Sunday, May 24, 2009

نيازهاي مازلو و جامعه ما


داشتم اين مطلب را در مورد هرم مازلو و كارراهه حرفه اي مي خواندم. با توجه به اينكه اينروزها مباحثات شديد انتخاباتي در گوشه و كنار كشور انجام مي شود، به نظرم، مي توان بعدي از از نيازهاي جامعه مردم ايران را در قالب نيازهاي مازلو ديد. و تاملي كرد در اشتباهاتي كه سياستمداران و روشنفكران و حتي خود مردم در اين باره مي كنند و اينكه چرا ايجاد مجدد و همزمان رضايت در ميان اقشار مختلف كاري دشوار بوده و از طرفي ديگر دليل اينكه سطح مطالبات اين ملت روند نزولي دارد، چيست و ريشه اش در كجاست؟

هرم مازلو نشانگر سلسله نيازهاي فردي است كه در پنج سطح فيزيولوژيكي و بدني، ايمني، عشق و حس تعلق، اعتبار اجتماعي، و خودمختاري در كارها تعريف شده و يك انسان هر كدام از اين احتياجات را به فراخور پيشرفتهاي سني، مالي، شغلي و اجتماعي پيدا مي كند و البته فهم و هضم آن براي همه ساده است، و از روي تجربه هر انساني مي داند كه پس از برآورده شدن هر توقعي، توقعات ديگر و والاتري پديد مي آيند.

با مرور تاريخ انتخابات در دوران صلح، نيازهاي مردم ايران قابل مقايسه تا حدودي با سلسله مراتب هرم مازلو بوده است. نيازهاي اجتماعي مردم در هشت سال موسوم به سازندگي را مي توان در لايه هاي اول اين هرم نشان جستجو كرد. در دوران جنگ و پس از خرابي هاي جنگ بيشتر مردم به فكر برطرف كردن نيازهاي اوليه خود، شكل دهي و ساماندهي ساختارهاي اقتصادي كشور بوده اند و تا حدودي پس از برطرف شدن اين نيازهاي اوليه، نيازهاي ديگري براي مردم مطرح شده است كه از آن مي توان به خواسته هاي مدني ياد كرد و مصداق اين جريان شكل گيري جريان دوم خرداد مي باشد كه مردم به دليل مطالباتي از اين دست خواسته هاي ديگري از رهبران اصلاح طلبي داشتند كه متمايز با خواسته هاي دوران قبل بود و اين را مي توان كسب موفقييتي براي آن دوران دانست كه نشان مي دهد حركت در آن مقطع رو به توسعه و رو به جلو بوده است.

ولي با نگاهي به دوران هشت ساله رفورم، مي توان گفت عدم برآورده شدن بخش عمده نيازهاي مربوطه(كه اين يا به دليل شعارهاي غير واقع گرايانه بوده و يا عدم توان مجريان، كه البته اين موضوع بحث ما نيست)، منجر به نارضايتي و سرخوردگي قشري از جامعه شد كه به دنبال خواسته هاي متعالي تر و متناظر با قسمتهاي مياني و بالاي هرم مازلو بودند. نمود اين نارضايتي با مشاركت كمتر قشر متوسط جامعه در امور سياسي همراه شد و باعث برنده شدن جرياني گرديد كه اصولا فقط به نيازهايي از جنس لايه هاي زيرين هرم مازلو مي انديشد و چه بسا اين قشر با ديدن تجربه قشر متوسط هرم مازلو به اين نتيجه رسيده است، كه اصولا نبايد سطح انتظارات را بالا برد و خواسته متعالي تري داشت! و البته از سوي ديگر طيف ديگر با مرور تجربه گذشته خود و دور ماندن از منابع و امكاناتي كه فقط در اختيار قشر ديگر است، مجددا به تعريف نيازهاي خود مي پردازد و سطح توقعات خود را چه بسا پايين تر از آنچه بايد باشد مي آورد؛ و اين به حقيقتي تلخ مي ماند.

Tuesday, May 12, 2009

مقايسه وضعيت حمل و نقل ايران با كشورهاي ديگر


موقعي كه باراك اوباما در حال تحويل گرفتن حكومت بود، يكي از برنامه هايش جهت ايجاد اشتغال، طوري كه براي يكي دو ميليون نفر زمينه كار فراهم شود اين بود كه اتوبانها و جاده هاي آمريكا خيلي قديمي اند و نياز به بازسازي دارند. مثلا اگر يادتان باشد مدتي قبل يك پل خراب شد و عده اي كشته شدند. به نقشه آن كشور كه نگاه مي كردم ديدم هر ايالت به ايالتهاي همسايه با راه آهنهاي متعدد وصل شده و هر كسي مي تواند با قطار به ايالتهاي مجاور سفر كند.

