Tuesday, December 30, 2008

Safety first, then the job!

I've seen a lot of noisy and unsafe press shops in Iran, but not such a Chinese dangerous pressing workstation:

video


I wish everyone, specially all workers, a nice, safe, & uneventful New Year!

Tuesday, December 23, 2008

آب شدن ماهيچه هاي اوپك

البته كه انتظار ديگري نمي رود! دبيركل اوپك مي گويد:«چاره و راه حل ديگري نداريم، بايد توليد نفت را كاهش بدهيم»؛ انگار كارشان فقط قطع و وصل، و به بياني بهتر كاهش و افزايش است!

دبيرستان كه بودم و نفت هم در بازارهاي جهاني خيلي ارزان بود، تلويزيون يك تكه از يك كليپ انيمشيني غربي كه در دهه هفتاد ميلادي ساخته شده بود، نشان داد كه در صحنه اي از آن متصدي پمپ بنزين يك مجسمه به شكل سربازهاي باستاني ايران بود(مثل كنده كاري هاي تخت جمشيد؛ يك دستشان نيزه و دست ديگرشان هم پمپ بنزين داشتند)، در اين مورد كه باز اين اوپك با سركردگي ايراني ها، با كارهاي خود باعث شده اند نفت و بنزين روز به روز گرانتر شود! و البته من هم كه تازه درس غربزدگي مرحوم جلال آل احمد را خوانده بودم، با خودم گفتم اين غربي هاي كثيف، آتقدر از اين كارهاي تبليغاتي ضدشرقي كرده اند، كه حالا ايران مثل دهه پنجاه خودمان نمي تواند، نفتش را گران بفروشد، و بنابراين ما داريم فقيرتر مي شويم.

حال، قضاياي نفتي را مي توان طور ديگري ديد:
صدها ميليون انسان آويزان چگونگي تصميم گيري هاي سازماني هستند كه در ميان اين اقتصاد جهاني به ركود كشيده شده، وامانده است؛ و اصولا هيچ كار ديگري نمي تواند بكند جز انفعال. و آن صدها ميليون نفري كه بنده و شما نيز يكي از آنها هستيم، وقتي مي بينيم از آن بالا بگير تا پايين فقط دو كار بلديم(يا افزايش و يا كاهش توليد!) و آن موقع كه بايد افزايش توليد علني(بر كلمه علني تاكيد مي گردد!) مي دادند، تا نفت قيمت بالاي 100 دلار را تجربه نكند، بايد اندك مايه هايي از تفكر استراتژيك و آينده نگرانه از خود بروز مي دادند، قوه خلاقيت ما هم دشارژ مي شود.
يقينا بزرگترين نقطه ضعف ما ملتهاي تك محصول(و گاهي بي محصول)، بزرگترين نقطه قوت ملتهاي توسعه يافته بوده، و بديهي و آشكار است كساني كه زياد فسفر مي سوزانند، دير و يا زود مي روند سراغ منابع ديگر! درست است كه ما خلاقيت انحصارطلبانه مان* را در فرداي روز تاسيس اوپك تعطيل كرديم و حالا هم مثلا با جسباندن عنوان صفت كاهش تاريخي، مثلا مي خواهيم نوآوري كرده و شوكي به قيمتها وارد كنيم**، ولي محتاجان منابع طبيعي خام كه قوه ابتكار خود را از دست نداده اند؛ مي آيند و در صدد آن بر مي آيند تا كم كاري گذشته خود را در مورد استفاده از انرژي هاي غير فسيلي جبران كنند و البته اين جاي خوشوقتي خواهد بود، اگر اين جو آبي آلوده تر نشود ***.

