به جز كشورهاي هم كوچك و هم كم جمعيت ماكائو، بحرين، قطر، هنگ كنگ و سنگاپور،

- مغولستان با 5.7 مدال
- قزاقستان با 4.9 مدال
- كره جنوبي با 4.6 مدال
- كويت با 3.6 مدال
- تايوان با 2.9 مدال
- ازبكستان با 2 مدال
- ژاپن با 1.7 مدال
- كره شمالي با 1.5 مدال

جزو كشورهايي هستند كه بهتر از ديگر كشورها در زمينه استعداديابي ورزشي عمل كرده‌اند. در اين زمينه عملكرد كشورهاي شبه قاره هند، فيليپين، ميانمار، و سوريه با كشورهاي جنگزده‌اي همچون عراق و افغانستان كه به ازاي هر 10 ميليون نفر موفق به كسب يك مدال شده‌اند تفاوتي نداشته‌است.

و در اين ميان عملكرد چين حتي بدتر از ايران است! چون ايران براي هر ده ميليون جمعيتش 7 مدال كسب كرده، ولي چين 3 مدال! البته از روند صعودي افزايش تعداد مدال در اين دوره هم نبايد غافل شد. چون تعداد مدالهاي كسب شده توسط ايران نسبت به دوره قبلي افزايش صد در صدي نشان مي‌دهد.

ال كلاسيكو

اين هفته قرار است دربي معروف اسپانيا معروف به ال كلاسيكو ميان تيم محبوب كاتالانها و رئال مادريد انجام شود. رقابت ميان بارسا و رئال مادريد هيچگاه يك رقابت عادي نبوده و يك پيكار نفس گير و چند ده ساله است كه از زمان ديكتاتوري ژنرال فرانكو، ميان دو هويت كاتالان و اسپانيايي وجود داشته است؛ يكي با جذب سرمايه و حمايت هاي مردم ايالت كاتالونيا، و ديگري با پشتوانه دولت مركزي سعي در جذب بهترين و گرانترين ستارگان فوتبال جهان را دارند. آنها ميدان فوتبال(ال كلاسيكو يا دربي اسپانيا) را به صحنه رويارويي ميان اين دو هويت تبديل كرده‌اند. درست است اين بازي در اسپانيا فراتر از فوتبال است و حساسيت آن براي ديگر ملتها قابل درك نيست، ولي به هر روي اين بازي به دليل كيفيت بازيكنان و سابقه تاريخي‌اش در كانون توجه فوتبال دوستان سراسر جهان قرار دارد.

به جدول لاليگاي اسپانيا هم نگاهي بيندازيم تا ببينيم آيا مي شود آنجا هم آثار پاريتويي هست كه ناشي از وجود دو تيم بارسا و رئال باشد؟ كه ملاحظه مي شود نه! فقط در تفاضل گل است كه اين دو تيم 70 تفاضل مثبت را در اختيار دارند.

در تعداد قهرمانيهاي تاريخ لا ليگا هم 31 بار رئال و 20 بار هم بارسا عنوان قهرماني را به دست آورده كه مجموعا مي شود 66 درصد قهرماني‌ها! البته اگر تعداد 9 بار قهرمان شدن آتلتيكو(ديگر تيم مادريدي)، 8 بار قهرماني آتلتيكو بيلبائو (تيم باسكها) و 6 بار قهرماني والنسيا (ديگر تيم كاتالان-گاليسيايي) را هم از 79 دوره مسابقات لاليگا را در نظر بگيريم بايد گفت قهرماني ميان اين چند تيم مادريدي، كاتالان و چند بارهم باسكها دست به دست شده و بقيه يا سر كار و يا در حال بازيكن سازي براي غولها بوده‌اند!