تعطيلات نوروز كه به زادگاه خود سفر مي كردم، تصميم گرفتم نه از راه گيلان، بلكه از راه زنجان و ميانه به خلخال سفري داشته باشم. مي گفتند كه در حال حاضر به روند تكميل جاده زنجان-اردبيل-آستارا كه از خلخال مي گذرد تسريع داده شده و قرار است تبديل شود به يكي از جاده هاي ترانزيت بين المللي كه ايران را به قفقاز و روسيه متصل مي كند. البته حرف و حديث ها تا حدودي صحت داشت و مثلا يك تونل، مراحل پاياني اش را مي گذراند. ولي براي يك مسافر عادي، تشخيص اين مسأله اين جاده حالا حالاها تا رسيدن به جايي كه يك جاده ايمن و استاندارد بشود سالها زمان نياز دارد.

From Qiziluzen Under Construction Road
همين پل كه عكسش را مي بينيد دقيقا همان پلي است كه من 17 سال قبل ديدم و مي گفتند كه در جبهه هاي جنگ از آن استفاده مي شده كه حالا به اين نقطه آورده اند. دو وسيله نقليه كه در خلاف جهت هم حركت مي كنند نمي توانند همزمان بر روي آن حركت كنند. ضمنا تجهيزات و ماشين آلات گرانقيمت راهسازي زيادي هم هميشه آنجا به چشم مي خورند(آلبوم مقابل را ببينيد/تصوير)، كه با اين اوصاف به نظر مي رسد مشكل تكنولوژيكي وجود ندارد و بايد دليل اينكه چرا اين پروژه ها لاك پشت وار انجام مي شوند را در جاي ديگري جستجو كرد.

از سوي ديگر مي خواهم به اين نكته هم اشاره كنم كه سيستم حمل و نقل يك كشور و وجود شبكه جاده اي مناسب جهت ترابري يكي از اركان و بسترهاي مهم جهت توسعه همگن اقتصادي و اجتماعي مي باشد، ولي چقدر با كشورهاي ديگر(حتي كشورهاي در حال توسعه) در اين زمينه فاصله داريم، خيلي غم انگيز به نظر مي رسد.

از اين صفحه شاخصهاي مهم مربوط به حمل و نقل از قبيل ميزان راههاي معمولي و اتوبان، راه آهن، تعداد فرودگاههاي با باند هموار، ناهموار و مخصوص هليكوپتر، طول راههاي آبي، و تعداد ناوگانهاي بازرگاني را در كشورهاي ايران، تركيه، ايتاليا، هلند، آرژانتين، سوئد، آمريكا، آلمان، هند، انگلستان، پاكستان، چين، ژاپن و مكزيك را به همراه مساحت و جمعيت، در يك فايل اكسل آورده ام(از اينجا دانلود كنيد). خودتان مي توانيد در هركدام از شاخص ها، به صورت سرانه و همچنين به نسبت مساحت كشورها، رنكينگ انجام دهيد و ببينيد در اين ميان موقعيت ايران چقدر نامناسب است.

فقط در صورتي كه در ستون مربوط به كيلومترهاي راهها كشور در صفحه main يك رتبه بندي از پايين به بالا انجام بدهيم، تنها كشوري كه قبل از ايران قرار مي گيرد هلند است كه مساحت آن يك چهلم مساحت ايران است، ولي در برابر 172 هزار كيلومتر جاده ايران، 135 هزار كيلومتر جاده دارد!

Sunday, May 3, 2009

باورهايي كه در مورد منابع انساني دارم


بندهاي ذيل 65 باور مورد استقبال قرار گرفته از سوي حرفه اي هاي منابع انساني، هستند كه فرانك روش(Frank Roche) در مورد كار با افراد و يا كلا منابع انساني دارد، و البته به نظر من هم، بايد به خيلي هايشان به معناي كامل اعتقاد داشت تا HR از وضعيت افتضاح خود بيرون آيد؛ ولي اعمال واقعي طوري هستند كه انگار هيچكدام از اينها رعايت نمي شود؛ آيا شما چنين فكر نمي كنيد اگر در سازمان شما اين باورها واقعا وجود داشته باشد كاركنان اسب شرف از گنبد گردون خواهند جهانيد (چند تايش هم اگر به دليل تفاوتهاي فرهنگي و يا اعتقادات غلط فرانك، به باور تبديل نشد(!) مساله اي نيست، خودم هم با تعداد كمي از آنها مخالفم، ولي جهت رعايت در امانت هيچكدام را حذف نكردم):