و به فرض حتي اگر به جز نفت، هيچ منبع انرژي ديگري موجود نباشد، وقتي قسمت عمده اي از منابع در حال استخراج در دست غير اوپكي ها است، چرا بايد به سازماني اتكا كرد كه اعضاي آن دلخوشي چنداني از همديگر نداشته، و اصولا انسجام لازم براي تصميم گيريهاي سريع ندارند. طوري كه بيزينس ويك مي نويسد: «اوپك ماهيچه خود را از دست مي دهد» و «شيخ نشينهاي عربي نيازهاي متفاوتي با ايران و ونزوئلا دارند».
آدم بعضي وقتها شك مي كند كه آيا اين سازمان در طول اين 40-50 سال عمرش توانسته عملكرد درستي داشته باشد و اينكه آيا ما ها در بالا و پايين رفتن قيمتها واقعا كاره اي بوده ايم يا نه، و اين فقط خوش به حال اتريشي ها شده كه اوپكي ها در آنجا مستقر شده و عمارتهاي با كلاسي در آنجا بنا كرده اند!
نفت نزديك به يكصد دلار كاهش قيمت پيدا كرده و بعيد به نظر مي رسد با مقداري كاهش در ميزان توليد نفت، حتي در صورت اتفاق نظر اعضاء اوپك، آنهم در اوج سرماي نيكره شمالي، بتوان چند دلار ديگر به قيمت آن افزود كه دواي دردهاي كشورهاي جهان سومي همچون ما بشود. و بدينترتيب تحليلگر غربي، سانفور برنشتاين، مي گويد:«اوپك رفته رفته به يك سازمان خارج از رده تبديل مي شود»!****

حال ما با اين اوضاع و احوال، كي و چه وقت مي خواهيم از سرمايه هاي فكري خود استفاده كرده و مغز ملت را به كار گيريم، الله علم. ما هم كه چاره اي نداريم، جز اينكه بياييم و لعن و نفرين كنيم، منابع گرفتاريمان را*****!

بعدالتحرير:
اي داد بيداد! مثل اينكه مشكل دارد بيشتر مي شود؛ ايران و روسيه و قطر دارند اوپك گازي تشكيل مي دهند!


پاورقي:
*) درست است كه يكي از زمينه هاي تشكيل اوپك جلوگيري از تكرار داستانهاي كهنه استعمار و استثمار و ... است، ولي آيا در مورد محصولات هايتك و حتي غير هايتكي كه ما تا هزار سال بعد هم نمي توانيم توليد كنيم، چنين كارتلهايي تشكيل شده؟! تشكيل چنين سازماني كه باعث اتكاء بيش از پيش به نفت شده، بيش از همه به خود اعضاي اوپك ضربه زده است، چون اولويت نخست به جاي اينكه سرمايه انساني باشد، همواره سرمايه نفتي بوده است.

**) OPEC announces historic cuts to buoy oil prices (CSMonitor)
***) Can America Invent Its Way Back? (Business Week)
****) OPEC Loses Its Muscle (Business Week)

*****) نفرین منابع (وبلاگ يك ليوان چاي داغ)

Saturday, December 20, 2008

ريك واگونر


در پست قبلي ديگر وقت نشد اين بحث باز شود كه در عرصه تجارت نمي شود، يك شبه مديريت شركتي بسيار بزرگ را عهده دار شد كه هزاران نفر، اعم از كارگر و سهامدار و قطعه ساز از آن رزق و روزي مي خورند، و در حالي كه ميليونها مشتري كه چه بسا حياتشان در گرو محصولات آن شركت باشد.
بنابراين، رزومه و شرح حالهاي مختصري از مديران مو در آسياب سفيد نكرده شركتهاي خودرو ساز اسم و رسم دار با رجوع به reference for business و ويكي پديا در چند قسمت نقل مي شود، تا ببينيم دنياي جدي دست چه كساني مي چرخد:

نام: ريك واگونر
شغل: مدير عامل و رييس هيأت مديره جنرال موتورز
تاريخ تولد: 9 فوريه 1953 (55 ساله)
محل تولد: ويلمينگتون، دلاوير
محل رشد: ريچموند، ويرجينيا

علاقمندي:

با اينكه در تيم بسكتبال دبيرستانش به خوبي پيشرفت مي كرد، به توصيه پدرش كه فارغ التحصيل دانشگاه دوك(دانشگاهي كه صاحب يكي از تيم هاي برجسته بسكتبال) بود، گوش كرد، تا با ثبت نام در آن دانشگاه ضمن ادامه بسكتبالش، البته سراغ علاقمندي ديگرش كه تجارت و علوم اقتصادي بود، برود.