منابع:
- gz2010.cn
- wikipedia.org

Thursday, July 8, 2010

از پيشگويي تا پيش‌بيني

بازيهاي جام جهاني دارد به پايان كار خود نزديك مي رسد و پس از اينكه "پيش‌بيني"ها در مورد برتري آلمان غلط از آب درآمد و "پيشگويي" اختاپوسي هم رنگ حقيقت به خود گرفت، قدرت بحث دوستاني بيشتر شد كه مي‌گويند فاكتور "شانس" در فوتبال با اهميت تر از ديگر رشته‌هاي ورزشي است. ولي همانگونه كه در مطلب انيميشن يا چشم‌انداز هم گفتم باز هم معتقدم شانس در فوتبال باعث برتري نمي شود و تنها در شرايط كاملا برابر باعث تغيير نتيجه مي‌شود.
و آنچه باعث مي‌شود "پيش بيني" دقيق نباشد و يا به عبارت ديگر غلط باشد ، در نظر نگرفتن شرايط است و  بي اهميت  در نظر گرفتن بعضي از فاكتورها است. يعني براي اينكه يك پيش‌بيني ايده‌آل باشد (كه غير ممكن به نظر مي رسد) نبايد چيزهايي را حدس زد و متوسل به پيشگويي شد!

در اين مدت در دو سايت فوتبال 3 (متعلق به شبكه 3) و فيفا (با حمايت مالي كاسترول) ، يكي از سرگرمي‌هايم پيش بيني بازي‌ها بود. در سايت اولي فقط نتيجه بازيها حدس زده مي‌شود و پس از بازي به اعضا امتياز داده مي‌شود، ولي در سايت دوم پيشگويي صرف نيست و امتيازها فقط به پيشگويي و حدس تعلق نمي گيرد. اينجا پيشگويي به پيش بيني نزديك تر است و فاكتورهاي بيشتري در امتيازگيري دخيل است: حدس زدن تعداد آفسايدها، تعداد كارتهاي زرد، زننده گل اول، فاصله زماني به ثمر رسيدن گل، و البته گفتن اينكه كدام تيم برنده خواهدشد و نتيجه دقيق چه خواهدبود. يكي از دوستان مي گفت كه اين كارها صرفا شانسي است و افرادي كه خوش شانس‌اند امتياز مي گيرند. ولي اصلا اينطور نيست. خيلي‌ها هستند كه اطلاعات قوي دارند از گذشته و حال كيفيت تيم‌هاي فوتبال و به خوبي امتياز مي گيرند و خود من هم در اين ماه با ديدن نحوه بازي‌ها همين‌طور الكي حدس نمي‌زدم كه نتيجه چه خواهدبود و امتيازاتي كه كسب كردم روند منظمي داشت. مثلا تيم آلمان در سه بازي معمولي خودش در سي دقيقه نخست گل اول بازي را زد. اين بدان معني بود كه مي‌شد در بازي‌هاي بعد هم اين تيم طوري بازي كند كه در سي دقيقه اول بازي گلش را بزند. البته آنها كه از نحوه بازي اسپانيا اطلاع داشتند مي‌دانستند كه اين تيم هم چنين اجازه‌اي را به آلمان نخواهد داد. يعني من وقتي پيش‌بيني كردم كه چون تيم منظمي همچون آلمان در بازي‌هاي گذشته موفق به گلزني در سي دقيقه نخست شده، از اين غافل شدم كه اسپانيا در بازي‌هاي گذشته خود در سي دقيقه  ابتدايي اصلا گل نخورده‌است! يعني پيش‌بيني من به دليل عدم آگاهي از نحوه اسپانيا و نيز داشتن تعصب براي آلمان، نه تنها ايده‌آلي نبوده بلكه براي اين بازي خاص يك پيشگويي الكي بوده‌است.
همانگونه كه خيلي از طرفداران ايتاليا و فرانسه فقط به خاطر نام آن دو تيم پيشگويي الكي كرده بودند و از حذف شدن زودهنگام تيمهاي خود بهت زده شدند و آن را به بدشانسي ارتباط دادند و اين در حالي بود كه اصلا به كيفيت كار بازيكنان و نيز سن بالاي آنها دقت نكردند. و همچنين است ماجراي آرژانتين و غنا كه مربي اولی حربه‌ای جز تشویق و روحیه‌ دادن به بازیکنان نداشت و دومی، پنالتي حیاتی‌اش را به دلیل هیجان بیش از حد از دست داد.


Sunday, July 4, 2010

كاريزماي صرف كافي نيست


درست است در رهبري يك تيم بايد از كاريزما و احساسات هم استفاده كرد ولي تصميمگيري  بر مبناي تحليلهاي استراتژيك، هم نبايد جاي خود را به ماچ و بوسه و نوازش و سلام وصلوات و آخر سر هم هيجان و دشنام و سركوفت و ... بدهد.