1. من معتقدم، كاركنان مي خواهند كه كار خوبي انجام دهند.
2. من معتقدم، افرادي را استخدام كرده ام كه بهترين بودند.
3. من معتقدم، افراد آن چيزي را انجام مي دهند كه در آن حد پاداش گرفته اند.
4. من معتقدم، پرداخت بايد بر مبناي عملكرد باشد.
5. من معتقدم، يك مدير خوب مي تواند بسياري از سياستهاي با كيفييت پايين را اصلاح كند.
6. من معتقدم، يك مدير بزرگ فقط در يك لحظه نادر پيشرفت مي كند.
7. من معتقدم، بايد مديران خوب در نود و نهمين درصد تكميل كارها حقوق خود را دريافت كنند.
8. من معتقدم، سياستهاي با كيفيت پايين به همراه مديران با كيفيت پايين بايد كنار گذاشته شوند.
9. من معتقدم، افراد در زمانهاي مختلف روز بهره وري خود را به نمايش مي گذارند.
10. من معتقدم، برخي از افراد با توجه به عملكردشان بايد بيش از بقيه مزد بگيرند و اين حقشان است.
11. من معتقدم، تو نمي تواني تعهدي را بخواهي، مگر اينكه قبلا ما به ازاي آن انجام داده باشي.
12. من معتقدم، داشتن دوستان در كار اهمييت دارد.
13. من معتقدم، بايد در ابتداي هر صبح به هر كس بايد سلام داد.
14. من معتقدم، بايد موقعي كه افراد كار را ترك مي كنند به آنها شب بخير يا عصر بخير گفت.
15. من معتقدم، افراد دوست دارند با ابر ستاره ها كار كنند.
16. من معتقدم، ابرستاره هاي پنهان زيادي بيش از اينكه به نظر برسند، وجود دارند.
17. من معتقدم، ارتباطات بايد صادقانه باشد.
18. من معتقدم، هر شخصي استعداد نهقته اي دارد.
19. من معتقدم، تاريخ تولد هر شخصي را كه با او كار مي كنيد بايد به خاطر داشت.(فقط اين بند در بعضي جا ها رعايت مي شود!)
20. من معتقدم، بايد جشن تولد هر شخصي را كه با او كار مي كنيد، بر پا كرد.
21. من معتقدم، مديران اجرايي ايزوله شده و از مسير خود خارج شده اند.
22. من معتقدم، HR نيز جهت نگهداشتن مديران اجرايي در گود نقش دارد.
23. من معتقدم، HR اگر جسارت كافي را داشته باشد، قادر به انجام بهترين كارهايش مي باشد.
24. من معتقدم، قدرت تنوع افكار بيشتر از تك نفره فكر كردن است.
25. من معتقدم، هيچكدام از ما به احمقي همه ما نيست هنگامي كه فرد مورد نظر اصلاح يابد.
26. من معتقدم، روش مديريت عملكرد ما وحشتناك است.
27. من معنقدم، مديريت عملكرد واقعي بايد در مورد مديريت باشد و نه درباره رتبه بنديهاي ساليانه.
28. من معتقدم، مديران بايد بيشتر به محيط كاري سر بزنند و كنار كاركنان باشند.
29. من معتقدم، HR نبايد القاب ابلهانه اي به مديران نسبت دهد؛ مثل مربي كارراهه!
30. من معتقدم، به كاربردن سرمايه انساني جهت كاركنان كاري همچون پريدن به آغوش كوسه ماهي است!
31. من معتقدم، HR نبايد بدون داشتن مجوز و گواهينامه روانشناسي كند.
32. من معتقدم، مصاحبه بر مبناي رفتار، به درد نمي خورد و كاري احمقانه است.
33. من معتقدم، از نامزدهاي مشاغل در مورد اينكه آيا قادر به انجام كار هستند سؤال شود.
34. من معتقدم، از نامزدهاي مشاغل خواسته شود توانايي خود را ثابت كنند.