تحصيلات:

موقع فارغ التحصلي از دبيرستان، عنوان «Best All Around»(بهترين در ميان همه) را كسب كرد.
ليسانس اقتصاد از دانشگاه دوك ( سال 1975)
فوق ليسانس MBA از هاروارد (سال 1977)

تجربه و مسير شغلي:
+ او پس از اينكه تحصيل خود را در هاوارد تمام كرد با عنوان شغلي تحليل گري به اداره خزانه داري جنرال موتورز پيوست و چهار سال بعد در 28 سالگي، مديريت امور مالي نمايندگي برزيل جنرال موتورز را بر عهده گرفت.
+ ريك در سال 1987 به كانادا عزيمت كرد و جانشين مدير عامل و همچنين مدير مالي جي ام در كانادا شد و يك سال بعد هم عهده دار مديريت گروه، برنامه ريزي استراتژي كسب و كار، گروه شورولت-پونتياك-كانادا شد.
+ او سپس به اروپا رفته و به مدت دو سال مشاغلي را كه در كانادا داشت عهده دار شد.
+ در سال 1991 به برزيل برگشت ولي اين بار عنوان مديرعامل و رئيس هيأت مديره را يدك مي كشيد.
+ واگونر در سال 1992 به آمريكا بازگشت و به مدت دو سال در مقر اصلي گروه ، معاون اجرايي رييس و كارمند ارشد مالي شركت بود.
+ از سال 1994 تا 1998 به سمت جانشين اجرايي گروه جي ام، و همچنين، رياست عمليات در آمريكاي شمالي منصوب گرديد. وي چنين پستي را در حالي پذيرفت كه جنرال موتورز در شمال آمريكا، سه سال پياپي يازده ميليارد دلار كاهش فروش داشت؛ او در اولين سال اين دوره، افزون بر 680 ميليون دلار درآمد سود نصيب جي ام كرده و در سال دوم مديريتش، آن را به 2.4 ميليارد دلار افزايش داد.با اينكه توقفهاي كاري در فصلهاي اول و چهارم سال 96، باعث شد سودي بيشتر از 1.2 ميليارد نكنند، ولي در سال 97 شاهد تكرار ماجراي دو سال قبل بود. قابل ذكر است او در اين دوران بدترين رابطه با كاركنان را نيز داشت؛ به علت كارهايي كه در مورد افزايش بهره وري و برونسپاري (outsourcing) بعضي از عمليات توليدي كه منجر به حذف 13 گلوگاه (موجب توقف كاري) و كاهش هزينه 4 ميليارد دلاري شد، بعضي از واحدهاي توليدي در ميشيگان تعطيل شدند كه كاركنان خشمگين، او را تهديد به دست كشيدن از كار در همه واحدهاي توليدي كردند. با اينكه ميانه او با كاركنان بعد از اين دوران بحراني (از نظر روابط با نيروي كار) رو به بهبود نهاد، او در يكي از مصاحبه هاي خود با بيزينس ويك گفت: «آن را فقط به فهرست ميليونها چيزي اضافه كنيد كه احتمالا زنگ اشتباهي بوده اند!».
+ موفقيتهاي فوق باعث شد از 1998 تا 2000 سمت رييس و مدير عمليات جنرال موتورز نيز به او محول شود، تا اينكه در سال 2000 هنگامي كه 47 ساله بود، لقب جوانترين مديرعامل گروه معظم جنرال موتورز، بزرگترين خودروساز جهان، را در تاريخ به دست آورد و بالاخره در 2003 مسؤوليت هيأت مديره و مديريت اجرايي ارشد جي ام نيز به او سپرده شد، و تا اين لحظه كه به خاطر دريافت كمك مالي در اين شرايط بد اقتصادي، منت دار جورج دبليو بوش شده، همين پستها را بر عهده دارد.

افتخارات:
در سال 2001 موفق به دريافت عنوان مدير اجرايي سال از Automotive Industries شد.

درآمد و ثروت:
بنا به اطلاعات ويكي پديا، دريافتي سالانه او در يك و نيم ميليون دلار، و كل اندوخته وي 14 ميليون دلار است.