از موقعي كه آلمان چهار گل به استراليا زد و در بازي بعد مقابل تيم صربستان ، حتي با وجود ده نفره شدن قدرت بلامنازع ميدان بود، مشخص شد كه بازي آلمان درست مانند پلي استيشن از بيرون زمين هدايت مي‌شود و مديريت و درايتي منحصربفرد بر بازي حاكم است. و ديروز يواخيم لؤو دوباره نشان داد كه نتيجه گيري‌اش مقابل انگليس به سوت داور وابسته نبوده و فقط قدرت رهبري‌اش در مربي‌گري بوده كه باعث نمايش عملكردي خارق‌العاده از سوي استعدادهاي نو و كم تجربه‌اش شده است. او از بازي هدفدار و ثمربخش آنها نتيجه دلخواه گرفت.

و در مقابل اين ديه‌گو آرماندو مغرور بود كه نشان داد چگونه مي‌توان غولها و استعدادهاي بزرگ را به مهره‌هاي بي‌خاصيت تبديل كرد، كه در برابر يك تيم با برنامه و قدرتمندتر فقط به اين سوي و آن سوي مي‌دوند. كاريزما و هيجان و تعصب  و خلاقيت‌هاي  فردي شايد مقابل يك تيم ضعيف و متوسط باعث پيروزي قاطع هم بشود، ولي در مقابل تيمي كه علاوه بر همه اينها از فاكتوري مثل مديريت و سازماندهي بهره مي‌برد نتيجه همان مي‌شود كه ديروز ديديم. جالب است كه خود مارادونا هم اذعان مي كند كه:
«آلمان پس از گل اول ایده‌هایی در سر پروراند که پیش از این در جام جهانی ندیده بودیم. می‌دانم نتیجه بازتاب اتفاقات زمین نبود و همچنان به بازیکنانم افتخار می‌کنم(!). آنها موقعیت‌های خود را به گل تبدیل کردند و ما هم چند موقعیت داشتیم.» (منبع)
ولي از آنجا كه نرود ميخ آهني در سنگ، به دليل تعصب اين را هم مي‌گويد تا نشان دهد آنها از شكست درس نمي گيرند و در آينده هم قادر به تكرار افتخارات قرن پيش نخواهندشد:
«به عنوان مربی و بازیکن فهمیده‌ام که فوتبالی که مردم کشورم دوست دارند به این ترتیب است. آنها مرتبا به دنبال گل، بازی خوب و پشت سر گذاشتن حریفان هستند. من آرژانتین را به سبک دیگری نمی‌پسندم(!).»
و اين در حالي است با اينكه قبلا تيم آلمان به زعم خيلي‌ها بازي ماشيني مي‌كرد و به دليل تعصب ن‍ژادي از بازيكنان مهاجر استفاده نمي‌كرد، فكرشان را تغيير داده‌ و با به خدمت گرفتن ستارگاني همچون اؤزيل و خديرا بازي‌هايي ارائه مي‌دهد كه هم دوستداران بازي ماشيني لذت ببرند و هم طرفداران بازي‌هاي به قول معروف تكنيكي و عامه‌پسند؛ و البته از سوي ديگر نتايج شگفت انگيز هم عايد آلمان مي‌شود.
اگر اوضاع به همين ترتيب به پيش رود و حتي اگر دست خدايي هم از آستين بازيكنان حريف  بيرون بيايد، من فكر مي كنم اسپانيا هم به سرنوشت بقيه گرفتار خواهدشد؛ و فقط هلند است كه شايد براي آلمان زحمت ايجاد كند. چون در اين جام هلند فقط مثل آلمان است و مي داند كه چه كند و تكراري بازي نمي كند.

Sunday, May 23, 2010

اثربخشي در فوتبال

بازي ديشب اينترناسيونال و بايرن مونيخ مثال خوبي در مورد بهره وري و اثربخشي است. و اينكه با بيهوده دويدن نمي توان نتيجه گرفت ، حتي اگر روبن هلندي به دفعات و به گونه اي تكراري نفوذ كند و شوت بزند و اين سوي و آن  سوي بتازد!