35. من معتقدم، رتبه بندي اجباري، خودش كاري اجباري است!
36. من معتقدم، با راه و روشي كه هم اكنون در پيش گرفته ايم حتي با افزايش شايستگان در سطح عملكرد تفاوتي مشاهده نخواهدشد.
37. من معتقدم، افراد براي چيزي بيش از پول كار مي كنند.
38. من معتقدم، اين ساده لوحي است اگر مديران فكر كنند كاركنان براي پول كار نمي كنند!
39. من معتقدم، در نظر گرفتن بازنشستگي ها به عنوان بخشي از استراتژي هاي تجاري سالانه ديگر محلي از اعراب ندارد.
40. من معتقدم، HR را خواب برده بود موقعي كه تعدادي از شركتهاي خدمات مالي ورشكسته شدند.
41. من معتقدم، افراد كار بيشتري انجام خواهند داد هنگامي كه قوانين(دست و پاگير) حذف شوندگ
42. من معتقدم، ما به حضور مشاوران قضايي بيشتري در HR نياز داريم، تا وكلاي كمتري به HR بگويند كه چه گار بكنند.
43. من معتقدم، افراد بدگمان و بدبين بايد HR را ترك كنند.
44. من معتقدم، هر كسي كه هنوز به نظريه ‫X متعهد است(يعني هنوز نمي داند نسل Y وارد بازار كار شده)، اصلا نبايد در HR باشد.
45. من معتقدم، HR تعداد بيش از حدي از افراد را كه عادت كرده اند كه در سالنهاي مانيتورينگ باشند، جذب مي كند.
46. من معتقدم، HR جهت اينكه خوب عمل كند، بايد افق ديدش را شغل عادي خود فراتر ببيند.
47. من معتقدم، در HR بابد سيستمي كار كرد و نگريست.
48. من معتقدم، با تعداد بسياري از فرايندها درگيريم، در حاليكه سيستمهاي كافي نداريم.
49. من معتقدم، HR و مديران نياز بيشتري به گوش دادن دارند.
50. من معتقدم، ميزان يادداشتهاي دستي رفته رفته بيش از كل تعداد برنامه هاي تشخيصي مي شوند كه بايد جهت اجرا تعريف گردند.
51. من معتقدم، پاداشهاي مشوق مسافرتي في الواقع خالق انگيزه هستند.
52. من معتقدم، تيم سازي بايد كاري هميشگي بوده، نه اينكه فقط در انفعالها و يا عقب نشيني ها در پيش گرفته شود.
53. من معتقدم، HR فراموش كرده است كه در كارهايش منصف بوده، و از سوي ديگر در رفتارش با همه اين را در مد نظر قرار دهد كه آنها همانند اشياي يكسان نيستند.
54. من معتقدم، HR بايد مديران را در مديريت ياري دهد.
55. من معتقدم مديران مي توانند آموزش ببينند.
56. من معتقدم، بعضي از همه مديران نبايد مدير باشند.
57. من معتقدم، مزايا (نسبت به حقوق) بايد زياد باشند.
58. من معتقدم، به سگ گرداني*(dog walking ) در محل كار و پيام درماني(Message therapy) بيش از اندازه اهمييت داده شده است.
59. من معتقدم، كه شركت بايد پول در بياورد!
60. من معتقدم، در فهميدن «چگونگي» توسط كاركنان، بايد HR كمك رسان باشد.
61. من معتقدم، HR بايد خريد نرم افزار HRي را كه هرگز درست كار نمي كند، متوقف كند.
62. من معتقدم، وجود رهبران بزرگ الزامي است.
63. من معتقدم، ژستها و ايما و اشاره هاي كوچك لازم اند.
64. من معتقدم، 11250 روز از 25000 روز عمرمان را در حال كار هستيم.
65. من معتقدم، اين كار HR است كه هركدام از آن روزها را به صورت بهترين شكل ممكن در آورد.