بدترين تصميم:
همانگونه كه مي دانيم يكي از دلايل كاهش فروش خودرو در جهان(به ويژه محصولات جي ام) همين قضيه عدم توجه كافي به خودروهاي هايبريد و ادامه وحشتناك توليد خودروهاي بنزيني است. خود ريك واگونر در يك مصاحبه با مجله ترند موتور در دو سال قبل گفته است بدترين تصميم او در دوران مديريتش در مورد عدم تداوم برنامه خودروي الكترونيكي EV1 و عدم تخصيص منابع كافي براي خودروهاي هايبريدي بوده است و با اينكه آن به سود ما لطمه اي نزد، ولي آن به تصوير ما تأثير گذاشت. و اين يعني يك اشتباه فاحش استراتژيك.
البته ديروز او قول داده است، با كمك مالي دولت آمريكا در اين زمينه كار خواهد كرد. و بدينترتيب شما حدس بزنيد تا چند سال بعد تنها بنزين سوزان دنيا چه كساني خواهندبود؟!


چند نكته حاشيه اي ويژه كارمند جماعت:
1- اگر واگونر بسكتبال را به صورت حرفه اي ادامه مي داد و مثل يك بسكتباليست حرفه اي NBA پول در مي آورد، شايد وضعيتش دگرگون مي شد!
2- حقوق دريافتي واگونر حداكثر درآمد قابل تصور براي يك كارمند موفق در جهان است(حالا چند ميليون دلار بيشتر چندان فرقي نمي كند!).
3- اگر واگونر خودش يك كسب و كار را بنيان مي نهاد و به قول معروف يك آنترپرونر موفق بود(مثل بيل گيتس يا لري پيج و سرگئي برين)، يك تنه حتي مي توانست مسابقات NBA را با بازيكنانش بخرد.


مديران بعدي:
در مطلب بعدي به كاتسواكي واتانابه، مدير عامل تويوتا و نوربرت ريت هوفر، مدير عامل بي ام و خواهيم پرداخت.

Sunday, December 14, 2008

رقابت مينياتوري


با اينكه عينكم شكسته، ولي به دليل مشاهده يك اتفاق نادر و جالب صنعتي در تلويزيون، حتي با عينك آفتابي طبي بايد پشت مانيتور نشسته و در مورد آن اندكي كيبورد فرسايي كنم!

خاطرتان كه هست، پارسال مدير عامل جوان سايپا، خيلي در اين راستا فعاليت كرد كه شركتهاي خودروسازي را در ايران يكپارچه(!) كرده و با ادغام آنها احتمالا اندك رقابت صوري موجود در عرصه صنعت خوردو را كمرنگتر كند، ولي در اين راه موفقيتي به دست نياورد و گويا حالا مي خواهد برعكس اين كار را در شركت خود انجام دهد!

و ديشب كه اخبار هشت و نيم شبكه دو را نگاه مي كردم، ايشان در مراسم رونمايي مينياتور، كه قيمت عرضه آن كمتر از محصول ديگر سايپا يعني پرايد اعلام شده است، در پاسخ به خبرنگاري كه از وي در مورد سرنوشت پرايد سؤال كرد، او هم با تبسم جواب داد خوب معلومه، پرايد بايد با مينياتور رقابت كند!

حال به نظر شما كدام تجارت پيشه اي مي آيد و بدون برداشتن فلان ماست ترش از يخچال، به مشتري مي گويد كه البته ماست سالم و ارزانتر هم داريم ها!

او در پاسخ به خبرنگار هاج و واج مانده از اينكه چگونه ماشين به آن بزرگي را به داخل سالن اجلاس آورده اند جوابي داد كه فكر مي كنم متناسب با سؤال خبرنگار قبلي بود:
پيدا كند پرتقال فروش را!

توجه:
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه دليل جمع نشدن سريع خط توليد پرايد، به نظر عدم آمادگي خود خودروساز و قطعه سازان(مثل سمند ايران خودرو در اوايل دهه جاري)، براي رسيدن به حداكثر توليد مينياتور است و نه ايجاد رقابت ميان اين دو محصول، كه از هم اكنون معلوم است، به علت تعداد كم توليد قيمت بازار آن چه بسا گرانتر از پرايد هم خواهد بود.