بر اساس آماري كه بعد از بازي روي صفحه تلويزيون نمايش داده شد، بايرن مونيخ شصت و هفت درصد و اينتر فقط سي و سه درصد توپ را در اختيار داشته است؛ يعني  دو برابر و مضاعف! نمودارهاي فاكس اسپورتز هم گوياي آن است كه مونيخي ها چندين برابر ميلاني ها شوت  خارج از چارچوب زده اند و در اين ميان فقط چهار شوتشان در چارچوب بوده كه تقريبا نصف هفت شوت در چارچوب ميلاني هاست و البته از آن هفت شوت هم دو مورد موقعيت مسلم گلزني بود كه به گل هم تبديل شدند.

در يك كلام اين يعني:
"هم كيفيت بازي اينتر بالاتر بوده و هم اثربخشي حملاتشان"!

Sunday, April 11, 2010

هزینه از دست دادن یک رهبر بزرگ

شاید لهستانی ها یکی از ملتهای بدشانس و مظلوم تاریخ هستند. من که جایی نخوانده ام به جایی حمله کرده و یا استعمارگر بوده باشند. این صد سال که کیسه بوکس دو کشور روسیه و آلمان بوده اند.
واقعه دیروز و سقوط هواپیمای توپولوف رییس جمهور لهستان که در آن علاوه بر وی تعدادی از مقامات بلند پایه لهستان همچون رییس بانک مرکزی و رییس ستاد مشترک ارتش کشته شدند، واقعا تاثر برانگیز و ناراحت کننده بود. در خبرها* آمده که متخصصان و مقامات رسمی لهستانی قبلا در مورد این هواپیمای مستعمل بیست ساله اعلام خطر کرده بودند ولی به دلیل کمبود منابع مالی ، تا حالا یک هواپیمای ایمن تر برای مهمترین فرد کشور تهیه نشده بود. این مورد را از دو جنبه می توان بررسی کرد و نظر داد:

1- باید به مردم لهستان تبریک گفت که مسؤولانشان، خود را مقدم بر مردم نمی دانند. حتی اگر سیاستهای پوپولیستی نیز در میان باشد لهستانی ها باید خوشحال باشند مالیاتی که می پردازند به هر بهانه ای هزینه نمی شود و گویا نظارت شدیدی در این زمینه وجود دارد.

2- لهستانی ها باید شدیدا ناراحت باشند که هزینه بسیار گزافی داده اند تا این اطمینان را به دست آورند مالیاتی که می پردازند به هر بهانه ای هزینه نمی شود. هزینه مزبور مربوط می شود به از دست دادن رهبرانی بزرگ که یقینا غیر قابل جبران خواهد بود. وضع لهستانی ها نباید بد باشد، اگر قبلا چهل میلیون لهستانی هر کدام یکی دو دلار کمک می کردند ، می توانستند هواپیمایی جز توپولوف برای ایاب و ذهاب لخ کاچینسکی داشته باشند.
* - Polish leader, dozens dead in Russia jet crash - Yahoo! News

Tuesday, November 10, 2009

قبل از فرو ريختن ديوار


از ميان كل صحنه هاي جالبي كه در مورد بيستمين سالگرد فروپاشي ديوار برلين ديدم، يكي از شهروندان آلمان شرقي سابق سخني خيلي قابل تأمل گفت، مناسب احوال آنهايي كه داخل حصارهايي نامريي اند!

او مي گفت بر خلاف الان كه مشكل اشتغال وجود دارد، آن زمان همه كار داشتند، ولي مشكل اصلي اين بود كاري در كارخانه ها نبود كه انجام بدهيم؛ از صبح تا شب همه گپ مي زدند و درد دل مي كردند!


Monday, October 5, 2009

صنعت توريسم


ماه قبل فرصتي پيش آمد تا سفري داشته باشم به اروپا. در فرودگاه استانبول بيشتر از تركيه اي ها، سيلي از مسافران با نشاط از اين سوي و آن سوي دنيا در جريان بود كه يا در حال خروج از تركيه هستند و يا در حال ورود و يا اينكه مثل من مي خواستند مسير خود را عوض كنند. مطمئنا اگر در فرودگاه تهران اكثر مسافران داخلي بودند تا با گذاشتن پا به آن سوي مرز خانمهايش كمي روسريهايشان را شل تر كنند، در استانبول اينگونه نبود، و به جز مامورين و متصديان فرودگاه بيشتر خارجي بودند تا محلي و بومي.