منبع:
65 Things I Believe About HR


پ.ن:
1- فرانك از اينكه اين مطلبش به يك زبان ديگر ترجمه شده خيلي خوشحال شده و اين مطلب را نوشته. و حتي از ترجمه شده 10 بند اول را به صورت يك تصوير در وبلاگش آورده است. نمي دانم از كجا فونت ياقوت را هم مي شناسد!

In English:
Frank is delighted because of translation of his beliefs into Persian. He has published this post with first 10 of that beliefs in Persian as an image. I'm surprised that he knows Yaghoot font is one of the most beautiful fonts for Farsi scripts!


*- همچنين او در مورد سگ گرداني در محل كار توشيح زير را داده است:
سگ گرداني و يا پياده روي با سگ در محل كار(Onsite dog walking) يك نوع سرويس به كاركنان است كه براي اولين بار در شركتهاي مستقر در سيليكون ولي(دره سيليكون واقع در هفتاد-هشتاد كيلومتري جنوب سانفرانسيسكو كه بسياري از شركتهاي مشهور فعال در زمينه كامپيوتر مستقرند، مثل گوگل، ياهو، اچ پي و ...) به كاركنان ارائه شده است بدينترتيب كه كاركنان مشتاق مي توانند سگهاي خود را به محل كار بياورند و يا در محل كار سگ نگهداري كنند، البته اين سگها بايد در لانه هايي كه در محل شركت ساخته مي شود بمانند و كاركنان در اوقات فراغت و يا خستگي مي توانند بروند با سگهايشان در محيط شركت قدم بزنند! البته در محل كار انواع ديگري نيز از چنين كارهايي جهت تفريح وجود دارد تا كاركنان خسته نشوند مثل: صبحانه و نهار وشام در محل كار، تئاتر و نمايش و تماشاي فيلم در محل كار(كه البته از اين كارها در ايران هم به شدت وجود دارد) و ...

Wednesday, April 29, 2009

مهندسي منابع انساني


داشتم به آمار مراجعه كنندگان سايت نگاه مي كردم، ديدم يكي (گويا از شركت خودمان) با گوگل كردن عبارت «مهندسي منابع انساني» به اينجا آمده است. البته پيشاپيش از اين مراجعه كننده تشكر مي كنم كه علاوه بر سر زدن باعث شد سوژه اي جهت نوشتن پيدا كنم ولي نمي توانم اين را كتمان كنم كه قاه قاه هم خنديدم به اين حقيقت تلخ؛ و چرا براي اينكه اهمييت علمي را جلوه دهند خيلي دوست دارند به آن لفظ مهندسي بچسبانند.

در فيس بوك با يكي از دوستان كه دكتراي مهندسي صنايع مي خواند در اين مورد درد دل هم كردم و در آخر به اين نتيجه رسيديم خود رشته صنايع هم مثل اينكه اينگونه است!

با فرض اينكه شايد از قضيه مطلع نيستم عبارتهاي زير را جستجو كردم تا ببينم در آن سوي مرزها چه خبر است:
"Human Resource Engineering" OR "Human Resources Engineering"

ولي مطلبي در اين مورد پيدا نكردم كه رشته اي يا مبحثي تحت عنوان مهندسي منابع انساني وجود داشته باشد ولي سايت يك شركت مشاوره اي را ديدم كه ماموريت خود را در اين حوزه چنين اعلام كرده بود:


What we do:
We align Human Capitol and Technology to achieve your strategic and Operations objects.

خوب مثل اينكه حجت تمام است! وقتي خارجي ها هم از اين كارها مي كنند، پس چرا ما نتوانيم؟!

Wednesday, April 22, 2009

پاسخ به ريسك در نگهداري و تعميرات، و عامل انساني


در اين مطلب مي خواهم سه موضوع مديريت نگهداري و تعميرات، مديريت ريسك و مديريت منابع انساني را به هم ارتباط دهم. البته مي خواستم مقوله انتظامات و اخلاق را هم بياورم كه در اينصوريت ديگر نمي توان چنين بحثهاي دامنه داري را جمع كرد.

اگر وارد كارخانه اي توليدي شده باشيد مطمئنا در ابتداي كار همه چيز را رها كرده و مواظب اين خواهيد بود كه توسط ليفتراكي درو نشويد. نا جوانمردها وقتي مي دانند كه كسي غريبه است مسابقات فرمول يك يادشان مي افتد. البته اين كارهايشان به كنار شنيده ام بنا به يك علت اينها را بيمه نمي كنند تا حواسشان را بيشتر جمع كنند تا خراشهاي عمدي(ناشي از نارضايتي) و سهوي(باز هم ناشي از نارضايتي! اگر فكرش فقط به كار باشد كه حتما حواسشان را جمع مي كنند) به محصولهاي گرانقيمت شركت نزنند. چند مدت قبل براي اينكه انگيزه و روحيه اي بدهند به رانندگان ليفتراك مسابقه اي ترتيب داده بودند تا با اين وسايل چند ده ميليوني توپ بسكتبال حمل كنند! حالا اگر چند ده هزار تومني به حقوق و مزايا اينها اضافه شود، يقينا از صرف هزينه هاي بالاي ناشي از استهلاك ليفتراك جلوگيري خواهدشد. حالا بيا و چنين چيزي را حالي كن!