*) توضيحي در مورد عكس تزييني:
تركيبي است از تصاويري كه دو سال قبل در بازديدي از كارخانه سايپا گرفتم، با عكسي از سايت فارس نيوز.


Saturday, December 13, 2008

عقب ماندگي استراتژيك

پس از خواندن مطلبي خوب با عنوان «پيامد رقابت شديد»، ( ابتدا ياد يك جريان نه چندان مرتبط*، و سپس بعد از جدي شدن) ياد مطلبي افتادم كه حدود يك ماه قبل از جيم مك‫گي شئير(share) كردم و ، با بحث در مورد اينكه رقابت، يا يادگيري و تقليد چشم بسته زياد هم خوب نيست! البته من اينتطوري برداشت كردم، و او هم نمي داند كه خوب است يا بد و از خوانندگانش سؤال كرده:

Was being a fast follower ever a viable strategic option?

مك‫گي مثال جالبي هم آورده بود از مسابقات نسكار. اين مسابقات را ما هم از تلويزيون ديده ايم، همه همينطوري سرشان را مي اندازند پايين و با كمترين فاصله ممكن، پشت سر نفر اول فقط بگاز. حالا اگر نفر اول دچار حادثه اي شد، بقيه ديگر فرصت مانور ندارند و پشت سر او بدبخت و بيچاره مي شوند و در اين ميان عقبي هاي خوش اقبال و يا محافظه كارها، لنگان خرك خويش را به خط پايان مي رسانند(قابل توجه آنهايي كه فكر مي كنند، پيشتاز نبودن آنها راهبردي استراتژيك بوده است!)، و البته در جاده هاي مه آلود كوهستاني و به ويژه شبها، همه مي دانند نبايد هر جايي كه ماشين قبلي رفت، ادامه مسير داد.
ولي اين قضيه در دنياي صنعت و تجارت معمولا بر عكس عمل مي شود، و حالا مي بينم كه چطوري شركتهاي بزرگ و جهاني به دليل محتمل رقابت تنگاتنگ و تقليد بي چون و چرا، در سراشيبي سقوط به دره قرار گرفته اند، و دولتها چه ها كه نمي كنند تا آنها را نجات بدهند. البته فكر مي كنم دولتها اگر كمك و مساعدت بي رويه بكنند، خودشان هم به داخل دره خواهند افتاد! البته اگر دره خيلي بزرگ نباشد و ماشينهايي كه قبلا داخل دره افتاده باشند، دره را پر كنند ديگر دره اي وجود نخواهد داشت!


يك نكته ديگر از نوع اعتراضي هم مي خواهم بگويم، در مورد اصطلاحي كه به نظر بايد دوستان اقتصاددان در اين مورد توضيح بدهند. و آن اينكه اين اصطلاح «بحران اقتصادي (Economic Crisis)» كه رسانه ها از صبح تا شب در سرخط اخبار خود به آن اشاره مي كنند(و احتمالا آتش بيار چنين بحراني هم هستند)، آيا تركيبي درست و منطقي است يا نه؟ تا آن حد كه من مي دانم، ركود اقتصادي(Economic Recession) بايد درست باشد، و چنين دوره هايي در اقتصاد طبيعي است و نبايد از آن به عنوان بحران ياد كرد.


* ) در سالن مطالعه دانشگاه، روي ميزهاي سالن مطالعه چنين شعري حك شده بود:
ز خرخوانان عالم هر كه را ديدم غمي دارد/ دلا رو كن به مشروطي كه آنهم عالمي دارد
روايتي آكادميك از:
زهشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد/ دلا دیوانه شو ، دیوانگی هم عالمی دارد

Thursday, December 11, 2008

لبريزي انبارها

اين نوشته از دو-سه هفته قبل در درفت بلاگ باقيمانده، و چون مطابق با اظهارات اوباما، به نظر نمي رسد وضعيت اقتصادي جهان به اين زودي ها بهبود پيدا بكند(!)، آن را منتشر مي كنم:
---