در اين سفر پاريس را شهري ديدم كه يك سر و گردن از بقيه بالاتر بود و با چشم هم مي شد اين را ديد كه شلوغي شهر فقط به دليل تردد توريستهاست. در حالي كه غرق تماشاي عظمت و زيبايي معماري و آثار هنري اين شهر بودم، مي خواستم تخميني هم بزنم از درآمد پاريس از صنعت توريسم، كه گفتم بهتر است بماند براي بعد تا آمار و ارقام دقيقتري را به دست بياورم. بنا به مندرجات ويكي پديا، پاريس عنوان رتبه يك پربازديد شونده ترين شهر دنيا را دارد. از درآمدي كه به خاطر حضور توريستها نصيب اين شهر مي شود و با فرض اينكه هر توريست در مدت اقامتش به طور متوسط پانصد دلار خرج كند و ساليانه هم پانزده ميليون نفر از اين شهر بازديد كنند، تقريبا يازده ميليارد دلار عايد مي شود. يعني اگر تبديل به پول شدن دايناسورها و جنگلهاي موجود در صحراهاي خاورميانه صدها ميليونها سال است، اين براي پاريس حدود چهل پنجاه سال است تا گوستاو ايفل را كه مورد بي مهري هموطنان آلماني اش قرار گرفته پناه دهد و او برج ايفل را در نيمساز جنوب غربي ميدان كنكورد بنا كند؛ تا بعدها عنوان مهمترين سمبل پاريس و فرانسه را يدك بكشد.

بنا به اطلاعات موجود در صفحه توريسم ويكي پديا، از نظر كسب درآمد از راه صنعت توريسم فرانسه رتبه سوم دنيا را پس از آمريكا و اسپانيا دارد و در سال 2008 با جذب 79 ميليون توريست كه رتبه يك جهان است، 55.6 ميليارد دلار به دست آورده است.
در بالا سخني هم شد از استانبول و تركيه. استانبول با جذب 6.45 ميليون نفر در رتبه 9 شهرهاي توريستي جهان و كشور تركيه هم از اين حيث با جذب 25 ميليون نفر در رتبه 8 جهان قرار دارد كه با كسب درآمد بيست و پنج ميليارد دلاري بي خيال اين مي شود كه چرا طلاي سياه ندارد! البته تركها با فروش دؤنر كبابهايشان در رستورانهايشان در ديگر كشورها بخشي ديگر از درآمدهاي توريستي را نصيب خود مي كنند!

شايد بهانه اين نوشته، عنوان اين پست نيام يراقي باشد. در آن سوي مرزها همه مترصد اينند كه تپه اي، قصري، سفالي، كاسه اي، كوزه اي و چيز ديگر مشخص شود كه مثلا متعلق به ده بيست سال قبل است تا بيفزايند برا آثار و افتخارات تاريخي ديارشان. در كشور ما هم كه مي آيند ارك تبريزش را خراب مي كنند، سدي در تنگه بولاغي اش مي زنند، و يا مي آيند زير پل الله ورديخان مترو مي كشند و يا سنگهاي قديمي و اصلي پل خواجويش را به دليل كهنه بودن بر مي دارند و ...

پ. ن.1:
يك نكته كه يادم رفت بگويم، درست است كه فرانسوي ها درآمد كلاني از توريسم دارند، ولي خودشان هم دست و دلبازند و حدود 43 ميليارد از همان درآمد را به بقيه ممالك پس مي دهند و در مقابل خودشان هم جاهاي ديگر را مي بينند. آلماني ها كه دهانه جيبشان را گشادتر كرده اند و در ازاي 40 ميليارد دلاري كه به دست مي آورند، 91 ميليارد دلار را در كشورهاي ديگر خرج مي كنند؛ انگار چون نمي توانند رتبه يك را در كسب درآمد داشته و در اين راه مغبون آمريكا و اسپانيا و فرانسه مي شوند، مي خواهند حداقل رتبه يك فرستنده توريست را داشته باشند.
من نمي دانم آن كسي كه اين عبارت مزخرف طرحهاي زودبازده اقتصادي را در مملكت خودمان انداخت دهان اين و آن، آيا، به خسروان گفت كه حصارهاي مرتفعي در مقابل توريستها(چه توريستهاي داخلي و چه خارجي) كشيده ايم؟!