اخيرا تصوير مقابل را در پستي از وبلاگ irantpm با عنوان «چه کسی تجهیز کارخانه را خراب کرد؟» ديدم. كاريكاتور جالبي است كه در آن معلوم نيست ابزار مقصر (!) و بي كيفيت است و يا كارگر حواسش نبوده، ماهر نيست و يا اينكه خواسته يك خسارت عمدي بزند! به نظر مي رسد هر چقدر هم نت ماشين خوب انجام پذيرد و ماشين هم بسيار مناسب و گرانقيمت باشد، ولي كارگر درست و حسابي كار نكند يا محصول نهايي كيفيت خوبي نخواهد داشت و يا اينكه ماشين به زودي مستهلك خواهد شد و يا تركيبي از هر دو. و برعكس، اگر كارگر انگيزه و رضايت بالايي داشته باشد حتي با ماشين ارزان قيمت و قديمي محصولات با كيفيتي توليد خواهد كرد و البته مواظب ماشين هم خواهد بود و اگر ماشين جديد بوده و تكنولوژي پيشرفته اي داشته باشد كه چه بهتر.

يك مثال تا حدودي واقعي ديگر مي خواهم بزنم، زماني گزارش مي شد كه محصولات نهايي گرانقيمت دچار عيب عجيب و غريبي مي شود. محصولاتي كه آخرين مراحل كنترل كيفييت را رد كرده بودند و در انتظار عرضه به مشتري بودند بلايي سرشان مي آمد(همچون يك خش ناقابل روي رنگ، و يا ايجاد سوراخ در كابلهاي نوري) كه خسارتي عظيم بود به توليد كننده، چون كه علاوه بر پراندن مشتريان و ناراضي كردن آنها بايد دوباه كاري انجام مي شد. كاشف به عمل كه چرا چنين مي شود!؟ و معلوم شد مشكل بر مي گردد( به نظافتچي هاي كه زير نظر شركتهايي كه خدمات outsource شده را تقبل كرده اند، و دق دلي شان را سر محصولات بدبخت اولي در مي آورند) و رهگذران ديگر(كاركنان ديگر شركت) كه خرابكاري تعمدي كرده اند. با اينكه دليل اصلي مشكل را به راحتي مي توان با تحقيق پيدا كرد و حل نمود و از وقوع چنين اتفاقاتي پيشگيري كرد ولي بازهم برخوردي از نوع ديگر اتخاذ شد: راه اندازي دوربينهاي مداربسته! و اينكه افرادي كه چنين كارهايي مي كنند با احساس اينكه در حال كنترل و مونيتورينگ هستند، ديگر خسارت نخواهند زد. ولي معلوم نبود آيا مي توان همه رفتارها را كنترل كرد و آيا اين باعث نارضايتي بيشتر نشده و به صورتهاي ديگر در جاهاي ديگر آثار مخرب بر جاي نمي گذارد، و اصلا آيا هزينه بالا بردن رضايت كمتر از راه اندازي چنين سيستم كنترلي نيست؟

در مديريت ريسك پروژه مي گويند مي توان به صور مختلفي جهت پاسخ در برابر ريسكها برنامه ريزي كرد. اگر ريسكها هزينه چنداني بر جاي نمي گذارند بهتر است در برابر آنها تسليم شد، اگر مديريت ‬آنها دست و پاگير و پر هزينه است، بايد ريسك را انتقال داد، و اگر ممكن نبود يا بايد از ريسك اجتناب كرد و يا آن را كاهش داد. با در نظر گرفتن اينكه مي توان مصاديق فوق را در قالب يك پروژه هم ديد، كل خسارات وارده ريسكهاي غير قابل چشمپوشي و غير قابل انتقال(مثلا در مورد ليفتراكها گفتيم كه بيمه كردن رانندگان وضع را بدتر مي كند) هستند كه وقوع آنها بعيد نيست. و همانگونه كه ديديم اجتناب و كاهش ريسكها چه بسا با به كار گرفتن جديدترين تكنولوژي ها بدون دقت و ظرافت عمل در مورد عامل انساني هم به شكست منجر شود، و بايد از طريق مديريت صحيح و جامع منابع انساني هم به برنامه ريزي ها پيشگيرانه جهت اجتناب از وقوع ريسكها و يا تقليل آنها ياري رساند.