ياد دهه هفتاد به خير‍! سالها گوش فلك كر شد كه جديدترين سيستمهاي مديريتي اين سوي و آن سوي جهان را اجرا كرده و داريم به روش كانبان و سنكرون توليد به هنگام مي كنيم؛ و مدتها بعد از آن همه فرهنگسازي، چنين عباراتي انگار يك دهن كنجي آشكار به همه كساني است كه درگير اجرا كردن چنان سيستمهايي بوده اند:
انبار مادر شركت دريايي از محصولات توليد شده براي بازارهاي داخلي و خارجي است ...

و اين در حالي است كه بارها ديده شده، مشتريان ناراضي ماهها در صف تحويل گرفتن كالاي درخواستي شان بوده اند، و از سوي ديگر شرايط فروش بدينگونه اعلام مي شود:
فروش نقدي و فوري انواع ...
موعدهاي تحويل: 10، 20، 30 و 40 روز
اگر موعد تحويل با فروش فوري و نقد در تعاريف جديد از ده تا چهل روز طول بكشد، واي به حال كسي بخواهد پيش فروش و يا قسطي بخرد!

اما جاهاي ديگر حكايت به گونه اي ديگر است.
تلويزيونها و سايتهاي اينترنتي سه غول بزرگ اتومبيل سازي آمريكا را نشان مي دهند كه با سرافكندگي مي گويند انبارهايمان پر شده (البته همان كالاهايي كه غالب آنها فقط متكي به سوخت فسيلي هستند)؛ يكي به داد ما برسد. و كار به جايي رسيده كه خروس خوان صبح، اس ام اس مي آيد كه بشتابيد، با پيش پرداختي نزديك به قيمت واقعي در آن سوي مرزها و البته ارزانتر از حلبي هايي مثل ريو، كورولا و كمري، تحويل في الفور مي شود.

Wednesday, December 10, 2008

كم شدن اشتياق به اينترنت

واقعيت اين است، در مملكت ما هم اغلب دستهاي راست (و يا دست هاي چپ البته به صورت نا متقارن) روي ماوسها، و چشمها هم روي مانيتورهاست . اما چنين نوشته اي از يك آينده نگر آلماني به سرعت برق در اين سوي و آنسوي مي چرخد: «به زودي آفلاين بودن مد خواهد شد». اولش فكر كردم مطلبي است به نقل ازسايت آينده نگر، اما پس از گوگول كردن به اينجا رسيدم. شخصا خودم موقعي كه شبكه هاي كامپيوتري و اينترنتي قطع مي شود، چشمها و اعصاب و خيالم راحت تر است!

اما در جايي مثل ايران كه ضريب نفوذ اينترنتش خيلي پايين بوده و هنوز اكثريت سازمانهاي دولتي و غير دولتي قادر نيستند خدمات خود را به صورت الكترونيك انجام دهند، فكر مي كنم احتمال مد شدن آفلاين بودن، نه باخاطر دلزدگي و خسته شدن از هفت شهر اينترنت، بلكه به خاطر كندي كلافه كننده باشد. البته در حالت كلي آن را مي توان به اين حساب گذاشت كه نبايد استفاده از هر وسيله اي را از حد گذراند و اينكه اعتياد به هر چيزي اصولا صدمه مي رساند. از سوي ديگر من فكر مي كنم آنهايي كه چنين مطلبي را به همديگر فوروارد مي كنند، هنوز نمي دانند مثلا rss چيست، و چگونه مي توان به طور طبقه بندي و دسته بندي شده و بهينه از اينترنت استفاده كرد و البته اين هم از تبعات غوطه ور بودن عده اي كه بيشتر در اين وادي غرق بوده و نمي توانند به بقيه آموزش داده و آنها را به شبكه هاي اجتماعي مجازي خود بيفزايند، و نيز گردش سطحي و تفنني كاربران ديگر در دنياي مجازي است.