پ. ن.2:
نيام نظر جالبي داده در مورد اينكه چرا توريستها به ايران نمي آيند:
خیلی ها اختلاف فرهنگی ایران با اروپا را مانع اصلی میدانند اما به نطر من عدم وجود مدیریت صحیح مشکل اساسی است. تفاوت فرهنگی ایرانیان با اروپایی ها مسلماً کمتر از هند و کنیا است. اگر مدیریت صحیحی بود، میتوانستند همین محدودیت های اسلامی / ایرانی را به جاذبه توریستی تبدیل کنند.
ولي به نظر من يكي از علل اصلي و فلسفه توريسم و جذابيت جهانگردي همين اختلاف فرهنگي ميان ملل مختلف است. وگرنه اگر قرار بود همه جاي دنيا يك جور باشد كه اصلا دليلي نداشت مثلا يك آلماني برود ژاپن و هندوستان و تركيه دوباره سر و كله آلماني ها را ببيند! و از سوي ديگر شايد مشاهده محدوديتهاي اسلامي و ايراني براي يك غير مسلمان و غير ايراني جالب باشد ولي نبايد اين محدوديتها را براي آنها قائل شد و آنها بايد بتوانند با حفظ پوشش خود بتوانند در ايران گردش كنند. اصولا يك توريست يك ديپلمات و يا يك تاجر نيست كه با كت و شلوار اتو كشيده سفر كند. مثلا يك خانم جوان اروپايي از خير اين مي گذرد كه با چادر و مانتو از مناطق ديدني ايران بازديد كند و حتي جنس مذكر خارجي هم مي خواهد مثلا با يك شلوارك به اين سوي و آن سوي برود و مثل همين عكس اينطور نيست كه توريستها در مدت سفر خود فقط بگردند و از طبيعت لذت ببرند؛ گاهي لازم است از اعمال شنيع(به نظر ما!) مرتكب شوند! يك مثال بارز و مشابه ما تركيه و مصر و اردن است كه در مسلماني مسلما از ما كمتر ندارند، و مردمانش هم با ديدن اروپايي ها به ورطه فساد و لجام گسيختگي نيافتاده اند، ولي محدوديتي هم براي جهانگردان قائل نمي شوند.

افشين هم خشك شدن درياچه اروميه را گفت و جگرمان را كباب كرد! به اهالي شهرهاي اطراف اين درياچه و از آنها به مراتب مهمتر ، به مسؤولان پوپوليست هم بايد گفت: والله بالله پشت سر هم سد درست كردن چاره كار نيست! درآمد ناشي از سرازير شدن توريستهاي خارجي، جهت لجن درماني به ساحل درياچه اروميه، خيلي بيشتر از درآمد زمينهاي كشاورزي خواهد بود(البته اگر بسترسازي از نوع فوق انجام شود كه با اوضاع فعلي محال است!).

Friday, September 11, 2009

Puckelboll


یکی دو هفته ای است در بلاد فرنگ هستم! جو زده نیستم؛ ولی به هر حال تازه می دانم شنیدن کی بود مانند دیدن. و تازه درک می کنم چرا آنهایی که در خارج تشریف دارند چرا موضوع نوشتجاتشان بیشتر امور داخله است تا خارجه. اینجاها اصلا بهانه ای برای غر زدن به این سادگی پیدا نمی شود و اگر هم بهانه پیدا شود در اصل به این خاطر است که تحمل نداریم حتی اگر ماشینی از چهارراه رد نمی شود پشت چراغ قرمز بایستیم! و باید صحبت کنیم در مورد اینکه اینها هم زیادی اهل قانون هستند البته نه آن قانونی که فلانی هنگام معرفی نوچه هایش به آن تاکید می کرد...