پ.ن:
نيام عزيز نظرات ارزشمندي در مورد اين مطلب داده، كه بر خود واجب مي دانم از ايشان تشكر كنم.
البته بايد دو مورد را توضيح داده، و چون اين قضيه نحوه انتخاب رويكرد مناسب در مواجهه با ريسكها، براي من تقريبا محافظه كار(!) سر دراز دارد، يك خاطره هم بگويم:

الف) همانگونه كه نيام به خوبي توضيح داده، «وقتی واقعه ای ناگوار اتفاق افتاد، دیگر ریسک نیست! چراکه ریسک را به عنوان پیشامدی که ممکن است رخ دهد ( اما هنوز رخ نداده است ) تعریف میکنیم. » و من در اين مورد به تفصيل تشريح نكردم كه براي شناسايي و پيش بيني ريسكها معمولا از تجارب و وقايع گذشته استفاده مي كنند(مثل احتمال بارش، يخبندان، اعتصاب، تحريم، تورم و ... در پروژه ها و ديگر كسب و كارها). بنابراين در مثالهاي فوق حتي بخدام(8 نفر"دامات پيشگيرانه، باز هم ممكن است در آينده شاهد همان اتفاقات گذشته باشيم.

ب) در مورد انتخاب راه حل و پاسخها جهت جلوگيري از ريسكها، بهتر است فرهنگ تلافي، جبران و يا به قول معروف عادت طبيعي «اين به آن در» را هم جدي گرفت. همانطور كه در بالا ذكر شد وقتي مشكل نبود انگيزه و يا نارضايتي وجود دارد، پاك كردن صورت مسأله، و يا واكنشهاي نامناسب و يا برخورد قهرآميز باعث خواهد شد مشكل در جاي ديگري نمود پيدا كند و ريسكهاي ديگري كه قبلا وجود نداشتند پديد آيند.

خاطره:
زماني با چند نفر از دوستان قديمي مي خواستيم يك كارگاه توليدي پنجره دو جداره راه بياندازيم. تحقيقات زيادي در اين مورد كرده و اطلاعات زيادي در مورد اين صنعت به دست آورده بوديم. و من بيشتر از بقيه، همه گزينه هاي پيش روي را عواملي كه ريسك دارند، مي ديدم:
- خريد ماشين آلات بي كيفيت ولي ارزان چيني و يا ماشين آلات باكيفيت ولي گران آلماني و تركيه اي
- اجاره يك سالن در حومه تهران و يا در شهرستان كه هر كدام مزايا و معايبي داشتند همچون بالا بودن اجاره سالن در تهران، ولي كمتر بودن هزينه حمل و نقل، بازاريابي و نظارت
- استفاده از كارگران ماهر و غير ماهر با در نظر گرفتن دستمزد
و ...

برآورد كرده بوديم كه به جز دستمزد، ماهيانه پنجاه ميليون تومان هزينه مواد اوليه، اجاره، و انرژي داشته باشيم، ولي نمي توانستيم در مورد تعداد كارگران و نحوه پرداخت دستمزد كه در صورت بيشترين ميزان استخدام(8 نفر) و بيشترين هزينه كارگر ماهر و يك بازارياب حرفه اي (ماهيانه پانصد هزار و مثلا يك يا دو ميليون تومان) توافق بكنيم. يكي مي گفتيم بهتره بيمه ندهيم! يكي مي گفت ناهار ندهيم. يكي مي گفت ساعات كار بايد زياد باشد و اين وسط من هي مي گفتم باباجان اگر به گونه نيروي كاري را راضي نگهداريم تا آنها عملكرد و كارايي خوبي داشته باشند از چندين ريسك آشكار و پنهان مي توان اجتناب نمود، اين هزينه زير ده ميليون خواهد بود و اين يك پنجم كل هزينه ها هم نمي شود.

Tuesday, April 14, 2009

Do your best and God will do the rest


نوشته زير را مي خواستم در تعطيلات سال نو بنويسم كه فرصت نشد، امروز هم كه برف باريد و نشان داد با يك گل بهار نمي آيد؛ بنابراين در 25 فروردين 88 نگاهي دوباره به دعاي تحويل سال نو مي اندازيم:

يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال

ساليان سال است كه دعاي فوق هنگام تحويل سال نو خوانده مي شود. نتيجه آن با توجه به صفات و مأموريتهاي(نعوذ بالله) داده شده به خدا در جملات ندايي آن، اگر اجابت شود خيلي خوب و عالي است.
نتيجه عيني كار مقلب القلوب و الابصار معادل با ايجاد تغيير در افكار، انديشه ها و نگرش است.
مدبر الليل و النهار صفتي است كه در يك كلام مي توان به يك تحليلگر واقعي سيستمها‍، فرايندها و رويه ها داد.
محول الحول و الاحوال هم متناظر با مسؤول مديريت تغيير و مهندسي مجدد است.
نتيجه ای هم که در صورت اجابت دعای آخر باید حاصل شود تا حدودي يعني بهبود مستمر و رسيدن به تعالي.