اين را هم مي توان به جرأت بيان كرد، چنين آينده نگريهايي، مطمئنا به مذاق آنها خوش خواهد آمد كه فكر مي كنند سرعت زياد اينترنت به درد نمي خورد و خيلي دوست دارند همه چيز را از آفلاينيده شده(!) به سمع و نظر جماعت رسانده، و ضمنا طرفدار هر چه سريعتر راه اندازي اينترنت ملي (يعني شبكه بين المللي، و در عين حال غير بين المللي) هستند.

Sunday, December 7, 2008

نوآوري در ارزيابي خلاقيت

دقيقا نمي دانم به خاطر نام اين سال(سال نوآوري و شكوفايي)، و يا استراتژي پيشنهادي دست پخت خودمان كه هنوز هم كه هنوز است تصويب نشده(وقتي مي خواهيد محصولاتتان را در كشورهاي ديگر بفروشيد، مجبوريد خلاقانه عمل كنيد، و گرنه بايد زير قيمت بفروشيد!)، و يا هر چيز ديگري كه مي توان متصور شد، مسؤول پروژه اي شده ام كه اسمش هست زمينه يابي خلاقيت و نوآوري، در شركتي كه چندين برابر يك شركت متوسط فقط كارشناس و متخصص دارد.
شخصا معتقدم يكي از دلايل عدم پيشرفت اين مملكت و يا اصولا جوامع سنتي و متعصب خاورميانه، خلاقيت كم و تسليم محض بودن در برابر طبيعت است و به نظر مي رسد اين حقيقت تلخ با همان مشكل محيطي ذكر شده در كتاب رفتار سازماني رابينز رابطه اي تنگاتنگ دارد.

با بررسي هايي كه كردم و با تماسهايي كه با يكي از رفقاي قديمي تحصيلكرده در رشته نوآوري، آنهم در فرنگ، گرفتم و نكاتي كه او متذكر شد، در مورد اينكه به مقوله مديريت نوآوري هم بايد به طور سيستميك (نه سيستماتيك) پرداخت، و بدون در پيش گرفتن رويكردهاي مناسب نمي توان همينطور پريد داخل وادي اندازه گيري خلاقيت، متوجه شدم اين كارهايي كه داريم مي كنيم فرسنگها با مديريت نظام يافته و هدفمند خلاقيت و نوآوري فاصله دارد.
و با وجود اينكه شواهد و قرائن حاكي از اين است نوآور نيستيم و صرفا چسبيده ايم به تعويض گلگير و چراغ، و ضمن اينكه با راه انداختن چندين و چند دستگاه روبوت و راه انداختن خطوط توليد روبوتيك كه ايده هاي اصلي آنها هم حاصل ابتكار ديگران است، نمي شود يك شبه نوآور و خلاق شد، بازهم نمي توان همه چيز را صفر و يك ديد، و منكر اين قضيه شد كه نوآوريهاي جسته و گريخته اي وجود دارد و چرا نبايد آنها از كم و كيف آنها آگاه شد. منتظر ماندن هميشه باعث مي شود بعدا غر بزنيم كه چرا مثلا در آمريكا دهها هزار مقاله در مورد فقط رفتار سازماني وجود دارد، و ما همينطوري اندر خم يك كوچه باشيم. ضمنا ياد آقاي پرويزيان(استاد مكانيك + صنايع!) هم به خير كه در مورد ويژگي فرهنگي-تاريخي دائم الچرت بودن مردم ايران خاطره خوبي را از سريال هزار دستان نقل مي كرد(همان قضيه تحقيق و تفحص مفتش در مورد يك ترور و عدم اطلاع مردم محله از چند و چون واقعه به دليل قيلوله بعد از ظهر).

مي دانستم كه امكان ندارد از خيل خلاقان و نوآوران بالقوه و بالفعل شركت، به شمار انگشتان دست هم به پرسشنامه كاغذي و به شدت خسته كننده ترزا ‬آمابايل پاسخهاي دقيقي بدهند، و با فكر اينكه شايد يكي از كم انگيزه ترين افراد سازمان خودمان من باشم (ولي انگار اين انگيزه اندك هم كافي بود!) گفتم بايد نوآورانه برخورد كرد، و پرسشنامه آن خانم را به فرم تحت وب درآورده و از طريق شبكه اينترانت رفتم سراغ آنهايي كه در اولويت بودند. و نزديك به دو هفته هم وقت داديم تا آن را پر كنند و اي كاش ويژگي دوم دقيقه نودي بودن همكاران به داد ما برسد، و در اين دو-سه روز پاياني به انگشتان خود رنجه اي ديگر داده و با دو-سه كليك پرسشنامه ما را مفتوح و تكميل كنند انشاءالله!