محض خالی نماندن عریضه، به یکی از مشاهدات جالبم اشاره می کنم. برخلاف ایران اینجا امکانات بیشتر از حد می باشد، گاهی اوقات می شود چندین زمین فوتبال خاکی و چمن طبیعی و مصنوعی را در کنار همدیگر دید که جماعت فقط از یکی شان استفاده می کنند و بقیه خالی اند. یک مبتکر سوئدی هم آمده گفته که دلیلی ندارد فقط در زمینهای مسطح بازی کنیم، همانطور که زندگی دارای پستی و بلندی است بهتر است یک زمین فوتبال ناهموار با تیر دراوزه های کج و معوج درست کنیم که با شرایط زندگی همخوانی داشته باشد! و اسم فوتبال روی آن را گذاشته پوکلبول.


من هم فکر می کنم در ایران از اولش پوکلبول بازی می کرده اند نه فوتبال!

پ. ن:
مسافرتی زمینی از جنوب به شمال سوئد، گشت و گذاری در استکهلم و از سوی دیگر کامنت نیام عزیز که متاسفانه فرصی نشد افتخار ملاقاتی با او داشته باشم، بهانه ای است برای این پی نوشت:
قلول دارم که نباید همه چیز را صفر ویک دید و اصولا ایده آلی در این دنیا وجود ندارد و نخواهد داشت؛ ولی به هر حال کسی که به یکباره از یک کشور جهان سومی وارد یک کشور توسعه یافته و مقید به قانون می شود، اوضاع فرق می کند. به هر حال مشکلاتی هم وجود دارند که به نظر قابل چشم پوشی اند و کسی که طاووس می خواهد باید جور هندوستان هم بکشد.
استکهلم باعث شد که نصفه خالی لیوان را هم ببینم! زیبایی های طبیعی ئ تاریخی اش را که کنار بگذارید می شود گفت که یک شهر بی در و پیکر است و در یک ساعت اول آدم را گیج و سرگردان می کند! برای خواندن اسم خیابانها باید با ذره بین رفت و اسامی را خواند و این زبان سوئدی هم که واقعا نوبری است برای خودش(صد رحمت به تهران که تابلوهایش با اینکه غلط و غلوط دارد باز از یک فرسخی قابل دید است)! ما که دیروز یک تنه سر هر چهارراه ترافیک پدید می آوردیم و البته این اشکال بر می گردد به ما که عادت داریم سرمان را بیندازیم و بدون مطالعه درست و حسابی در یک هوای بارانی دنبال هتل ارزان بگردیم؛ آنهم در جایی که برای یک قضای حاجت به سبکی چندش آور و غیراسلامی ده کرون(معادل هزار و چهارصد تومن) طلب می کنند. آدم که خوب فکر می کند باز هم مشکل بر می گردد به خود ما که عادت نداریم به سنت معمول در همه جای دیگر جهان.

Thursday, April 10, 2008

داچيا و تنوع محصول

درست است كه چراغهاي جلو كمي زمخت به نظر مي رسد ولي داچيا ساندرو، از لوگان اوليه خيلي زيباتر و دلپسندتر است. اين توسعه و ايجاد تنوع در محصولات، ظرف همين سه-چهار سال مي افتد كه ايران، اندر خم تعيين درصد سهم رنو فرانسه از رنوپارس، و توليد و تحويل با تاخير خودروي لوگان(تندر) توسط دو كارخانه بزرگ وطني بوده‫است*. و اين يعني مردم روماني، كه عمري محصولات غير متنوع، بي كيفيت، و به قولي درپيت بلوك شرق سابق را تحمل كرده‫اند، هم مثل كل مردم جهان هم طبع مشكل پسندي دارند و بايد به ساز آنها رقصيد و تابع نظرات آنها بود.

داچيا تحت ليسانس رنو، بعد از توليد و عرضه سريع محصولات لوگان، لوگان MCV، لوگان ون و لوگان پيكاپ، اين محصول هاچ بك زيباتر و تغيير ابعاد داده شده را با نام ساندرو روانه بازار نموده‫است.

*) يكي مي گفت بعد از ثبت نام و پيش پرداخت و چند ماه انتظار بالاخره زنگ زدم، اله و بله شده و مشكل قطعات داريم و فعلا نمي توانيم تحويل دهيم، اگر خواستيد وانت هست كه تحويل بدهيم!

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)