ولي نكته مغفول اين است كه توقع مي رود اين همه كار اساسي را خداي عز و جل به طور سالانه انجام دهد! او است كه بايد قلوب و ابصار ما را منقلب كند. از منظر ما، او است كه مجري تدبير در اوضاع است. او است كه تحول و تغيير ايجاد مي كند و لاجرم او است كه بايد ما را در رقابتها و چالشها ياري كرده و به تعالي برساند.
ولي چرا توجه به اين نمي شود كه انسان اشرف مخلوقات بوده و داراي استعداد و هوش و توانايي مغزي است كه او را از جانداران متمايز مي كند! چرا از ياد مي رود كه:

از تو حركت، از خدا بركت!

پ.ن:
صحت و سقمش به پای نویسنده این نوشته! دلخوش به نتایج و ثمرات اولین تغییر در یکی از عظیم ترین مؤسسات صنعتی کشور بودم که این را خواندم:
... آقای قلعه بانی رییس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در مراسم معارفه فرمودند : " وقتی در سایپا بودم تصمیم داشتم آقای نجم الدین را به پارس خودرو بفرستم که استخاره کردم و بد آمد و آقای نجم الدین در مگاموتور ماندند ..."

با امید اینکه چنین معیارهای جدید تصمیمگیری فقط برای درج در حواشی و سر کار گذاشتن خبرنگاران مزاحم و سمج مطرح شود و نه بیش از آن!

Wednesday, April 8, 2009

لزوم چند منظوره شدن كارتهاي سوخت


عبارت زير مربوط به مطلبي كوتاه است كه دو سال قبل نوشته شد:
فكر مي كردم حداقل سودي كه اين كارت هوشمند سوخت خواهد داشت، برداشته شدن گامي در جهت رسيدن به دولت الكترونيك است! شنيدم كه اين كارت فقط جهت سهميه بندي است و در كنار آن همچنان پول مي شمارند و به متصدي پمپ بنزين مي دهند!

با اينكه معلوم نيست اين سهميه بندي بنزين حالا حالاها ادامه پيدا كند يا نه، ولي يك پيشنهاد في سبيل الله ديگر دارم در راستاي اينكه:

1- در وقت رانندگان كم حوصله و مترصد بوق زدن و دعوا و ...، كه در صفهاي طولاني پمپهاي بنزين منتظرند، صرفه جويي شود.
2- كار متصديان پمپ بنزين در حساب و كتاب و پول شمردن و پيدا كردن صد تومني و دويست تومني و ... تسهيل گردد.
3- گامي ديگر به سوي الكترونيكي كردن پرداختها برداشته شود.
4- دولت از پولهاي پيش از موعدي كه به حسابس ريخته مي شوند، بهره برداري كند.

روي اين كارتهاي سوخت آرم بانك ملت كه اخيرا چند درصدي هم خصوصي سازي شذه(!) ديده مي شود كه احتمالا براي اين پيشنهادي كه من دارم پيش بيني شده؛ ولي با گذشت نزديك به دو سال از راه اندازي، اين سيستمهاي الكترونيك باز هم فقط براي كنترل سهميه هستند و تك كاربردي، و احتمالا آرم بانك ملت فقط به منظور همكاري و مشاركت در استقرار شبكه مخابراتي مربوطه درج شده است.

پيشنهاد خيلي ساده است و از آن در مرحله اول خود دولت منتفع مي گردد:
شارژ شدن كارتهاي سوخت منوط به واريز مبلغ مربوطه توسط رانندگان در شعب بانك ملت و يا پمپهاي بنزين باشد.
مثلا صاحب يك سواري كه 300 ليتر سهميه بنزين دارد، به جاي چندين بار پرداخت يك بار 30 هزار تومان پرداخت كند كه مبلغ زيادي هم نيست. با اين كار فكر مي كنم چهار هدف فوق الذكر محقق خواهندشد و علاوه بر آن اسكناسها حداقل بوي بنزين و گازوئيل نداده و سالمتر خواهند ماند!

امتيازدهي به وبلاگ

لطفا پس از بازديد، به اين وبلاگ امتياز دهيد: (لينك مستقيم صفحه امتيازدهي)