جهت جلب حداكثر تعداد شركت كنندگان در نظرسنجي، يك تاكتيك ديگر هم در اين نظرسنجي در پيش گرفتم(زياد از من-من كردن خوشم نمي آيد، حالا دليلش را خواهيد فهميد!) و آن ارائه فيدبكهاي آنلاين، حداقل از يكي از بخشهاي ساده پرسشنامه، به افرادي بود كه ايميل خود را هم ثبت مي كردند. در نظرسنجي هاي معمولي و متداول فرمهاي كاغذي هول-هولكي پر مي شود و هيچ بازخور و يا فيدبكي به خلق الله داده نمي شود كه نتيجه چه شد! و يكي از دلايل اصلي اينكه خيلي ها(تحريمي ها!) نمي خواهند فرم پر كنند، همين قضيه است. فكر مي كنم اگر روي اين بخش از كار مانور مي داديم خيلي بهتر نتيجه مي گرفتيم؛ مثلا اين دو انتقاد را بخوانيد:

ـ بارها و بارها طي اين چند سال مشاهده شده فرمهاي با عناوين مختلف و از منابع مختلف، جهت نظرسنجي توزيع شده، اما نتيجه اين نظرسنجي عملاً در سطح كارخانه ديده نمي شود. و اين شائبه را بوجود مي آورد كه اين موضوعات فرماليته بوده و صرفاً جهت نمايش آن سازمان يا واحد مربوطه مي باشد و پس از مدتي حتي راجع به آن هيچگونه صحبتي نمي شود .

ـ خواهشمند است نتيجه اقدامات انجام شده براساس بررسي اين پرسشنامه‌ها را به نحو مقتضي به اطلاع كاركنان برسانيد تا احساس اتلاف وقت ايجاد نگردد.

چند خط قبل گفتم، چرا با اينكه زياد از من-من گفتن خوشم نمي آيد، ولي در اين مورد خاص هي مي گويم، من من! دليل اصلي اش قسمتي از پرسشنامه مزبور است كه خودم هم آن را پر كردم و در آن در پاسخ به اينكه مهمترين عامل خلاقيت و نوآوري در محيط كار فعلي تا چيست، گزينه «خودم» را انتخاب كردم! و اين كه چرا اين بار فرهنگ جمع گراي خاور دور را كنار گذاشته و منم منم مي كنم از يك اصل دموكراتيك سرچشمه مي گيرد. يكي از گزارشهاي فيدبكي كه مي دهيم يكي مربوط به همين سؤال فوق است كه گفتم. در اولين گزارشي كه روي اينترانت به نمايش گذاشته شد، اشتباهي كوچك ولي بسيار تأثيرگذار، در كدينگ عوامل خلاقيت و نوآوري انجام داده بودم و آن باعث شده بود در دو سه روز اول با وجدان خودم به شدت درگير شده بودم كه خيلي خود پسند و به قولي سلفيشم، چون از بين پانصد نفر نظر دهنده روزهاي نخست، فقط سه نفر چنين نظري داده بودند! ولي بعدا كه كوئري ها را مورد بررسي قرار دادم ديدم، به علت يك دسته گل كوچك بيشتر از همه اعصاب خودم را خراب كرده ام. پس از اصلاح كدينگ، فراواني خودخواهان عرصه خلاقيت و نوآوري(!) از 3 نفر(رتبه هاي آخر) به 150 نفر(35 درصد-رتبه اول) افزايش پيدا كرد. عوامل بعدي عبارت بودند از تيم ها يا همكاران، كار يا پروژه، نگرشها و ساختارها و رويه هاي سازمان، مديريت ، منابع در دسترس و ....

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)